أول 200 سطر.
زيرنويس از مهدي shine021
هر سه تای ما؟
بیاید ریچ رو تشویق کنیم.
این یکی هیچوقت تکراری نمیشه. داره با من حرف میزنه، نه تو.
صدای زیبایی دارید، کاپیتان.
خیلی خوبه.
تو خیلی افتضاحی.
میدونی تو چی افتضاحم؟
ازدواج.
تو قرار اول خیلی خوبم.
سلام عزیزم.
اوه، خداروشکر. فکر کردم از دستت دادیم.
پیامت رو دریافت کردم.
آره، برنامه کاری رو عوض کردن.
کی برمیگردی؟
عزیزم، به محض اینکه به دستم برسه برنامه جدید رو برات میفرستم.
بن، میدونم داری زجر میکشی.
هر دومون داریم.
اما نمیتونی مدام ازش فرار کنی.
صبر کن عزیزم.
هی، لیسا، یه چیزی برام پیدا کردی.
یه مسیر لسآنجلس به شانگهای هست،
اما نمیدونم، بهزودی راه میافته.
بسیار خب، قبولش میکنم.
وقت نمیکنی بری خونه.
مهم نیست. قبولش میکنم.
هی، نادین اون سر خطه.
بعداً بهت زنگ میزنم، باشه؟
عزیزم؟
-مامان، کجایی؟ -پسرمون مریضه، بن.
اینجا بهت نیاز داره.
-اوه، باید برم. -مامان!
-نادین... -شان داره زنگ میزنه.
آخ. آقا؟ اینجا نمیتونید سیگار بکشید.
سینما، هواپیما، کافه.
حالا حتی بیرون هم نمیتونم سیگار بکشم
بدون اینکه پلیسهای ضدحال اذیتم کنن.
بیخیال. آقا.
محلهای تعیینشده برای سیگار کشیدن دقیقاً همون طرفه.
لعنتی!
هی، ریچ.
انگار تو پرواز شانگهای، کمک خلبانتم.
خیلی وقته ندیدمت.
شنیدم میخوای بازنشسته بشی.
ممنونم. بفرمایید.
پنی... سلام.
شب کارائوکه رو از دست دادی.
شنیدم دوباره همون آهنگ همیشگی رو خوندی.
لعنتی. جواب داد؟
همیشه جواب میده.
ممنون.
ببخشید آقا،
لطفاً از این طرف بیاید.
لعنتی.
برای بازرسی تصادفی صدام کردن. اونجا دم گیت میبینمتون.
برو، برو.
اوضاع چطوره، پنی؟
خوبه. تو چطوری؟
تو به من اعتماد داری که هواپیما برونم.
اونوقت نگران خمیردندون منی.
باتری یا پاوربانک هم دارید؟
آقا؟
اوه، نه.
مطمئنی نمیشه ارتقاء بگیریم؟ میدونی که من عضو طلاییام.
نمیخوام.
میدونی موقع پرواز چطوری میشم.
خیلی خب، ببین، مجبوریم اینجا این کار رو بکنیم؟
نمیخوام. همینجا؟ ببین چه پیشنهادی دارم.
نمیفهمی قضیه چیه.
هواپیمایی که میره شانگهای بزرگتره...
نه، اینطور نیست.
از اونایی که قبلاً سوارشون شدی. متوجهای؟
این یه نکته مثبته، نه؟ شما دو تا حالتون خوبه؟
آره، خوبیم. دخترم از پرواز خوشش نمیاد.
میدونی چی از پرواز با هواپیما خطرناکتره؟
اسبهای آبی.
امکان نداره. داری از خودت درمیاری.
توی گوگل سرچ کن.
حالت خوب میشه.
مگر اینکه کسی قاچاقی یه اسب آبی بیاره تو هواپیما.
شما مثلاً کاپیتان هستید؟
نه، من کمک خلبانم.
وظیفهام اینه که مطمئن بشم کاپیتان مستقیم پرواز میکنه.
برای اینکه هنوز کاپیتان نباشی، سنتون زیاد نیست؟
کورا!
سختگیره، نه؟ آره.
اوه، خب کورا...
بعضیوقتها تو زندگی...
باید چند تا مسیر انحرافی بری تا به اونجایی که میخوای برسی.
تا حالا شده مجبور بشی مسیرت رو کج کنی؟
نه، من خیلی وقتشناسم.
دختر خوب.
اون سرسخته.
-میدونم، ممنون. -کورا.
کورا، کورا، کورا، نگاه کن. ببین مامان برام چی خریده.
هی بچهها. نگاه کنید، نگاه کنید.
این وسیله میتونست از این هم پرصداتر باشه؟
میدونم. باحاله، نه؟
و براش یه باتری جدید گرفتم.
خیلی خب، درست شد.
فقط یه میکروچیپ حیوانات تو گردنش گذاشتم.
-اوه... -کورا، میشه لطفاً دخالت نکنی؟
داشتم یه کاری میکردم. پسش میدم.
فقط صبر کن.
رمز عبورش تاریخ تولدشه.
گوش کن کورا عزیزم، ما از تو میخوایم که
تو این سفر مراقب برادرت باشی، باشه؟
برادر ناتنی.
همین. اینم آخریش.
بارش کنید.
ممنونم.
هواپیمایی نورثایسترن.
پرواز ان-۱۴۰ به شانگهای
-هماکنون مسافرگیری را آغاز میکند. -هی، هی!
اصلاً جرئت نکن روی من بالا بیاری، داداش.
همینجا میندازمت اون کثافت مست رو.
شوخی ندارم، هاچ.
خدای من، ورزشهای الکترونیک.
بازی کردن ویدیو گیم یه ورزش واقعی نیست.
این کار یه عده آدم بازندهست که تو زیرزمین خونه مامانشون لم دادن
با بستههای دوریتوس و...
اوه، متاسفم. ببخشید.
اوه. چه خبر ورزشکار الکترونیکی؟
ولش کن. دستتو از روش بردار!
اووه. باشه. ببخشید. فقط یه کم مسته.
اوه! دختر سرکشیه. خوشم اومد.
بهش دست نزن.
میخوای چیکار کنی؟
کاپیتان کیبورد؟
هاچ، اون آدم احمق بیادبت رو برگردون تو صف.
اینطوری با یه خانم صحبت میکنیم؟
مربی، من حلش میکنم... خفهشو، جسی.
ببینید، این اون روشی نیست
که ما تو تیمم خودمون رو نشون میدیم.
معذرت میخوام، خانم.
عذر میخوام (ادب رو رعایت کن).
باید کلاس پروازم ارتقا پیدا میکرد.
فن گردش هوا گزارش خرابی داره.
ما قانوناً نمیتونیم تا وقتی تعمیرش نکنن پرواز کنیم.
فقط ریستش کردم.
معنیش این نیست که بعداً دوباره خراب نمیشه.
سلام. خوش آمدید.
درست سمت راست.
بهاندازه کافی معطلمون کردید.
چه خبره داداش؟
آره، باشه. درست شد.
آره. اینجا میتونی...
هی، من خوبم.
بیا بشینیم.
بیا. بیا بشینیم.
میخوای کمربندتو ببندی؟
بعدازظهر بخیر مسافران گرامی.
اسم من پنی هست،
و به نمایندگی از هواپیمایی نورثایسترن،
میخوام بهتون خوشآمد بگم...
ببخشید، رد میشیم. عذر میخوایم. ما رو به حساب نیارید.
ببخشید. ما اصلاً اینجا نبودیم.
آقا، میشه لطفاً پشتی صندلیتون رو بالا بیارید؟
حتماً. میخواهم به شما
برای پرواز ان-۱۴۰ خوشآمد بگویم... شبکههای اجتماعیت چیه؟
با مبدأ فرودگاه لسآنجلس و مقصد شانگهای.
-ممنونم. -ما بهزودی
مراحل خروج را آغاز خواهیم کرد.
بنابراین، در حال حاضر، لطفاً در صندلیهای خود بنشینید،
و مطمئن شوید که کمربندهای ایمنیتان بهدرستی بسته شدهاند.
نورثایسترن ۱۴۰،
شما امروز از باند ۲۴-ال پرواز خواهید کرد.
چکلیست قبل از پرواز.
فلپها.
فکر میکنی رو چه درجهای تنظیم شدن؟
فقط یه پاسخ ازت میخوام.
میدونی بن،
که سازمان هواپیمایی ما رو مجبور کرده مدام فلپها رو چک کنیم
فقط به این خاطر که اون احمقهایی که پرواز دلتا ۱۱۴۱ رو میبردند
اونقدر مشغول ور زدن درباره
این بودن که کدوم مهماندار رو میخوان باهاش بخوابن،
که یادشون رفت فلپها رو چک کنن.
کاپیتان، من فقط یه پاسخ ازت میخوام.
فلپها روی پنج هستن، بن.
همون جایی که سه بار قبل هم چکشون کردیم.
نورثایسترن ۱۴۰،
مجوز پرواز شما از باند ۲۴-ال صادر شد.
مجوز پرواز از ۲۴ چپ, نورثایسترن ۱۴۰.
میبینمتون. کاپیتان.
به نظر میاومد که میخواستی به من مشت بزنی
سر اون قضیه چک کردن فلپ.
این کمکی به شغل من نمیکرد.
مگه همونطوری نبود که از نیروی هوایی پرتت کردن بیرون؟
خب، اون افسر ارشد حقش بود.
تو، تو فقط، تو رو مخی.
حقوق بازنشستگی و مزایاتت رو به باد دادی.
با داشتن همسر و بچههای کوچک سخته.
مجبور شدی بری یه ایرلاین آشغال منطقهای کار کنی
و حالا تو اون صندلی نشستی وقتی که،
البته، باید جای من میبودی،
و با خودت فکر میکنی که دیگه طاقت شکستن قوانین رو نداری.
خب، بن،
مطمئن باش لو نمیدم.
پس میتونستم بزنم توی گوشت و قسر در برم؟
لوت میدادم.
No comments yet. Be the first to leave one.