أول 200 سطر.
سی نما تقدیم میکند
« Stef@n | تــرجمه از تـورج پاکاری » telegram: Tooraj_pk
رئیس
رئیس
برنادین
همهچی آمادهست
خوبه. معاون مورگان وقتی موقعش شد بهت اطلاع بده
خیلیخب
خانوم خمینز؟
خبری شنیدی؟ جلوش رو گرفتن؟
نه. نه
خیلیخب. بیا اینجا، بیا اینجا
بشین، بشین
ببین
تا جازه صادر نشه هیچ اتفاقی نمیوفته، خب؟
هنوز اجازه رو صادر نکردن
بهت اطلاع میدیم
موقعش که رسید بهت اطلاع میدیم
- کِی میخوامش؟ - اینجا و الان
- کِی میخوامش؟ - احترام به جون آدمها
- کِی میخوامش؟ - اینجا و الان
- کِی میخوامش؟ - احترام به جون آدمها!
- کِی میخوامش؟ - اینجا و الان
- کِی میخوامش؟ - احترام به جون آدمها
- کِی میخوامش؟ - اینجا و الان
- کِی میخوامش؟ - احترام به جون آدمها
- کِی میخوامش؟ - اینجا و الان
برنادین؟
از دفتر رئیس بهمون خبر دادن
ممنون، معاون
پایین. پایین
میتونم پاش رو امتحان کنم
میتونیم رگ فخذیش رو امتحان کنیم
یالا. انجامش بده
من اینجام، ویکتور
سعادتِ ثمره زاده شما مسیح
مریم مقدس، مادر خدا، الان برای ما گناهکاران دعا کن
و همینطور در لحظه مرگمان
آقای خمینز، میتونم چیزی براتون بیارم؟
حرف آخری دارین؟
پدر ما، که در آسمانها هستی، اسمت مبارک باد
پادشاهیت خواهد آمد، قطعی است
همانطور که در بهشت اینطوره
روزی امروزمان رو بده
و خطاهایمان رو ببخش
همانطور که ما آنهایی که به ما خطا کردن را میبخشیم
ما رو از وسوسه دور بدار
یه کاری بکن
چه اتفاقی داره میوفته؟
- من... - به اندازه کافی بهش زدی؟
ضربان قلبش داشت کم میشد. نمیدونم چرا متوقف نشد
باید بیهوش باشه
رگش تراوش کرده
یه رگ دیگه پیدا کن
- بازم دارو داری؟ - آه، نمیدونم
به رئیس کل زنگ بزن
رئیس، اون مُرده
مطمئنی؟
بله
میخوای بگیم دکتر بیاد که تایید کنه؟
رئیس؟
بله. بگو دکتر بیاد
زمان مرگش رو 10:47 اعلام میکنیم
خب، دوتا درخواست دیگه از دو خبرنگار بهمون شده
اهل همینجان. فقط میخوان بیان اینجا و شاید یه چند دقیقهای باهات حرف بزنن
ولی میدونم سرت شلوغه. شاید بتونن با تو حرف بزنن یا یه نفر دیگه...
مانیکا مسئول تمام درخواستهای رسانههاست
میدونم، ولی بهشون جواب رد میداده چون تو بهش گفتی اینو بگه
سونیا، من هیچ رسانهای تو این زندان نمیخوام
باشه. خب، اون وکیل از اقدامات قضایی...
میخواد یکی دو نفر آدم بیاره اینجا تا با وودز ملاقات کنن
فکر میکنن ممکنه امروز جواب واخواهیش داده بشه
الان نمایندهاش شدن؟
فکر نکنم. به گمونم فقط میخوان ببیننش
دیشب مدارکشون رو فکس کردن
پس باید مطمئن بشن که اسمشون تو لیست ملاقاتیهاش باشه
- ببین، مطمئن شو کسی همراهش نیاد داخل - اوهوم
همیشه سعی میکنن آدما رو بیارن داخل که با زندانیها ملاقات کنن
باشه
چیزه دیگهای نیست، سونیا؟
نه
میدونی، امروز تشییع جنازه مامان وودزه
میدونم
واسه جلسه پرسنل اجرایی امروز یه ساعت کامل زندان رو ببند
ساعت 2 کارمون تموم میشه
خیلیخب
آقای هاگر. آقای مارتینز
- صبح بخیر - آره، خوبه
وودز، نوبت توئه
سلول شماره 32 رو باز کن
دریافت شد
وودز، نمیتونی اینا رو آویزون کنی
آقای جانسون
- آقای بروکز - رئیس
آقای وودز
اگه میخوای بعد از تشییع جنازه مادرت به کسی زنگ بزنی
اجازهش رو میدم
تموم شد
اوه، خدایا
اوه
معذرت میخوام
منم همینطور
پات رو ببر اونور
حتی وقتی خورشید میتابه به نظر تاریک میاد
وقتی تو تختت دراز کشیدی، سیاهیه اتاقت
میتونه از بغل یه عزیز بهت آرامش بیشتری بده
وقتی حس میکنی روحت خستهست
حتی در شادترین لحظات
اگه قبلاً از افسردگی رنج بردین
اگه داروهای دیگه رو امتحان کردین
برنادین
صداش زیادی بلنده؟
نه
باید چهار ساعت دیگه بری سر کار
تو هم همینطور
میدونم. طوریم نیست
خب، میخوام کنار همسرم تو تخت بخوابم
حالا، برنادین، تا کِی قراره این وضع ادامه پیدا کنه؟
نمیدونم
برو بخواب
برو
لطفاً؟
برو
مَرد، نمیدونم کی با اون پرندههای کوفتی بدتره
اون یا وودز
هردوشون دوتا عوضیه عجیبن
به نظرت این دفعه راه میان؟
همین روزهاست که بفهمیم
شنیدم دادستان کل ممکنه یه تحقیقات...
راجعبه اتفاقی که با خمینز افتاد توصیه کنه
حقیقت داره؟
اگه قراره قضیه مرور بشه، مطمئن میشم به بیرون درز نکنه
خب، ما همه کار رو طبق قانون انجام دادیم
میدونی که، درسته؟
هیچکس نمیتونست رگ درستی پیدا کنه
خمینز اون روز اصلاً آب نخورد
چرا نخورد؟
هفته دیگه پروتکل رو با رئیس کل بررسی میکنم
مطلعت میکنم
یه گروه وکیله
مگه چقدر میتونه دردسر درست کنن؟
فقط میخوان باهاش حرف بزنن
هی، اسمشون تو لیست ملاقاتیهاش نیست
و جزء تیم حقوقیش هم نیستن
اگه میخوان باهاش حرف بزنن، میتونن براش نامه بنویسن یا بهش زنگ بزنن
قوانین همینه
اون اینکارو نمیکنه. خودت که میدونی
زده شده، اون... آدما رو از خودش رونده
آدما اونو از خودشون روندن
حالا هم مامانش مُرده
فقط میخوام بدونه
اون بیرون آدمایی هستن که ازش پشتیبانی میکنن
با واخواهیش موافقت نشد، مگه نه؟
فقط یه گفتگوئه
مارتی نه، نمیتونم
میدونی، طی هفت سال پیش
جلوی هر اقدام منو گرفتی
تا سعی کنم کاری کنم که مثل یه انسان باهاش برخورد بشه
تو به کشتنش میدی. برات کافی نیست؟
من تو کل مسیر مثل یه انسان باهاش رفتار کردم
کار من این نیست که قوانین رو دور بزنم
تا درخواست ویژه تو انجام بشه
درخواست ویژه. چطور این یه درخواست ویژهست آخه؟
درها رو باز کن، لطفاً. دیگه میخوام از اینجا برم
- درخواست ویژهایه؟ - باید نظم و امنیت این زندان رو نگه دارم
هزار نفر اینجان...
که باید امنیتشون رو تأمین کنم و مطمئن بشم همهشون هستن
بدون اینکه تو اوضاع رو پیچیده کنی به اندازه کافی کار سختی هست
الان دیگه باید از خودت محافظت کنی
که اینجا بدجور در خطره
چون اعدام قبلی رو خراب کردی
- از دفترم رو بیرون - موانع رو بذار
دنیای بیرون رو بیرون نگه دار تا بتونی تا جایی که میشه...
بدون جلب توجه اون رو بکشی
- برو بیرون - و تمام وقارت اون بنده خدا رو ازش بگیری
- برو - آره، دارم میرم، ولی زیاد دور نمیشم
فقط محض اطلاعت، درست تا لحظهای که...
اون سوزن رو تو دستش کنی
واسه اون میجنگم
فقط محض اطلاعت
آنتونی
از دیدنت خوشحالم، مَرد
حالا، تو بهم قول دادی قراره سیبزمینی بخوری
از آخرین باری که دیدمت لاغرتر شدی که
آره؟ سیبزمینی، ها؟
سعیم رو کردم. یادم رفت
یکم سرم شلوغه
چطور میگذرونی؟
میدونی، همینه که هست
- آره؟ - آره
هی مَرد، میخواستم بابت اینکه...
هفته پیش نیومدم ببینمت ازت عذر خواهی کنم
- فقط اینکه مامانم فوت شده بود و... - درک میکنم
میدونی چیه، فقط... اون روز نمیخواستم کسی رو ببینم
درک میکنم. میفهمم
آره، ولی این همه راه اومده بودی، میدونی
غمت نباشه
خیلیخب
پس چه خبر، مارتی؟
بهم بگو. خبری داری؟
No comments yet. Be the first to leave one.