Fatal Termination

Fatal Termination (赤色大風暴)

تنزيل الترجمة Farsi/persian

معلومات الإصدار

Fatal termination 1990
تعليق من Mitic
ترجمه و زیرنویس از مهدی عطایی [email protected] ارایه ای از کانال قاب نایاب https://t.me/ghab_nayab

الوسوم

other
نشرت في: 2026-06-29
تنزيلات: 18
ضعاف السمع: No

معاينة ترجمة Farsi/persian

أول 200 سطر.

0.5

‫فیلیپین ‫۱۲ اکتبر ۱۹۸۹

‫آها، بازرس دن!

‫همون‌طور که قول داده بودم، همه‌چی اینجاست.

‫من حتی به مادرم هم اعتماد ندارم، ‫چطور می‌تونم به تو اعتماد کنم؟

‫اما من می‌تونم چیزایی برات جور کنم ‫که مادرت نمی‌تونه!

‫البته، وگرنه پامو اینجا نمی‌ذاشتم.

‫امیدوارم بتونی راضیم کنی.

‫هزار قبضه اسلحه، دو ‫هزار خشاب فشنگ،

‫سیصد تا ماسبرگ ۸۷۰، ‫و پونصد تا ای‌آر-۱۵.

‫بسیار خب.

‫- این خیلی گرون درمیاد. اسلحه‌ها رو برای چی می‌خوای؟ ‫- به تو ربطی نداره.

‫- با حمل و نقلش مشکلی نداری؟ ‫- نه، دیگه چی نیاز داری؟

‫پونصد تا اسلحه اضافه تو جعبه.

‫همم، پونصد تا اسلحه اضافه ‫با فشنگ، به علاوه هزینه حمل و نقل...

‫کلاً میشه ۳.۴ میلیون دلار آمریکا.

‫می‌دونم گرونه،

‫اما این سلاح‌ها ممنوعه‌ن و برای رد کردنشون ‫از مرز باید رشوه بدیم.

‫امیدوارم درک کنی.

‫قبوله.

‫همکاری خوبیه!

‫- هنوز یه چیز دیگه می‌خوام. ‫- چی؟

‫یه توپ سافت‌بال.

‫سافت‌بال؟ سافت‌بال ‫خیلی سخته. نمی‌تونم گیرش بیارم.

‫می‌تونم بیشتر پول بدم.

‫بحث قیمت نیست، ‫من از خبرچین‌ها می‌ترسم.

‫اگه لو برم، حتماً ‫منو می‌کشن. خودتم می‌دونی.

‫نمی‌تونی دست ردم به سینه‌م بزنی. ‫همین الان می‌خوامش!

‫اگه گیرش نیارم، کارِت تمومه!

‫هنگ کنگ ‫۱۸ اکتبر ۱۹۸۹

‫من این کارو برات انجام می‌دم.

‫- آقای کو، چه کار واجبی با من داشتید؟ ‫- افسر وای، به کمکتون نیاز دارم.

‫تو چه زمینه‌ای؟

‫افسر وای، پولتون رو می‌گیرید. ‫ساعت نه، انبار وینگ هینگ.

‫باشه، همونجا حرف می‌زنیم.

‫افسر وای، آدم وقت‌شناسی هستید.

‫ایشون کاپیتانِ یه گروهِ ‫شبه‌نظامیِ چپ‌گرای مسلمون هستن.

‫افسر وای هم رئیس ‫ارشد گمرک فرودگاهه.

‫ساعت یک بعدازظهر، یه پرواز ژاپن‌ایر ‫از خاورمیانه به سمت مانیل حرکت می‌کنه.

‫تو مسیرش یه توقف تو هنگ کنگ داره.

‫توی این پرواز یه سری سلاح هست.

‫متعلق به یه گروه راست‌گراست ‫که مخالف دوستِ من در اینجان.

‫اینطوری بسته‌بندی شدن. خوب نگاه کن.

‫کاپیتان می‌خواد این سلاح‌ها رو توقیف کنی ‫و بعد یه راهی پیدا کنی تا به ما تحویلشون بدی.

‫فکر نکنم کار راحتی باشه.

‫تو کار من، کسی بهم دستور نمیده.

‫برو سر اصل مطلب، چقدر می‌خوای؟

‫سه میلیون دلار. ‫نقد، و پیش‌پرداخت.

‫باشه، رو حرفت حساب می‌کنم.

‫- افسر وای! ‫- افسر وای!

‫آماده‌اید؟

‫کاملاً آماده‌ایم، قربان.

‫و شما؟

‫مشکلی نیست، قربان!

‫طبق نقشه پیش برید. حواستون جمع باشه.

‫- بله قربان! ‫- بله قربان!

‫حرکت کنید.

‫افسر وای خیلی به این موضوع اهمیت میده.

‫شما جعبه‌ها رو بیارید بیرون، ‫من بیرون منتظر می‌مونم.

‫می‌دونی که نباید ‫تو انبار شما دیده بشم.

‫سعی کن هول نکنی.

‫می‌دونی که افسر وای ‫ترتیب همه‌چیز رو میده.

‫می‌دونستی خیلی رو اعصابی؟

‫واقعاً؟

‫پرواز کن!

‫مواظبش باش!

‫پرواز کن!

‫دختر خوب، یان یان. ‫می‌بریمت مدرسه.

‫من پیداش می‌کنم.

‫جویی، تلفن داری!

‫می‌دونی گل رز نشونه چیه؟

‫می‌دونم.

‫امروز یه رز قرمز گیرت میاد.

‫ممنونم آقای لاو. ‫خیلی ممنون.

‫سیندی، روزنامه ‫پریروز رو بیار.

‫همه روزنامه‌ها اونجان، ‫خودت برش دار.

‫گل قشنگیه، خیلی خوشم اومد.

‫جیمی! لاو!

‫- اومدم. ‫- بیا تو.

‫- جیمی! ‫- با تو کار داره، بدش به من.

‫آره، آره، صداشو شنیدم. ‫دارم می‌رم.

‫این مرد خاورمیانه‌ای، دن هستش.

‫اون یه تروریسته.

‫بر اساس اطلاعات اینترپل، ‫وقتی تو فیلیپین بوده اسلحه خریده.

‫اون و اسلحه‌ها امروز تو پرواز ژاپن‌ایر هستن ‫و از طریق هنگ کنگ برمی‌گردن خاورمیانه.

‫اینترپل از ما خواسته در موردش تحقیق کنیم.

‫- جیمی، تو مسئول این کاری. ‫- چشم، قربان.

‫- آقای لاو، شما کمکش کنید. ‫- چشم.

‫قربان!

‫- من آدمای خودمو میارم. ‫- هی!

‫- منظورت چیه؟ ‫- اوه!

‫آدمای من عادت دارن از من دستور بگیرن. ‫پس یا تو رئیس این پرونده میشی یا من.

‫بحث نکنید.

‫جیمی، همون‌طور که ‫دستور دادم عمل می‌کنی، مفهومه؟

‫بله، قربان.

‫فرودگاه بین‌المللی کای تک ‫ساعت ۱:۰۰ بعدازظهر

‫گوش کنید، حراست شک کرده ‫که توی هواپیما بمب‌گذاری شده.

‫سلاح‌ها سر جاشون قرار گرفتن.

‫خوبه.

‫آماده تعویض جعبه‌ها بشید.

‫یادتون باشه مراقب باشید.

‫باشه.

‫همین و بس.

‫قربان، ایشون افسر لی ‫از اداره پلیس هستن.

‫- می‌تونی بری. ‫- چشم، قربان!

‫بشین.

‫افسر وای، شنیدیم مسافری به اسم ‫دن داره اسلحه قاچاق می‌کنه.

‫می‌خوام بازرسیش کنم.

‫مشکلی نیست، اما حکم بازرسی می‌خوام.

‫شرمنده، اما خیلی عجله داریم. ‫لطفاً این یه بارو راه بیا.

‫افسر لی، این کار ‫برخلاف مقرراته.

‫می‌دونم، اما قانون، قانونه.

‫ما این قوانین رو وضع کردیم تا ‫مطمئن بشیم همه بهش عمل می‌کنن.

‫من و شما افسر قانونیم.

‫وظیفه ماست که ‫طبق قانون عمل کنیم.

‫بله، اما رعایت این مقررات ‫کارمون رو عقب میندازه.

‫شرمنده، افسر لی. ‫نمی‌تونم کمکت کنم.

‫لزومی نداره، می‌تونی سلاح‌ها رو توقیف کنی ‫تا من برم حکم بازرسی بگیرم.

‫طبق مقررات بین‌المللی ایمنی بار، ‫این فقط یه انتقال موقته.

‫بنابراین، ما حق توقیفشون رو نداریم.

‫اگه مدرک کافی نداری که ثابت کنه ‫توی هواپیما اسلحه هست،

‫من از قدرتم برای تغییر روند عادی ‫فرودگاه استفاده نمی‌کنم.

‫اگه اول یکی رو بفرستی ‫جعبه رو چک کنه چی؟

‫این موضوع هیچ ربطی به من نداره.

‫خیلی خب، ببخشید مزاحم شدم.

‫تکون نخور!

‫اینقدر هول نکن.

‫شلیک نکنید! زنده‌ش رو می‌خوام!

‫- اگه فرار کنه بد میشه! ‫- حواستون به مردم باشه!

‫همه بخوابید رو زمین!

‫برید اون‌طرف!

‫بخوابید رو زمین!

‫فرار کنید!

‫سرخیز برید!

‫دیوونه شدید؟ اگه بکشیدش ‫که نمی‌تونم دستگیرش کنم!

‫نمی‌بینی داره مثل دیوونه‌ها شلیک می‌کنه؟ ‫خیلی‌ها تا الان مردن.

‫برید کنار! برید کنار!

‫برین کنار!

‫دارن به همه شلیک می‌کنن!

‫تکون نخور!

‫- تکون نخور! ‫- تکون نخور!

‫اداره پلیس!

‫بگیرینش!

‫نه، اون عضوی از یه باند قاچاقه!

‫زنده‌ش رو می‌خوام!

‫آتیش!

‫زخمی شده، دست نگه دارید!

‫به شلیک کردن ادامه بدید!

‫لعنتی!

‫عوضی‌ها!

‫بیاین! بیاین!

‫زود باشین! زود باشین!

‫لعنت!

‫برام مهم نیست داشتین چی‌کار می‌کردین، اینجا رو ‫تبدیل به میدون جنگ کردین! همین الان گزارش می‌خوام!

‫گندش بزنن!

‫کی اونجاست؟

‫فرار نکن!

‫بمیر!

‫فرار نکن!

‫نذار فرار کنه!

‫وایسا!

‫چیه؟

‫داره جعبه‌ها رو باز می‌کنه!

‫تو کی هستی؟ داری چی‌کار می‌کنی؟

‫اداره پلیس.

‫حکم بازرسی داری؟

‫نه، اما بذار یه سوال ازت بپرسم،

‫تو مسئول این محموله‌ای؟

‫چطور جرأت می‌کنی بدون حکم ‫بیای اینجا و منو سین‌جیم کنی؟

‫یه جای کار این محموله می‌لنگه، ‫نمی‌تونی بارگیریش کنی!

‫حالا داری به من دستور می‌دی؟

‫دستبند بزن بهش!

‫قربان، وثیقه‌اش پرداخت شده و ‫به همه بخش‌ها هم اطلاع دادیم.

‫اول برو بیرون.

‫چشم، قربان.

‫چشم، قربان.

‫جیمی، باید همه‌چیز رو برام توضیح بدی.

‫ما اختیارات ویژه‌ای داریم، اما تو داری از ‫قدرتت سوءاستفاده می‌کنی و بی‌احتیاطی می‌کنی!

‫اگه تحقیق نمی‌کردم، هیچ‌وقت نمی‌فهمیدیم که سلاح‌ها ‫با اسباب‌بازی عوض شدن. حقیقت رو نمی‌فهمیدیم!

‫قدردان ابتکار عملت هستم، اما ‫از طرز کارت خوشم نمیاد!

‫آقای لاو، بیا تو.

‫قربان، صدام کردین؟

‫پرونده "سلاح‌ها" داره پیچیده میشه، ‫بنابراین می‌خوام بهش کمک کنی.

‫قربان، کار کردن ما با هم ‫فقط اوضاع رو بدتر می‌کنه.

‫خودتون می‌دونین که روش ‫کار ما کاملاً متفاوته.

‫به همین خاطر می‌خوام بهش کمک کنی.

‫می‌فهمم، قربان. ‫اما به عواقبش هم فکر کنید.

‫قربان، من این پرونده رو می‌شناسم. ‫اگه بهم کمک کنه، گند می‌زنه بهش.

‫بهتره خودم حلش کنم.

‫می‌خوام کارها بدون دردسر پیش بره.

‫اما این فقط یه اتفاق بود.

‫امیدوارم شما دو تا بتونید با هم کنار بیاید

‫و این پرونده رو در اسرع ‫وقت حل کنید، باشه؟

‫آه، قربان. پس...

‫صبر کن!

‫اسلحه‌ها با اسباب‌بازی عوض شدن، پس مجرم ‫باید با رویه‌های گمرکی آشنایی کامل داشته باشه.

‫افسر وای، اینو توضیح بده!

‫منظورت چیه؟ به ما شک داری؟

‫شک نداریم، ما فقط...

‫شک نداریم، مطمئنیم!

التعليقات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left