أول 200 سطر.
[داستان خانه شیرین اقتباسی از وبتونی به قلم کارنبی کیم و یونگچان هوانگ است.]
« خانه شیرین »
روز 337ام از شیوع هیولاها
«متـــرجم: امیــرحســیـن تـرکـاشــونـد» Hiz3n
تا پنج دقیقه دیگه حضور و غیاب انجام میشه
لطفا کار خود را رها و سر جای خود برگردید
تا پنج دقیقه دیگه حضور و غیاب انجام میشه
لطفا در محل زندگی خود برای حضور و غیاب آماده بشوید
لطفا به دنبال اشخاص گمشده بگردید و سر جای خود منتظر بمانید
وایسا من هم بیام
به علاوه، بازماندگان در این ماموریت شرکت نخواهند کرد
انجام ماموریت برای بازماندگان تا اطلاع ثانوی ممنوع میباشید
این تصمیم برای اطمینان از سلامت خودتان گرفته شده
لطفا به تصمیم دسته احترام گذاشته و همکاری کنید
خواهشا به دنبال اشخاص گمشده باشید
تمام
برگردونش
بدهش به من
این زخمش برای کِیـه؟
دیشب
ممکنه مشکلساز بشه
بهنظر خیلی نگرانکننده نمیاد
دلرحم نشو، احمق
باید مطمئن بشیم
این کار رو نکن
اون فقط یه بچهست
بچهها هم تبدیل به هیولا میشن
استثنایی وجود نداره
پس خودم این کار رو میکنم
باید دیشب این کار رو میکردی
میتونی اول من رو چک کنی
راضی شدی؟
باید بیشتر حواسمون به تو باشه
هر چی نباشه یه قاتلی دیگه، نه؟
قربان
فکر کنم دیگه کافی باشه
بیا
این خوبه یا نه؟
بریم
حالتون خوبه، خانم؟
دلم درد میکنه
آسپرین میخواید؟
مطمئنی اجازه دارم؟
ولی من چیزی برای جبران کردن، ندارم
خیلی ممنون
خواهش میکنم
خانم، پسرتون کجاست؟
اون بیرون نیست؟
وایسا ببینم
او جونایل، شماره 211، غیروابسته در ناحیه الف گم شده
هی
گفتی چهطوری اومدی اینجا؟
پس حضور و غیاب چی؟
من هم با خودت ببر
من هم میخوام بیام
که چی کار کنی؟
بمیری؟
...نه، تا
بکشم
حتما، ما باید هیولاها رو بکشیم
ولی تو اصلا توی ارتش خدمت نکردی
اصلا اسلحه داری؟
نه
شاید چون نداشتی نتونستی بری
مامانت برات اسلحه نخریده؟
بیخیال، گروهبان
دست از سرش بردار
من رو مسخره نکن، حرومزاده
میکشمت
بسه دیگه
چه آدم رومخی
چی شده؟
قربان
پیکنیکه؟
بیخیال، کیم
فقط داشتیم یهکم استراحت میکردیم
خب استراحت تمومه
امروز قراره بریم به یه ناحیه تاییدنشده
این مثل بقیه ماموریتهاتون نیست - بریم -
نمیدونیم چی در انتظارمونه، فهمیدید؟
بله قربان
تا پنج دقیقه دیگه آمادهی رفتن بشید
اصلا واقعا اینقدر خطرناکه؟
یا فقط دارید تظاهر میکنید
تا غنائم رو برای خودتون کش برید؟
چه گوهی خوردی؟
گوش کن - من نمیفهمـم -
قبلا هر چند بازماندهای که میتونستید با خودتون میبردید
پس چرا الان ممنوع شده؟
حتی از قتل اون بیرون هم چشمپوشی کردید
باورش سخته
که شما هوای ما رو دارید
بیا. اون بیرون خطرناکه
واقعا میتونیم بیایم؟
مگه همین رو نمیخواستی؟
آره
دقیقا
پس موفق باشید
چی؟ چته؟ -
...مگه شما نباید از ما محافظت
باید"؟"
...نه، گروهبان، منظورم
ما هیچ اجباری برای به خطر انداختن جونمون برای شما، نداریم
اون بیرون باید خودتون گلیمتون رو از آب بکشید بیرون
خیلی طولی نمیکشه که قدر زندگیتون رو خواهید دونست
برید
من جلوتون رو نمیگیرم
حرومزاده
بدون اسلحهش هیچ گوهی نیست
صدات رو بیار پایین، میشنون
مثلا بشنون
کاری نمیتونـن بکنـن
...ولی خب
ترسوی بدبخت
اینطوری بهش نگاه کن
دسته کلاغ مثل بادیگاردهامون هستن
اونها اینجان تا ازمون محافظت کنـن
چی کار میخوان باهامون بکنـن
بدو
بهش توجه نکن
همه اینطور فکر نمیکنـن
ما به لطف شما زندهایم
بهش دست نزن
خیلی طول میکشه تا خوب بشه
همه این پروسه رو طی میکنـن
من حالم خوبه
نگران نباش
قول میدم امروز حلش کنم
دوستدختر داری، گروهبان؟
همه تظاهر میکنـن انگار ندارن ولی دارن
تو چی؟ - بیخیال -
اصلا وقتی شما دوستدختر نداری درست نیست من هم داشته باشم
من بهش نیازی ندارم
پس به میل خودت مجردی
...آخه
داشتم با خودم میگفتم
بدقیافه که نیستی
توی زنده موندن و کشتن هیولاها هم که ماهری
با استانداردهای روز، ده از دهی
پس چرا با کسی نیستی؟
این روزها زندگی چهطوره، سئوکچان؟
همهش عصبی بهنظر میای
بچهها میترسن باهات حرف بزنـن
بیشتر بخند
بیخیال این مزخرفات
چهقدر دیگه مهمات داریم؟
نارنجک و مواد منفجره داریم به اندازه کافی داریم
ولی گلولههامون کم هستن
یه جعبه گلوله آتشین داریم سه جعبه گلوله معمولی
بنزین چی؟
اگه پیدا نکنیم این لگن به هیچ دردی نمیخوره
نمیخوای بهجا دوستدختر داشتن من نگران اینها باشی؟
بله، قربان
کجا بودی؟
چهطور تونستی، تنها بری اونجا؟
درد داره - احمق -
بس کن - چرا اینقدر بیفکری -
آروم باش - خدای من -
اون برگشت
سی سالته
دیگه بچه نیستی
مثل آدمهای بالغ رفتار کن
نمیتونم تا ابد مواظبت باشم
او جونایل
باید خودت رو جکع و جور کنی
چرا هی میری بیرون؟
برای دارو
چی؟
تو دارو نیاز داری
هر شب
اینقدر دندونهات رو از درد روی هم فشار میدی
ببین چند تا از دندونهات افتادن
من نمیخوام مریضحالیت رو ببینم، مامان
من دیگه میرم
اون بهخاطر مریضی من، رفت
نادیده بگیرید
شاید موقع حضور و غیاب نبوده باشه ولی پسر خوبیه
آزارش به مورچه هم نمیرسه
نگرانش نباش
من نتونستم پنهانش کنم
تو کل دوران زندگی، فقط مریضحالی من رو دیده
مریضی جدیایه؟
سرطانه
از ماه پیش
احساس میکنم بدنم از داخل داره تیکه و پاره میشه
حتما داره عود میکنه
اگه تنها بودم
خیلی وقت پیش، مرده بودم
ولی خیلی نگران جونایل بوددم
برای همین هم جنگیدم با زنده بمونم
ولی فکر نکنم وقت زیادی داشته باشم
فکر تنها گذاشتن اون پسر
...توی این دنیا
گفتید اگه اصرار کنیم میذارن بریم بیرون
میخواستم برای یه بار هم که شده یه دل سیر غذا بخورم
ولی خب سگ تو این شانس
احمق
فقط همین رو میخوای؟
فکر کردن اگه ما رو بترسونـن، کوتاه میایم؟
حالا میخوای چی کار کنی؟
No comments yet. Be the first to leave one.