أول 200 سطر.
!نه
آجوما
آجوما
...بازرس ها...مجرم
آجوما حالت خوبه؟
فعلا بزار از اینجا بریم بیرون
...بازرس،مجرم اونجاس
این که الان مهم نیس که
...بازرس...من
نگران نباش آجوما
...فقط- نگران نباش-
من نجاتت میدم،باور کن،بهم اعتماد کن
خانم یو حالش خوب میشه نه؟
طاقت بیار آجوما،تو زن قوی ای هستی
حالت خوب میشه
طاقت بیار
!سول اوک- !از سر راه برین کنار-
یا خدا- چه بلایی سرش اومده؟-
چی شده؟ چقدر اوضاعش وخیمه؟
برین اونور لطفا- ای وای-
زخمش جدی نیس که نه؟
نه سول اوک
بلند شو خواهشا سول اوک
بلند شو
تو چیکار کردی؟ سول اوک چش شده؟
متاسفم- متاسفی؟-
!تاسف خوردن تو که دردی رو دوا نمیکنه
!چیکار داری میکنی؟ مامان داره از حال میره
ای خدا- دکتر-
مامان
سول اوک
ای وای،سول اوک
بشین
برات یکم چایی میریزم
خوش برگشتی،تازه الان برگشتی به جایگاهت
...هیون سو
مرده؟
دیگه خسته ام کردی
اینقدر این بحثُ پیش نکش
من ۱۷ سال منتظرش موندم
دیگه بریدم
میخوام بدونم مرده یا نه
تو مجبورشون کردی این کارو بکنن؟
دیگه مهلت قانونیش تموم شده
...حتی اگه حقیقتم بفهمی
بی فایده است
قَیم خانم یو سول اوک اینجاست؟
بچه ام چطوره؟
ما گلوله رو درآوردیم
درست کنار شاهرگش بود
اگه گلوله یه میلی متر اونورتر بود خیلی اوضاع وخیم میشد
الان وضعیتش خیلی بده؟
خون زیادی از دست داده
باید منتظر بمونیم ببینیم چی میشه
ای خدای بزرگ
مامان
آجوما
چون دارم نگات میکنم واست سوءتفاهم نشه ها
نه که ازت خوشم بیادا
واسه اینه که آخرین باره که همو میبینیم
دیگه نمیتونم دوباره ببینمت
دیگه واسم مهم نیس حقیقت چی بوده
میخوام از دست گذشته ام خلاص بشم
واسه همین باید منم فراموش کنی
نمیتونم بشینم ببینم تو خطر میفتی
...و بابت پدر و مادرتم
معذرت میخوام
خیلی دلم میخواست که مجرمو واست دستگیر کنم
همینقدر بیشتر از دستم بر نیومد
ایشاالله که زندگی خوبی داشته باشی
خدافظ
سول اوک
سول اوک
سول اوک
منم
خانم یو
خانم یو منم
بازرس ها کجاست؟
وان سونگ خیلی سرش شلوغ بود نتونست بیاد
درسته سرش شلوغه، ولی چطور دلش اومد که نیاد؟
اون موقعی که میخواست بازرس ها رو از اتهام مبرا کنه این بلا سرش اومد
نمیدونم والا، منم نمیتونم باهاش تماس بگیرم
حسابی داری کار میکنیا
من که دیگه پلیس نیستم که معلومه که حسابی کار میکنم
واوو،درست همون وان سونگی که میشناختم شدی
من فهمیدم که برای محافظت ...از چیزایی که دوسشون دارم
به قدرت احتیاج دارم
...واسه همین میخوای با دختر وزیر دادگستری
بری سر قرار از پیش تعیین شده؟
چیه؟ مگه هنوزم از من خوشت میاد؟
شرمنده، باید برم سر جلسه
ای وای،اون واست خیلی سنگینه
زنگ میزدی من بیام
نه بابا اشکال نداره،تا این حد میتونم
مواظب باش
باز دوباره کاری نکن رو تخت مریض خونه ببینمت
آیگو،میدونی دست تنها ...گردوندن این مغازه
...درست کردن پوره واسه تو
و آوردنش تا بیمارستان چقدر پیرم کرده؟
خیله خوب،دیگه هیچوقت مریض نمیشم
برو بشین خستگی در کن
من اینارو میبرم تو،آیگو
هی،خونه جدیدت چطوره؟
بنظر که خیلی کوچیک میومد
واسه یه نفر آدم جاش خیلیم کافیه
من به این چیزا کار ندارم،ولی طلاق نگیر
...فقط یه مدت از هم دور باشین
بعدش دوباره برگردین پیش هم
آهان،باید برم به فرمانده به کمک کنم
تنهایی سختش میشه
هرکار میخوای بکن
شما دوتا با هم دعوا کردین؟
ولی شما که همش در حال عشقولانه در کردن بودین که
عشقولانه؟
هی
اون اصلا به تیپ من نمیخوره
...من فقط چون تو کارای آشپزخونه
کمکم میکنه باهاش خوب بودم
منو دور نزن که،چی شده؟
رفتاراش منو تحقیر میکنه
خیلیم سخت داره واسش تلاش میکنه
قشنگ یه حد و مرزی رو مشخص کرده
مثل اینه بخواد بگه "از این جلوتر نیا"
صبر کن ببینم،یعنی اون اینکارو کرده نه تو؟
حالا هرچی
دیگه نمیخوامش
ولش کن میزنی دستتُ میبری
فقط کلم ها رو آماده کن
شما و کیونگ می چتون شده؟
من فکر میکردم شما دو تا همو دوست دارین
همیشه با هم میومدین ملاقات من
مطمئنا چون دوستشی اینو میدونی
اون بین مردا خیلی محبوبه
آره،این که مشخصه
اون باهوشه،دوس داشتنیه
آشپزیش خوبه،موفقه
اصلا همه فن حریفه
بله پس چی
...من
مردی ام که هیچی ندارم
پلیسیم که هیچوقت نتونستم ترفیع بگیرم
پیرم،حتی یه بچه هم دارم
اصلا نباید بهش فکر کنم من
معلومه دوسش دارینا
من به همینش که اینجوری پیشش هستم راضیم
اگه یکی دیگه بیاد بگیرتش چی؟
من نمیتونم آینده اشو خراب کنم
تنهاتون میزارم
زود ته و توی همه چیزو در میاریا
من آشپزی رو هم سریع یاد میگیرم
فکر نکنم
آیگو،چشمم درست حسابی نمیبینه اینجا چی نوشته
چی هست
خانم کیم یه پیام فرستاده، ولی چشمم نمیبینه چی نوشته
بزار ببینم
بیا
فونت گوشی رو بزار رو بزرگترین سایزش
اومو- باید نور صفحه اتو بیشتر کنی-
خودت گفتی دیدت این روزا تار شده
نور صفحه رو بیشتر کن
چی؟ خودمم میتونم اینکارو بکنم که
مرسی
پس دیگه لازم نیس تمیزکاری کنم دیگه؟
پس منم دیگه لازم نیس بهت اجازه بدم نه؟
خب بابا تمیز میکنم
تو که خودت لباسا رو نمیشوری
یه همچین چیزایی نپوش خب
اون یکی شستنش خیلی سخته
حرف زیادی موقوف،به خودم مربوطه
الو سول اوک
یه تلویزیون واست خریدم
میخوام واست بفرستمش
آدرستو بده بهم
اشکال نداره مادرجون
چیزی بخوام ببینم از رو لپ تاپم میبینم
این سر تا پاش مشکله
بعدشم کلی دلم واست تنگ شده
وقتی نیستی خونه بی روحه
با هو سون اصلا حال نمیکنم
بخاطر همین همش حوصله ام سر میره
...تازه
دلم واسه آشپزی افتضاحتم تنگ شده
مادر جون چیزی از غذاهای جانبی واستون مونده؟
مرسی مادر جون
اوپا
سلام سول اوک
کی اومدی؟مادرجون خبر نداشت اومدی
الان داشتم با تلفن باهاش حرف میزدم
با مامانم حرف میزنی،ولی جواب هیچکدوم از تلفنامو نمیدی
...چون باید زود برگردم
چیزی بهش نگفتم
پس اینطور
جزیره ججو چطوره؟
ای...میگذره دیگه
اوپا
...من- زود تصمیم نگیر-
اشکال نداره
وقت بیشتری میخوای نه؟
حالا که دادستان بخش ججو شدم
افسوس میخورم موقعی که ...تو دفتر مرکزی بودم
No comments yet. Be the first to leave one.