أول 183 سطر.
« زیرنویس از ســـروش » :. SuRouSH_AbG .:
به سیارۀ «زندار» خوشاومدین
جایی که دیر یا زود شانسِ همه ته میکشه
حتی شانسِ «یاندو»
یه نفر این بلا رو سرش آورده
اما سؤال اصلی اینه که.. کار کی بوده؟
افسر نبیولا، دیگه میتونید از جسد فاصله بگیرید
پلیسهای اصلکاری اومدن
مثل اینکه یه خلافکار بالفطره بالأخره به سزای اعمالش رسید
من که مشکلی نمیبینم
خب بچهها، میخوام این صحنۀ جرم تا یه ساعت آینده پاکسازی و جمعوجور شده باشه
به همین زودی پرونده رو حل کردی، ها؟
دلیلی نمیبینم یه کثافتِ «فرقۀ سیاهی» بخواد کارمـو بهم یاد بده
عضو سابق فرقۀ سیاه
من ستارههای رو دوشم رو اینجا بهدست آوردم، مثل خودت
ببینم مشکلی داریم، افسر؟
اینجا زندارـه
چیزی که زیاده مشکل.
صحیح
جون بِکنین. گفتم یک ساعته
زمان
فضا
واقعيت
اینها بيشتر از يک خط صاف هستن
منشوری از احتمالات بیپاياناند
که درشون يک انتخاب واحد ممکنه به واقعيتهای بیشماری منتهی بشه
و باعث ایجاد دنیاهایی متفاوت از اون چه شما میشناسین میشه
من «ناظر» هستم
و راهنمای شما در این واقعیتهای گسترده.
با من همراه باشید و به این سؤال بیاندیشید که...
«چه میشد اگر؟»
فصل دوم، قسمت اول: «چه میشد اگر نبیولا عضو یگان نووا میشد؟»
سفر همه برای رسیدن به رستگاری از درون تاریکی آغاز میشه
و نبیولا هم از این قاعده مستثنی نبود
در این دنیای موازی، رونانِ حاکم به تانوس خیانت کرد
تایتانِ دیوانه کسی رو دید که بهاندازۀ خودش عطش قدرت داشت
و هنگام سقوطش، خواهر نبیولا رو هم با خودش برد
...با خودش برد
من سرگردان و غوطهور در ویرانهی گذشتهم بودم
تا زمانی که یه نفر توی وجودم نوری دید
«نووا پرایم» با عشق و محبت مسیر جدیدی پیشروم قرار داد
دست منو بگیر
در «یگان نووا» سوگند یاد کردم
به دنبال نور باش، خودت نور باش
هرگز از مسیر نور منحرف نشو
اما چه میدونستم که سیاهترین روزها رو قرار بود ببینیم،
وقتی مردی که خونۀ اولم رو نابود کرده بود، تا بُن دندان مسلح اومد سراغ خونۀ جدیدم
- برو! زودباش! - فرار کنید!
رونان و نیروهاش حمله کردن
و سیارۀ زندار رو تا مرز نابودی کشوندن
و نووا پرایم از سر ناچاری، تصمیم سختی گرفت
سپر ساز رو فعال کن
اون زندار رو پشت یک سپر سیارهایِ غیرقابلنفوذ قرنطینه کرد
که ۵۰ سال دوام داشت،
و سیارهمون رو از چنگ اون درآورد
زندار اونموقع نجات پیدا کرد
اما به چه قیمتی؟
حالا پنج سال میگذره و انزوا همهمون رو به جنون کشونده
ولی بهرحال، امیدی باشه یا نباشه، من سوگند یاد کردم
«گارتان سال» و نوچههاش
با گشتن دنبال اسلحۀ قاتل وقتشونو تلف کردن،
درحالیکه در واقع باید دنبال
اسلحۀ مقتول میگشتن
من و یاندو یه گذشتهای با هم داشتیم و یهسری خاطره ساختیم
خاطراتی که به دردم میخورن
نبی، من و تو تیم خفنی هستیم
نبی، من و تو تیم خفنی هستیم
نبی، من و تو تیم خفنی هستیم
نبی، من و تو تیم خفنی هستیم
نبی، من و تو...
چی؟
وای یاندو، درگیر چه داستانی شده بودی؟
خب، خبری نشد؟
شرمنده، خانوم افسر
توی بایگانیهای زندار اثری از این شماتیکها پیدا نکردیم
حتی توی شبکۀ سایه؟
جواب منفیـه. از استعلام شما ممنونیم
افتخار بندهست
شورش صورت گرفته
فوری دوتا واحد به پاساژ زندار اعزام کنید
امکانش نیست. الان داریم سمت جنوب
عدم برقرسانی رو حل میکنیم
افسر نبیولا، شنیدم که رفته بودی سر صحنۀ قتل یاندو
میدونم که با هم رفیق بودید
بله همینطوره
اون شهرتِ سیاه و سفیدی داشت، ولی اصلاً آدم بدذاتی نبود
تو هم همینجور بودی
شما یه فرصت به من دادید هیچوقت فراموشش نمیکنم
من اون زمان بهت اعتماد کردم و الانم میخوام بهت اعتماد کنم
خانم؟
برو روی یه خط امن
انجام شد
زندار در معرض خطر بزرگی قرار داره
یاندو با نیروهای سیاهیِ خطرناکی دمخور شده بود،
و اگر حدسم درست باشه، زندار فقط تا طلوع فردا وقت داره
اتفاقاً سر صحنۀ جرم یه چیزی پیدا کردم
دقیق نمیدونم چیه، ولی بنظر یاندو واسه محافظت از اون جونش رو داد
بهخاطر همین غریزهت بود که اون ستارهها رو بهت دادم، نبیولا
به حرف دلت گوش بده
و هر کاری لازمه انجام بده
وگرنه میترسم که زندار طلوع دوبارهی خورشید رو نبینه
متوجهِ دستوراتم شدی، افسر؟
ناامیدتون نمیکنم
حکم داری؟
آره!
من گروت هستم!
نــه!
سلام. رئیس هستش؟
سر میز قماربازهاست، آبجی
ولی از من به تو نصیحت،
وقتی رو دور میفته، خوشش نمیاد کسی مزاحمش بشه
سلام هاوارد
- تویی که - کار و کاسبی چطوره؟
خب میدونی دیگه، دنیا داره فرو میپاشه و من صاحب یه کازینو ام.
اوضاعمون عالیه!
و حالا که حرف از عالی شد... گارسون،
یه خوراکی کوچیک برای این خانم متشخص میاری؟
یا نکنه چیزهای گنده میخوری؟
ای بابا. تو اصلاً مرخصی نمیری؟
خیلهخب دوستان. دور ددیِ بزرگ رو خلوت کنید
ولی آخه هاوی، رو دور بودی
- خواهش میکنم، میندی - باشه، ببخشید بابا
آره، بعداً باز برمیگردی
پس اگه این تیر افتاده دست تو،
حدس میزنم که رنگ پوست یاندو یه آبیِ روشنتری شده باشه
اون برای محافظت از این جونش رو فدا کرد
عجب چیز زیباییـه
من این تصاویر رو توی
تمام آرشیوهای زندار جستجو کردم
- چیزی نتونست شناساییش کنه - وای!
تو یه دستی توی همهچیز داری، هاوارد
- درجهیکه! - بگو چی میدونی؟
ببین چه اسرارِ... نبی، این چیز فوقالعادهایه
- خب چیه؟ - چیه؟
- سؤال من بود - کارآگاهمون تویی
- برای همین اومدم ازت سؤال کنم - خب من از کجا بدونم؟
آخه تو ببین اینو
کدوم خلوچلی میدونه که این چیه؟
اوه، این یه هستۀ پردازنده مرکزی شهریـه
واحد بی-۴۲ باشه، فکر کنم
فکر نمیکردم چیزی ازشون باقی مونده باشه
- تو این چیزا رو از کجا بلدی؟ - خب من خیلی اطلاعات دارم
- صرفاً یه خوشگلپسر نیستم - تکرار میکنم، چی شد!؟
هستۀ اطلاعاتی. چی توشه؟
والا از شیر مرغ تا جون آدمیزاد
ادارۀ بهداشت، اَبَردادهها، جریمههای پرداختنشده،
آمار ساعات شلوغی، کد سورسِ سپر ساز،
حتی یک سینک آشپزخونۀ واقعی
- یکی برگرد عقب - جریمههای پرداختنشده؟
- نه - آمار ساعتهای شلوغی؟
- اون یکی بابا - کد سورس سپر ساز؟
خودشه
مثل اینکه یه نفر میخواد سپر سیارهای رو غیرفعال کنه
ولی چرا باید بخوان اینکارو بکنن؟
یکی میخواد موقعیت برای حمله ایجاد کنه
باید وارد سیستم مرکزی بشم و اون کدها رو نابود کنم
- قبل از اینکه لو برن - هی نبی، ببینم مطمئنی؟
کمتر کسی از اینجور جاها سالم میاد بیرون
و این یعنی خیلی از کسانی که وارد این مکانها میشن
در نهایت میمیرن، برای همیشه
برای همیشه میمیرن
من این پرونده رو پیگیری میکنم، حالا به هرجا میخواد ختم شه
اگر میخواستم وارد اون سیستم مرکزی بشم،
به کمک کسی نیاز داشتم که به هکِ سیستمهای امنیتی ردهبالا معروف باشه
یه کسی که قبلاً به سیستمهای زندار نفوذ کرده بود
زندانیِ درخواستی؟
«ایکس ۲۳۵۷»
آیا متوجه هستید که ورود به یک مرکز اصلاح و تربیت
ممکنه جانتون رو تهدید کنه؟
- بله - هی!
آیا خودتون مسئولیتش رو میپذیرید
و میدونید که هر اتفاقی اینجا رخ بده
- پای خودتونه؟ - اوهوم
مسئولیت همهچیزو قبول میکنم
افسر نبیولا
یانراگ
میبینم که هنوز همون تیپ قدیمی رو میزنی
عه
خب منو که میشناسی. کارها رو راحت انجام میدم
بله واقعاً راحت. خیلیوقته ندیدمت
وقت تنگه،
و من به یکی احتیاج دارم که بتونه سیستم امنیتی زندار رو دور بزنه
- آخی، و یاد من افتادی - برای همین دستگیرت کردم، نه؟
No comments yet. Be the first to leave one.