أول 200 سطر.
زیرنویس از مهدی shine021
«گرسنــــــه»
- وای! - بزن بریم.
وای، کلی نگرانت شدم.
خب، یه پسر خوشگل تو بار بود.
خب معلومه دیگه.
- بازم یکی دیگه؟ - برات یه هدیه گرفتم.
مرسی.
"ما مجلس رو گرم میکنیم."
شنیدی چی گفت. بجنب، روشنش کن.
آخه چرا همیشه هر چی تو میگی رو انجام میدم؟
مخصوصاً وقتی میدونم آخرش قراره به کجا ختم بشه.
آره. باشه، باشه...
بزن بریم. باشه، حله.
- میخوایم به سلامتی بزنیم. - انگشتای کوچیکه بالا.
ما اینجا موندنی نیستیم،
اومدیم که خوش بگذرونیم!
آره.
- نه. - باشه.
یه بار دیگه میزنیمش.
- نه! - آره. این یکی...
تقدیم به مادرت.
جدی؟
آقای استون. سلام.
واقعاً عجیبه. همه چی داره...
نه. ببخشید، یعنی، بله قربان، انجامش دادم.
فقط موضوع اینه که این تعطیلاتم از قبل تایید شده بود
از سال پیش، و من تمام اضافه کاریها رو انجام دادم
و اون کارا رو.
آقای است...
قراره کلی حیوون ببینیم.
اوه! مثلاً چه جور حیوونی؟
آره خب، تمساح، لاکپشت، کلی پرنده.
- سلام خانم. - چطور پیش رفت؟
من دیگه شببخیر میگم و میرم هتل.
نه، نه، نه، نه. ایشون رودریگوئه.
به تازگی بهمون تخفیف داده که بریم تمساح ببینیم.
تو بایو.
باشه، خب...
شماها برید خوش بگذرونید و کلی تمساح ببینید،
و من بعدش میبینمتون...
نه خانم. نه خانم. وایسا.
دوستتون قبلاً هزینه هر دوتون رو داده.
ساعت یازده، فردا صبح.
بهتون قول میدم، خیلی بهتون خوش میگذره.
- عالیه. - فردا میبینمتون.
فردا میبینمتون. خداحافظ.
سورپرایز!
همین الان اخراج شدم.
چی؟ نه.
وای لعنتی! خیلی متاسفم.
هی، بهت گفتم که اون یارو یه عوضیه.
خب خواهری، پس دیگه راه به جایی نمیبریم.
اوه، نه.
من کارت اعتباری مامانمو دارم،
و اون صریحاً گفت، "همه پولمو خرج کن."
هانا، من واقعاً به اون کار احتیاج داشتم.
رفیق، تو از پسش برمیای.
بجنب. تو همیشه راهشو پیدا میکنی.
فکر کردی چرا این همه مدت دورت نگهت داشتم؟
بجنب، فقط یه بار دیگه. خواهش میکنم؟
تمساح؟
آره، میتونیم یه کم طبیعتگردی کنیم.
به سلامتی.
هوو!
بیشتر میخوایم. باید بیشتر بگیریم.
هوو!
زيرنويس از مهدي shine021
باشه، ساعت یازده. تور تمساح جو.
بیا، خجالت نکش.
- من گاز نمیگیرم. - سلام.
بذار اینا رو اینجا ازت بگیرم.
یه نوجوون میخوای؟
اوه نه، من خودم سه تا دارم.
دختر.
اوه، باشه. تو بردی.
بفرما.
- ما سه نفریم. - باشه.
زود باش دیگه بابا.
برای یه سیگار سریع وقت ندارم، دارم؟
باید راه بیفتیم، اما وقتی رسیدیم اوکیه.
- باشه. میتونم صبر کنم. - ممنون.
بپر بالا.
اوه، نه.
لعنتی.
صبح بخیر خانمها.
امروز حالتون چطوره؟
دیشب خوش گذشت؟ وایسا، جواب نده.
عینک آفتابیها خودش همه چیزو لو میده.
به نیواورلئان خوش اومدید.
هی، مایک، آمادهای بریم چندتا تمساح ببینیم؟
مایک.
- ها؟ - آمادهای بریم چندتا تمساح ببینیم؟
ها؟
آدمخوار. آخ!
همه جاش بوی وایتکس میده که سعی داره بوی بالا آوردنو قایم کنه.
خب، منتظر نظرت تو تریپادوایزر هستم.
اوه، خوب بود. رودریگو، درسته؟
بله، اوه... بپر بالا.
اوه... بوی گند میده.
- اوه، سلام. - سلام.
سلام.
سلام، من سیستین هستم.
اینم هانا که در حال خماری پس دادنه.
سالی، تیم، پسرم مایکی.
از آشنایی باهاتون خوشوقتم.
خب، راستش... من مایک هستم. سلام.
سلام.
دیون ادواردز.
خیلی خب، میبینم که برای امروز حسابی تیپ زدی.
اه، سفر کاریه. فقط برای یه شب وسایل جمع کردم.
ازم جا موند واسه پرواز شبانه.
- این تور VIP هست؟ - بله.
بچهها ذوق دارید تمساحها رو ببینید؟
شوخی میکنی؟ لحظه شماری میکنم، آره.
امروز حتماً چندتا تمساح میبینیم، درسته؟
معلومه، کلی میبینیم.
به پسرم قول دادم از یکی از گندههاش عکس بگیرم.
تو بایو آنتن موبایل داری؟
اوه، سیگنال روی آب یه ذره ضعیفه،
ولی وقتی برگشتیم میتونی عکسهات رو بفرستی.
- باشه. - لطفاً.
سوار شید. من بقیه کارا رو انجام میدم.
اوه.
بفرمایید. بیاید تو.
ممنون. سلام.
من دیون هستم، اما میتونید "دی" صدام کنید.
کفش پاشنهبلندای قشنگی داری.
سخت کار کنید، خانمها.
خب، آمادهایم که راه بیفتیم؟
- آره. - آره. بزن بریم.
آخ، سرم.
زيرنويس از مهدي shine021
خیلی خب، به "گیتور جوز" خوش اومدید.
خب، برای دستشویی، خوردن یه چیزی و استراحت پاها وقت دارید.
قایق نیم ساعت دیگه راه میافته، باشه؟
هر وقت آماده بودید، لطفاً برید اون سمت.
منو پیدا میکنید که دارم قایق رو آماده میکنم، باشه؟
وایسا، تو راننده قایقم هستی؟
خب، ترجیح میدم "کاپیتان" صدام کنی.
به زودی میبینمتون.
همم.
کاپیتان رودریگو.
ال رودریگو.
رودریگو...
باید یه عکس بندازم.
هی، کاپیتان. وایسا.
آره جدی؟
رو نقشه دیدم که ما داریم...
- آمادهای؟ - آره.
جا برای عینکها هست.
- خیلی خب، بگو بریم. - گرفتی؟
- خیلی خوشگله. - آره.
- وای خدای من. - چی شد؟
تو دوستپسر سابقت رو آوردی تو بایو.
جیسون خیلی زشتتر از این حرفا بود.
ما تو بایو هستیم.
قراره بریم چندتا تمساح ببینیم.
تمساح. من ژاکت تمساحیمو پوشیدم.
وایسا. اوه، لعنتی. همیشه یادم میره روشنش کنم.
بجنبید.
اوه.
- اون یکی رو نیگا. - این چیزیه که داری از دستش میدی.
هی، مایکی.
با اون میتونی یکی رو بکشی.
خب، بعدش میتونی اون پیرهنو بپوشی.
آره. وای خدای من.
- خیلی شبیه "زندانیها" شد. - آخ!
ای بابا، اینو نیگا.
چه ترسناکه.
اووه.
هی، بیا اینو ببین.
این دیگه چیه؟
مثله دندون نیش ببره؟
غلطه.
من اینو سال ۹۸ تو آفریقا شکار کردم.
این خطرناکترین حیوونیه که اونجا پیدا میشه.
قلمروطلب، به شدت مهاجم،
که مسئول مرگ بیش از ۵۰۰ نفر تو ساله.
گیاهخواره،
یعنی تو رو برای خوردن نمیکشه.
فقط برای حال خودش میکشتت.
خب، چیه؟
اسب آبی.
اوه، اسب آبی؟
خیلی خب. آره، حتماً. منظورم اینه که، اون...
فکر میکنی چیز خندهداری هست
که بخوای به لوله اسلحه یه هیولای سه و نیم تنی زل بزنی
که اصلاً شکارچی طبیعی نداره؟
من دیدم که چطور شیرا، تمساحا و ماشینا رو از پا در میارن.
ماشینا؟
از هیچ چیزی نمیترسن.
و هیچ وجدانی هم ندارن،
به جز محافظت از بچههاشون.
مادرا حاضری جونشونو واسه بچههاشون بدن.
تو شکارچی هستی. اهل کجایی؟
پرتغال. من صاحب اونجام.
همه چیو تو این منطقه کشتم.
ای، چه قدر کثیفه.
اینجا نوشته که تقریباً اسب آبی داشتی
No comments yet. Be the first to leave one.