أول 200 سطر.
قسمت 4
چی شده که شما این موقع تشریف آوردید اینجا؟
امروز روز کارمه
الان همه باید کارشون تموم شده باشه
با فروشگاهای داخل لیست تماس بگیر، و بهشون بگو بروشور مجموعه کارای جدید زمستونشون رو بفرستن...
پس...
تو هیچوقت از شرکت ما نَه چیزی خریدی،
و نَه تو قرعه کشی شرکت کردی
و باهات تماس گرفتن و گفتن که نفر سوم مسابقه و جارو برقی شدی؟
میدونم هیچ معنی یی نداره...
نکنه تو منو به عنوان برنده انتخاب کردی
اینقدر بهم میخوره وقت آزاد داشته باشم؟
برای تمیزکاری هم نه و فقط واسه دادن جارو برقی به تو؟
واقعا اومدی اینجا جارو برقی رو بگیری؟
اون کیفی که بدتر از پلاستیک بود کافی نبود؟
واقعا دیوونه بودم
اون فقط یه دختریه که میاد فروشگاه برای برنده شدن جارو برقی
تو چی گفتی؟
امکان نداره صدامو نشنیده باشی
شنیدم
حرفت رو شنیدم اما ...
اما شک دارم که درست شنیده باشم...
من واقعا دیوونه بودم
اون فقط یه دختریه که میاد فروشگاه برای برنده شدن جارو برقی
حالا درست شنیدی؟
همیشه اینقدر عوضی هستی؟
بستگی به شرایطی داره که باهاش روبرو میشم
اون چه شرایطیه؟
باید بگم این یه وضعیتیه که
یه دختری منو هیجان زده کرده که نه فقط تحصیلات پایین و خانواده بدبختی داره
بلکه هیچ غروری هم نداره؟
چی؟
میدونی تو این شرکت چند تا چشم دنبال منه؟
من فروشگاه رو بخاطر تو اجاره دادم تا فیلم اینجا فیلمبرداری بشه
من حتی بخاطر تو واسه اولین بار یه میز آماده کردم
اما باید کارمندای من ببینن که اون دختر از دفترم
با یه جعبه قرعه کشی بیرون میره؟
تو نمیتونستی همونطور که من باهات رفتار میکنم باهام رفتار کنی؟
من...
من فقط...
داری میخندی؟
فکر میکنی فقط موقعی که عصبانی ام خوشکل میشم؟
اما موقعی که میخندم هم خوشکلم ، نه؟
هر چی که گفتی درسته
دلیلش مهم نیست
من نبايد مي اومدم
به آبروت فکر نکردم
معذرت میخوام
اگه بخاطر من خجالت کشیدی
بخاطر اون هم معذرت میخوام
الان دیگه میرم
اما...
من به جارو برقی نیاز دارم
اونو بهم بده
راجب این یه لحظه فکر کردم
به خودم گفتم باید مثل همیشه بزنمت یا...
باید با یه زخم زبون ولت کنم و واسه مدت خیلی زیادی تو قلبت بمونم؟
اما هیچی در مقابلش نمیخوام
پس فقط میخوام جارو برقی رو بگیرم
اینجوری نیست که اگه یه زن با تحصیلات پایین،
و خانواده بدبخت ازش استفاده کنه ، بِشکنه ، درسته؟
بس کن
اگه جلوی کارمندات خجالت میکشی
فقط بهشون بگو که چند بار باهام بازی کردی و انداختیم دور
گفتم بس کن
چند بار باهات بازی کردم و انداختمت دور؟
من نمیتونم اینکارو کنم
باید بهت نشون بدم که چرا نمیتونم؟
دنبالم بیا
ولم کن
داریم کجا میریم؟
ولم کن
ولم کن
همه برید بیرون سلام!
اینو بپوش داری چی کار می کنی؟
حتی نمیفهمی دارم چیکار میکنم ، درسته؟
و تو چی گفتی؟
بازی با تو؟
تو فکردی کردی در سطحی هستی که من بخوام باهات بازی کنم؟
اگه میخوای باهات بازی کنم باید حداقل تو این سطح باشی
ممکنه با نژاد، مذهب، رنگ پوست، و میل جنسی، مشکلی نداشته باشم
اما نمیتونم بیخیال تیپِ ارزون باشم
طرز حرف زدنت چی شده؟
کهنه پوشی عادتته و کثیفی هم تخصصته
فکر میکنی من کی ام؟
زنی که وانمود می کنه جنسِ مارکدار نمیخواد؟
از دید مردایی مثل من اون فقیر و بدبخت به نظر میاد
کجا میخوای بری؟ گفتی بیا با هم بازی کنیم
اینو امتحان کن بیا ببینیم خوشکله
ولم کن
ولم کن
بپوشش
میخوای من تَنِت کنم؟
اگه اینو بیپوشم ، بعدش چی؟
اگه من اینو بپوشم،
میخوای با منی که در سطحی نیستم باهات بازی کنم چی کار کنی؟
من نمیخوام هیچ کاری باهات کنم
میخوام فقط بهت کمک کنم بفهمی چقدر ازت فاصله دارم
میتونم حدس بزنم وضعیت مالیت چطوره
چی؟
اما کامل درک نمیکنم
پس دارم سعی میکنم بفهمم
پس باید یه کم بهم وقت بدی
وقت؟
چه وقتی؟
وقت واسه اینکه بفهمی چقدر فقیرم؟
کارم مسخره ست؟
حداقل سعیم رو کردم
تو چی کار کردی؟
به جاش میای جارو برقی میگیری
چی؟
نفر اول شدی؟
نمیدونی واقعا منو عصبانی میکنه
راستش قبلا حتی بهت هشدار دادم
واسه پنج دِیقه فکر نکردی که من کی ام و چیکار میکنم
من چند بار برگشتم
وانمود کردم نمیدونم و خندیدم
هر چند سعی کردم تو سکوت خودمو فریب بدم
مگه گم شدی مگه نمیدونی چه حسی دارم؟
یهویی از کلمه "دوستت دارم" ترسیدم
چون از این کلمه ها استفاده نمی کردم
دوسِت دارم دوسِت دارم
میخوام با لبای یخ زده پشت سرت داد بزنم
زیر آسمونی که تو هستی نمیتونم نفس بکشم
پس بیشتر از چیزی که میخواستم نیست
هیچی نمیدونم اما این عشق
منو به درد میاره
اگه از درد بمیرم هنوز همینجا منتظر میمونم
فقط کنار تو میتونم بخندم
هر چند خوشحال نمیشم
خیلی خب ، دارم میرم
یک، دو، سه!
حتی اگه نتونم به عقب برگردم تو تنها انتخابمی
توی کار با سیم
کار گروهی بین کسی که طناب رو میکشه و کسی که سوار طناب میشه مهمه
تو این مورد با سه دستگاه کِششی...
کسی که سوار میشه ، باید به این سه تا اعتماد کنه و بدونه چطور باید از قدرت اینا استفاده کنه
دیر کردم
معذرت میخوام
چرا قیافت جوریه که انگار میخوای بمیری؟
من نمیمیرم
تازگیا خیلی دروغ میگی
دارم راستشو میگم
من ناهار نخوردم واسه همینه که گرسنمه
بازیگریت پیشرفت کرده
ممنون از تعریف تون
همه!
بله!
چشماتونو باز کنید و با دقت یاد بگیرید
من واسه دو ساعت خودم شخصا بهشون آموزش میدم
وای، خیلی بهتر شدی
من حتی میتونم اینکارو با چشای بسته هم انجام بدم
اگه تو باشگاه نشون بدم ممکنه جا بزنی
پس چی؟
اصلا واسه نقش زن ، بدلکاری با ماشین وجود نداره
واسه چی دوست داری اینقدر زجر بکشی؟
پس اینجوری خودم رو به چالش میکشم
سعی ت رو بکن
هیچ ضرری نداره
اون پسر...
منظورم اینه که اون پسر... دیگه نمیاد اینجا؟
همون پسره که میگفت خوب پول در میاره و در واقع خوب پول در میاورد
اون گفت دیگه نمیاد؟
من چه میدونم؟
تو "جون دو یون و کیم ته هیه" اون هستی باید بدونی
آیییشش
میخوام با مشت بزنم تو صورتت
چی؟
تقریبا بهت میگفتم سونبه (ارشد)
مثل یه دختر دیوونه
تازگیا اینطوری نبودی
چیزی شده که استرس گرفتی؟
به عنوان یه دوست نمی پرسم به عنوان یه دکتر دارم می پرسم
دارم درمانت میکنم دلداریت نمیدم
چون که چویی وو یونگ
باعث تصادف شد
تو همیشه اونو سرزنش می کنی
من نیاز دارم وضعیتت رو بدونم تا کاملا...
خوابم میاد
واسه یه مدتی نرو سر کار
دوز داروت رو زیاد نمیکنم
هی
بله
اشتباه برداشت نکن
من فقط حین کتاب خوندن کنجکاو شدم
علائم عشق چیه؟
اون اینکارو میکنه
اینکارو نمیکنه
اون بهم بد دهنی میکنه
اینکارو نمیکنه
اینکارو میکنه
اینکارو نمیکنه
اینکارو میکنه
اینکارو نمیکنه
اینکارو میکنه
اینکارو نمیکنه
اینکارو میکنه
اینکارو نمیکنه
اون اینکارو میکنه
اینکارو نمیکنه
No comments yet. Be the first to leave one.