أول 150 سطر.
.تاگومای قدرتمند داشت با مبارزان زمین مبارزه می کرد
...ولی بعد بدن تاگوما دزدیده شد
من کاپیتان نیروی گینیو هستم
!گینیو
گوهان که به تمریناتش ادامه نداده بود
.بالاخره تبدیل به سوپر سایان شد
.برا یهی لحظه به نظر اومد می تونن ببرن
ولی فریزا دخالت کرد و باع شد گوهان
.در وضعیت وخیمی قرار بگیره
!بمیر
...پ-پیکولو سان
!زمین! گوهان! وضعیتی وخیم
!زمین! گوهان! وضعیتی وخیم
!زود برگرد سان گوکو
!زود برگرد سان گوکو
!داری چیکار می کنی پیکولو
!بلند شو
!مامان... من نمی تونم دیگه کی پیکولو سانُ حس کنم
هان!؟
!پیکولو سان
!پیکولو ساااااان
!عالیه، داری از سر ناامیدی فریاد می زنی
.این دقیقا همون چیزی بود که می خواستم
!حالا بیاید خوش بگذرونیم
...همه اش تقصیر منه که پیکولو سان
!گوهان - !هی -
...پیکولو واقعا مرده !این امکان نداره
...همین حرف منُ که می گم
.مبارزه با اون غیرممکنه ثابت می کنه ...
.وقتی برگردم ازشون می خوام زمینُ از من بگیرن
وایسا! واقعا داری می ری!؟ ...منظورم این نبود
...چرا سان کون و وجیتا تو همچین موقعیتی دارن تمرین می کنن
...بابا
...بابا
!خوشمزه است
!پیتزا خیلی خوشمزه است
!این پنیر ذوب شده خوب چیزیه
!بوی خیلی قوی ای داره ولی بازم مزه اش محشره
!ویس، یکی دیگه می خوام
!همین الان همه اشُ خوردین... تموم شد
چی!؟
فکرشُ می کردم عاشق پیتزا بشید بیرس ساما
...پس به بولما گفتم کلی دیگه هم آماده کنه
.ولی بدون عصام نمی شه بقیه رو آورد
خب چرا نیماریش؟
...ها
...بیرس ساما، خودتون بودید که خواستید
...سان گوکو سان و وجیتا سان اونجا تمرین کنن ...
.پس عصا الان پیش اوناست
یادتون رفته؟
!نه خیر یادم نرفته
!ولی به نظرم غذام خیلی مهم تره
!پس پیتزای منُ بیار
...اگه اصرار دارید
!هوی
هی، این برای چی بود؟
!تازه داشتم به اونجا عادت می کردم
.همف! انگار مدت زمان زیادی تمرین کردن
!هوی
.بدنتونُ به وضعیت عادی برگردوندم
...وای
!اوی
.باشه باشه
!اوه! اینا که خالین
...پسر، اونا نجاتمون دادن
!اون همه غذا از اون عصا بیرون اومد
.اونقدر گشنه مون بود که فکر کردیم همونجا می میریم
شما... نکنه شما همه ی پیتزاهامُ خوردین!؟
!غیر قابل بخششه
!لعنتی! فرار کن
!چطور جرئت می کنید همه اشُ بخورید و یکی هم برام نذارید
!بیخیال چرا گنده اش می کنی؟
!خودت ما رو مجبور کردی بریم اونجا
!چطور جرئت می کنی !این چه طرز حرف زدن با خدای نابودیه
.باید بریم پیتزا بیاریم
!اوه، یه پیام دارم
کیه؟
!پارفیت توت فرنگی داره آب می شه
.پارفیت توت فرنگی
!وای، چه خوش رنگ! به نظر خوشمزه میاد
.نشونم بده - ...ممم، خب
یعنی چه مزه ای داره؟
.ولی... به نظر میاد عجله داره
.بذار باهاش تماس بگیرم
.بولما سان
...یه لحظه
چرا اینقدر طولش دادی تا باهام تماس بگیری!؟
همم؟ - ...مامان -
.پارفیت مهم نیست
!به وجیتا و سان کون بگو فورا بیان اینجا
...هوو
یعنی داره با کی حرف می زنه؟
.خوب گوش کنید
فریزای عوضی زنده شده
!و الان زمین تو خطر بزرگیه
عوضی؟
!فریزا ساما
برم کار اونا زنُ تموم کنم؟
...نه صبر کن... انگار
!با اون تماس گرفته ...
فریزا!؟
اون فریزا...؟
این چطور ممکنه!؟
...و همه اش این نیست
.اون حتی قوی ترم شده
!حتی پیکولو هم در حین محافظت از گوهان مرد
پیکولو مرد!؟
!فهمیدم !همین الان از ویس سان می خوام ما رو بیاره اونجا
.حدود 30 دقیقه طول می کشه تا برسیم زمین
!شوخی می کنی
...مگه تو نمی تونستی از
انتقال سریع استفاده کنی؟ ...
...آره، ولی
!کاکاروت
.فایده نداره
!زمین خیلی دوره .نمی تونم کی کسی رو حس کنم
!برای این چیزها وقت نداریم
.دوباره امتحان کن و واقعا رو کیشون تمرکز کن
واقعا انتظار دارید ما 30 دقیقه این جوری دووم بیاریم!؟
.انگار سان گوکو نمی تونه حالا حالاها بیاد
!خب پس فیزا ساما من اول حسابشونُ می رسم
...در این صورت .تا رسیدن سان گوکو یه خورده خوش می گذرونم
...تصور کن بیاد ببینه همه مردن
چقدر باحال می شه؟
...یادم افتاد یه ماموریت خیلی مهم دارم
.و باید باهاتون خداحافظی کنم
!این آخر کاره
!ه-هی، ولم کن
.صبر کن
همم؟
...چون مدت زیادی تمرین نکردم
.دیگه حتی قدرت محافظت کردن از بقیه رو هم ندارم ...
با اون بدن داغون دقیقا می خوای چیکار کنی؟
اگه مثل گدرم به تمرین ادامه می دادم
.پیکولو سان هنوز زنده بود
.چه رقت انگیزه که تو همچین موقعیتی زرزر کنی
!تو کار اشتباهی نکردی
!تمرین نکردن و تلاش برای خانواده ات اشتباه نیست
.نگران نباش
...اونا رو هم
.تو یه لحظه می کشم ...
برای محافظت از خانواده ام... و بقیه
!باید همینجا جلوتُ بگیرم
.اوه، هنوز جون داری
!صبر کن گوهان! تا وقتی گوکو... تا وقتی گوکو برسه
چه بی باک. به نظرت بدنش طاقت میاره؟
.نمی دونم
!کاکاروت
!گوهان سان ممکنه بمیره
.داداش
No comments yet. Be the first to leave one.