أول 200 سطر.
با احترام به استاد سعيد قطبي زاده عزيز
کالج گاتهام تاسيس توسط مردم نيويورک در سال 1828
سالن سخنراني دي ساعت 10 صبح موضوع: بررسي چند سرفصل روانشناسي در آدم کشي سخنران: پرفسور ريچارد وانلي (دستيار)
عبارت نهي کننده ي انجيل "مبادا جنايت کنيد"
مستلزم شرايط خاصيه
از نظر دانش گسترده ي ما در مورد انگيزه اي که وراي جنايت قرار داره
موارد مختلف قانوني از جمله جنايت درجه اول و دوم
درجه هاي مختلف جنايت، قتل غير عمد
يک جور به رسميت شناختن متمدنانه ي انگيزه هاي مختلف جنايت
بعنوان مثال، مردي که براي دفاع از خود کسي رو ميکشه
نبايد در دادگاه با او مثل کسي که قتل عمد انجام داده برخورد بشه
امشب ميخواي چيکار کني ؟
شام رو با ليلور و بارکستن تو کلاب ميخورم
نميخوام تمام شب خودت رو زنداني کني و تا صبح مشغول کار باشي
بهت قول ميدم...ميرم بيرون
بسيار خوب،عزيزم ميدونم که تمام روز مشغول تدريسي
ولي به محض اينکه سرت تو ميکني تو کتاب
- مامان، دارن ميرن - بله عزيزم
خداحافظ عزيزم خيلي حيف شد که با ما نمياي
ولي مطمئنم بهتون خوش ميگذره نگران من نباش
دلت برام تنگ ميشه ؟
هر دقيقه از روز هر ثانيه از شب
- مامان - خداحافظ، عزيزم
بابا رو ببوس
خداحافظ، خوشگل خودم
- تا بعد، بابا - خداحافظ
مادرتون رو اذيت نکنين...هر دوتون
بله حتما.
مواظب ويکي باش
باشه، عزيزم
- فرانک - چيه؟
ببين
- داشتي با خوشگل ما لاس ميزدي؟ - سلام، مايکل
- حالت چطوره، فرانک ؟ - خوشحالم مي بينمت، ريچارد
- اون کيه ؟ - يه ايده خيال پردازانه
ولي تصميم گرفتيم اون تصوير رو بعنوان دختر روياهامون انتخاب کنيم
درسته...ما زودتر ديديمش
خوب،تصوير فوق العاده ايه
همينطور زن فوق العاده ايه
خوب،برنامه چيه؟
استورک کلاب؟بيلي رز؟
دوست ندارم شما رو نااميد کنم، آقايون ولي تا اونجا که ميدونم برنامه اينه
يه سيگار برگ، يه مشروب ديگه و زود به رختخواب رفتن
فردا صبح ساعت 9 سخنراني دارم
و انتظار دارم اون رو بدون سرگيجه ايراد کنم
نکنه ميخواي بگي
تو اولين شب مجرديت
نميخواي بري استريپ تيز تماشا کني ؟
نه، ولي اگه يکي از اون دخترا بياد اينجا
و براي ما اونجا برنامه اجرا کنه
خوشحال ميشيم تماشا کنم
- باورنکردنيه - وقعا شرم آوره
نهايت بي حرمتيه
خوب،من يه مرد ميانسال هستم همه مون هستيم
ما سه تا پيرمرد از کارافتاده ايم که ديگه حوصله شيطنت نداريم
يه لحظه صبر کن
من خوشم نمياد بهم بگن از کار افتاده
نه، مايکل متاسفانه حق با اونه
اتفاقا چيز خوبيه مردايي به سن ما
- من اينو نگفتم من نگفتم چيز خوبيه
چونکه نميدونم خوبه يا نه
فقط اينو ميدونم که ازش متنفرم
از اين وضعيت متنفرم ديگه به سختي حرکت ميکنم
از نظر من اين پايان شادابيه زندگي پايان روح ماجراجو
اينطوري حرف نزن
مردايي به سن ما ديگه سرگرمي ندارن
چه برسه به ماجراجويي که بخواد تمام بشه
ما مثل ورزشکارايي هستيم که به دوران افول رسيدن
ديگه نميتونيم از عهده بعضي کارا بربيايم
زندگي تو 40 سالگي تمام ميشه ؟
توي دفتر دادگستري بخش
مي بينيم چي به سر مرداي ميانسالي مياد که ميخوان اداي جوونا رو دربيارن
شوخي نميکنم وقتي ميگم اونجا تراژديهاي حقيقي رو ميبينيم
که از جانب مرداي بي احتياطي صورت گرفته که بازيچه قرار گرفتن
هوس ناگهاني، لاس زنيهاي بيجا افراط در مشروب
چندتا شد ؟
- سه تا، درسته ؟ - گريت اسکات، اون رو از قلم انداختين
اون با دوتا پيک کله يا ميشه هميشه همينجوري بوده
ببخشيد اگر محافظه کارانه صحبت ميکنم
ولي مشکلات هميشه از چيزاي کوچيک شروع ميشه
اغلب از يک گرايش طبيعي فراموش شده
آره، ولي ما با زحمت زياد يه قرار لاس زني
با "لانا ترنر" گذاشتيم
فردا شب ؟
خيلي خوبه چرا هر شب اينکار رو نکنيم ؟
هر سه تامون مگر اينکه کار بهتري داشته باشيم
باشه، فکر خوبيه
- فکر کنم منم بايد باهاتون بيام - عاليه
شايد "لانا "بتونه برات "ريتا هيورث "رو جور کنه
من چي ؟
فکر ميکنين کار درستي باشه
من رو با اين وضعيت آشفته ي ذهني تنها بذارين؟
نه، مشکلي برات پيش نمياد...مطمئنم
مثل يه پيرمرد خوب برو تو رختخواب و همه اين حرفا رو فراموش کن
اون براي چيزايي که تو ذهن ما ميگذره زيادي پيره، نه ؟
پسر خوبي باش
- ديک، من وقعا دوست دارم - اينقدر نگران نباش
ميدوني، من با حرفايي که زديد اصلا موافق نيستم
ولي اين مخالفت کاملا جنبه آکادميک داره
ميدوني، مثل يه جور اعتراض ميمونه
جسم کماکان قوي ميمونه ولي روح به مرور ضعيف ميشه
خوبه
ميدوني، حتي اگر روح ماجراجو با اشاره اي بپا خيزه
حتي اگر در جسم اون زن پشت ويترين حلول کنه
متاسفانه تنها کاري که ميکنم کلاهم رو سفت مي چسبم
زير لب يه غرولندي ميکنم و مثل شيطان فرار ميکنم
اميدوارم قبلش شماره تلفنش رو بگيري
احتمالا
شب بخير
فکر کنم جات امن باشه شب بخير ، ديک
ترانه از ترانه هاي سليمان
ممنون
اگر ايرادي نداره، ممکنه من رو ساعت ده ونيم خبر کنين ؟
بله آقا
بعضي وقتا گذر زمان رو حس نميکنم
مشکلي نيست آقا.
ممنون قربان
پروفسور وانلي، ساعت ده و نيمه
ساعت ده و نيمه ، آقا
ميشه اينو بذاري سرت جاش تو کتابخونه ؟
- بله آقا - ممنون
کلاهم، لطفا
من...من اونقدرها هم مشروب نخوردم
شما مدل اين تابلو بودين درسته ؟
پس وقعا کار اون نقاش جاي تحسين داره
وقعا نقاشي فوق العاده ايه شما هم همينطور
به همين زودي اينو فهميدي ؟
نميدونم،من، فقط اينو ميدونم که اگر جاي نقاش بودم و اين تابلو رو ميکشيدم
بابت اين کار خيلي به خودم مي باليدم
- مال توئه ؟ - نه، کاش بود
وگرنه مجبور نبودم هر روز بيام اينجا و به صورت مردم نگاه کنم
- کارت همينه ؟ - بعضي وقتا، وقتي تنهام
- امشب ؟ - تنها بودم
دلم نميخواد باشم
خوب،صورت من رو ديدي ؟
آره
واکنشم درست بود ؟معمولي ؟
خوب،دو جور واکنش کلي داريم
يکيش اينه که خيلي موقرانه به تابلو خيره ميشن
و اون يکي ؟
اون يکي يه سوت کشيده و خفيف
مال من کدوم يکي بود ؟
مطمئن نيستم
ولي چند بار مشکوک شدم
تو شايد يه سوت کشيده، خفيف و موقرانه زده باشي
خوب،اينجوري خيلي خجالت زده شدم
بهتره نشي
چونکه من به اون بعنوان يه تعريف صادقانه نگاه کردم
چونکه تو به من مثل مرداي ديگه که سوت ميزنن نگاه نکردي
نه، نه...دقيقا اينطور نيست
ولي اگر تحسين کردنم اينقدر مشخص بود شايد سوءتفاهم پيش اومده باشه
- ميتونم کمکت کنم ؟ - ميتوني ؟
من ازدواج نکردم بهت نظري ندارم فقط ميخوام يه مشروب با هم بخوريم
- باشه ؟ - باشه
خيلي ممنون
به چي ميخندي ؟
خوب،امشب با چندتا از دوستام شام خوردم
داشتيم از پرتره ي شما تعريف ميکرديم
دارم چهره هاشون رو مجسم ميکنم وقتي فردا براشون جريان رو تعريف کنم
پشت ميز نشستم و با همون خانم تو تصوير مشروب ميخورم
ميخواي چندتا ديگه از تابلو ها رو ببيني ؟
البته
خيلي خوشم مياد
وقتي مشروب اتون روئ خورديد ميتونيد من رو ببريد خونه
و من اونا رو بهت نشون ميدم
اونا در حد طراحي هستند ولي فکر کنم خوب باشند
البته همشون چهره ي خودمه
يکم دير شده، نه ؟
دير شده ؟ساعت 11 ؟
فکر نميکنم بايد
فکر نميکني بايد ؟ منظورت چيه؟
بهم هشدار دادند
يعني ميترسي...از من ؟
نه، نه، موضوع اين نيست
بهم هشدار دادند زياد ماجراجويي نکنم
با سني که من دارم
هيچوقت نبايد با شما صحبت ميکردم
هيچوقت نبايد با شما مي آمدم اينجا و مشروب ميخوردم
هيچوقت ؟
بيا تو
- ميشه کلاهت رو بدي ؟ - البته، ممنون
فکر کن خونه ي خودته
الان برميگردم
اينها هم کار کلمن هموني که تابلو پشت ويترين رو کشيده
در حد طراحي هستند ولي فکر کنم قابل قبول باشند
زيباست
بهتره يکي ديگه بخوريم
فکر کنم بهتره بگم نه
ولي انگار توانايي گفتنش رو ندارم
بايد بگم نه
اينطوري لذت جدايي بيشتر ميشه
- آخ! - دستت رو بريدي ؟
نه، از سيمش بود
چيزي داري که اون رو باهاش ببريم ؟
- قيچي خوبه ؟ - آره، فکر کنم خوب باشه
تو کي هستي ؟
- من - فرانک
فرانک گوش کن
بهت گفته بودم اگر ببينم
- بس کن، احمق - احمق ؟
No comments yet. Be the first to leave one.