أول 198 سطر.
« خودتو دوست داشته باش »
قسمت نوزدهم
من باید جواب بدم
الو هلن گائو
همین الان دربارش بهم بگو
داستان زمانی که
ـ شما دوتا همدیگه رو دیدین ـ اره
بهم بگو چی شد
وی ویان
امیدوارم تو این ساعت نترسونده باشم
مشکلی نیست. چطور میتونم کمک تون کنم
یکی زو لی رو تو بیمارستان زوریش دیده
اون حالش خوب نیست
خیلی جدیه
امیدوارم این اطلاعات بهت کمک کنه
معلومه
ممنونم که
باهام تماس گرفتی
من فقط خواستم لطفت رو جبران کنم
ممنون
اون حتما
قابل اعتماد ترین دوست پسر تاریخه
یو تیانو میگم
چیزی شده؟
هیچی موضوع کاریه
موضوع کاری؟
امشب کارو ولش
ـ باشه ـ یکی دیگه
بخورین
به سلامتی
الان ساعت هشت و نیمه
کجایی؟
باشه
حالا که جواب نمیدی
تلفن مورد نظر خاموش میباشد
دینگ دینگ
این خیلی خوبه
ـ از این عکس خوشم میاد ـ ما خیلی جذابیم
دینگ دینگ
چیکار میکنی؟
هیچی
تو چجور عروسی دلت میخواد
یه عروسی لوکس و با شکوه
یه هتل مجلل تو بالی
زیر آسمون
عالی
شگفت انگیز و عاشقانه
خیلی لوسه
تو چی دینگ دینگ
لازم نیست ازش بپرسی
اون و شوهرش تا دیر وقت بازی میکنن
بعدش دینگ دینگ دعواش میکنه
که چرا باخت
معلومه که نه اصلا هم اینجوری نیست
حرف کله شق شد
تو چرا اینجایی؟
چطوری اومدی تو؟
دیوونه شدی این موقع شب دزدکی میای تو باغ مردم
تو قولتو شکستی
چطور تونستی
من یه ساعت منتظر بودم
قرار نبود یه راز بین خودمون باشه
ولی ببین چیکار کردی
من
پس برای همین سی بار زنگ زدی و
چهل تا پیام فرستادی؟
کدوم پیام
کدوم پیام
صبر کن
فکر کردم حذف شون کردم
از یه سیاره ی دیگه اومدی؟
حذف کردنش تو تلفن خودت فایده نداره
من میبینمشون
خنگ
من نگرانت بودم
اگه اتفاق بدی برات میفتاد چی؟
نگران چی؟
تو خونه ام میخواد چی بشه؟
من با دوست دخترام مهمونی داریم
تو مزاحمی
اصلا مزاحم نیستی
اصلا
گوش کن
مهم ترین آدم زندگی من
پدرمه
بعدشم دوستام
بقیه هم هیچ کس ان
من؟
بقیه؟
هیچ کس؟
نه
تو یه کله شقی
خیلی خب
زودتر برو
از در جلویی میرم
داری میری ـ بای
به این زودی؟
بابا خوشتیپ
بد نیستا
چی بد نیست
من بهش قول دادم باهاش بازی کنم
ولی امشب یادم رفته بودم
برای همین اومده بود اینجا
بعد منم گفتم دوستام مهترن
تا زنده ایم دوست همیم
مردا میان و میرن
به سلامتی
به سلامتی
ـ قهوه اتون ـ ممنون
بهتره پروازتو از سنگاپور به زوریش تغییر بدی
خودت گفتی
زو لی همیشه اینجوری نیست
شاید تو یه دردسر جدی افتاده باشه
بهتره بری بهش سر بزنی
قهوه اتون آمده است
بیا فردا باهم ازدواج کنیم
چرا یهو؟
من به پدر و مادرت گفتم
اونا فردا میان اینجا
چه خبر شده؟
فقط قراره رسمیش کنیم
تو اول بگو
چه خبر شده؟
هیچ خبری
پس نگران چی هستی؟
تو نگران چی هستی؟
ما تصمیم گرفتیم باهم ازدواج کنیم
پس بیا انجامش بدیم
بالاخره که باید اینکارو میکردیم
امروز و فردا چه فرقی داره؟
الان به خیلی چیزا اطمینان ندارم
نمیخوام نگرانت کنم
من باید بدونم چی شده
تو لازم نیستی همه چیزو بدونی
یه چیزایی حتی اگه بدونی هم
عوض نمیشه
زو لی مشکلی داره؟
تو نمیتونی وانمود کنی چیزی نشده
این که قبول کنم یا نه به خودم مربوطه
ولی تو باید به من بگی چی شده
نمی تونی ازم پنهانش کنی
اینقدر به همه مشکوک نباش
بسپرش به خودم
قرارمون فردا بعد از ظهر
ساعت دو میام دنبالت
بعدا باسرمایه گذار قرار میذارمم و در مورد بودجه
امشب باهات تماس میگیرم
دوست دارم دلم برات تنگ شده
بوس بوس
تو چته؟
چون دوست پسرت کنارت نیست
از دوریش افسرده شدی؟
نخیر
من از سم پرسیدم هوا اونجا چطوره
گفت آفتابی
ولی الان شن زن بارونیه
ـ فکر کنم ـ چیزی نگو
من میدونم میخوای بگی
داره با یه زن دیگه وقتشو میگذرونه
داره بهم خیانت میکنه
ولی من هنوزم مثل احمقا بهش چسبیده ام
من اینا رو نگفتم
چه سیب شیرینیه
امیدوارم اشتباه کرده باشم
من خودم تا فرودگاه رسوندمش
من خودم دیدم رفت داخل
تو چی فکر میکنی؟
که چی که دیدیش؟
اون میتونه بعدش بیاد بیرون
فکرشو بکن
با اینکه اون گفت هوا آفتابیه
خودت میتونی هوا رو چک کنی
بعد ازش اسکرین شات بگیری بفرستی
میتونی تماس ویدویی باهاش برقرار کنی
همین که جواب داد حقیقت روشن میشه
یو تیان
عجب تصوراتی داری
مگه چیه؟
مثل اینکه سریال زیاد دیدی
یکم سریال بازی تو زندگی لازمه
تو زیادی خوش بینی
بعضی وقتا باید همه چیزو باز کنی و سر از کار ماجرا برداری
ـ دربارش فکر میکنم ـ کجا میری؟
این طرف مردونه است. تو باید بری اون طرف
یک دو سه چهار
خوبه
دوباره
یک دو سه چهار
بزن
یک دو سه چهار
یک دو سه چهار
یک دو سه چهار
یک دو سه چهار
زولی همه ی سهامشو فروخته
دیروز قبل بسته شدن اینکارو کرد
اره
الان سه روزه هیچ سهامی نمی خره
همه فکر میکنن دیوونه شده
No comments yet. Be the first to leave one.