House of the Dragon

House of the Dragon

تنزيل الترجمة Farsi/persian

الموسم 3

معلومات الإصدار

House of the Dragon S03 AMZN WEB 30nama BDSubs&ARZ 110 SUB Fa
تعليق من PersianSUB
سی‌نما تقدیم می‌کند ‫« تـرجـمـه: حسین اسماعیلی و امــیــررضــا » ‫تلگرام @BDSubs & @ARZ_110_SUB

الوسوم

webdl
amazon_prime_video_synced
hbo_max_synced
نشرت في: 2026-08-10
تنزيلات: 5
ضعاف السمع: No
FPS: 23.976

معاينة ترجمة Farsi/persian

أول 200 سطر.

‫« خـانـدان اژدهـا »

‫« تـرجـمـه: حسین اسماعیلی و امــیــررضــا »‫

‫آروم باش

‫آروم باش

‫زانو بزن

‫می‌تونم با یه ضربه‌ی تمیز قطعش کنم یا...

‫میشه حداقل اتهامم رو بدونم، شاهزاده‌ی من؟

‫کجاست؟

‫- کی؟ ‫- برادرم، پادشاه

‫توی اتاقشون!

‫به تاج و تخت خیانت کردی

‫- به مرگ محکومت می‌کنم ‫- نـه!

‫شاهزاده‌ی من

‫ظاهراً لرد لاریس هم ‫از قلعه فرار کرده

‫شیرِ خشخاش می‌خوام

‫متاسفانه موقع فرار شتاب‌زده‌مون ‫یادم رفت بیارم

‫وای، درد دارم!

‫خواهش می‌کنم. خواهش می‌کنم

‫قوی باشید، سرورم

‫در دوران سختی به‌سر می‌بریم، ولی...

‫روزهای بهتری در پیش داریم

‫نه. نه

‫من شاهِ هیچی نیستم

‫جای تخت‌پادشاهی نشستم روی فضله‌ی زاغ ‫و جای محافظ، یه چلاق دارم

‫واقعاً رقت‌انگیزم!

‫آخ، لعنتی!

‫کلاه‌تون رو بندازین سرتون

‫وایسین، نه، وایسین!

‫شما کی هستین؟

‫خادمان ساده‌ی سیتادلیم

‫داریم این زاغ‌ها رو می‌بریم وایت‌هاربر

‫اینجا سرزمین‌های ملکه‌ست

‫اگر می‌خواین از اینجا رد بشین ‫اول باید غاصب رو محکوم کنین

‫زانو بزنین

‫با علیاحضرت، ملکه‌ی حقیقی ‫رینیرا تارگرین بیعت کنین

‫غاصب رو محکوم می‌کنیم

‫و با علیاحضرت، رینیرا تارگرین بیعت می‌کنیم

‫بجنب رفیق

‫وفاداریت رو اعلام کن ‫تا بتونیم راه بیفتیم

‫فرمانده گفت زانو بزن

‫برو به جهنم

‫دوستم رو ببخشین، خیلی یک‌دنده‌ست

‫طرفدار اگان هستن

‫اعدامشون کنین

‫- لطفاً صبر کنین، خواهش می‌کنم ‫- امروز روز شانسته، سرورم

‫این آقا بخاطر این ‫با رینیرا بیعت نمی‌کنه...

‫چون ایشون اگان تارگرینه

‫چی؟

‫نه، نه، الکی...

‫این حرف‌ها چیه، دوست من؟ ‫همیشه شوخی می‌کنه

‫- درست میگه؟ ‫- نه

‫نه، معلومه که نه. داره دروغ میگه

‫در نبرد روکزرست ‫توسط رینیس تارگرین...

‫- نه ‫- و اژدهاش...

‫با آتش اژدها سوزونده شد

‫هم‌سفرم خیلی شوخ‌طبعه...

‫- من مشاور وفادار اعلی‌حضرت... ‫- همیشه برای شوخی

‫- ادعاهای گنده‌گنده می‌کنه ‫- و ارباب هارنهالم

‫یه مشت دروغ‌ بی‌شرمانه‌ست!

‫یکی‌تون داره دروغ میگه

‫- اینم تاج ایشونه ‫- نه

‫چه موهای خوشگلی

‫سرهاشون رو قطع کنین

‫می‌تونیم پاداش بزرگی از ملکه بگیریم

‫- ببخشید سرورم... ‫- نه، نه، نه. خواهش می‌کنم

‫ولی با همچین اشتباهی ‫سر خودتون رو از دست میدین

‫ایشون شخص مدعی تاج‌و‌تخته

‫می‌تونین با تحویل دادن ایشون ‫و مشاور مورد اعتمادش...

‫به عنوان گروگان‌های زنده ‫هرچقدر می‌خواین از ملکه بگیرین

‫خب اونا کی هستن؟

‫افراد مهمی نیستن

‫نزدیک‌ترین بندر کجاست؟

‫داسکندیل

‫اون داخل حبسشون کنین

‫می‌بریمشون اونجا

‫و یه کشتی به مقصد ‫دراگون‌استون کرایه می‌کنیم

‫باید باور کنم...

‫که پیشنهاد الیسنت واقعی بوده

‫چیزی جز یه حقه ‫تحت پوششِ یک دوستی قدیمی نیست

‫خطری که با اومدن به اینجا ‫به جون خرید، غیرقابل انکاره

‫و خطری که الان ‫ازتون می‌خواد به‌جون بخرین چی؟

‫که فقط بر اساس حرف‌هاش ‫پرواز کنین برین مرکز قدرت سبزها

‫یه تله‌ست، مادر...

‫می‌خوان شما و دیمون رو ‫طعمه‌ی ویگار کنن

‫نـه! ویگار و ایموند رفتن ‫پرواز کردن رفتن هارنهال

‫و اگان زمین‌گیر شده

‫می‌تونیم با یک حرکت هم تخت‌پادشاهی

‫و هم اگان رو به‌چنگ بیارم

‫نـه

‫نمی‌تونین بهش اعتماد کنین

‫مادر

‫الیسنت اومده بود دراگون‌استون

‫- الیسنت؟ ‫- با پیشنهاد صلح

‫اصلاً امکان نداره

‫سبزها از همین الان می‌دونن ‫که شکست‌شون قطعی شده

‫ایموند سوار بر ویگار میره ‫سرزمین‌‌های رودخانه که به کول ملحق بشه

‫با رفتن اون، الیسنت ‫دروازه‌های قلعه‌ی سرخ رو باز می‌کنه

‫و اگان رو به من تحویل میده

‫بعدش سر اگان رو می‌زنم ‫و تخت‌پادشاهی رو تصاحب می‌کنم

‫چه شروطی گذاشته، علیاحضرت؟

‫که از جون خودش، هلینا و جیهیرا بگذرم

‫و اینکه این جنگ ‫بدون خونریزی بیشتر به پایان برسه

‫خواسته‌ی خیلی کمیه ‫مطمئن هستین میشه بهش اعتماد کرد؟

‫یه نامه برای لرد کورلیس ‫در آب‌گذر بفرستین

‫برای رسوندن سربازهای کافی ‫برای تسخیر شهر، کشتی لازم دارم

‫علیاحضرت، کاملاً با این‌کار مخالف...

‫و دیمون هم باید فوراً برگرده

‫خودم براش نامه می‌نویسم

‫دو روز دیگه به سمت ‫بارانداز پادشاه حرکت می‌کنیم

‫و شهر رو تسخیر می‌کنیم

‫صبح بخیر، سِـر ‫ملکه‌ی من

‫پادشاه می‌خواد باهاتون صحبت کنه

‫تشریف ببرین تالار شاه‌نشین، علیاحضرت

‫ایموند

‫تو اینجا چیکار می‌کنی؟

‫اگان از سلطنت کناره‌گیری کرده

‫کناره‌گیری کرده؟ یعنی چی؟

‫همراه اون مرتیکه‌ی چلاق، لاریس ‫از بارانداز پادشاه فرار کرده

‫نه، اگان نمی‌تونست از جاش بلند بشه

‫کجا رفته؟ چرا؟

‫چون حماقتش از بزدلیش هم بیشتره

‫باید یه گروه بفرستیم دنبالش ‫باید فوراً پیداش کنیم

‫کجا بودی، مادر؟

‫چندین روزه کسی تو رو ‫توی قلعه ندیده

‫رفته بودم جنگل پادشاهی، ایموند

‫این اواخر کار چندانی نداشتم ‫اینجا انجام بدم

‫پس هارنهال چی؟

‫قرار بود تو و ویگار ‫برین اونجا پیش سـر کریستون

‫و با همدیگه با دیمون درگیر بشین

‫اگان چاره‌ی دیگه‌ای برام نذاشته ‫جز اینکه اینجا بمونم و از شهر محافظت کنم

‫ولی کمک در راهه

‫لرد اورمند و ۱۵ هزار نفر ‫از افراد هایتاور

‫دارن همراه با دیرون و اژدهاش ‫از طریق رود مندر به این سمت حرکت می‌کنن

‫و سه‌سالاری به‌زودی

‫با ناوگانی سه برابر ناوگان مار دریا ‫به محاصره‌ی دریایی حمله می‌کنه

‫فقط کافیه کمی صبر کنیم

‫نیروهای لنیستر پراکنده شدن، شاهزاده‌ی من

‫نیروهای جلودارشون درهم کوبیده شدن ‫و نیروهای عقب‌دارشون از ترس فرار کردن

‫لرد لنیستر طلایی چی؟

‫بعد از بهم خوردن صف سواره‌نظامشون، فرار کرد

‫به‌گفته‌ی دیده‌بان‌هامون احتمالاً ‫دارن نزدیک "چشم خدایان" تجدیدقوا می‌کنن

‫پس نبردمون رو اونجا ادامه میدیم

‫باید تا نفر آخرشون رو سلاخی کنیم

‫- برای مرده‌هامون قبر بکنین ‫- چشم سرورم

‫کاراکسس می‌تونه سریع ‫از شر این اجساد خلاص بشه

‫و اجساد سوخته ‫باعث راه افتادن طاعون نمیشن

‫راه و رسم ما این نیست

‫مردان رودخانه باید به گل‌و‌لای برگردن

‫سرورم!

‫آماده‌ی نبرد!

‫پشت سرم صف ببندین!

‫اومدیم جونمون رو فدای ملکه‌ی اژدها کنیم

‫بسیارخوب، شیرهای بیشتری هست ‫که باید شکار کنیم

‫صبح بخیر، جناب دست

‫خبری از شاهزاده ایموند نشده؟

‫هنوز نه

‫قرار بود خودش و ویگار

‫توی انتلرز بهمون ملحق بشن

‫داریم کاملاً بی‌دفاع پیشروی می‌کنیم

‫- اگر نیاد... ‫- حتماً میاد

‫مسئله‌ی دیگه‌ای هم هست

‫یکی از افرادمون ‫به یکی از دخترهای روستایی تجاوز کرده

‫خودم شاهدش بودم

‫نباید بی‌جواب بمونه

‫خب اگر می‌خوای دارش بزن

‫من فرمانده‌ش نیستم

‫بله، باید مجازاتش کرد ‫ولی باید پیامی هم به افراد رسوند

‫که ما حیوون نیستیم، شوالیه...

‫و سربازان شرافتمندیم

‫یه نگاهی به اطرافت بنداز، سـر گواین

‫آسمون رو ببین. افق رو ببین

‫مرگ و نابودی اطراف‌مون رو فرا گرفته

‫همه‌مون قبل از مرگ‌مون ‫تبدیل به حیوون میشیم

‫فقط در صورتی که ‫از اصول اخلاقی‌مون دست بکشیم

‫من هیچوقت مادرم رو ندیدم

‫مثل اکثر بچه‌های زاغه‌نشین دیگه

‫بیشتر از یه سگ ولگرد لگد می‌خوردم

‫روزهایی که آرزوی مرگ می‌کردم از روزهایی ‫ که می‌خواستم زنده بمونم، بیشتر بود

‫یه کشیش اهل اسوس بود...

‫ازم خوشش میومد، بهم سکه می‌داد

‫که کارهایی براش بکنم

‫می‌گفت خون پادشاه تو رگ‌هامه

‫که برای هدف خاصی متولد شدم

‫از داستانی که برام گفت خوشم اومد

‫برای همین با جون و دل پذیرفتمش

‫اولفِ اژدهازاده

‫و اون بی‌شرف سرخ‌پوش درست می‌گفت

‫تو چی؟

‫تو چجوری اژدهازاده شدی؟

‫صدایی شنیدین؟

‫از اینجا خوشم نمیاد

‫الکی واسه خودمون نشستیم

‫قرار بود تا الان ویگار بیاد

‫باید صبر کنیم تا بیاد

‫ملکه نگفت قراره صبر کنیم

‫گفت بیایم اینجا و ایموند رو بکشیم

‫من جات بودم اینقدر مشتاق ‫روبه‌رو شدن با ویگار نبودم

‫خودش و یک‌چشم تا الان ‫حداقل دو تا اژدها رو کشتن

‫ولی جنگیدن باهاش ارزشش رو داره

‫که قلعه گیرمون بیاد

More Farsi/persian subtitles for House of the Dragon

التعليقات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left