أول 200 سطر.
داستان امروز در مورد خانواده ي ثروتمنديه ...که همه چيزش رو از دست داده
...و تنها پسري که چاره اي جز
.دور هم نگه داشتن خانواده نداره
مترجم کاوه
.اين انحصار سازندگيه
...دانشگاه محلي در تعطيلات بهاريه
و همه چيز در ساحل نوپورت .داره به نهايت هيجان ميرسه
...جورج مايکل دو هفته مدرسش تعطيل بود
.و از وقت گذروندن با عموش داشت لذت ميبرد
...دارم چندتا انرژي تِلِپاتيک دريافت ميکنم
که داره بهم ميگه .اون 8 خال (خِشت) هست
.اون به طور باورنکردني خيلي نزديک بود
.اشتباه حدس زدم. خوب
فکر کنم تو بردي .پيراهنم رو در ميارم
.بسيار خب، اون شگفت انگيزه - .اون بي بي خال (خِشت) هست -
نه، نه، نه. من دارم... اما اگه اون ...کارت درست ميبود
.تاحدي مطمئنم که تحت تأثير قرار ميگرفتم
ميدوني، اين يه حقه ي جديده، پس من ...هنوز يه جورايي سينه هام رو بايد بپيچونم
.نمايش عالي بود - .هِي، وايسا -
اينجا چه خبره، ها؟ .جورج مايکل، تو بايد بري مدرسه
.نه، ما دو هفته تعطيليم بابا .جوب داره چندتا حقه بهم ياد ميده
!تعطيلات بهاري .اين تعطيلات مورد علاقه ي منه
.هيچ چيزي من رو بيشتر از اين هيجان زده نميکنه
.ميتونم ببينم .تو احتمالاً بخواي دکمه هاي پيراهنت رو ببندي
.نه، من راحتم .بهرحال، گوش کن، مايکل
.من قايق تفريحي رو لازم دارم
.من يه جورايي يه تعهدي دادم
...يه سال پيش، جوب
...در شبکه ي "يوث اوريِنتِد موزيک" ظاهر شد
وقتي اونها داشتن قسمتي رو .در "تعطيلات بهاري: ساحل نوپورت" درست ميکردن
...حالا که من توجهتون رو جلب کردم
دوست دارم اعلام کنم ...يک سال بعد از امروز
.من بايد اون قايق تفريحي زيبا رو غيب کنم
.وأو. اون شگفت انگيزه
،اون اينکار رو انجام نداده .و تو چهار گيشنيز تو دستت داري
.اهميتي نميدم من اجراش رو دوست دارم، ميدوني؟
چطور ميخواي انجامش بدي؟ - .خب، تو دو هفته تعطيلي -
.تو خواهي فهميد
.شايد ما چندتا دختر مدرسه اي رو تو راه ببينيم
چندساله برات خيلي جوونه؟ - خب، اين اتفاق نميفته، خب؟ -
.هيچ دختر مدرسه اي وجود نخواهد داشت .همانا هيچ جادويي هم وجود نخواد داشت
اين يه راهيه به يه زندگي تنها .جايي که مردم به تمسخر ميگيرنت
.و تو حتي متوجه اين نميشي - ...مايکل، من يه جادوگر -
.فهميدم چيکار کردي
هنوز لباس نپوشيدي؟ فکر کردم .امروز تو اداره براي من کار ميکني
شماها در طول تعطيلات بهاري همچنان کار ميکنين؟
.ما اورتوداکس (کليساي مسيحي) نيستيم .اما نگران اون نباش
،کيتي برميگرده .و اين درست بموقع هست
اگرچه اون هيچ دليلي نداشت اما .مشکلات از زمانيه که براي من کار ميکنه
کيتي، اين تلفن تو نيست؟
.نه، من دارم تلفني با پدرت صحبت ميکنم .اون خط تلفن شماست
.کيتي، اينها فايلي که خواسته بودم نيستن
.اوه، اونوقت نميدونم چيرو خرد کردم
احتمالش هست که تا الان گزارش رو تايپ کرده باشي؟
.نه، دارم پدرت رو تو گوگل جستجو ميکنم - .در موردش شنيدم -
اون براي دو هفته مرخصي بود ...با اين قضيه قفسه سينه ش
اما اون مشکلي نداشت .تا چکهايي رو که براش ميفرستادم نقد کنه
،صحبت کردن از کدوم آيا ما چيزي براي مامان بزرگ گرفتيم؟
باستر يه قلب سوراخ شده گرفت ...و جوب اون تِل مو رو گرفت
.اما من و تو تقريباً از گلوله جاخالي داديم
نه، منظورم نامه بود. اون معمولاً .براي تولد مِيبي چک ميفرستاد
پولي برام ميومد؟ تو ازم دريغ ميکردي؟
.نه، نه. باهاش سرمايه گذاري ميکردم
.بزار جلو روت بگم .من بهتر از تو از پول استفاده ميکنم
.بهتر تو خرج کردنش - .باشه، بهت ميگم چيه -
من تو رو پيش مامان بزرگ خواهم برد .اگه تو پول رو با من 60 به 40 تقسيم کني
.55/55 - .قبوله -
بنظر مياد شماها بيشتر از .اون چيزي که فکر ميکنين گيرتون مياد
ما بايد الان بريم .قبل از اينکه بابات برگرده
.تا نيازي نباشه با اون هم قسمت کنيم - .درسته -
...در حقيقتف توبايِس رفته بود به زندان
.تا براي نقش زنداني وحشت زده 2 تحقيق کنه
...اين در زمان بدي براي جورج پدر بود
که در حال کشمکش ...با يه زنداني به نام بيل سفيده ي قوي
يه کشمکش که توبايِس .سهواً بهش کمک کرد حلش کنه
.براي يه جعبه سيگار فروختمت
اما تو اينجا نيومدي تا در مورد ماهيت ترس تحقيق کني؟
.نميتونم به معلمي بهتر از بيل سفيده ي قوي فکر کنم
.اون مثل يه استاد تو روش خودشه
.پس فکر ميکني من ترسو هستم
.فقط يه نفر هست که من ترسو صداش کردم
.اون "برايان دويل مِري"ـه
.نه
...چيزي که من صدات ميکنم
.يه بازيگر تلويزيونه
.آخ
...و بنابراين، توبايِس در زندان باقي موند
.مثل ليندزي و مِيبي که به خونه ي مادر بزرگ رسيدن
،حالا يادت باشه .اون يه زن خيلي پيره
،ما ميريم داخل .پول رو ميگيريم و ميايم بيرون
اين کسيه که فکر ميکنم همونه؟
!مامان بزرگ
.متأسفانه، زني که الان اونجا زندگي ميکرد مادربزرگ اونا نبود
که درحقيقت براي ليندزي و مِيبي .دو ساعت و نيم طول کشيد تا براشون معلوم شه
!برو! برو! اين اون نيست !آلبوم عکس رو بنداز
!ما تو آلبوم عکس نيستيم - !کيک رو بنداز -
.و مايکل رفت سر کار تا کيتي رو پيدا کنه
سلام، کيتي، حالت چطوره؟
.خيلي بهتره !رفيق، اونجا واقعاً شکمم پر از غذا شد
.اين بالا، مايکل. اين بالا
چرا تو الان مريض شدي؟ چه عجله اي بود؟
...در حقيقت، اين تعطيلات بهاري سال قبل بود
...که مسئول عجله کيتي بود
...وقتي که سازندگان يه سريال پربيننده تلويزيوني
،"دختران با غرور کم" .تصميم گرفتن اون رو بحساب نيارن
.بسيار خب، ما همه ي چيزهاي خوب اينجا رو گرفتيم
بزار فقط بگيم که من انتظار .يه تعطيلات بهاري موفق تر رو دارم
.تعطيلات؟ تو تا الان هم تعطيلات بودي - .اون بخاطر بيماري من بود -
.اين تعطيلاته - .نه، نه، تو به تعطيلات نميري -
!اوه، آره، من کاملاً ميرم
،اگه بهم احتياج داري ...من در سينيور تَدپولز هستم
.که مارگاريتا تو دهنم هست - .نه، نه. هِي -
.کيتي، هيچ مارگاريتايي تو دهنت نخواهد بود
!اوه، آره، دقيقاً يه مارگاريتا تو دهنم خواهد بود
!تعطيلات بهاري
.اين بالا، مايکل. اين بالا - .پيرهنت رو بده پايين و به راهت ادامه بده -
.تو اخراجي
.من براي پدرت کار ميکنم .تو قدرت استخدام و اخراج کردن رو نداري
.من کاملاً دارم، و تو اخراجي
.فکر نميکنم پدرت در مورد اين خيلي خوشحال بشه
!اما خوب نگاه کن، چون اين آخرين بارته
.اون هفتمين سينه ايه که امروز ديدم
.ومايکل به زندان فراخونده شد
چيکار داري ميکني که کيتي رو اخراج ميکني؟ .تو نميتوني کيتي رو اخراج کني
.اولاً که تو قدرت استخدام و اخراج کردن رو نداري - .دارم -
.و من بايد اينکار رو ميکردم. اون ديوانست - .اين دليليه که نبايد اخراجش کني -
.تو ديوانه رو اخراجي نميکني .تو هيچوقت يه ديوانه رو اخراج نميکني
.بابا، اون بي کفايته .اون کاملاً غيرحرفه ايه
...ببين، اون تازه از مرخصي بيماري اومد، آه، با اين
اوه، خداي من، تو پول اونا رو دادي، ندادي؟
،تو از کوره در رفتي. خُب ...من بوسيله قدرتم خيلي فاسد شدم
.که حتي از اخراج برادر دوقلوم هم لذت ميبردم
تو بايد قيافش رو ميديدي .وقتي که داشت بهم التماس ميکرد که اينکار رو نکنم
.خب، اون برادر دوقلوي منه .من ميتونم بهت نشون بدم
.اين خنده دار بود ...اما، ميدوني
.کيتي به همه جور اطلاعاتي دسترسي داره
.خدا ميدونه اون تو چه چيزايي سرک نکشيده
.اين مدارک داخل قايق براي سرويس کردن دهنم کافيه
...تنها چيز واقعي که دارم
اوه، خدا، ديگه هيچي براي .نگه داشتن در اين پايين وجود نداره
.تو مثل يه پسر بچه اي - چه مرگته؟ -
!همه اين کتابها پخته شدن
.متأسفم. من بايد کارم رو انجام بدم - .و من هم بايد از زندان بيام بيرون -
،دفعه بعد اگه کسي تهديدم کرد .دامادي براي پيشکش کردن ندارم
...من نميتونم اينجا بيام براي پيشکش"؟"
.ممکنه دامادي نداشته باشم تا بهم پيشنهاد مشاوره بده
.ميدوني، اون ميبايست عقب وايميستاد .اون خيلي با استعداده، ميدوني
...در حقيقت، توبايِس حتي يه نوار ويديويي توليد کرده بود
.اما بدليل اسم گمراه کنندش موفقيت مختصري داشت
،وقتي اين کشف شد .در حدود 10تا از فيلمها برگردونده شد
کيتي رو دوباره استخدام کن، باشه؟ .بخاطر شرکت. نه، نه
.بخاطر من، مايکل
.اين يه جورايي قيافه ي خنده داريه - .اوه، بيخيال، الان -
دقيقاً ديگه هيچ کيفي نيست .که اين تجهيزات توش جا بشه
.تو يه جيب کوچيک اونجا داري، آني يانگ
.(آني يانگ (سلام
.اون کهنه نميشه
مامان بزرگ کجاست؟ - .اون رو به يه سفر دريايي فوق العاده فرستادم -
تو الان يه تماس فوق العاده .از طرف اون رو از دست دادي
اون الان از يه جشن لباس فوق العاده .که ناخدا برگزار کرده بود برگشت
...اون 10 پوند به وزنش اضافه شد .غذاهاي خيلي زيادي توي اون قايق هست
!اون حدوداً 74 پوند به وزنش اضافه ميشه
.اين فوق العادست، فقط فوق العادست
.درحقيقت، مادر لوسيل شش ماهه که مرده بود
.اون براي اولين بار پِستو رو امتحان کرد
ميتوني باور کني؟
،نود و دو سال سنش بود .و هيچوقت پِستو نخورده بود
لوسيل ميترسيد که خانوادش .اگه بفهمن بخوان انحصار وراثت کنن
اون پشت تلفن بود، آني يانگ؟
.(آني يانگ (سلام
Emery board.
اون عالي نيست؟ .و اون با همه چيز کنار مياد
در اين اثناء، جوب داشت .با همراه جديدش وقف پيدا ميکرد
.اين پايان حقه نيست .يه سورپرايز بزرگ وجود داره
.تي شرتتون رو در بيارين، لطفاً
.چي؟ اوه، حقه رو عوض کردي .اين يه حقه ي متفاوته
،اگه اين تيشرت رو جمع کنم ...داخل اين کلاه بزارم
.جوب! هِي، جورج مايکل
.صبر کن بابا. ما وسط يه کاري هستيم
.اگه خيلي در نشون دادن سينه هاتون مهربون باشين، لطفاً
!نه، نه، نه، نه، نه، نه هِي، داري چه غلطي ميکني؟
بابا، اين گمراهيه. تو ميبايست .چشمهات به لباس هاي داخل کلاه باشه
.برو پايين همين حالا .يالا
رفيق، داري اينجا چيکار ميکني؟ - .دارم ميميرم تا ببينم چطور اين قايق تفريحي ناپديد ميشه -
.اون اين قايق تفريحي رو غيت نميکنه .بهت گفته بودم
.اين داره ديوونم ميکنه .اين مثل يه معماي فکريه، يه معماي فکري عالي
...مايکل به پسرش نگاه کرد و ديد
...که اون کاملاً به سمت عموش کشيده شده
.که گويا پسره واقعاً تحسينش ميکنه
.من بايد از اينجا بيرون ببرمت. تو با من مياي اداره
.برو توي ماشين پله دار منتظر باش
.هِي، ميخوام يه چيزي رو برام توضيح بدي ...من دارم دنبال کيتي ميگردم
و پسرم رو وسط فيلم برداري .دختران با غرور کم" پيدا ميکنم"
نگران نباش. اون با يه لکه آبي . پوشونده ميشه. اون به من نزديک شد
،و درمورد کيتي .فکر کنم ديوونه اي که اخراجش کردي
کي ميدوني اون چه نوع اطلاعاتي داره؟
،اون برادر منه ."و هيچوقت بهم نگفت که "کارِت درسته
فقط ميخوام که دوستم داشته باشه، ميدوني؟
وأو، تو واقعاً خيلي دختري، ها؟
.آره، اون قطعاً خيلي زياد ميدونه .خب، برو بگيرش. الان تعطيلاته
No comments yet. Be the first to leave one.