أول 200 سطر.
«آنچه گذشت»
بابا چهطور میخواد موجودی که داشت باهاش میجنگید رو شکست بده؟
شکستش میده
من بدون اون آمادگی انجام این کارها رو ندارم
چیزی توی این دنیا
نمیتونه جلوی سوپرمن رو بگیره
الان یهچیزی هست که شاید بتونه
به اسم صنایع اکورث خریدمش
تا مجبور نشیم به کسی جواب پس بدیم
ویوش خیلی نازه
بابا، اون داره میاد سراغم
اون میخواد زندگی من و اطرافیانم رو نابود کنه
باید یه کاری بکنیم - عزیزم، نمیتونیم کاری بکنیم -
من میتونم
جردن، از اون آدم دور بمون
لوییس لین با اون پسربچه
که مردم سوپربوی صداش میکنـن از راه رسید
پسره قدرت داره؟
داره برمیگرده
مامان، حالش خوبه؟
نباید اینطوری میشد
شببهخیر، چاک - شببهخیر، ایدی -
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @FilmKio
نه
نباید اینطوری میشد
مامان، حالش خوبه؟
مامان، حالش خوبه؟
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @FilmKio
مامان
همه وایستید
سوپرمن دوست لوییسه دوست صمیمیش
...لطفا
بهش یهکم فضا بدید
تیمی، بریم
کانال تلگرام زیرنویسهای ما @SubKio
جردن
جردن، پدرت رو ببر به قلعه
ببرش پیش مادرش
همینالان برو
مادربزرگ
جردن؟ - مادربزرگ، خواهش میکنم -
باید کمک کنی - چی شده؟ -
اونش مهم نیست باید کمکش کنی
اون قلب نداره
بدنش میتونه خودش رو التیام بده
ولی نمیتونه ارگانهای جدید بسازه - پس میبرمش به خورشید -
فایدهای نداره - پس چی کار کنم؟ -
نمیدونم
ببین، برام مهم نیست چی کار باید بکنی
یا باید از چه فناوری کریپتونیای استفاده کنی
باید پدرم رو نجات بدی
سعی خودم رو میکنم
«سوپرمن و لوییس»
اصلا اون موجود از کجا پیداش شده؟
کار لکس لوتره
لکس لوتر؟ مطمئنی؟
اون، من رو مقصر حبس کشیدنش توی زندان میدونه
وقتی آزاد شد، اومد اینجا و تهدیدم کرد
و بعد پدرم رو دزدید و سعی کرد بکشتش
یا خدا، حال سم خوبه؟
توی وزارت دفاع دارن ازش مراقبت میکنـن
میدونستم تو و کلارک با لوتر داستان دارید
ولی نمیدونستم اینقدر بده
اون بهم هشدار داد، لانا
اون بهم هشدار داد که اگه از روزنامهنگاری خودم رو بازنشسته نکنم
بیاد سراغم
باید به حرفش گوش میدادم
نه، اصلا این حرف رو نزن - میتونستم از این اتفاق جلوگیری کنم -
این تقصیر تو نیست
نمیدونم باید چی کار کنم
لوتر تا زندگیم رو نابود نکنه دستبردار نیست
حتی خونهش هم آورده اینجا تا از این بابت مطمئن بشه
منظورت چیه که خونهش رو آورده اینجا
رفته توی هتل پومونو زندگی میکنه
اونطرف خیابون روبهروی گزت
پس شرکت اون بود؟
اون ساختمون، یه مکان تاریخیه
مجوز فروشـش رو خودم دادم
نمیدونستم مشتریش لوتره
مطمئنم از اسم یه شرکت صوری استفاده کرده
کلی از این شرکتها داره و هیچجوره هم نمیتونی
بفهمی که مال اونـن
شاید یه راهی برای متوقف کردن فروشـش باشه
نه، نمیذارم اینجوری خودت رو توی خطر بندازی
من اجازه نمیدم این روانی بیاد به اسمالویل و هر غلطی میخواد
بکنه
اون به تو صدمه زد به پدرت صدمه زد
...اون ممکنه
من باید یه کاری بکنم
لانا، اگه با لوتر در بیفتی
اون میاد سراغ خودت و خانوادهت
همونطوری که افتاده دنبال ما
لطفا بهم قول بده که ازش دور میمونی
من خیلی نگرانم
جردن درباره قلعه بهم گفت
اگه یه جا باشه که بتونـن اونجا به پدرت کمک کنـن
...گمونم امکانش هست ولی
ولی چی؟
فکر نکنم مامانم و جردن بتونـن با این اتفاق کنار بیان
جان، من چیز زیادی نمیدونم ولی این رو میدونم
که خانواده شما از پس هر سختیای بر میاد
خودم به چشم دیدم مخصوصا مامانت
آره ولی اون هنوز پرتودرمانیش رو کامل نکرده
جراحی ترمیمیـش هم از اون طرف
و با این همه اتفاقات اگه پدرم رو از دست بدیم
...واقعا، دیگه ته بدبختیه
خیلیخب، فقط باید قدم به قدم جلو بری
و جردن از وقتی اون کت و عینک
رو از بابابزرگ گرفته
داره تظاهر میکنه یه ابرقهرمانه ولی اون آمادگی لازم رو نداره
خب پیدا میکنه
آمادگیش رو پیدا میکنه وقت هست
بدون وجود بابام
فکر نکنم وقت زیادی باشه
جردن برگشت
اون توی «هستی دگرگون شده» قرارش داد
یعنی چی؟
کریپتونیها، جنایتکارهاشون رو اینطوری اصلاح میکنـن
اونها توی حالت معلق قرار میدن
بابا اینطوری با سفینهش به زمین اومد
مادربزرگت چیز دیگهای هم گفت؟
گفت هر کاری از دستش بر بیاد انجام میده
ممنون
باید بهم بگی اینجا چهخبره
فکر کردم وقتی کلک سوپرمن کنده بشه
میخوای برگردی به متروپلیس
هیچوقت همچین حرفی نزدم
بَش گیر داده که باید تجارت رو گسترش بدیم
باید حداقل بیای و درخواستش رو بشنوی
تو اینجوری نبودی
داری احساساتی تصمیم میگیری
خودم میدونم دارم چی کار میکنم
اصلا آخرش قراره چی بشه؟
دیگه چی رو میخوای ثابت کنی، لکس؟
لکس - بس کن -
سوپرمن مرده
میشه خواهشا از این لحظه لذت ببریم؟
به سرزندگی یه دنیای پرشکوه
دنیای خودمون
یه جلسه ملاقات با بش برای فردا ترتیب بده
باشه
کجا بودی؟
مهم نیست
تو همهچی رو به مامان نگفتی
چی رو داری پنهون میکنی؟
حداقل به من بگو داشتی چی کار میکردی
میخواستم رد اون موجود رو بزنم
همونی که بابا رو کشت؟
داداش، از پسش برنمیای
میدونم
پس چرا داری دنبالش میگردی؟
تا قلب بابا رو پس بگیرم
مادربزرگ گفت اگه قلبش رو پس بیاریم
شاید بتونه زندهش کنه
شاید بتونیم؟
باید بهم اعتماد کنی
جواب میده
اینطوری باید پدر رو نجات بدیم
بهنظرم باید به مامان بگیم
مامان نگران میشه میترسه صدمه ببینم
اون فقط سعی میکنه جلوم رو بگیره - من هم نگرانم یه بلایی سرت بیاد -
میخوای بابا رو نجات بدیم یا نه؟
معلومه که میخوام
پس بهم اعتماد کن از پسش برمیام
اصلا از کجا مطمئنی قلب بابا دست اون موجوده؟
مگه به دستورات لوتر عمل نمیکنه؟
درسته
خوبه. پس میتونیم به مامان بگیم
قلب رو میگم
اون موجود احتمالا دادهش به لوتر
خیلیخب، نمیشه که همینجوری رفت سراغ یارو
طرف روانیه
و من قدرت دارم
مطمئنم قدرت به روانی میچربه
تازه، رفتن سراغ لوتر
خیلی کمخطر تر از اینه که دنبال اون موجود بگردی
من میرم به گزت
امروز هم میری؟
سرکارمه باید برم
مگه کریسی نمیتونه اونجا رو اداره کنه؟
...آخه، با همه اتفاقاتی که افتاده
...میدونم ولی
نمیتونم کل روز بشینم اینجا و دست روی دست بذارم
نمیتونم فقط حالم رو بدتر میکنه
میخوای درباره بابا بنویسی؟
بالاخره که باید خبرش منتشر بشه
من باید کسی باشم که مقالهش رو مینویسه
خب یهکم دیگه صبر کن
شاید هنوز یه شانسی باشه
من هم دوست دارم پدرتون برگرده، باشه؟
بیشتر از چیز دیگهای
...ولی این چیزیه که حتی سوپرمن
هم به احتمال زیاد نمیتونه از پسش بربیاد
حق با توئه
میدونم سخته، باشه؟
ولی باید با حقیقت روبهرو بشیم
اگه خواستید حرف بزنید من هستم، باشه؟
اگه چیزی از ویکی میز خواستید بهم پیام بدید
دوستتون دارم
چرا حرفی نزدی؟
No comments yet. Be the first to leave one.