أول 200 سطر.
تقديم به تمام پارسي زبانان جهان
اکثر مردم فکر ميکنند
.که ديگه هيچ کس مثل اونا رو کره زمين نيست
و با اين انگيزه است که هر روز از رخت خواب بلند ميشن
غذا ميخورند،پياده روي ميکنند انگار همه چيز درسته
اسم من اُليور تِيت ه
من چه نوع جواني هستم؟
اين يک چالش ه،و ما درباره چالش ها صحبت ميکنيم
خب،اينم يک چالش ه که موضوع اين ترم است
و ميخوايم يه فرصت بهتون بدم،تا دربارش صحبت کنيد
اما اين چه فرصتيه
يک فرصت واسه کشف کردن خودتون
اما کشف کردن خود،به چي ميگن؟ مارک پيچارد،تو بگو
خود ارضائي،آقا؟
کشف کردن خود،يعني از خودتون بپرسيد
من کي ام؟
من تنها راهي که واسه اين کار به نظرم رسيد
اين بود که يک واقعيت رو براي خودم تصور کنم
من معمولا به اين فکر ميکنم که مردم چه واکنشي نسبت به مرگ من نشون ميدن؟
صداي لرزان آقاي دان تورن داره يه مطلبي رو اعلام ميکنه.
صورت هاي نگران همکلاسي هام
زمين بازي اي که با گل تزئينش کردن
راهرو هاي خالي مدرسه
تحليل اخبار محلي
اليور تِيت يک دانش آموز محبوب و دوست داشتني بود.
بسياري از مردم در صحبت هاشون از اون ياد ميکنند
اون پسره باحال و باهوشي بود
ولي خيلي زود از دست رفت اين خيلي بده،اون هنوز جوان بود
آروم آروم اشک ريختن،نشانه احترامه
دوست دارم يک بار ديگه بغلش کنم،اين تنها آرزومه
اي کاش ميتونستم حداقل باش خداحافظي کنم، من هيچ وقت نتونستم بش چيزي بگم
يه چيز اثبات شده واسه والدين من وجود داره :اونم اينکه
همه دخترا اون رو دوست داشتن
فکر ميکنم بقيه پسرا هم با نگاهاشون بهش احترام ميگذاشتن
مراسم شب زنده داري
ما شاهد صحنه هايي باورنکردني, و بي سابقه اي از،از خود گذشتگي هايي آرام هستيم.
در پشت سر من شب زنده داراني رو مشاهده ميکنيد که ميخواهند اين کار را در کل کشور انجام دهند
تا عشق ورزيدن به اليور تيت را نشان دهند
و احساس فقداني که در دوستانش به وجود آمده
اين در چهره همشون مشخصه
و در نهايت،رستاخيز با شکوه من
نپرسيد چطوري،فقط بدونيد که من الان از هميشه قوي تر ام
بيا بريم
زوئي.
.زوئي،اين مال تو ه.اسمت روش نوشته شده بگيرش
- اين مال من نيست - خواهش ميکنم بگيرش
اون نوشته به نظرم بايد جذاب باشه،اليور تيت
قوانين رو که ميدوني،بلندشو و بلند بخونش
من نميتونم،اين مال زوئيه ...اون اين به من داد،من داشتم
يه بار ديگه زنگ به دادت رسيد،آقاي تِيت
خيله خب،وقت تمومه
ميدونم از اين که کلاس زيست شناسي دوبرابر شده حالتون به هم ميخوره، ولي ديگه اينقد عجله نکنيد
تنها نقصي که جوردنا بيوان داره،اينه که مبتلا به اگزما است
به جز اين،همه چيزش خوبه
هيچ وقت درباره خودش حرف نميزنه. ميتونه هر شخصيتي داشته باشه.
انگار که شخصيته محتاطي داره
و همين باعث شده تا اون يك سوسياليست كه طرفدار تحول تدريجي،باشه
اون يه جورايي شخصيت منفوري داره, و اين يکي از اون چيزاي مشترک بين ما است
از اينا گذشته،اون يه دختره - واسه اين که به چشمش بيام بايد اعتبارم رو پيشش زياد کنم
هرچند کم هم نيست،ولي بايد بيشتر بشه
در آخر اينکه،اون الان تنهاست
چون مارک ريچارد تو مهموني مدرسه،با اَبي اِسموت رفيق شد و به اون خيانت کرد
اما هنوز حدس و گمان هايي واسه اين خيانت وجود داره
چيپس،ميدونه که هيچ چيز بيشتر از قلدري کردن،دلربا نيست .
اون همچنين ميدونه که زوئي پريس،يه هدف مشروعه
چون هم چاقه،هم هيچ يادداشتي رو سرکلاس قبول نميکنه
درکل،من اصلا قلدري کردن رو کار درستي نميدونم
جوردنا تا حدودي از اين کار لذت مي بره
ولي من نبايد بزارم اصولم جلوي پيشرفتم رو بگيره
پس بايد منم خودم رو يه جورايي با اين مسئله وفق بدم
چاله آب رو بپا
اين تصميم درستي بود
همين الان اون بدش به من
اين از اون خاطراتيه که از جووني باقي ميمونه،و من وقتي پير شدم،اونا رو گرامي ميدارم
اوه
گرفتمش،يه راست اومد تو دستم
ما به صورت يه تيم کار ميکنيم و محدوديت هاي بقيه رو امتحان ميکنيم
و با هر چيزي همديگر رو به چالش ميکشيم
اوه،کي ميخوايد بزرگ شيد؟ بسه ديگه
من اين لحظه ها رو درک ميکردم،خيلي سخت و اعصاب خوردکن بود
ولي در دراز مدت،در شکل گرفتن شخصيت زوئي،بش کمک ميکرد
اَاَاَاو و ه ه
اي احمق
زوئي باور کن اين يه اتفاق بود
منظورم اينه که يهو شانسي افتادي تو آب،قصدي در کار نبود
ما داشتيم بازي ميکرديم،عين هر بازي ديگه اي
ميتوني لباست با اونايي که تو کيفت،عوض کني
من نميخوام گولت بزنم - خفه خون بگير
از خيلي از جهات،ترجيح ميدم برم به شرکت خودم
اونجا،وقت دارم تا يه کم فکر کنم
فکر ميکنم اين يه کم متکبر بودن،ولي بايد بگم من معمولا فرهنگ لغت ميخونم
لغت امروز من(بد کاره)است اين يعني کارهاي شرم آور.
من تويه يه خونه بزرگ با پدر و مادرم زندگي ميکنم
آنها به من ميگن که مناظر فوق العاده اي تو محدوده ما وجود داره
من مطمئن نيستم که اين چشم اندازها اينطوري باشن
به هرحال،من از طريق اين چشم انداز ميتونم همسايه جديدمون رو ديد بزنم
من اونا رو نميشناسم اما آنها به نظر آدم هاي وحشتناکي ميان
نينجا ها
پدر و مادر من الان 7ماهي ميشه که عشق بازي نکردن
من معمولا از طريق دکمه کنترل نور اتاق خواب،ميزان بر صميميت بين اونا نظارت ميکنم
من ميدونم وقتي تو اين حالت قرار بگيرن،ديگه نصف راه رو رفتن
من دوست داشتم زندگي بيشتر شبيه اُپراهاي آمريکايي بود
اون وقت،هر چيزي حالت رومانتيک به خودش ميگرفت
اينطوري ميتونستيد به زندگيتون رنگ و بويي تازه بديد
ميشه به مادرت بگي عجله کنه؟ من تو خيابون منتظرشم
- قشنگ شدي - مرسي.
آره،اين خيلي تو اين سن بت مياد،مامان
مامان با اتوبوس ميرم
اين به من ارث رسيده
خب،اين فوق العاده اس،واسه خودش يه دنياس
چيز دوست داشتني ايه
اين ماله مادر بزرگ جِيله،آره؟
بله
چه ساعت هايي که تو اين اتاق گذرونديم،آهنگ گوش ميداديم،جدول حل ميکرديم
آره واقعا حالا واقعا ميخواي بفروشيش؟
بگذار همه چيز به راه خودش ادامه بده
-روز خوبي داشته باشي،ليود. - چيرز،گراهام،کاري،باري؟.
- سلام من رو به جيل برسون - حتما
- خداحافظ،ليود. - خداحافظ
- برو قاتلا رو بگير - باشه،حتما
پدرم معمولا من رو 800متر مونده به مدرسه،پياده ميکنه
از اين جهت،اين واسه من يه جور نگراني مياره،مثل يه کشتي در خال غرق شدن
جلوت نگاه کن،آشغال ها ها ها ها ها
بايد زودتر بيدار شي چند بار بايد بت بگم؟
- اِليس؟ - حاضر
- Griffiths? - حاضر
- Harris? - حاضر
- Davies? - حاضر
- Morris? - حاضر
Preece?
پريس؟کسي زوئي رو نديده؟
- Tate? - حاضر
- Pritchard? -حاضر
Smuts?
اي احمق!
زوئي پريس،مدتيه که به مدرسه نيومده
رو همين حساب من يه مقاله نوشتم مربوط به چگونگي شکستن چرخه قتل
من هميشه 2تا چيز رو براش مثال ميزنم
1-ريدلين بيرد
هموني که شلوارش ميکشه چايين تا بگوزه. و از اين طريق,
ميگه که سنگ فرش هاي کف خيابان مشکل دارند
اما اون به جاي که از اين کار خجالت بکشه با خنده فرياد ميزنه
هيچ کس اون رو واسه اين کاراش دست نميندازه،و همين اون رو مغرور ميکرد
چطوري ميتونيم بفميم که همه مردا شعر ميخونن؟
خيلي راحت،آخه همه مردان اين کار رو ميکنند،مگر اينکه همجنسگرا باشن مگه شما همجنس گرا يين؟
2-چيپس اون طرز فکر جذابي داره
حتي وقتي که دوقلوهاي واتکينز از پشت بهش جوهر بپاشن
اون هيچي نميگه،و هيچ ناراحتي از خودش بروز نميده
با اين که پيراهنش،با قطره هاي خون رنگي ميشه
اين کار اون من رو ياد مردان شجاعي ميندازه که در جنگ جهاني اول کشته شدند
چيپس يک قلدر برجسته است
!حتي اون يه بار با دستگاه بخش بلو_تک،گريه معلم ديني رو در آورد
حالا،حالا،حالا
!(من الان کاملا ميفهمم که(من کي ام
من حتي يه بار هم پيپ کشيدم
.. سکه انداختم...
يه بار تنهايي آهنگ کِرونِر فرانسوي رو گوش دادم
گاهي اوقات هم ميرفتم لب ساحل،و به دريا خيره ميشدم
يه نفر يه مستند راجع به زندگيه يک انديشمند برجسته ساخته
که با وجود خسارت هايي غير قابل وصف،هيچ گاه دست از تلاش کردن برنداشت
من يه کلاه کوتاه هم داشتم،که برام شانس مياورد
- Gene. - چيه؟
بهترين مسير واسه رسيدن به زوئي،بيگ جِينه
چون اون تو چند ماه گذشته،تنها دوست و محرم اسرار اون بوده
جِين به من گفت که زوئي از اين مدرسه رفته
اون از اينکه واسه خودش يه پا قلدر بود،ولي يه پسري همش اون رو مينداخت تو آب،خيلي ناراحت بود
اوه ه ...نميدونم چي بگم
من اون رو متقاعد کردم تا اين مقاله رو به زوئي بده و بش بگه اين يه نامه عاشقانه است
اين نامه عاشقانه بزرگيه
آخه من يه قلب بزرگ دارم
گاهي اوقات آرزو ميکنم اي کاش يه گروه فيلم برداري از همه کاراي من فيلم ميگرفت
من تصور ميکنم دوربين داره از من دور ميشه
مگه اين که اين ماجراها درست شه
چون اين مستند داره فقط زندگي من از دور نشون ميده
من از اينکه سرش رو ببرم،احساس بدي دارم
چي؟اين فقط يه غورباقه است
خوب باشه،ولي اونم حق زندگي داره
فکر ميکني اونا از کجا اين غورباقه ها رو ميگيرن؟
نميدونم احتمالا از يه درياچه يا يه رودخونه تو همين اطراف
اونا احتمالا يه نفر رو واسه اين کار دارن. بايد اين بفهمم
-درواقع نميخوام که بفهمي. - پس من هيچ کدوم اينا رو انجام نميدم.
- تو پرسيدي،منم فقط جوابت رو دادم - من در تعجبم اون گنده بک کجاست
- زوئي؟ - م م
- اون مدتي است که مدرسه نبوده - خبر ندارم.
من فک ميکردم تو خبر داري اون يه گاف بزرگ داده
اون چيزي به من نگفته
- اين به خاطر اين نيست که اونو هل دادي تو اسخر؟ - من اون هُل ندادم
- پس بيخودي داشت گريه ميکرد؟ - من اون رو هل ندادم
شايد بايد براش نامه بنويسي
شايد بايد واسه اونم يه مقاله اي،چيزي بنويسي
تو چي فکر ميکني؟
اين چيه؟
چي از من ميخواي؟
بعد مدرسه بيا زير پل راه آهن من ببين تا بت بگم چي کار کني
دوربين و دفترچه يادداشتت رو هم بيار
باشه؟
-دوربين و دفترچه يادداشتت رو آوردي؟ - بايد يه مقاله بنويسم؟
دوربين رو بده من
خيله خب
حالا زانو بزن
No comments yet. Be the first to leave one.