أول 200 سطر.
. تو بچگی، یک اژدهای سیاه بزرگ ازم حفاظت کرد
، فقط یکبار تو بچگی دیدمش
اما مطمئنم که
. اون نیمه ی گمشده امه
یین یین، اون کیه؟
. کسیه که دوستش دارم
غیر از من، هیچکس نباید بهش دست بزنه
. حتی تو
...میگی تو و ارباب نینگ
. آروم حرف بزن، لین لین
حالا که سو یین یین
خیلی خودش رو دست بالا گرفته
، و فکر میکنه که تو لایقش نیستی . بیا خاندان سو رو نابود کنیم
. میگن که پدرت گنجینه ها رو دزدیده و فروخته
فعلا تعلیق شده و واسه . بازجویی در دیوان عالی زندانیه
. خیلی وقته که خاندان سو به آخر خط رسیده
. تو واسه من هیچی نیستی
، هر بلایی که نینگ شیو رویی سر خاندان مو آورده
. به موقعش، دو برابر سرش میارم
. تو واقعا یک اژدهایی
بگو، کی میخوای این فلس لعنتی رو ببری؟
همین الان
. الان چاره ای برات نمونده
. فقط من میتونم بهت کمک کنم
، اگه به خاطر فلس باز به تور هم خوردیم
. بیا تظاهر کنیم که غریبه ایم
. بانوی جوان، همه چیز جمع شده
. وقت رفتنه
. بانوی جوان، همه چیز جمع و جور شده
. ببرینشون
بله
، بیا بعدا برگردیم
. هنوز یک سری وسیله مونده
اون گفت که
. باید همه چیزم رو با خودم ببرم
. چیزی جا نذار
، وقتی بری
. بالاخره عمارت نینگ ساکت میشه
، لطفا دیگه این طرف ها نیا
. مگه اینکه کارت خیلی واجب باشه
. خیلی خب، فهمیدم
. دیگه کسی استادت رو ازت نمیدزده
. بانوی جوان، همه چیز رو بردیم
. دیگه باید بریم
انقدر زود؟
. انگار دیگه هیچ دلیلی برای موندن ندارم
بانوی جوان
فهمیدم
. بیا بریم
، وسیله هات هم که بردی ! پس فقط برو
. بفرما بیرون، به سلامت
شیائو رو
شیائو رو
چی شده، بانوی جوان؟
کسی از همسایگی درباره ام چیزی پرسیده؟
. هزار بار پرسیدین، بانوی جوان
. هیچکس از همسایگی نیومده
هیچکس؟
اصلا مهم نبوده که به سلامت اومدم یا نه؟
بانوی جوان
. عمارت نینگ درست بغل عمارت ماست
مگه سوال داره که سلامت رسیدین یا نه؟
اما با هم زندگی کنیم هم
. ممکنه یکی تو خطر بیافته
بانوی جوان
حالتون خوبه؟
. خوبم، خوبم
. تنهام بذار
چیکار کنم؟
! نینگ شیو رویی
! نینگ شیو رویی- ! صبر کنین با هم بریم، بانوی جوان-
! چه روز زیبایی
! روز زیباییه
شیائو رو، از وقتی که عمارت نینگ رو ترک کردیم، چقدر میگذره؟
بانوی جوان
. همین امروز صبح برگشتیم
یک نصف روز شده؟
چرا حس میکنم چند روز گذشته؟
. بانوی جوان، همین الان این رو ازم پرسیدین
. خودتون رو جمع و جور کنین، بانوی جوان
. درسته، باید خودم رو جمع و جور کنم
بعد از ترک عمارت نینگ
، و اون اژدهای احمق
. باید پیشرفت کنم
. شیائو رو، برو ببین لین لین خونه است یا نه
. میخوام باهاش به کارگاه گلدوزی برم
. میخوام گلدوزی یاد بگیرم
. میخوام همه فن حریف بشم
! بیا بریم
! میکشمت! میکشمت! میکشمت
اژدهای احمق
. جدی ثبات اخلاقی نداری
، همین دیروز حسابی خوب بودیم
. امروز میگی برم گم شم
! مسخره است
! میخوام بزنمت! میزنمت! میزنمت
چیکار میکنی، سو یین یین؟
. اون پارچه ی گلدوزی رو خراب میکنی
میدونی این یک نوع وسواسه؟
، وقتی کسی خیلی دلتنگ یک نفره
. اون آدم حتما حسش میکنه
میخوای چیکار کنی، سو یین یین؟
. عشق زوری نمیشه
اگه اون آدم عاشقم نباشه
و ذاتا انسان نباشه و ، در مقابل عشق محکم باشه
هر چقدر هم دل تنگش باشم، هیچ جوابی نمیده؟
داری درباره ی ارباب نینگ حرف میزنی، آره؟
شما خوبین؟
اصلا
. همه چیز بینمون تموم شد
. امروز کشتمت رفته
استاد
استاد
! استاد
. جوهر خشک شد
استاد
به نظرتون جدیدا عمارت نینگ
زیادی ساکت نیست؟
. انقدر ساکته که ترسناک شده
! سکوت خوبه
جی ار
. داره دیر میشه
. این نقاشی رو ببر و از روش بکش
. این تکلیف امروزته
. استاد، تازه شروع کردیم
چیزی نکشیدین که! از روی چی بکشم؟
...چطوره برم- ..نه..نه-
. نرو سراغ اون
میخواستم بگم چطوره . از روی یک نقاشی دیگه بکشم
. اوه! پس برو
! صبر کن
. چند تا نقاشی پیدا کن که از روشون بکشی
فهمیدم- صبر کن-
برو خونه ی همسایه و ببین
. بانوی جوانشون سلامت رسیده یا نه
. استاد، زودتر میگفتین خب
. کل شب توک زبونتون بود و نگفتین
صبر کن
میشه انقدر غافلگیرم نکنین؟
...ترسوندینم، من
به کسی نگو که
. من فرستادمت تا دربارش بپرسی
. خودت میخواستی بدونی
فهمیدم
. استاد، من بچه نیستم
. از پس یک کار ساده برمیام
! نگران نباشین
. اونها اومدن
. هدف اون یین یینه
! آتش- باید چیکار کنیم؟-
! آتش
! یکی کمک کنه- ! آتش رو خاموش کنین! خاموش کنین-
! یکی آتش رو خاموش کنه
سو یین یین رو دیدی؟
. اون داخله
چه خبره؟
خوبی؟- . خوبم. رفته بودم دست به آب-
لو چینگ شین چی؟
. اونجاست. خوبه
یین یین
. ارباب نینگ رفت تو که نجاتت بده
نینگ شیو رویی؟
. این رو قرض میگیرم، ممنون
! یین یین
! نرو تو! نرو
چرا گذاشتی تنها بره تو؟
نینگ شیو رویی، کجایی؟
! نینگ شیو رویی
نینگ شیو رویی، کجایی؟
سو یین یین
نینگ شیو رویی
خوبی؟
حالت خوبه، نینگ شیو رویی؟
. همین الان دیدم صدمه دیدی
زخمی شدی؟
خوبی؟
! نینگ شیو رویی
. باید زخمت رو ببندیم
، پانصد سال گذشته
. اما تو اصلا عوض نشدی
حاضری زجر بکشی
. و بذاری فلس پیش اون باشه
! جدی مجنونی
اما برادرم
اون مجازات
، به خاطر گم کردن فلس نبود
به این خاطر بود که از اول . نباید صاحب اون فلس میشدی
شاهزاده ی دوم
به شاهزاده ی اول بگو
، اگه جرأت کنه که باز به سو یین یین آسیب بزنه
. من بیکار نمیمونم
بگو یادش نره که
. کی صاحب اصلی فلسه
انگار اون فهمیده که
. فلس در بدن سو یین یینه
. از الان، یین یین باید بیشتر مراقب باشه
شاهزاده ی اول
نتونستم فلس رو پیدا کنم
. و سو یین یین از آتش جون سالم به در برد
. خبر دارم
No comments yet. Be the first to leave one.