أول 57 سطر.
این زحمتِ کل عمرِ من و دایی بزرگمه قول میدی همونی که ازت خواستم رو انجام بدی؟
وحشتِ درونِ خاک
آتیشش میزنی؟ همشو؟
قبل از مرگش، داییِ مادرم ازم خواست تا امورِ ملکش رو به دست بگیرم
تمام کاغذهاش رو گشتم تا کاراش رو درست راستی کنم
رویاها
داییِ مادرم هیچ علاقهای به چیزای غیرعلمی مثل خواب نداشت
ولی تو نوشتههاش چیزایی مربوط به یک قضیه که از اول مارچ 1925 آغاز شده بود پیدا کردم
نمونهها رو با خودت آوردی؟
آقای ویلکاکس باید بهت بگم این قطعه، قدیمی نیست بلکه جدیده
صدالبته، چون من اینو دیشب تو خوابم درمورد شهرهای عجیب درستش کردم
و خوابها از شهر صور(لبنان) و ابولهول و باغهای معلقِ بابل قدیمیترن
درسته. دیشب زلزله رو حس کردی؟
!آره با تمام وجودم حسش کردم. خدای من ...چیزایی که دیدم و شنیدم و حس کردم
تو کلِ این کابوسم یک صدایی میشنیدم صدایی که تو عمرم مثلشو نشنیده بودم
منو فرا میخوند نمیتونم دقیق بگم چی میگفت
آقای ویلکاکس میشه خوابهات رو برام ثبت کنی؟
همشو بنویس. هر چیزی یادت میاد رو بعدِ بلند شدن از خوابت بنویس و برام بیار
سه هفته، همدیگه رو میدیدن. هنرمند، خوابهای عجیبِ خودش رو برای داییِ مادرم روایت میکرد
ولی تو بیست و سوم مارچ مرد جوون نتونست بیاد
من اومدم آقای هنری ویلکاکس جوان رو ببینم ایشون داخل هستن؟
اون هذیون میگفت - چه تو هوشیاری چه تو ناهوشیاری - بخاطر این سلسلهخوابهای جهنمیش ناله میزد
دکترها فکر میکردن یک نوع تبه
اینجا کجاست؟ تو اینجا چی کار میکنی؟
اینجا بیمارستان مرکزیه ...تو هفته پیش غش کردی و اونا
...چه مدته امروز چندمه؟
دوم اپریله خواب میدیدی؟ چیا خواب دیدی؟
هیچی. هیچی ندیدم چرا؟
طیِ دوران بیماریش نه میتونست خوابی رو به یاد بیاره نه زمانش رو
آقای ویلکاکس دیگه بدرد داییِ مادرم نمیخورد
تکه نوشتهها، اتفاقات عجیب و وحشتناک .اواخرِ مارچ 1925 تو دنیا رو شرح میدادن
تصادفاتِ عجیب، ولی شبیه کابوس نبودن
ولی بعد، یک نوشته از داییِ مادرم راجع به اتفاقی تو 17 سال پیش پیدا کردم
داستانِ بازرس لگرس
داییِ مادرم ملاقاتی که در اجتماعِ باستانشناسها تو سال 1908 داشت رو تشریح کرد
جورج گمل انجل، پروفسورِ زبان سامی تو دانشگاه براون هستم، انگار گم شدی
جان ریموند لگرس بازرس پلیس از نیواورلئنز هستم
اینجا که دنبال مظنون نیستی بازرس؟
اوه نه، فقط میخواستم یکی اینجا راجع به این به من توضیح بده
این چیه؟ -ازکجا اومده؟- تا حالا همچین چیزی ندیده بودم-
من دیدم
تو اوایل دهه 70، تو گرینلند بین مردمای اونجا یک گروه فاسد، شیطان پرست بودن همچین چیزی نشونم دادن
اون کاهنشون عجیب ترین کلماتی که شنیدم :رو ادا کرد
Ph'nglui mglw'nafh Cthulhu R'lyeh wgah'nagl fhtagn.
آقایون، این به زبون گرینلندیها نبود هیچوقت نتونستم معنیش رو بفهمم
معنیش اینه، کثولهوی مُرده تو خونش در رلایا تو خواب منتظره
تو نوامبر سال قبل، من و افرادم به یک منطقه باتلاقی احضار شدیم
برخی از اهالی اونجا گزارش داده بودن زنها و بچههاشون گمشدن، و از اعماقِ باتلاق صدای درام به گوش میرسه
یک نفر موافقت کرد تا افراد منو ببره اونجا
مردمِ من تو شرایط عادی با پلیس همکاری نمیکنن ولی یک اتفاق بدی داره میافته. یک اتفاق اهریمنی
ما رفتیم شکار کنیم. همش صدای ضجه و مناجات میشنیدیم. آتش اهریمنی تو باتلاق میدیدیم
این وودو(مذهبی مرسوم در آفریقا) و این چیزا نیست !خودِ شیطانه
صداهای درام و گریههای وحشتناک ما رو به اونجا هدایت کرد. نصف انسان نصف هیولا، زوزه میکشیدن
صداها یک لحظه متوقف شدن :و بعد شنیدم یک صدا این مناجات رو میخونن
"Ph'nglui mglw'nafh Cthulhu R'lyeh wgah'nagl fhtagn. "
ما 47تاشون رو دستگیر کردیم، 5تاشون رو کشتیم. چندتاییشون فرار کردن
چندتا از افرادم صدمه دیدن، ولی اونایی که گرفتیم رو تحویل عدالت دادیم
No comments yet. Be the first to leave one.