أول 200 سطر.
«زیرنویس اختصاصی فیلیمو» مترجم: «Mylad13»
اولین چیزی که باید راجع به رُز باید بدونید اینه که...
نمیشه بهش دقیقا گفت انسان.
پدر و مادرش انسان بودند، حداقل تا زمان خاموش شدن چراغ ها.
از آنجا به بعد، ماجرا پیچیده میشه.
جرد؟
آنها ذهن پدرش را درو کردند.
اما نتوانستند اراده اش را پاک کنند.
او زندگی خودش رو فدا کرد تا رز رو نجات بده.
اما فرد دیگری هم بود.
پدری که به دنبال پسرش می گشت...
... او را به فرزندخواندگی قبول کرد.
چیزی در آن نور آبی وجود داشت که باعث شد رز کوچولو سریع بزرگ شود.
خیلی سریع.
به کمک انتقال خون این فرآیند آرام تر شد.
اما این تمام چیزی نیست که او به ارث برد.
قدرت های او تمام خلبان های زمین را آزاد کرد
خانواده ها را به هم رساند...
و خانواده هایی جدید درست کرد.
در طی ۱۰ سال بعد، رز و برادرش ورق را برگرداندند...
- آماده ای؟ - همیشه.
... تا زمانی که دروگرها از اسلحه نهایی خود رونمایی کردند، کشتی آرمادا.
گفته می شود این اسلحه با یک شلیک خود تمام زندگی روی زمین را درو می کند.
ما فقط یک شانس برای متوقف کردنش داشتیم.
ناوگان سرخ راه را باز کرد و رز فرصت شلیک پیدا کرد.
اما او خشکش زد.
هیچکس نمی داند چرا.
اما آنقدری طول کشید که همه چیز از دست برود.
یکی از سفینه های ما در این تیراندازی آسیب دید.
برای نجات بشریت،
او باید ده ها هزار نفر از نسل خودش را می کشت.
هزینه پیروزی از حد تحمل او فراتر بود.
رز به همه چیز پشت کرد.
۵ سال میگذره.
از اون موقع ما دروگرها رو ندیدیم.
رز چطور؟ اون کجاست؟
عذر می خوام.
من دنبال رز کورلی می گردم، این طرفا ندیدیش؟
این روزا سوال متداولیه.
عصر بخیر خانوم ها و آقایون، ببخشید که مزاحم داستانتون شدم.
من دنبال این خانم، رز کورلی می گردم.
کسی ندیدش؟
سلام، اسمت چیه؟
- کیت. - سلام کیت.
تو که اون رو ندیدی، مگه نه؟
شاید الان یه ذره بزرگتر باشه، شایدم خیلی بزرگتر.
- نه، اخیرا نه... - هیچوقت نه.
با تو صحبت نمی کردم ملوان زبل.
آخرش کدوم شد، اخیرا ندیدیش یا هیچوقت؟
می دونید که تا ۱ میلیون براش جایزه گذاشتن.
برای بیرون رفتن از این سگ دونی زیادم هست.
می تونین واسه خودتون یه خونه حیاط دار خوب دست و پا کنین.
فقط چشمت رو باز نگه دار، باشه پیرمرد؟
عوضی.
کسی رز کورلی رو دیده؟ اینی که تو عکسه...
- کِو، ایناها رو هم چک کردی؟ - الان می کنم.
ببین رفیق، من دنبال این دختره می گردم.
نه؟
رز کورلی؟
- چیزی پیدا کردی؟ - نه، هیچی.
فقط میخوام داروهام رو پر کنی دکتر. بعدش میرم.
خدا کمکمون کنه. بدترین وقت رو انتخاب کردی.
تو بهم بدهکاری.
بیا تو.
شوخی نمی کردی.
یه ویروس بد شایع شده.
دوبلین رو قرنطینه کردن.
میدونم که فقط مثل چسب زخمه، ولی به نظر میاد خون پر از اکسیژن
تونسته همانندسازی سلول هات رو آروم تر کنه.
فقط این لعنتی داره بدتر میشه.
دستی که باهاش شلیک می کنی.
متأسفانه اگه زیاد در معرضش قرار بدی روند بالا رفتن سن سریعتر میشه.
میتونم مثل هوانا تعویضش کنم.
فرمانده پیر حالش چطوره؟
اونم خیلی اوضاعش خوب نیست.
اعضای پیوندیش به این ویروس جدید آلوده شده.
باید دوباره پای اون بیچاره رو تعویض می کردم.
خب من دوست ندارم همچین بلایی سرم بیاد.
تا وقتی امتحانش نکردی ازش ایراد نگیر خانم جوان.
چشم دکتر.
بذار یه چیزی بهت نشون بدم.
رِی که اینجا می بینی اولین موردمون بود.
علائمش چیه؟
سطح تایروکسین خیلی بالاس. و بدن هاشون از درون خودشون رو می خورن.
دارم روی ضدویروس کار می کنم، اما تا حالا همچین چیزی ندیده بودم.
داری چیکار میکنی؟ دختره کجاست؟ اون کجاست؟
در پشتی.
آروم باش!
برای چکاپ ماهانه ت اومدی؟
دست ها بالا.
ایست!
خوب نیست همیشه اینطوری هم رو ببینیم.
رز کورلی.
ری، نکن!
تیراندازی نکن!
رز کورلی...
تو بازداشتی.
- رز؟ - از سر راه برو کنار، وگرنه تو هم بازداشت میشی.
به چه جرمی؟ اصلا اینجا چه خبره؟
کل شهر قرنطینه س.
یه پوسته آبی دیگه رو توی درمانگاه مهار کردیم.
کل منطقه رو بررسی کردیم.
پیدات کرد؟
بابات رو میگم.
- فکر کردی نمی دونم مارک کورلی کیه؟ - نمی دونی.
خب، میدونم که اون مؤسس معروف مقاومته.
و میدونم که اون احتمالا هنوز میتونست زنده باشه... البته اگه تو فرار نکرده بودی.
بیا بریم.
رسیدن بخیر.
هیچ جا خونه نمیشه.
همینجا.
باید بهت تبریک بگم سرجوخه. کارت رو خوب انجام دادی. شام رو مهمون منی.
فقط این بار کیف پولت رو فراموش نکن.
من هیچوقت چیزی رو فراموش نمی کنم.
مگر این که نوبت حساب کردن تو باشه.
- مراقب باش. - من از تو دستور نمی گیرم.
و تو کی هستی؟
سرهنگ اوونز.
نمیخواد سلام نظامی بدی. تو دیگه اینجا رتبه ای نداری.
تو بهترین سلاح ما هستی رز.
واقعا فکر کردی میذارم همینطوری بری؟
فکر کردم جنگ تموم شده.
اون رو برای شما به قیمت خیلی زیادی بردم.
فقط یه چیز از بردن جنگ سخت تره.
نگه داشتن صلح.
از سنت عاقل تری.
وایولت رو که یادته؟
رز.
آره. چه خبر وای؟
طرح قشنگیه.
همه چیز فدای مقاومت.
این تقریبا تمام آدم های زنده روی زمین رو نشون میده.
و این تمام خلبان های آزاد شده است.
در پنج سال گذشته ما تا حد خوبی به صور مسالمت آمیز در کنار هم زندگی کردیم.
تا الان.
خلبان ها دارن می میرن، رز.
چیزی که امروز دیدی فقط شروعش بود.
به زودی اون ها به شکل اصلی خودشون برمی گردن.
و به طرز وحشیانه ای برای پیدا کردن منابع تلاش خواهند کرد.
که یعنی دوباره به پاره کردن مغزهای ما روی میارن.
از کجا مطمئنی؟
چند مورد مجزا که به معنی پاندمیک نیست.
همین الانش هزاران نفر رو توی دوبلین از دست دادیم.
اگه تا ۷۲ ساعت آینده راه حلی پیدا نکنیم، لندن قربانی بعدیه.
اما، شاید یه راه حلی داشته باشیم.
آرمادا؟
سفینه های دروگر هسته های مرکزی مقاومی دارن که دستگاه هاشون رو تعمیر میکنه
اما هر کدوم از اونها رو که تبدیل و سر هم کردیم نمی تونن جلوی یورش
سه میلیارد خلبان رو بگیرن. اما آرماداها می تونن.
هسته مرکزی اون این قدرت رو داره که تمام خلبان های روی زمین رو تا صد سال آینده بازسازی کنه.
اما من پنج سال پیش نابودش کردم.
با دقت نگاه کن.
هسته اون جدا شد و بیرون پرید. دقیقا قبل از برخورد.
و می دونی که کجا رفته؟
ما به تمام بخش های بانک اطلاعاتی جهت یابی اون ها نفوذ کردیم.
و به این دنیا رسیدیم.
اسم اون رو کبالت یک گذاشتیم.
هر سوالی که تا حالا داشتیم... اونا از کجا اومدن؟
اونا کی هستن؟ واقعا چی میخوان؟
همه پاسخ ها روی اون سنگ براق آبی قرار داره.
تنها راهی که می تونیم از صلحی که به سختی به دست اومده دفاع کنیم،
و آینده ای ایمن رو برای تمام بشریت، چه معمولی و چه دورگه
تضمین کنیم، اینه که به اونجا برسیم.
ما می خوایم اولین مأموریت سرنشیندار رو به کبالت یک انجام بدیم.
و من می خوام که تو به ما ملحق بشی.
من یه تیم تشکیل دادم. بهترین افراد این سیاره.
لئون رو که می شناسی، شکارچی ما.
از الان به بعد اون محافظ شخصی توئه.
ژی به شبکه جهت یابی اونا نفوذ کرد.
به خاطر اونه که می تونیم ۵ سال نوری رو توی یه روز سفر کنیم.
سرهنگ اوونز. عضو سابق نیروی دریایی. اون تک تیراندازه.
ممکنه بعضی وقتا یکم عوضی باشه.
اما دوست ندارم هیچکس به جز اون پشت سرم رو داشته باشه.
اون کیه؟
اون رهبر یه واحد ضدحمله توی اروپای شرقی بود
تخصص اون ها ردیابی هدفه، جستجو و نابودی.
اون اصطلاحا میتونه سوزن رو توی انبار کاه پیدا کنه.
و با تعصب فوق العاده ای اون رو سر به نیست کنه.
پس نقش من این وسط چیه؟
ما به قدرت تو برای جدا کردن هسته مرکزی احتیاج داریم.
ردفورد، تا حالا همچین کاری نکردم.
خب، اینم اولین مأموریت سرنشیندار به یه سیاره بیگانه س،
همه یه کارهایی رو برای بار اول انجام میدن.
اما برای این که قدرت کاملت رو داشته باشی
هرچقدر بخوای میتونی انتقال خون انجام بدی.
حالا دیگه اونا رو جدا نگه می داری؟
به نظر میاد اینطوری راحت ترن.
اما برای تو یه هم اتاقی پیدا کردیم.
ترنت؟
تنهاتون میذارم.
مواظب باش!
منم از دیدنت خوشحالم.
خواهر گمگشته برمی گرده.
خدایا، اینجا بوی آشغال دونی میده.
اینجا؟ خودت شبیه بی خانمان ها شدی.
واقعا؟ خب تقریبا یک سالی میشه که دوش نگرفتم.
تو چه بهونه ای داری؟
خب... منم... سرم شلوغ بوده.
No comments yet. Be the first to leave one.