أول 114 سطر.
...آنچه گذشت
.یکی از همکارات بهت زنگ میزنه
.یه دکتر ارتش ـه به اسم کانل .میخواد وضعیت منو چک کنه
بعد از اتفاقاتی که افتاد بازم میتونی تصور کنی که برگردی تو هواپیما برای ماموریت؟
.همه همینو میخوان، یکیشم پدرم
میدونی، اون و مایکلا تو همه چی .با هم همدستن
.داری منو تو موقعیت خیلی سختی میذاری، آلکس
تو که از من انتظار نداری دروغ بگم، داری؟ - .بس کن این چرندیات رو. بهش احتیاج دارم -
بهم بگو، تو بودی چیکار میکردی؟
.دورهی درمانم رو کامل میکردم
اونقدر ادامه میدادم تا وقتی که ...بتونم با مسائلی که ازش حرف زدیم روبرو بشم
،نه اینکه اونا رو بذارم یه گوشه .مثل کاری که تو با زندگیت میکردی
.مشکلات دوباره باعث آزارت میشن
.ولی بهم نمیگی که پرواز نکنم
.سلام - ،باید تا مراسم مناجات بعدی صبر کنین -
.مراسم قبلاً شروع شده
.ولی گفتن ساعت 10 - برای تشییع جنازه؟ -
.تشییع جنازهی پرنس - .اوه، متاسفم -
.توی کلیسای طلایی ـه
.خیلی خب، ممنون
.من پاول وستون هستم .دوست آلکس بودم
.تسلیت میگم - .ممنون که تشریف آوردین -
.عمیقاً متاسفم - .خیلی ازتون ممنونم -
.عمیقاً متاسفم
.لعنتی
.اشکالی نداره. نگرانش نباش .تا یه دقیقه دیگه خشک میشه
.سلام. من پاول هستم - .روی -
.یکی از دوستای پدرت بودم
.واقعاً بهت افتخار میکرد .همیشه از تو حرف میزد
حتماً عصبانی میشه اگه بدونه .همین الان نفرینش کردم
میدونی، فکر کنم امروز اشکالی نداشته باشه .که هر فحشی دلت خواست بدی
.آره
.منم فحش میدم. تو ذهنم
.بدون اینکه بلند بگم
به خاطر احساسی که درمورد اتفاقی .که برای بابات افتاد دارم
فکر میکنی نفرین کردن بهتر از گریه کردن ـه؟
.فکر کنم گریه هم اشکالی نداره
.نمیخوام .اینطوری بقیه رو از این بیشتر ناراحت میکنم
.میدونی، مجبور نیستی قوی باشی
.بابام همیشه بهم میگفت باید قوی باشم
...موقع رفتنش بهم میگفت
.مواظب مامان باش" ".تو دیگه مرد این خونهای
.آره، میدونم منظورش چی بوده
،ولی میدونی ...مرد خونه بودن اینم هست که
به بقیه اجازه بدی از .احساسات درونیت باخبر بشن
...میدونی، چه عصبانی باشی، یا ناراحت یا
این فرصت رو به مادرت میدی ...که همون حس رو داشته باشه و
شاید شما دوتا بتونین به هم کمک کنین .که احساس بهتری بهتون دست بده
بابات بهم گفته بود که تو .شطرنجباز فوقالعادهای هستی
شاه رو ول کردی و رُخ رو روی تابوت پدرت گذاشتی؟
(یه حرکتی هست که بهش میگن کسلینگ. (جابجایی موقعیت شاه و رُخ بلدی؟
.یه چیزایی بلدم. آره
.حرکت مورد علاقهی بابام بود
.بعضی وقتا جابجاشون میکرد
.رخـت رو قربانی میکنی تا شاه رو نجات بدی
روی؟
.خداحافظ - .باشه، خداحافظ -
.سلام. ممنون که بهم زنگ زدی
...خواهش میکنم. خب ...میخواستم قبل از اینکه
اخبارشو ببینی یا بخونی .بهت خبر بدم
...حالت خوبه؟ به نظر
خوابیدی؟
...راستش نه. اه
بعضی وقتا فکر میکنم اینطوری بهتره یا نه، میدونی؟ .همش خوابشو میبینم
.تاحالا بیماری نداشتم که قبل از درمان فوت کنه
شاید فکر کردی که ...تو این 20 سال همچین اتفاقی افتاده، ولی
.اینطور نیست
.باید یه کم به خودت مرخصی بدی
...خب، حتماً صبح رو به خودم مرخصی میدم
.ولی مجبورم به قرارای بعد از ظهرم برسم - .نباید اینکارو بکنی پاول -
...میدونم، ولی قول دادم، پس
...تازه
.نمیخوام یه جا بشینم و دست رو دست بذارم
نه، باید به خاطر خودت .قراراتو کنسل کنی، پاول
.آره، آره. حق با توـه
اون پسرش بود؟
.به نظر میاد حالش خوبه
...قبلش .داشتم باهاش حرف میزدم
...چطوری به یه بچهی 9 ساله میشه فهموند که پدرش
دیگه برنمیگرده خونه؟
...سخته که عدهی زیادی از مردم رو ببینی که دارن درد میکشن
...و نتونی .یه جوری بهشون کمک کنی
.شاید کمک کردن برات راحتتر از حس کردن درد ـه
.درسته
.دکتر لورا
.میدونی، مادر منم تو همین قبرستان دفن شده
...نمیدونستم
کی فوت کرد؟ - .اوه، خیلی وقت پیش -
.18سال پیش
میری دیدنش؟
...خب
.اسم مادرم رو گذاشتیم روی دخترمون، رزمری
...پس
...اینطوری اسم دخترم رو سنگ قبرـه، برای همین
.تحملشو ندارم، پس نه .زیاد نمیرم پیشش
راستش، با خودم درگیر بودم که .امروز باید بیام یا نه
.نمیخواستم بهم بیاحترامی بشه
چرا بهت بیاحترامی بشه؟
.خب، به خاطر اون، زنش
.منظورم اینه که، اون شوهرشو از دست داده .بچهها پدرشون رو از دست دادن
این معنی میده. من چی؟
یه چیام؟ خرمگس سابق؟
.فکر میکنم خیلی خوبه که امروز اومدی
.حقیقت اینه که آدم خوبی بود
.آره، بامزه و دوست داشتنی و زیبا بود
...ای کاش وقتمون رو متفاوت میگذروندیم
...یا کاش از طریق تو با هم آشنا نمیشدیم
...یا کاش من یه آدم کاملاً متفاوت بودم، شاید
.خب، ای کاشها زیادن
.همینطوره
...کاش
عذرمیخوام، یکی از اینا رو گرفتین؟
.راهنمای موقعیت قبر .اینجا قبرستان بزرگی ـه، یه کم پر پیچ و خم ـه
.باشه، ممنون
No comments yet. Be the first to leave one.