أول 200 سطر.
آنچه گذشت...
شرکت مایکل پرینس کپیتال شروع خوبی نداشته
من واسه یه اسطوره کار میکردم
- من دیگه نیستم - تیم بشیم؟
ردیفه
ما باید پاک باشیم. بینقص و مبرا از خطا.
تمایلی ندارم که کمکت کنم
ظاهراً هدفش چیزی بیشتر از سوده
بدینوسیله «لیست پرینس» رو درست میکنم
تمام پولهای کثیفی که در حال حاضر توی شرکت سرمایهگذاری شدن، بیرون میریزیم
«باد لازارا». اصل کاری اونـه.
ما پول نمیدیم
خردهفروشهای بزرگ کارای مشکوک و کثیف میکنن
شرکت پوشاک ورزشی رسک
و ما قراره حسابی دخلش رو بیاریم.
خرید تأمینی سهام به مشکل خورده
تو این مشکل رو درست کردی، خودتم حلش کن
همسرش دیروز یه سری زد
تصادفی نیست که با اسپانسر من درگیر شدی
سعی داری بازم اون رابطه رو برگردونی؟
هنوز دست نکشیدم
میدونم به آقای سنتولی رشوه دادی،
رئیس اتحادیۀ دربانان و سرایداران
سهام رسک داره آب میره
جلوی خرید یکجا رو گرفتی و به خورد سگا دادیش
اخبار مسابقات رو دیدی؟
- دارن لغوش میکنن - پرینس فقط بازار رو بازی نمیده
زمین بازیش خیلی بزرگتره،
و فکر کنم هنوز یه حربههایی توی آستین داره.
اولین المپیک نیویورک
هر بار که وضع نیویورک خراب شده...
یه مرد بزرگ دوباره بلندش کرده و...
بازسازیش کرده.
و این بار اون مرد تویی
و تا وقتی به چیزی که میخواد نرسه دست بردار نیست.
Billions.S06E03 1400/11/22 « اس.تی.دی »
ترجمه از: امـیـر سـتـارزاده AM1Я H1tmaN
تازه خوابم عمیق شده بود،
که میدونی باهاش مشکل دارم.
- چرا من... - یه مشکلی داریم
بهتره یه مشکل بزرگ و حسابی باشه...
باور کنید. هست. واسه همین گفتم بیاید.
مشکل اینه...
به من نگفتی بیام
البته، نیازی نیست
واسه همینه که یه هشدار تنظیم کردم
اگه کسی نصف شب بیاد،
یا به این دلیلـه که دسته جمعی استعفاء میدن
و هارد درایوها رو میدزدن،
یا یه مشکل در حد «هشدار کاهش سرمایه» هست
کدومه؟
بیشتر میشه گفت... دومی.
خب، ما سر و پا گوشیم
من...
امشب با مافی گپ زدم. نوشیدنی خوردیم.
ما دوست باقی موندیم، امیدوارم این...
- حرف بزن - آره، خب...
یه جورایی، یه «چایی» بزرگ از دهنش پرید
«چایی» یعنی شایعه
آره. درمورد چی؟
درمورد المپیک
داریم سخت کار میکنیم، وایات
الان اکستازی نزدم. کلاً نمیزنم.
نوشیدنی مخدر چی؟
مهم نیست. داریم روی یه مورد خیلی بزرگ کار میکنیم.
یه شرکت خرید املاک و مستغلات با هدف ویژه
عرضه این هفتهست. بهتره سرمایهگذاری کنی.
- جدی؟ - این برگِ برندهمونـه، رفیق
به اینا میگن «شرکتهای چکِ سفید»
سرمایهگذارهای کلان اونا رو راهاندازی میکنن
تا پولی در سطح عرضه اولیه سهام جمع کنن
و میتونن توی هر جا که دلشون خواست از اون پول استفاده کنن
کاملاً افسارگسیخته و آزادانه.
در این مورد، یه هلدینگ برای بهترین املاک و مستغلات توی شهر
با شرکتهای تملکی آشنایی دارم
- والاستریت پر شده از اینا - آره
بهرحال، شراکت با یه آدم بزرگـه...
خب، یه آدم خیلی بزرگ و همینطور نه خیلی بزرگـه.
بهنظر هیجانزدهای
بیخیال مدیریت ریسک شدیم، با تمام توان وارد این قضیه شدیم.
شما یه شرکت کاملاً جدید هستید؛ و دارید همه چیزتون رو روی حمایت از
- یه شرکت تملکی به خطر میندازید؟ - جای نگرانی نیست. «اس.تی.دی»ـه
- چی؟ چقدر حال بههم زن - نه منظورم «مشکلی نیست رفیق» بود
- اوه - و جدا از این،
سودش تضمین شدهست
خرید زمین برای المپیک
یه بازیکن دیگه داره حرکاتِ من رو پیاده میکنه. کی؟
نگفت. بعدم که، این جلسه شد.
حالا فهمیدم چرا بیدارم کردی
خیلیخب، اگه کسی لازم داره بره خونه، دوش بگیره،
لباسای بچگانۀ طول روزتون رو بپوشید، برید و برگردید اینجا.
اگه کسی لازم داره میتونم یکی از رانندهها رو بفرستم
- انجامش بده. بهعلاوه... - اون یکی راننده رو میفرستم
به «وسلکا»، بعدم «محلۀ چینیها». کسی چیز دیگهای میخواد،
بهم بگه، ترتیبش رو میدیم.
خیلیخب جماعت، کریستی میانوعدههای شبانه و قهوۀ سنگین
رو ردیف میکنه.
بریم سر وقتش
سکر، بهترین ایدههات رو میخوام...
مطبوعاتی، سیاسی، مالی،
لعنتی، حتی معنوی هم قبول میکنم...
که چطور با ثروتمندترین افراد برخورد کنیم...
پسرم!
فکر میکردم دادستان کل بودن برات
امتیازات قانونی داشته باشه،
اما میبینم مثل سنجابی شدم که بلوط پیدا نمیکنه!
پدر، نمیتونی همینطوری...
به منشیت گفتم منتظرم هستی
و ازش خواستم از اون بوفۀ نزدیک
یه آب گوجه بگیره واسم.
بهش گفتم حواسم به در هست
این کارم کردم. از داخل.
بهرحال
داشتم کارای اداریمو میکردم
که واسه خرید زمینت پیشنهاد بدم،
بعدش اجازه میدی یکی توی صف از من جلو بزنه؟
- زمینِ من؟ - دفتر دادستانی کل ایالت نیویورک
روی نحوۀ تخصیص زمینهای خاص برای استفاده مناسب نظارت میکنه
مگه اینطور نیست!؟
مسائل خانوادگی!
خیلی دلم میخواد ببینم
خیلی هم دوست دارم بیخیالش بشم
یا خدا، پدر
میتونم بعداً توی خونۀ تو این بحث رو ادامه بدیم، پدر
- یا هیچوقت. هیچوقت هم جوابـه - واسه من نه
قرار بود برم سراغ یکی از اون کارهای کمسرمایه و پربازده
یه مجتمع مسکونی ارزون.
ساختمان آپارتمانی لوکس
با ورودی مجزا برای عموم.
و ساماندهی واحدهای مسکونی برای کاهش بار مالیاتی
به تو میگن مردمدوست!
ولی یکی داره همه رو میخره
خب این عادیـه...
نه، این کار همونقدر عادیـه که «پرتاب افسانهای گیلور پری» عادی بود
فقط پر از گند و کثافتـه
آها
کی زمین رو خریده، پدر؟
ظاهراً چندین خریدار هستن. همگی شرکتهای پوششی.
قولنامه تنظیم شده. 30 روز وقت دارن که با پرداخت پول معامله رو تکمیل کنن.
چیز غیر عادی توی تأییدیههاش هست؟
نه. جز اینکه تا این اواخر فعالیت چندانی نبوده
تو به این ساخت و ساز نیازی نداری، پدر
و حتی اگه هم داشتی، من هیچ کمکی نمیکردم.
نه به خاطر اینکه دوستت نداشته باشم
چون این کار اشتباهـه
توی گذشته، اونقدرا...
گذشته رو نمیتونم تغییر بدم
خب، من که نقشههام رو روراست گفتم
بیحیا بودن «هامان» رو «مردخای» نمیکنه
خداحافظ، پدر
باورم نمیشه میخوام اینو بگم، ولی
فراموش میکنیم کی این اطلاعات رو بهمون داده و ازش استفاده میکنیم؟
آره
اگه یه سرمایهدار یا شرکت بزرگ با استفاده از «بانک املاک»
تا معاملات خریدش رو مخفیانه انجام بده...
آره. این کاملاً برخلاف ماهیت و هدف این پروسهست
و احتمالش زیاده که یه سرمایهدار دیگه
همچین هدفی داره، مثل پدرم.
- میخوای که... - آره
باید بفهمیم کی سعی داره این همه زمین رو بخره،
و چرا.
داریم جمع میشیم
میدونم چطور باید هویتِ این خریدار مرموز رو گیر آورد
یه قطعه زمین میذاریم برای فروش. زمینی که کنار «استای تاون»ـه.
فکر میکردم میخوای زمینهای بیشتری بخری...
همینطوره. هر کی که پشت مافی و دالر بیلـه این طعمه رو میبلعه
آره. پیشنهاد خرید بهصورت ناشناس از طریق یه شرکت پوششی میاد
که ما ردش میکنیم
ولی اونقدری اطلاعات بدست میاریم
که بفهمیم کی سردمدار این شرکت املاکـه
و وقتی سهام به عرضۀ اولیه برسه، از کون میگاییمشون،
روغن روانکننده هم لازم نیست و...
یعنی، توی قوانین کمیسیون بورس موارد زیادی هست
که میتونیم بر اساسشون مخالفتمون رو نشون بدیم،
و بقیه رو هم قانع کنیم که به همین دید نگاهش کنن،
- بهمحض اینکه مبادلاتش علنی بشه - احسنت
گمون میکردم منظورت همین باشه
ولی این سرمایهگذاری بزرگِ مافی و دالر بیلـه
مگه هنوز اونا رو دوست...
یعنی، هنوز بهشون حس دوستی...
خب، بیشترمون... بعضیامون... من...
- بنال دیگه، لکنت گرفتی... - مافی! من هنوزم مافی برام مهمـه
آره، منم همینطور، بن
ولی همینکه فهمیدیم چه کسی قراره شرکت املاک رو براشون
بچرخونه، پرینس جلوش رو میگیره، و آره،
هرچی که سرمایهگذاری کردن بیارزش میشه
و اون نسبت به این مسأله حس بدی داره؛ این بچۀ لوس
چطوری تو اصلاً برات مهم نیست؟
تو با یه رابطۀ نزدیک داشتی با دالر...
من با «دلارها» رابطۀ صمیمی دارم، جمله همونجا تموم میشه
ببینید، من اونا رو دوست دارم، جدی میگم
قبلاً باهاشون پارتی میکردیم و خوش میگذروندیم
ولی اگه سر به سر ما بذارن، کیر میخورن.
خوشحالم میبینم روحیۀ تیمی دست نخوردهست
ولی من یه سازندهام، نه نابودکننده
همیشه قبل در نظر گرفتن مسیر مخرب
یه راه حل مثبت پیدا میکنم.
به هر رقیبی به چشم یه شریکِ احتمالی جدید نگاه میکنم...
تا جایی که دیگه نتونم.
من با این رویکرد موافقم
No comments yet. Be the first to leave one.