Billions

Billions

تنزيل الترجمة Farsi Persian

الموسم 6

معلومات الإصدار

Billions S06E03 WEBRip x264-ION10
Billions S06E03 WEBRip x264-GLHF
Billions S06E03 WEBRip x264-CAKES
Billions S06E03 1080p WEB H264-GGEZ
Billions S06E03 WEB x264-TORRENTGALAXY
Billions S06E03 720p WEBRip HEVC X265-RMTeam
Billions S06E03 720p WEB x265-MiNX
Billions S06E03 720p/1080p AMZN WEBRip DDP5 1 x264-NTb
Billions S06E03 720p 10bit WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
Billions S06E03 1080p 10bit WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
تعليق من Hitman007
█❝ H1tmaN امـیـر ❞█ 📣 T.me/IR_Billions 📣

الوسوم

webrip
web
x264
BRip
720p
720
1080
x265
HEVC
2CH
نشرت في: 2022-02-11
تنزيلات: 33
ضعاف السمع: No

معاينة ترجمة Farsi Persian

أول 200 سطر.

‫آنچه گذشت...

‫شرکت مایکل پرینس کپیتال ‫شروع خوبی نداشته

‫من واسه یه اسطوره کار می‌کردم

‫- من دیگه نیستم ‫- تیم بشیم؟

‫ردیفه

‫ما باید پاک باشیم. ‫بی‌نقص و مبرا از خطا.

‫تمایلی ندارم که کمکت کنم

‫ظاهراً هدفش چیزی بیشتر از سوده

‫بدین‌وسیله «لیست پرینس» رو درست می‌کنم

‫تمام پول‌های کثیفی که در حال حاضر توی ‫شرکت سرمایه‌گذاری شدن، بیرون می‌ریزیم

‫«باد لازارا». اصل کاری اونـه.

‫ما پول نمی‌دیم

‫خرده‌فروش‌های بزرگ ‫کارای مشکوک و کثیف می‌کنن

‫شرکت پوشاک ورزشی رسک

‫و ما قراره حسابی دخلش رو بیاریم.

‫خرید تأمینی سهام به مشکل خورده

‫تو این مشکل رو درست کردی، خودتم حلش کن

‫همسرش دیروز یه سری زد

‫تصادفی نیست که با اسپانسر من درگیر شدی

‫سعی داری بازم اون رابطه‌ رو برگردونی؟

‫هنوز دست نکشیدم

‫می‌دونم به آقای سنتولی رشوه دادی،

‫رئیس اتحادیۀ دربانان و سرایداران

‫سهام رسک داره آب میره

‫جلوی خرید یکجا رو گرفتی ‫و به خورد سگا دادیش

‫اخبار مسابقات رو دیدی؟

‫- دارن لغوش می‌کنن ‫- پرینس فقط بازار رو بازی نمیده

‫زمین بازیش خیلی بزرگتره،

‫و فکر کنم هنوز یه حربه‌هایی ‫توی آستین داره.

‫اولین المپیک نیویورک

‫هر بار که وضع نیویورک خراب شده...

‫یه مرد بزرگ دوباره بلندش کرده و...

‫بازسازیش کرده.

‫و این بار اون مرد تویی

‫و تا وقتی به چیزی که می‌خواد ‫نرسه دست بردار نیست.

Billions.S06E03 1400/11/22 « اس.تی.دی »

‫ترجمه از: ‫امـیـر سـتـارزاده ‫AM1Я H1tmaN

‫تازه خوابم عمیق شده بود،

‫که می‌دونی باهاش مشکل دارم.

‫- چرا من... ‫- یه مشکلی داریم

‫بهتره یه مشکل بزرگ و حسابی باشه...

‫باور کنید. هست. ‫واسه همین گفتم بیاید.

‫مشکل اینه...

‫به من نگفتی بیام

‫البته، نیازی نیست

‫واسه همینه که یه هشدار تنظیم کردم

‫اگه کسی نصف شب بیاد،

‫یا به این دلیلـه که دسته جمعی استعفاء میدن

‫و هارد درایوها رو می‌دزدن،

‫یا یه مشکل در حد «هشدار کاهش سرمایه» هست

‫کدومه؟

‫بیشتر میشه گفت... دومی.

‫خب، ما سر و پا گوشیم

‫من...

‫امشب با مافی گپ زدم. نوشیدنی خوردیم.

‫ما دوست باقی موندیم، ‫امیدوارم این...

‫- حرف بزن ‫- آره، خب...

‫یه جورایی، یه «چایی» بزرگ از دهنش پرید

‫«چایی» یعنی شایعه

‫آره. درمورد چی؟

‫درمورد المپیک

‫داریم سخت کار می‌کنیم، وایات

‫الان اکستازی نزدم. کلاً نمی‌زنم.

‫نوشیدنی مخدر چی؟

‫مهم نیست. داریم روی ‫یه مورد خیلی بزرگ کار می‌کنیم.

‫یه شرکت خرید املاک و مستغلات با هدف ویژه

‫عرضه این هفته‌ست. ‫بهتره سرمایه‌گذاری کنی.

‫- جدی؟ ‫- این برگِ برنده‌مونـه، رفیق

‫به اینا میگن «شرکت‌های چکِ سفید»

‫سرمایه‌گذارهای کلان اونا رو راه‌اندازی می‌کنن

‫تا پولی در سطح عرضه اولیه سهام جمع کنن

‫و می‌تونن توی هر جا که دلشون خواست ‫از اون پول استفاده کنن

‫کاملاً افسارگسیخته و آزادانه.

‫در این مورد، یه هلدینگ برای ‫بهترین املاک و مستغلات توی شهر

‫با شرکت‌های تملکی آشنایی دارم

‫- وال‌استریت پر شده از اینا ‫- آره

‫بهرحال، شراکت با یه آدم بزرگـه...

‫خب، یه آدم خیلی بزرگ ‫و همینطور نه خیلی بزرگـه.

‫به‌نظر هیجان‌زده‌ای

‫بیخیال مدیریت ریسک شدیم، ‫با تمام توان وارد این قضیه شدیم.

‫شما یه شرکت کاملاً جدید هستید؛ ‫و دارید همه چیزتون رو روی حمایت از

‫- یه شرکت تملکی به خطر می‌ندازید؟ ‫- جای نگرانی نیست. «اس.تی.دی»ـه ‫

‫- چی؟ چقدر حال به‌هم زن ‫- نه منظورم «مشکلی نیست رفیق» بود

‫- اوه ‫- و جدا از این،

‫سودش تضمین شده‌ست

‫خرید زمین برای المپیک

‫یه بازیکن دیگه داره ‫حرکاتِ من رو پیاده می‌کنه. کی؟

‫نگفت. بعدم که، این جلسه شد.

‫حالا فهمیدم چرا بیدارم کردی

‫خیلی‌خب، اگه کسی لازم داره ‫بره خونه، دوش بگیره،

‫لباسای بچگانۀ طول روزتون رو ‫بپوشید، برید و برگردید اینجا.

‫اگه کسی لازم داره می‌تونم ‫یکی از راننده‌ها رو بفرستم

‫- انجامش بده. به‌علاوه... ‫- اون یکی راننده رو می‌فرستم

‫به «وسلکا»، بعدم «محلۀ چینی‌ها». ‫کسی چیز دیگه‌ای می‌خواد،

‫بهم بگه، ترتیبش رو می‌دیم.

‫خیلی‌خب جماعت، کریستی ‫میان‌وعده‌های شبانه و قهوۀ سنگین

‫رو ردیف می‌کنه.

‫بریم سر وقتش

‫سکر، بهترین ایده‌هات رو می‌خوام...

‫مطبوعاتی، سیاسی، مالی،

‫لعنتی، حتی معنوی هم قبول می‌کنم...

‫که چطور با ثروتمندترین افراد برخورد کنیم...

‫پسرم!

‫فکر می‌کردم دادستان کل بودن برات

‫امتیازات قانونی داشته باشه،

‫اما می‌بینم مثل سنجابی شدم ‫که بلوط پیدا نمی‌کنه!

‫پدر، نمی‌تونی همینطوری...

‫به منشی‌ت گفتم منتظرم هستی

‫و ازش خواستم از اون بوفۀ نزدیک

‫یه آب گوجه بگیره واسم.

‫بهش گفتم حواسم به در هست

‫این کارم کردم. از داخل.

‫بهرحال

‫داشتم کارای اداری‌مو می‌کردم

‫که واسه خرید زمین‌ت پیشنهاد بدم،

‫بعدش اجازه میدی یکی ‫توی صف از من جلو بزنه؟

‫- زمینِ من؟ ‫- دفتر دادستانی کل ایالت نیویورک

‫روی نحوۀ تخصیص زمین‌های خاص ‫برای استفاده مناسب نظارت می‌کنه

‫مگه اینطور نیست!؟

‫مسائل خانوادگی!

‫خیلی دلم می‌خواد ببینم

‫خیلی هم دوست دارم بیخیالش بشم

‫یا خدا، پدر

‫می‌تونم بعداً توی خونۀ تو ‫این بحث رو ادامه بدیم، پدر

‫- یا هیچوقت. هیچوقت هم جوابـه ‫- واسه من نه

‫قرار بود برم سراغ یکی از اون ‫کارهای کم‌سرمایه و پربازده

‫یه مجتمع مسکونی ارزون.

‫ساختمان آپارتمانی لوکس

‫با ورودی مجزا برای عموم.

‫و ساماندهی واحدهای مسکونی ‫برای کاهش بار مالیاتی

‫به تو میگن مردم‌دوست!

‫ولی یکی داره همه رو می‌خره

‫خب این عادیـه...

‫نه، این کار همونقدر عادیـه که ‫«پرتاب افسانه‌ای گیلور پری» عادی بود

‫فقط پر از گند و کثافتـه

‫آها

‫کی زمین رو خریده، پدر؟

‫ظاهراً چندین خریدار هستن. ‫همگی شرکت‌های پوششی.

‫قول‌نامه تنظیم شده. 30 روز وقت دارن ‫که با پرداخت پول معامله رو تکمیل کنن.

‫چیز غیر عادی توی تأییدیه‌هاش هست؟

‫نه. جز اینکه تا این اواخر فعالیت چندانی نبوده

‫تو به این ساخت و ساز نیازی نداری، پدر

‫و حتی اگه هم داشتی، ‫من هیچ کمکی نمی‌کردم.

‫نه به خاطر اینکه دوستت نداشته باشم

‫چون این کار اشتباهـه

‫توی گذشته، اونقدرا...

‫گذشته رو نمی‌تونم تغییر بدم

‫خب، من که نقشه‌هام رو روراست گفتم

‫بی‌حیا بودن «هامان» رو «مردخای» نمی‌کنه ‫

‫خداحافظ، پدر

‫باورم نمیشه می‌خوام اینو بگم، ولی

‫فراموش می‌کنیم کی این اطلاعات رو ‫بهمون داده و ازش استفاده می‌کنیم؟

‫آره

‫اگه یه سرمایه‌دار یا شرکت بزرگ ‫با استفاده از «بانک املاک»

‫تا معاملات خریدش رو مخفیانه انجام بده...

‫آره. این کاملاً برخلاف ‫ماهیت و هدف این پروسه‌ست

‫و احتمالش زیاده که یه سرمایه‌دار دیگه

‫همچین هدفی داره، مثل پدرم.

‫- می‌خوای که... ‫- آره

‫باید بفهمیم کی سعی داره ‫این همه زمین رو بخره،

‫و چرا.

‫داریم جمع می‌شیم

‫می‌دونم چطور باید هویتِ ‫این خریدار مرموز رو گیر آورد

‫یه قطعه زمین می‌ذاریم برای فروش. ‫زمینی که کنار «استای تاون»ـه.

‫فکر می‌کردم می‌خوای ‫زمین‌های بیشتری بخری...

‫همینطوره. هر کی که پشت مافی ‫و دالر بیلـه این طعمه رو می‌بلعه

‫آره. پیشنهاد خرید به‌صورت ناشناس ‫از طریق یه شرکت پوششی میاد

‫که ما ردش می‌کنیم

‫ولی اونقدری اطلاعات بدست میاریم

‫که بفهمیم کی سردمدار این شرکت املاکـه

‫و وقتی سهام به عرضۀ اولیه برسه، ‫از کون می‌گاییم‌شون،

‫روغن روان‌کننده هم لازم نیست و...

‫یعنی، توی قوانین کمیسیون بورس ‫موارد زیادی هست

‫که می‌تونیم بر اساس‌شون ‫مخالفت‌مون رو نشون بدیم،

‫و بقیه رو هم قانع کنیم که ‫به همین دید نگاهش کنن،

‫- به‌محض اینکه مبادلاتش علنی بشه ‫- احسنت

‫گمون می‌کردم منظورت همین باشه

‫ولی این سرمایه‌گذاری بزرگِ مافی و دالر بیلـه

‫مگه هنوز اونا رو دوست...

‫یعنی، هنوز بهشون حس دوستی...

‫خب، بیشترمون... ‫بعضیامون... من...

‫- بنال دیگه، لکنت گرفتی... ‫- مافی! من هنوزم مافی برام مهمـه

‫آره، منم همینطور، بن

‫ولی همینکه فهمیدیم چه کسی ‫قراره شرکت املاک رو براشون

‫بچرخونه، پرینس جلوش رو می‌گیره، و آره،

‫هرچی که سرمایه‌گذاری کردن بی‌ارزش میشه

‫و اون نسبت به این مسأله ‫حس بدی داره؛ این بچۀ لوس

‫چطوری تو اصلاً برات مهم نیست؟

‫تو با یه رابطۀ نزدیک داشتی با دالر...

‫من با «دلارها» رابطۀ صمیمی دارم، ‫جمله همونجا تموم میشه

‫ببینید، من اونا رو دوست دارم، جدی میگم

‫قبلاً باهاشون پارتی می‌کردیم ‫و خوش می‌گذروندیم

‫ولی اگه سر به سر ما بذارن، ‫کیر می‌خورن.

‫خوشحالم می‌بینم روحیۀ تیمی دست نخورده‌ست

‫ولی من یه سازنده‌ام، نه نابودکننده

‫همیشه قبل در نظر گرفتن مسیر مخرب

‫یه راه حل مثبت پیدا می‌کنم.

‫به هر رقیبی به چشم یه ‫شریکِ احتمالی جدید نگاه می‌کنم...

‫تا جایی که دیگه نتونم.

‫من با این رویکرد موافقم

More Farsi Persian subtitles for Billions

التعليقات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left