The Life of Oharu

The Life of Oharu (西鶴一代女)

تنزيل الترجمة Farsi Persian

معلومات الإصدار

The Life Of Oharu 1952 720p
تعليق من drmn9561
من هماهنگ کردم .... از فارسی سابتایتل

الوسوم

720p
720
نشرت في: 2014-12-05
تنزيلات: 88
ضعاف السمع: No

معاينة ترجمة Farsi Persian

أول 200 سطر.

تـــــــقديم به تمام پارسي‌زبانان جهــــــان

. "اوهارو"

کسي مشتري‌ات نشد ؟

براي يک پيرزن 50 ساله . کار سختيه که بخواد خودش رو 20 ساله نشون بده

فکرشو نکن ؛ . تو تنها اينقدر پير نيستي

. همين الان يه پيرمرد منو به يک مسافرخونه برد

خب... ؟

، خوشحال بودم که تونستم يه مشتري جور کنم

، همراهش رفتم

...ولي بعد

. نورِ چراغ رو انداخت رو صورتم

نور چراغ ؟

: بعد رو به مردايي که اونجا بودند کرد و گفت

صورت پررنگ و لعابِ اين پيرزن رو ببينيد" ! که مي‌خواد خودش رو جوان نشون بده

از شماها کسي حاضره با همچين پيرزنِ " زهوار در رفته‌اي حال کنه ؟

اينطور شد ديگه ؛

! يک افتضاحِ ديگه در زندگيِ افتضاح من

. دلم به‌حالت مي‌سوزه

! ببين ! يکي داره اونجا آتيش درست مي‌کنه

. بريم خودمون رو گرم کنيم

، آقا

. اجازه بده خودمون رو گرم کنيم

فکر مي‌کردي يه همچين عاقبتي در انتظارت باشه ؟

شنيده‌بودم وقتي جوون بودي . در دربار امپراطور بودي

چي شد که به اين روز افتادي ؟

. از گذشته‌ام نپرس

! باز که آتيش درست کردين

. خيله‌خب، اشکال نداره ولي مراقب باشيد

! زياد جوش نزن مو هات مي‌ريزه

، شوخي کردم ! موئي نداري که

کجا مي‌ري که اينطوري لباس پوشيدي ؟

...به دستور ارباب، براي عرضه‌ي اين پيشکش‌ها

. به معبد مي‌رم...

، تو به‌نُدرت فرصت بيرون رفتن پيدا مي‌کني

بايد از اين فرصت‌ها براي ديدنِ طبيعت و تفريح . استفاده کني

. ولي در اون صورت توبيخ خواهم شد

. مي‌توني تظاهر کني که نمي‌دونستي

. "چه زود به خونه برگشتيد، ارباب"کيکوکُجي

نيشينوتوئين" ناراحت بود از اينکه" . جوابش رو نميدي

همه‌چي رو زود مياد براي شما تعريف مي‌کنه، نه ؟

به‌گمونم شعر بي‌شرمانه‌اي برات فرستاده، درسته ؟

چي نوشته بود ؟

. نمي‌دونم

. مي‌بخشيد

! صبر کنيد لطفن

. کاتسونوسکه" هستم"

پوزش مي‌خوام که مزاحم‌تون شدم . ولي ارباب "کيکوکجي" مي‌خوان شما رو ببينند

لطفن در خانه‌ي دوستش در "تماراچي"، به ملاقاتش بريد؛

...عذر مي‌خوام، ولي الان بايد به معبد برم

. ...مي‌دونم، موقع برگشتن

. فقط يه دقيقه از وقتتون رو مي‌گيره

. خواهش مي‌کنم . ارباب خوشحال خواهند شد

. "بانو "اوهارو

نامه‌ام رو خونديد ؟

. معلومه که نه

چه کسي نامه‌ي يک رعيتِ جاروکِش رو مي‌خونه ؟

. بدونِ اينکه بخونم، سوزوندمش

، شايد استعدادي در نوشتنِ نامه‌هاي زيرکانه نداشته باشم

، شايد نتونم لطيفه‌هاي خوب بگم

. ولي يک مردِ وفادار و بي‌ريا هستم

...تو مي‌توني مقام پايينِ منو به سخره بگيري

. ولي نمي‌توني احساسات و عشقِ بي‌حدّم رو ناديده بگيري

اگر گمان مي‌کني عشق هم مثلِ ...يکي از همون تفريحاتِ درباري‌ و شاهوارانه‌ست

. ...پس من يک عاشق نيستم

. تو اصلن معني شاهوار و سلطنتي رو نمي‌فهمي

تو حتي نمي‌دوني اشراف‌زادگي . چه طعمي داره

...پس

مي‌تون بپرسم ميونِ اون اشراف‌زاده‌ها چي کسي صادقانه دوستت داره ؟

حاضره با تو ازدواج کنه ؟ مي‌تونه خوشبختت کنه ؟

! برو خونه‌ت

به اين خاطر مي‌گم چون . با تمام وجود خوشحالي‌تو مي‌خوام

! نمي‌خواد نگران من باشي

...اگر واقعن از من خوشت نمياد

، ميرم و تنهات مي‌ذارم

...ولي اگر بخاطر جايگاهِ پايينم از من خوشت نمياد

. هيچ‌وقت دست از سرت برنخواهم داشت

! برو از اينجا

اوهارو"، گوش کن به من ؛" ...يک انسان

در صورتي خوشبخت خواهد بود که با کسي باشه که واقعن دوستش داشته باشه؛

. مقام و جايگاه اجتماعي خوشبختي نمياره

! برو از اينجا ! به اينجا نيومدم که به حرف‌هاي تو گوش کنم

. همينجا منتظر ارباب "کيکوکجي" مي‌مونم

. گفتم برو از اينجا

. ارباب "کيکوکجي" نمياد

! خواهش مي‌کنم صبر کن

، واقعن متأسفم

. ولي بايد مي‌ديدمت

...از روز اولي که شما وارد قصر شديد

. به‌شدت به شما علاقه‌مند شدم

. خواهش مي‌کنم عشقم رو بپذير

. نامه‌ات رو خوندم

، ولي مهم نيست تو چي مي‌گي . چون ما در هرصورت نمي‌تونيم ازدواج کنيم

چرا ؟

، کاملن واضحه

نه قصر و نه پدرم . اجازه‌ي ازدواج ما رو ميدن

. پس... بيا فرار کنيم . تنها راهيه که مونده

. خونه‌ي خودمون رو مي‌سازيم

. از عهده‌اش برميايم

. من مي‌تونم خوشبختت کنم

. خوشامديد

. از شهرباني اومديم

گزارش دادند که فاحشه‌ها از اينجا براي کارشون استفاده مي‌کنند

چي ؟! خدا نکنه ! چه کسي همچين حرفي زده ؟

. خودم بايد بررسي کنم

کي هستي تو ؟

. يه مسافر

محافظ هستي ؟

. "بله، محافظِ "تُدو" پسرِ "ايگا

. اسمم "کاتسونوسکه" ست

! هي فاحشه ! بهت نمي‌خوره فاحشه باشي

از کجايي ؟

! اي گستاخ

! من فاحشه نيستم

، من دختر "شينزائمون اُکوئي" هستم . "يکي از محافظين قلعه "چيونين

. همراهم بيا

، "اوهارو اُکوئي"

، علي‌رغم اينکه در دربار امپراطور خدمت مي‌کني

شما متّهم هستيد به . سوءرفتار با يکي از اقشارِ پَست جامعه

...به دليل اين جُرم سنگين

شما از اين پس . اجازه‌ي اقامت در شهر "کيوتو" را نداريد

...اين دادگاه شما را محکوم به تبعيد مي‌کند

...و نيز علاوه بر اين...

...پدر و مادرت را...

، به دليل عدم نظارت درست...

. به تبعيد از اين شهر، محکوم مي‌کند...

: تاريخ برگزاري دادگاه

. هفتمِ نوامبر 1868

. "قاضي "اياکورا

! برو عقب

! بايستيد

! بستگان از اين بيشتر اجازه‌ي بدرقه ندارند

! به‌خاطر تو بايد با ننگ زندگي کنيم

آبرو و حيثيت چندساله‌ي خانواده رو به باد دادي

! خجالت بکش

عاشق بودنِ دو نفر چه ننگي داره ؟

چرا اين رو هرزگي تلقي مي‌کنيد ؟

چي گفتي ؟

! بدون رضايت ما با يک مرد همخوابه شدي

چي از اين بدتر ؟

اگر صادقانه همديگه رو دوست داشته باشيم خب چه اشکالي داره طبقه اجتماعي‌مون فرق داشته باشه ؟

اين کجاش بده ؟

! خفه شو

چيزي هست که بخواي بگي ؟

. بله

ميشه اين پيغام رو به "اوهارو" برسوني ؟

خيلي خب . چي هست پيغامت ؟

، يک مرد خوب براي خودت پيدا کن

. و يکي زندگي خوب رو باهاش شروع کن

...ولي

...فقط وقتي باهاش ازدواج کن

. که مطمئن باشي عشق‌ِتون، يه عشق واقعي و دوطرفه ست

همين ؟

چيز ديگه‌اي نمي‌خواي بگي ؟

...اميدوارم روزي بياد که

! تبعيض طبقاتي‌ وجود نداشته باشه ! و هيچ شرطي براي دوست داشتن باشه

! "اوهــــارو"

...يکي از افراد دولتي

. نامه‌اي از طرف "کاتسونوسکه" آورد

. ولي حواست باشه پدرت متوجه نشه

! بس کن

! بذار برم

! ولم کن

! صبر کن

! تنهام بذار

. صبر کن

! "مي‌خوام برم پيش "کاتسونوسکه

! وايستا

! نبايد خودکشي کني

! اين راهش نيست

کيه ؟ - . از طرفِ فرمانروا "ماتسودايرا" اومده -

ماتسودايرا" ؟"

. پِيکي از طرف فرمانروا "ماتسودايرا" اومده

. سريعاً اونو به اتاق پذيرايي راهنمايي کنيد

. تنهامون بذاريد

. از آشنايي با شما مفتخرم، قربان

مي‌تونم بپرسم چرا به اينجا اومديد... ؟

...به دنبال صيغه‌اي براي

. فرمانروا "ماتسودايرا" هستم

صيغه ؟

. بله

با اين‌همه عجله، فقط براي پيدا کردنِ يک صيغه به اينجا اومديد ؟

!کجاش خنده داره ؟

. بانو "ماتسودايرا" قادر به آوردنِ بچه نيستند

اگر فرمانروا "ماتسودايرا" وارثي نداشته باشه . نسلش از بين ميره

. موضوع خيلي جديه

، چند زن خودشون رو پيشکش فرمانروا کرده‌اند

. ولي ايشون هيچکدوم رو نپسنديد

با مشورتي که کرديم ...همگي بر اين نظر بوديم که

. کيوتو" بهترين زن‌ها رو داره"

، براي همين مأمور شدم که به اينجا بيام

. و زيباترين دختر رو براي فرمانروا انتخاب کنم

پس که اينطور ؟

، فکر مي‌کردم براي کار ديگه‌اي اومده باشيد

! مثلن گرفتنِ پول

اگر مأموريت‌تون اينه . پس خيلي ساده‌ست

. مي‌ترسم اونقدرها هم ساده نباشه

. فرمانروا شرط هاي زيادي گذاشته

...فرمانروا گفته

. يک همچين دختري رو مي‌خواد...

. که اينطور

More Farsi Persian subtitles for The Life of Oharu

التعليقات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left