أول 200 سطر.
آنچه در" بيداري" گذشت
پس مي خواي جابجا شي؟
اگر اين چيزيه که اون مي خواد من اينکارو ميکنم
زندگي تو اورگان ، ذهن تو
نهايتا مجبورت ميکنه که از لوس آنجلس بري
من بطور باورنکردني
از اينکه تو بري ناراحت ميشم
مشکلي که داشتيم از قسمت من برطرف شد
اون استعفا داد
دوست دخترِ چي؟ تو دوست دختر نداشتي
چرا داشتم
من دوستش دارم
چرا تا قبل اين نديدمش؟
پدر ، اون از من حامله شده
يادت مياد که بهت گفت دقيقا کي اين اتفاق افتاد؟
کي اين مساله پيش اومد؟
از قبل مرگ مادر
کجا ميري؟ کارگرا حمل و نقل دارن ميان
مي دونم
اما؟ آقاي بريتن سلام
آيا تو
از ... از کجا فهميدي؟
اون ... اون بچه رکسه
بچه ها ميشه مارو پنج دقيقه تنها بذارين؟
چه خبره؟
مساله اي هست که بايد در موردش صحبت کنيم
نمي فهمم
اون ... اون حاملست؟
آره
و تو مطمئني که رکس پدر اون بچه است؟
آره کاملا مطمئنم
خب ، اون کيه؟
اسمش اِما ست
نه منظورم اسمش نيست
منظورم اينه که اون کيه؟
اون دوست دختر رکس بوده
چرا چيزي در مورد اون به ما نگفت؟
مي دوني من اونو همه جا ميبردم
مي رسوندمش سر تمرين ميبردمش
همراه رقصش بودم
مي دوني .. اون همه چيز رو به من مي گفت
از قرار معلوم نه
خب تو از کجا متوجه شدي؟
از کجا فهميدي؟
پدر ، اون از من حامله شده
خب
ما تقريبا همديگرو پيدا کرديم
صبر کن صبر کن خب پس اگر درست باشه
اون پنج ماهشه يعني
اون تصميم گرفته بچه رو نگه داره
حدس ميزنم
چيزي در مورد نگهداريش بهت نگفت؟
چيزي نگفت
و تو هم نپرسيدي؟
مايکل اين دختر بچه رکس رو تو شکمش حمل ميکنه
قبل از اينکه ما به هر صورت
متوجه بشيم
يه جوري بايد درگير بشيم درسته؟
آقاي ديان دريگز
چهار مورد حمل ماري جوانا
با قصد توزيع و فروش
بله ، همسايه ها گفتن که
اون غير طبيعي نبوده اما
اون افراد ناجوري روبه ساختمون مياورده
آره به نظر مياد نهايتا يکي از اونها دخلشو اومده
خب چي فهميدي؟
خب
مظنون همينجا در رو شکسته
به سر آقاي دريگز شليک کرده
و بعد لب تاپ رو دزديده
به همراه يه دستگاه بازي ، همين
پس اينطور ، اين جوون فروشنده مواد مخدره درسته؟
و هرچي اطرافو نگاه مي کنيم مواد مخدري نمي بينيم
شايد هم بوده
شايد هم جايي انبار کرده
خب بيا ادامه بديم
اون برش داشته
از در فرار کرده
راهرو رو رد ميکنه درسته؟
سعي ميکنه که
ازطريق راه پله ها فرار کنه
در اونجا ، اون
ايشون خانم مايا کينگ هستند
83ساله
به جز خريد از بقالي هيچ وقت از آپارتمان خارج نميشده
در مکان نادرست در زمان نادرست قرارگرفته
اون يه جنس دزدي تو دستش بوده
و يه جسد هم پشت سرش به جا ميذاره
اونو ميکشه و در ميره
همه چيز در کمتر از پنج دقيقه اتفاق افتاده
صاحبخونه منتظرمونه که محل رو نشونمون بده
تو آماده اي؟
اين آپارتمان خانم کينگه
ممنون آقاي ويلسون
خواهش مي کنم
من ميترسم که حضور پليس
باعث بهم ريختگي اوضاع ساختمون بشه
با اين حال خيلي تعجب کردم که اين اتفاق براي خانم کينگ افتاده
ايشون مستاجر عجيبي بودن
با شوهرشون اينجا نقل مکان کردن
پنجاه سال پيش ، قبل از اينکه من اين ساختمون رو بخرم
آيا شما کسي از خانواده يا آشنايان ايشون رو ميشناسين که بهشون اطلاع بديم؟
خب شوهرش سال پيش فوت کرد
اون فقط يه پسر داشت
که سرباز بود ، تو ويتنام کشته شد
هيچ دوست نزديک يا
همسايه اي که باهوشون صميمي باشه سراغ ندارين؟ چيزي به فکرتون نميرسه؟
خب ، اون خيلي از دوستاشو از دست داده
همسايه نزديکي هم که سنشون به اون بخوره
سالها پيش از اينجا رفتن
من بهش در مورد امنيتش هشدار دادم
من سال پيش اينجارو ترک کردم
ازش خواستم که اينجارو ترک کنه
اما اون گوشش بدهکار نبود
اون بيش از حد به جامعه ايمان داشت
اما متاسفم اون اشتباه کرد
اگر چيز مشکوکي
تو خيابون ديدن ، گشت ميذاريم
تو بانک اطلاعاتي بگرد دنبال کسي که
با وضعيت ما بخونه
ميخوام چند تا از بچه ها رو بذارم فروشگاههاي خريد و فروش وسايل دستو دوم رو
براي برخي چيزها بررسي کنند
شايد شانس بياريم
بريم
همه درهاي اينجارو بزنيم
شايد کسي اونو موقع ورود يا خروج ديده باشه
باشه
ماياي بدبخت ، بايد از اينجا مي رفت
حق با صاحبخونه بود
گاهي اوقات شما بايد بدونيد
که زمونه عوض شده
فهميدم ، گرفتم
تو مهموني خداحافظي نمي خواي ، طوري نيست
مهموني نمي گيريم
ممنونم
من هدفم اين بود فقط
حس قدردانيم رو بيان کنم
بابت همه چيزهايي که تو شش ماه گذشته به من آموختي متشکرم
اگر تو مي خواي منو از اون محروم کني همينطوره
پس همينکارو بکن
خوبه من هستم ميدوني؟
سپاسگزارم
توجه کنين
يه تماس سامپسون تروجيلو برگشته
تو لوس آنجلسه؟ بله
باور نميکنم
کسي با من تماس نگرفته
صبر کن ، کدوم تروجيلو؟ فروشنده کوکايين، اسلحه
تو اين اسم رو روش گذاشتي بازيکن بزرگي بود تو لوس آنجلس
ميتونيم ردپاش رو تو سه تا پرونده قتل ببينيم
وگا من تو رو به همراه نيروي وظيفه فدرال مامور ميکنم
اينکارو بايد تمومش کني
من؟
با داسيلوا با همديگه اقدام کنين
کاپيتان؟
کاپيتان
من يه عالمه در مورد اين يارو مطلب دارم
من سالها رو اون کار کردم
حتي ميتونم يه کتاب درموردش بنويسم
تو سه روز ديگه داري ميري
من يکي رو مي خوام که اين پرونده رو تموم کنه
باشه؟
آره ، بشين
خيلي چيزهاست که بايد بهت بگم
بي خيال
اون يه سيگاره
خودت دفعه قبل گفتي
بوشو از من مي فهمن
فروشنده هاي من مضطربند
من بهت گفتم بريتن تا سه روز ديگه ميره
سه روز؟ مطمئني؟
بله
رو يه شامپاين سيصددلاري شرط مي بندم
مي دوني من بايد سريعا آخرين محموله وست فيلد رو جابجا کنم
و تازمانيکه اون نرفته نميتونم کاري بکنم
بايد صبر کني
ميدونستي دوتا چيز براي هرويين بده
فرض مي کنيم که من نميدونم
اکسيژن و رطوبت
توليدات ما از زمان تصادف بريتن ذخيره شده
اون اکسيد شده
صبورانه تحمل کردم
براي اينکه تو به من گفتي پسش برميايي
پس حالا من سه روز ديگه صبر ميکنم
و اگر اون هنوز مشکل ساز بشه من خودم رسيدگي ميکنم
پس به من بگو جريان چيه
در حاليکه با زنم زندگي مي کنم چشمامو که مي بندم
و باز مي کنم در کنار پسرم بيدار ميشم
و اين از زمان تصادف شروع شده؟
بنابراين در دنياي واقعي داري
بر روي يک پرونده کار مي کني و سپس ناگهان
ر روي پرونده ديگه در رويات مشغول ميشي
اما همه اينه براي من کاملا واقعي به نظر مياد
تو نمي توني در اين لحظه بگي که خوابي يا بيدار
خب ، من نمي تونم شمارو مجاب کنم
کاراگاه بريتن اين رويا نيست
اين دقيقا همون چيزيه که اون يکي روانشناس هم ميگه
بيداري قسمت دهم ، مد آرام
سلام سلام
من آنجلا هستم ايشون شوهرمه ، جاکويين
No comments yet. Be the first to leave one.