أول 200 سطر.
مجله ي آفتابگردان تقديم ميکند
لغو کنين لغو کنين
تمومش کنين
تمومش کنين تمومش کنين
ول کن- ول کن-
!ولش کن! تمومش کن- چه غلطی می کنی؟-
تو چی هستی؟
آتیش؟ اینجا نیست
داری دیوانه ام می کنی. بچه ها رو کجا گذاشتی؟
وای..
...عوضیا
یهت یه گوشمالی حسابی میدم- بچه ها کجان؟-
ولم کن! ولم کن
من باهاشون چک می کنم- باشه-
بچه...وای، کجاست؟
اونجا. اونجاست
!اونجا؟دقیقاً کجا...وای !بله! وای من-
!هارام. هی
گفته بودی وانیلی دوست داری، نه؟
یه بستنی وانیلی لطفاً
...ماکارونی- خوش می گذره بهتون؟-
آره- با عروسک بازی می کنین؟
آره- آره-
مامان و باباتون زودی برمی گردن
اون چیه؟- واقعاً که-
ولم کن. بسه، حمالا
!بسه
.بسه...دیگه بسه، عوضی
!من پلیسم. هس
تکون نخورین وگرنه می کشمتون، ایش
اگر تکون بخوری یه سوراخ گنده تو مغزت درست می کنم
باز کجا رفت؟
چی؟ کار کیه؟
وای، چیکار کنم؟
خدایا
ببخشید. ببخشید
کمک کنید لطفاً
بیا- خوبین، قربان؟-
بچه داخله- ...بچه-
وای، چیکار کنیم؟
اونجا چه خبره؟ دیوونه شدم
چجوری بازش کنم؟
اوپا. اوپا، لطفاً کمک کن
چیکار کنم؟ نمی تونم قفلو باز کنم
بچه اون توـه. چیکار کنیم؟
تازه، خيلي از روح ها هم بچه بودن
بچه هايي که نميدونستن چرا بايد کشته ميشدن
بچه هايي که ميتونستن عمر بيشتري داشته باشن
جمع کردن روح بچه هايي که
کلي آرزو براي آينده شون داشتن
اصلا آسون نبود
خیلی طول نمیکشه. فقط یکم صبر کن
نه
هیچ وقت نباید درگیر مرگ و زندگی آدما بشم
چیکار کنم؟
بچه ها، یکم دیگه تحمل کنید، باشه؟
نه
به اونایی که همسرشون می میره
میگن بیوه
و به بچه هایی که پدر و مادرشون رو از دست میدن میگن یتیم
...ولی می دونی
به پدر و مادری که بچه هاشونو از دست میدن، چی میگن؟
کلمه ای براش نیست
انقدر ظالمانه است
که هیچ کلمه ای براش وجود نداره
عقب وایستا
!بیا بیرون
نه، چیکار کنیم- !جون سوک-
!جون سوک
!زود نجاتشون بده
زود- ...پسرم-
!جون سوک- !پسرم-
این چیه؟ این چیه؟- !درو باز کن-
!بیا بیرون- !فوراً آمبولانس خبر کنید-
...بابا- بیا اینجا-
آمبولانس کجاست؟ آمبولانس هنوز نرسیده؟
جون سوک کجاست؟- !جون سوک-
اون هارام نیست؟
اینجا چیکار می کنه؟
!هارام
!هارام
!هارام
!جون سوک- ...طفلکم-
!هی از سر راهم برو کنار- !بچه ام هنوز اون توـه-
!هارام
!هی
بیا بیرون
بیا اینجا. از اونجا بیا بیرون
نمی خوام- وای-
پس هرکاری می خوای بکن
باشه. بیا اینجا، خب؟
نمی خوام. می ترسم- بیا دیگه-
چیزی نیست. چیزی نیست- می ترسم-
بیا بیرون. بدو
آفرین. دختر خوب
خیلی خب. حالت خوبه دیگه
بیا بیرون
ممنون- فوراً برو بیرون-
باشه
هارام
!جون سوک- هنوز نیومده بیرون-
اوپا- از اینجا بریم بیرون-
فکر کنم بابای هون سوک هنوز داخله
اول این بچه رو از اینجا ببر بیرون
چی؟
!هی، هی
بیا اینجا
...اونجایی؟ هون سوک- !هی-
بیخیال. دیگه بریم- اوپا-
!دیگه بسه
گفتی نمی خوای هیچ وقت بمیری
یه لحظه
!هی- اجوشی-
...اجوشی
اجوشی، بیدار شو
!بیدار شو. نباید بمیری
!باید زندگی پسرتو نجات بدی. لطفاً بیدا شو
بیا اینجا
!بیدار شو. لطفاً بیدار شو
!زود چشماتو باز کن
!هارام- باید زندگی پسرتو نجات بدی-
کجایی، هارام؟- اوپا، من اینجام-
کمکش کن- !برو کنار. فقط از اینجا برو-
ببخشید
لطفاً کمکم کن- !بریم-
این بچه رو بگیر و برو- چی؟-
باز کجا میری؟
اون زیری؟- کمک-
یه لحظه- اینجا-
وای خدا
!بیا بیرون. زود باش
نمی تونیم بذاریم اینجا بمیرن
خیلی خب- !بازم آمبولانس بفرستین-
....وضعیت فعلیش- !بازم آمبولانس بفرستین-
فقط سه تا برامون فرستادین
ببرش- !بدو-
آمبولانسا اونجان
اول بچه ها رو ببر
اینجوری. از کنار. آروم
هی، بیا اینجا- واقعاً صورتش زخمی شده؟-
خوبی؟ جاییت زخمی نشده؟
چت شده؟ بهت نمیاد بخوای بچه ها رو نجات بدی
خب که چی؟ هیچ پدر و مادری نمی تونن
بیخیال بچه ای که جلوی چشمون داره می میره بشن
راستی، تو اینجا چیکار می کنی؟
به تو ربطی نداره
هون سوک، منتظر مغزاستخون توـه. باید عجله کنی
باشه ممنون
گفته بودی شعار زندگیت اینه که هیچ وقت نمیری
چطور می تونی وقتی انقدر به زندگی وابسته ای انقدر بی احتیاط باشی؟
ببین امروز چیکار کردی
چند بار برای نجات جون بقیه پریدی تو آتیش
اگر همینجوری ادامه بدی، می میری
درکت نمی کنم
همه آدما از مرگ می ترسن. تو نمی ترسی؟ از مرگ نمی ترسی؟
کیه که از مرگ نترسه؟ منم از مردن می ترسم
...ولی
از دیدن مرگ بقیه جلوی چشمام
بیشتر می ترسم
بدش من
تکون نخور
قیافه زشتتو، زشت تر می کنه
خدایا- اینا چین؟-
چشماتو ببند. دود میره تو چشمت
ببند
چی شده؟
یه آمبولانس از مقر رفت
هیچی
خودت پاک کن. بگیر
خودت دست نداری؟
.چشه؟ خوش گفت که خودش می کنه من که هیچی نگفتم
کار ما نیست
راستشو میگم. ما درو قفل نکردیم
و آتیشو راه ننداختیم
لطفاً فقط جواب سوالمو بده
یه لحظه- گوانگ گیون، لطفاً. واقعاً که-
باشه یه لحظه. نمی تونم این عوضیو تحمل کنم
یعنی میگی این بشکه نفت
خودش با پای خودش اومده؟- وای خدا-
وای، بسه دیگه
با چه جرئتی تو رومون دروغ میگی؟
!مدرک داریم
همه اشون تو ماشین شما پیدا شدن، عوضیا
...اون، فقط
فقط چی؟ فقط می خواستین بترسونیدشون، آره؟
نمی خواستی همینو بگی؟
همه شرخرا از دهه 50تا الان همین بهونه رو میارن
خیلی قابل پیش بینی هستین- گوانگ گیون-
ما حواسمون هست، پس بسپارش به ما، خب؟ متأسفم
احمق. چون تو شبیه اسکولایی بهت دروغ میگن
دنیا خیلی سریع داره عوض میشه
...ببین، این دوره و زمونه از گوشی
!و کارت اعتباری استفاده می کنیم- حقته روت اسید بپاشن-
!و پرتت کنن تو اقیانوس
بذار یه سوالی ازت بپرسم
چرا اومدی موجین؟
به خاطر مأموریت
مأموریت؟ چه مأموریتی؟
خودت چی؟ تو اونجا چیکار می کردی؟
من؟ من مأموریت داشتم
No comments yet. Be the first to leave one.