أول 161 سطر.
"شغل تاما"
کتابم رو یادم رفت.
زود باش شینا-سان.
اونی فرم باشگاهم کجاست؟
واسه همین همیشه قبل اینکه بری تو رختخواب بهت می گم وسایلت رو حاضر کن.
سخت نگیر تاما.
تو کل روز جز خوابیدن هیچ کاری نمی کنی.
دیرت میشه!
خیلی خب!
بعدا می بینمت!
خیلی سرم شلوغه، کلی کار دارم...
من هیچ کاری نمی کنم؟
خب، درسته ولی...
خب برای ما کار زیادی نیست که انجام بدیم.
پوچی بیا بازی کنیم!
امروز نمی تونم.
کل خانواده تمام روز بیرونن واسه همین من باید نگهبانی بدم.
هر چی نباشه یه سگ نگهبانم.
خب این عادی نیست.
که اینطور. خب، بعدا می بینمت.
گمونم کار یه سگ اینه که نگهبانی بده.
ولی ما گربه ها کار نداریم.
مومو-چان!
صبح بخیر!
صبح بخیر تاما!
دارم می رم پارک. تو هم می خوای...
ببخشید باید تو کارای کافه کمک کنم!
مومو-چان، مثل همیشه خوشگلی!
اگه این طرفا نبودی، نوشیدن قهوه بهم نمی چسبید مومو-چان.
منم همین طور. اون خیلی دوست داشتنیه.
حالا که فکرش رو می کنم ببینم که که مومو-چان به عنوان یه گربه آیدول تو کافه لاله کار می کنه.
راه رو باز کنین!
داره دیرمون میشه. باید با سرعت تمام اینا رو تحویل بدم!
تو هم همین طوری، به؟
خیلی ممنونم بانت-سان.
ها؟ تو هم کمک می کنی، به-چان؟ دست و پنجه ات درد نکنه.
روز خوبی داشته باشین!
کلی کار ریخته سرم!
کار، کار، کار!
تورا!
نباید با اون بازی کنی.
همش دارم بهت می گم خطرناکه. از دست تو.
"حمام ماتسو"
لباسات اینجاست!
می تونی قهوه ات رو از اونجا برداری!
فعلا کوما.
حتی کوما هم کار می کنه.
هی، تاما!
بعدا می بینمت!
انگار کشتی هات غرق شده.
"سالن نودا"
اتفاقی افتاده؟
آره منظورم اینه که نه ولی...
گمونم مشکل خاصی نیست.
عزیزم امروز دوستت پیشته؟
چقدر نازی.
خیلی ارزونه.
گفته فقط برای پنجاه مشتری اول تخفیف داره.
بیا عجله کنیم.
نمی تونم اینج وقتم رو تلف کنم! سوپرمارکت شهر بغلی حراج بزرگی گذاشته!
گون!
گون-گون!
جوابم رو داد!
یه گربه هم که اینجاست! خیلی نازه!
هی، بیا بریم خونه مون بازی ویدیویی کنیم!
البته!
این دوتا مال صاحب فروشگاه اسباب خونه اس؟
آره، معمولا اون گربه رو جلوی در مغازه می بینم.
اون خیلی شیرینه!
بهتره راه بیوفتیم.
اگه به قطار بعدی نرسیم، به موقع به جلسه نمی رسیم!
خیلی خب! بای بای نکو-چان!
این روزا سر مردم خیلی شلوغه.
یعنی یا باید برن سوپرمارکت یا ویدیو گیم و یا جلسه.
هر روز همینه.
تو چی گون؟
شغلی نداری؟
چرا من همش مشغولم.
همه نوازشم می کنن و می گن چقدر نازی و بهم لبخند می زنن، درسته؟
آره
خودشه! این شغل منه. شغلم اینه که ناز نازی باشم.
چرا اینقدر تعجب کردی؟
این یه شغل کامله،از این شغلا نیست که اگه با تمام وجود دوستش نداشته باشی از عهده اش بربیای.
اونا منم ناز می کنن. و می گن منم نازم.
درسته.
سخت تلاش کردی.
خسته نباشی.
من برگشتم!
تاما!
تو امروز چیکار کردی؟
مثل همیشه خوشگلی تاما.
"اسم من گونه"
"نمایش یک سگ"
اسم من گونه.
اسمش...
اوه، درسته. من این حرف رو زدم این گونه.
ممنونم که تشریف فرما شدین.
من تو پائین شهر اوساکا متولد شدم.
ظاهرا منو در حال زوزه کشیدن دم در یه مغازه کباب فروشی پیدا کرده بودن.
در همیشه روی یه پاشنه نمی چرخه منم عاقبت اینجا تو سالن نودا در خیابون سوم موندگار شدم.
اتفاقا ریشه اسم من مربوط به این مغازه می شه.
وقتی تو یه فروشگاه اسباب منزل هستین ، همیشه اونجا دراور پیدا می شه.
و این گون ما هم که عاشق دراوره! شاید توی یه کشو پیداش کنین.
حالا یکی از دوستای خوبم میاد اینجا.
این سگ کوراموچی-سان بوله.
طفلک بیچاره. امروزم باز با اون سوئیت شرت داره پیاده روی می کنه.
وقتی با دقت نگاهش می کنم یاد اون پیرزنه تو اوساکا میوفتم. یه حس نوستالوژیکی بهم دست می ده.
ولی من ازا ینا نمی پوشم.
ولی این یه لباس مبدله که از چشم مردم دور بمونی!
دارم به خانواده لطف می کنم! درست مثل بابا در روز یک شنبه!
هیچ سر در نمیارم چی داره می گه.
خب ولی اون پسر بدی نیست.
اونجوری نگام نکن!
با اون قلب شیشه ای که داره می تونه تو خیابون سوم زنده بمونه؟
هی، گوش کن چی می گم!
اون روزی عکسم تو روزنامه بود!
می دونم. یه چیزای راجع به توفو...
توفو نرم؟
نه! یه چیزی که طعم توفو می ده.
"توفو نرم" "توفو سفت"
درسته! صاحب پوچی یه توفو فروشی داره
و به غیر از این ظاهر سفید برفی غافلگیرکننده اش توانایی خاصی داره.
جالبه. چطور می تونی فرق بین توفو سفت و نرم رو تشخیص بدی؟
وقتی مثل من یه استاد توفو بشی برات درست مثل حرف زدن میشه.
آره. دقیقا مثل این مونه که با توفو حرف بزنی.
وقتی با توفو روبرو می شم، یه دنیای کوچیکی شکل می گیره.
من از توفو می پرسم حالت چطوره؟ و بعدش صدای توفو رو می شنوم و بهش گوش می دم.
همش می خوام بگم من توفو ام و توفو منه!
دیگه اینقدر هم لازم نیست روحانی باهاش برخورد کنی!
ها
اون سوالش رو پرسید و بعدش دیگه توجهی به هیچی نکرد.
--می دونستی توفو یکی از قدیمی ترین غذاهای دنیاست؟ --دو تا خل و چل افتادن دنبال هم
جدی می گی؟
حالا پسر تک پرمونداره میاد.
اون مثل همیشه خونسرده با اینکه به سر و وضعش نمی خوره.
یه لحظه صبر کن!
یه گربه خونسرد و سردسته یه گروه تو توکیو.
این یه ترکیب غیرعادیه.
بازم توئی؟
من و تو امروز باید سنگ هامون رو وا بکنیم!
نمی خوام.
نمی خوام نداریم.
باهام بجنگ!
سنگ... قیچی... کاغذ!
اونجا...
رو باش.
چرا گفتی اونجارو باش؟
ذهن گربه ها رو میشه با جمله اونجا رو باش کنترل کرد!
سنگ... قیچی... کاغذ!
سنگ، کاغذ، یه الگو!
اونجا رو باش.
لعنتی! چرا نمی تونم بدون بو کردن انگشت اشاره ات بازی کنم؟
رقت انگیزم!
همه گربه ها همین کار رو می کنن!
می ذارم امروز قسر در بری ولی همه چی تموم نشده! اینو یادت باشه!
راه نداره.
گفتم که نشد نداریم.
خسته شدم.
گیجی تورا منو هم از پا دراورد.
برای اینکه همیشه بتونم کنار نورا باشم ازش پشتیبانی می کنم.
می دونین که امثال سگ ها و حتی گربه ها هم وقتی شکست می خورن دمشون رو می ذارن لای پاشون.
No comments yet. Be the first to leave one.