أول 200 سطر.
بابای کریستوفر مَک کِی برتری رو لازم میدونست
اگر نه او نان تلخ را به خوراکم میداد *تکه هایی از شعر آمریکا از کلاد مَککِی اینجا و قسمتای دیگه شعر او اشاره به همون کشور آمریکا داره
و دندان های ببر مانندش را به داخل گلویم فرو میبرد و نفس زندگانیم را ازم میربود
باید اعتراف کنم
این جهنم تربیتی رو که بابام داره به خوردم میده رو دوست دارم
!تو از اون چیزی که فکر میکنی قوی تری
قدرت او مانند جزر و مد در خون من جریان دارد *ادامه ی شعر
به من قدرتی میدهد در راستای تنفرش *ادامه ی شعر
جاروب بزرگش در مقابل من مانند سیل میمانند *ادامه ی شعر
با این حال به عنوان یک یاغی در مقابل پادشاه کشور *ادامه ی شعر
در داخل دیوارهای او می ایستم *ادامه ی شعر
بدون ذره ای ترس،بدخواهی و بدون هیچ کلمه ای از طعنه *ادامه ی شعر
تو از اون چیزی که فکر میکنی قوی تری
در تاریکی به روزهای مانده چشم دوختم *ادامه ی شعر
و توانایی و استحکام همانند گرانیت او را دیدم *ادامه ی شعر
زیر لمس زمان و دستان بدون لغزش و خطا ناپذیر *ادامه ی شعر
مانند گنچ های بی ارزش که در زیر ماسه فرو رفته اند *ادامه ی شعر
آفرین پسرم،برو یه کم آب بخور و واسه تمرین آماده شو
!آماده سر جاهاتون،حرکت
از باباش به خاطر فشاری که بهش وارد میکرد متنفر بود
اما میدونست که داره اینکارو انجام میده چونکه اون خاص عه و استعدادشو داره
چونکه درون اون چیزی رو دیده بود که میتونست اونو به سمت عالی بودن و برتری برسونه
داری شوخی میکنی؟؟
!بس کن از بازی برو بیرون
اگه تسلیم احساساتت بشی میبازی
اگه عصبی بشی میبازی- ...بابا،اون بهم گفت-
!برام مهم نیست
فکر میکنی چرا اصلن اون حرفو بهت زده؟
سعی میکنه که تورو تحریک کنه،عصبانیت کنه و حواستو پرت کنه
بازی عه اون همینه،بازی عه همه ی دنیا همینه
میخوان بهت فشار بیارن،اذیتت کنن و ببینن چقدر میتونی تحمل کنی
و اون چیزی هست که تو به عنوان یه شخص معنی میکنی
چونکه مقیاس اندازه گیری یه مرد با عکس العمل های اونه
قرار بود چطوری واکنش نشون بدم؟
با کشتن همه ی چیزایی که ازش میترسی،خشم و عصبانیتت
...برای مدتی اونارو نگهشون دار و وقتی وقتش شد
رهاشون کن
در اصل مَک کِی خجالتی بود ولی پیروزی بهش اعتماد به نفس میداد
و این اعتماد به نفس ناشی از ایمان و باورهای باباش بود
عادی،عادی و عادی
مجذوب شده بود که توی اولین بخش کالج ایالت فوتبال آمریکایی بازی کنه
که ۵۰ کیلومتر با خونه اش فاصله داشت
شروع کرد که زندگیش رو توی اِن.اِف.اِل تصور کنه تیم فوتبال ملی*
تو موفق شدی پسرم
..موفق شدی
اینو میدونست که از بیشتر بازیکنای فوتبال باهوش تره
و اینکه داره پولشو روی چیز معنی داری سرمایه گذاری میکنه
داره پولاشو صرف ساخت یه امپراطوری میکنه
و وقتی اومد کالج
متوجه این شد که همه ی افراد تیم به اندازه ی اون خوبن،اگه بهتر نباشن
همه ی نیم فصل رو روی نیمکت سپری کرد
همینطور که مربی داشت برنامه ی بازی رو توضیح میداد
اون داشت توی ذهنش دو دو تا چهارتا میکرد که شانس اینو داشته باشه که حرفه ای بازی کنه
اگه ۱۲۹ تا تیم توی جایگاه اولیه باشن که هر کدوم ۸۵ تا بازیکن داشته باشه
شانس اون ۱ بود توی ۱۰،۹۶۵ نفر
متوجه شد
که اصلن شانسی برای فوتبال حرفه ای نداره
اما همزمان شروع کرد به قرار گذاشتن با کَسی
تو زیباترین دختری هستی که تا حالا دیدم
و اصلن مهم نبود که چقدر احمقانه اس ولی اون عاشقش شده بود
شاید اون همون چیزی بود که مانعش بود
اون فقط به کَسی فکر میکرد
و اون عکسا و فیلمای سکس کردن لعنتی
اینو متوجه نمیشد که چطور امکان داره کَسی برای خودش احترامی قائل نباشه
اما چیزی که بیشتر اونو اذیت میکرد این بود که کَسی راجب این موضوع خودشو میزنه به اون راه
برای مثال مثل همون شب کارناوال
من چیکار کردم مَک کُی؟- چیزی نیست که هیچکس ندونه کَسی-
میگم که حتی مامانشم همینو گفت
توجه اونو یه جا ثابت نگه داشتن کار راحتی نیست،یعنی اون دختر این مادره دیگه میدونی
اما حسی که اون بهش میدادو دوست داشت
و مدل لباس پوشیدنشو
البته اونجوری نبود که ازش تعریف کنه از این مدل پسرا نبود
ولی خوشش میومد وقتی اون میاد همه پسرا برمیگردن بهش خیره میشن
واسش باحال بود
من این اطراف دیده بودمت ولی باهات آشنا نشدم من دنیل هستم
از دیدنت خوشبختم دنیل،من کَسی هستم
پسرا بهش حسودی میکردن،چونکه کَسی واسه اون بود
خـــوشـی
تــــرجـــمه و تـــنظیم عـــارفــه AFFIZZLE
ReSynced By MindBlowing
هر بار حس خوبی دارم حس میکنم آخرین باری باشه که این حسو دارم
خیلی عالی شدی
ممنون ...خودم این حسو ندارم ولی،میدونی
اما اینجوری نیست
بوی مشروب میدی
منظورت اینه که هالووینه دیگه نه؟
اره
دنیل داشت مهمونیش رو میگرفت
تد باندی شدی؟- و توام آلاباما وارلی؟- تد باندی قاتل زنجیره ای آمریکایی و آلاباما وارلی شخصیت زن فیلم عشق واقعی*
!دقیقن،خودشم
کَسی خیلی به لباس کاستومی که پوشیده بود افتخار میکرد البته شب قبلشم اونو پوشیده بود
وای خدای من نگاه کن چقدر خوب شدی
فردا جشن هالووینه عزیزم؟
کل آخر هفته مهمونی هالوووین مدرسه اس مامان
عزیزم خیلی خوشکل شدی
آلاباما وارلی شدم
فیلم عشق واقعی- بزار باهات روراست باشم کَس-
فکر کنم اگه بریم مهمونی و تو بخوای اینجوری لباس بپوشب آبمون تو یه جوب نمیره
منظورت خوبه یا بد؟
بد
باشه،میخوای من راجبش چیکار کنم؟
این که واقعن لباس کاستوم هالووین نیست میدونی
چیه مگه؟یه بازیکن فوتبال مگه چشه؟
!به مهمونی خوش اومدین جنده ها
راستش اون باحال ترین لباس کاستوم هالووینی هستش که تا حالا دیدم
مرسی دنیل
اون صحنه که داشتن پشت تلفن باهم سکس میکردن صحنه ی مورد علاقم بود
منم همینطور
تد باندی قدش بلندتر بود- خب که چی؟-
مامان بابای کت رفته بودن بیرون شهر که این خیلی عالی بود
...چونکه این بهش تمرکز کافی رو میداد که راجب چیزای مهم حسابی خیال پردازی کنه
تا امپراطوریشو حسابی ارتقا بده و کلی پول به جیب بزنه
تو خیلی به درد نخوری
با مردای مختلفی سکس انلاین میکرد
دوست داشت به همشون بگه قلک پول خوکی طلایی
بزار بشنوم که داری مثل خوک صدا در میاری
رویای من اینه که جیباتون خالی کنم
از طرف صفحه های مربوط به فعالیت جنسی واسش زیاد درخواست فرستاده میشد
بیشترشون رو رد میکرد
...اما دیشب
واسه نیم ساعت ۳۰۰ دلار خوبه؟
نه مرسی
مبلغش واسم مهم نیست
هنوزم علاقه ای ندارم
لیست خرید شما کاملن پرداخت شد
هنوزم علاقه ای نداری؟
خیلی خفن شدی- اصلن هر چی شما میگین-
فکر کنم امشب میخوام حسابی خودمو به گا بدم
منم همینطور
ایول
اخرین باری که دیده بودم جولز اینجوری مشروب بخوره مهمونی مَک کِی بود
حالا خودمم خوشم نمیاد مثل اینایی که مست نمیکنن این اطراف بچرخم به دیگران گیر بدم
اما یه چیزی به نظرم عجیبه
تکیلا منو عصبانی میکنه
تکیلا منو مجبور میکنه برقصم
من یه بار یه شیشه تکیلا رو با چندتا قرص تنهایی خوردم
و بعدش یه چند روزی حسابی از حال رفته بودم
ولی با اون حالم حس میکردم میرم مدرسه و میام خونه که خیلی واسم عجیب بود
خب امشب اینکارو نکن- اینکارو نمیکنم دیگه پاکم-
وایسا ببینم قرار بود مثلن امشب همراهت باشم
اما همین الانشم حسابی مستم- راستش در واقع به همراه نیازی ندارم-
لکسی کجاست؟- یه جورایی گند زده بود به خودش-
من بابا راس ام *نقاش معروف
اون نقاشه شبکه ی پی.بی.اس
اهای چندش خانوم
هدف مهمونی هالووین اینه که جذاب به نظر بیای
نه اینطوری نیست- آره؟-
خودت بشمار ببین کدوم یکی از دوستات
مثل یه پیرمرد ۵۰ ساله لباس پوشیدن اونوقت به من بگو
خیلی زیادی تو چشمم؟- نه-
نه بابا
میدونی وقتی با یه نفر باشی و بدونی که توی سرش یه چیزایی هست که آزارش میده
و میترسی ازش چیزی بپرسی چونکه میترسی جوابی که بهت بده از حسی که داری بدتر باشه
شماها چیزی راجب نیت شنیدین؟- نه-
از مدرسه فعلن تعلیق شده
نیت فعلن از همه چیز بیرون انداحته شده بود
سرتو بگیر بالا بیا تو
مایکل از دیدنت خوشحالم- منم همینطور کَل-
حالت چطوره؟- خوبم-
میشه اون پشت بشینیم؟- آره بزار یه لحظه چک کنم-
ماکارونی با پنیر میخوری؟- اره-
تو چی؟ماکارونی با پنیر میخوری؟- نه من سالاد بروکلی میخورم-
سالاد بروکلی با سیر،اره خیلی خوشمزه میشه
چقدر داره طولش میده؟
از دیدنت خوشحالم کَل- تیم منم همینطور-
گوش کن میشه یه لحظه بیای؟
نمیخوام موضوع رو بزرگش کنم چونکه میدونم با خانوادت هم اومدی اینجا
...اما موقعیتی که واسه پسرت پیش اومده
...میدونی که مردم راجبش حرف میزنن
اون بی گناهه تیم،اون کاری نکرده- میدونم-
اما اینکه الان در حال حاضر اینجا باشین
شهرت رستوران رو میاره پایین یه جورایی
اگه میخواین توی ماشین منتظر باشین من میگم سفارشتون رو بیارن ببرید خونه
اینو یادم میمونه
شب خوبی داشته باشی
گفتم که ایده ی احمقانه ای عه
اولاش نیت بیشتر وقتش رو توی تختش میگذروند
بعدش تصمیم گرفت با ماشینش دور و اطراف بچرخه
بعضی وقتا آمار مدی رو میگرفت
وقتای دیگه آمار جولز رو داشت
شبا جلوی خونه ی اونا کشیک میکشید
هر جمعه شب مدی رو توی متل میدید
تمام هفته منتظر اونشب بود
مدی همیشه باعث میشد اون حس بهتری داشته باشه
!اینجوری انگشتای لعنتیت رو نگیر تو صورت من بزار حرف بزنم
!تقصیر من نیست
و به مدی هم حس بهتر بودنو میداد
قراره همیشه اینجوری باشه؟
نمیدونم
باید یه برنامه ای بریزی واسه این اوضاع
اون حالش خوبه؟- نمیدونم-
همیشه انقدر مشروب میخوره؟- نه-
به نظر میاد یه اتفاقایی داره میوفته
باید عجیب باشه- چی؟-
اینکه یه نوجوون باشی ولی نتونی کارای این دوره از زندگی رو انجام بدی
اره خب من وقتی که بزرگترم بشم کارای اون سن رو انجام نمیدم
اون جیاس؟
!باید یه شوخی لعنتی با من بکنی
اینجا چیکار میکنی؟- من اینجا چیکار میکنم؟تو اینجا چه غلطی میکنی؟-
!آروم بابا
No comments yet. Be the first to leave one.