What If…? - Second Season

What If…? - Second Season

تنزيل الترجمة Farsi Persian

الموسم 2

معلومات الإصدار

What If 2021 S02E01 XviD-AFG
تعليق من SuRouSH_AbG

الوسوم

XviD
x264
480p
480
web
720p
720
1080
x265
HEVC
Web-DL
web-dl
WEB-DL
HD
نشرت في: 2023-12-22
تنزيلات: 50
ضعاف السمع: No

معاينة ترجمة Farsi Persian

أول 183 سطر.

‫« زیرنویس از ســـروش » ‫ :. SuRouSH_AbG .:

‫به سیارۀ «زندار» خوش‌اومدین

‫جایی که دیر یا زود ‫شانسِ همه ته می‌کشه

‫حتی شانسِ «یاندو»

‫یه نفر این بلا رو سرش آورده

‫اما سؤال اصلی اینه که.. ‫کار کی بوده؟

‫افسر نبیولا، دیگه می‌تونید ‫از جسد فاصله بگیرید

‫پلیس‌های اصل‌کاری اومدن

‫مثل این‌که یه خلافکار بالفطره ‫بالأخره به سزای اعمالش رسید

‫من که مشکلی نمی‌بینم

‫خب بچه‌ها، می‌خوام این صحنۀ جرم ‫تا یه ساعت آینده پاکسازی و جمع‌وجور شده باشه

‫به همین زودی پرونده رو حل کردی، ها؟

‫دلیلی نمی‌بینم یه کثافتِ «فرقۀ سیاهی» ‫بخواد کارمـو بهم یاد بده

‫عضو سابق فرقۀ سیاه

‫من ستاره‌های رو دوشم رو ‫اینجا به‌دست آوردم، مثل خودت

‫ببینم مشکلی داریم، افسر؟

‫اینجا زندارـه

‫چیزی که زیاده مشکل.

‫صحیح

‫جون بِکنین. گفتم یک ساعته

‫ زمان

‫ فضا

‫ واقعيت

‫ این‌ها بيشتر از يک خط صاف هستن

‫ منشوری از احتمالات بی‌پايان‌اند

‫ که درشون يک انتخاب واحد ‫ممکنه به واقعيت‌های بی‌شماری منتهی بشه

‫ و باعث ایجاد دنیاهایی متفاوت ‫از اون چه شما می‌شناسین می‌شه

‫ من «ناظر» هستم

‫ و راهنمای شما در این واقعیت‌های گسترده.

‫ با من همراه باشید و به این سؤال بیاندیشید که...

‫«چه می‌شد اگر؟»

‫فصل دوم، قسمت اول: ‫«چه می‌شد اگر نبیولا عضو یگان نووا می‌شد؟»

‫سفر همه برای رسیدن به رستگاری ‫از درون تاریکی آغاز می‌شه

‫و نبیولا هم از این قاعده مستثنی نبود

‫در این دنیای موازی، ‫رونانِ حاکم به تانوس خیانت کرد

‫تایتانِ دیوانه کسی رو دید ‫که به‌اندازۀ خودش عطش قدرت داشت

‫و هنگام سقوطش، خواهر نبیولا ‫رو هم با خودش برد

‫...با خودش برد

‫من سرگردان و ‫غوطه‌ور در ویرانه‌ی گذشته‌م بودم

‫تا زمانی که یه نفر ‫توی وجودم نوری دید

‫«نووا پرایم» با عشق و محبت ‫مسیر جدیدی پیش‌روم قرار داد

‫دست منو بگیر

‫در «یگان نووا» سوگند یاد کردم

‫به دنبال نور باش، خودت نور باش

‫هرگز از مسیر نور منحرف نشو

‫اما چه می‌دونستم که ‫سیاه‌ترین روزها رو قرار بود ببینیم،

‫وقتی مردی که خونۀ اولم رو نابود کرده بود، ‫تا بُن دندان مسلح اومد سراغ خونۀ جدیدم

‫- برو! زودباش! ‫- فرار کنید!

‫رونان و نیروهاش حمله کردن

‫و سیارۀ زندار رو تا مرز نابودی کشوندن

‫و نووا پرایم از سر ناچاری، ‫تصمیم سختی گرفت

‫سپر ساز رو فعال کن

‫اون زندار رو پشت یک سپر سیاره‌ایِ ‫غیرقابل‌نفوذ قرنطینه کرد

‫که ۵۰ سال دوام داشت،

‫و سیاره‌مون رو از چنگ اون درآورد

‫زندار اون‌موقع نجات پیدا کرد

‫اما به چه قیمتی؟

‫حالا پنج سال می‌گذره ‫و انزوا همه‌مون رو به جنون کشونده

‫ولی بهرحال، امیدی باشه یا نباشه، ‫من سوگند یاد کردم

‫«گارتان سال» و نوچه‌هاش

‫با گشتن دنبال اسلحۀ قاتل ‫وقت‌شونو تلف کردن،

‫درحالی‌که در واقع باید دنبال

‫اسلحۀ مقتول می‌گشتن

‫من و یاندو یه گذشته‌ای با هم داشتیم ‫و یه‌سری خاطره ساختیم

‫خاطراتی که به دردم می‌خورن

‫ نبی، من و تو تیم خفنی هستیم

‫ نبی، من و تو تیم خفنی هستیم

‫ نبی، من و تو تیم خفنی هستیم

‫ نبی، من و تو تیم خفنی هستیم

‫ نبی، من و تو...

‫چی؟

‫وای یاندو، درگیر چه داستانی شده بودی؟

‫خب، خبری نشد؟

‫شرمنده، خانوم افسر

‫توی بایگانی‌های زندار ‫اثری از این شماتیک‌ها پیدا نکردیم

‫حتی توی شبکۀ سایه؟

‫جواب منفی‌ـه. از استعلام شما ممنونیم

‫افتخار بنده‌ست

‫شورش صورت گرفته

‫فوری دوتا واحد ‫به پاساژ زندار اعزام کنید

‫امکانش نیست. ‫الان داریم سمت جنوب

‫عدم برق‌رسانی رو حل می‌کنیم

‫افسر نبیولا، شنیدم که ‫رفته بودی سر صحنۀ قتل یاندو

‫می‌دونم که با هم رفیق بودید

‫بله همین‌طوره

‫اون شهرتِ سیاه و سفیدی داشت، ‫ولی اصلاً آدم بدذاتی نبود

‫تو هم همین‌جور بودی

‫شما یه فرصت به من دادید ‫هیچ‌وقت فراموشش نمی‌کنم

‫من اون زمان بهت اعتماد کردم ‫و الانم می‌خوام بهت اعتماد کنم

‫خانم؟

‫برو روی یه خط امن

‫انجام شد

‫زندار در معرض خطر بزرگی قرار داره

‫یاندو با نیروهای سیاهیِ خطرناکی ‫دم‌خور شده بود،

‫و اگر حدسم درست باشه، ‫زندار فقط تا طلوع فردا وقت داره

‫اتفاقاً سر صحنۀ جرم یه چیزی پیدا کردم

‫دقیق نمی‌دونم چیه، ولی بنظر ‫یاندو واسه محافظت از اون جونش رو داد

‫به‌خاطر همین غریزه‌ت بود که ‫اون ستاره‌ها رو بهت دادم، نبیولا

‫به حرف دلت گوش بده

‫و هر کاری لازمه انجام بده

‫وگرنه می‌ترسم که زندار ‫طلوع دوباره‌ی خورشید رو نبینه

‫متوجهِ دستوراتم شدی، افسر؟

‫ناامیدتون نمی‌کنم

‫حکم داری؟

‫آره!

‫من گروت هستم!

‫نــه!

‫سلام. رئیس هستش؟

‫سر میز قماربازهاست، آبجی

‫ولی از من به تو نصیحت،

‫وقتی رو دور میفته، ‫خوشش نمیاد کسی مزاحمش بشه

‫سلام هاوارد

‫- تویی که ‫- کار و کاسبی چطوره؟

‫خب می‌دونی دیگه، دنیا داره فرو می‌پاشه ‫و من صاحب یه کازینو ام.

‫اوضاع‌مون عالیه!

‫و حالا که حرف از عالی شد... گارسون،

‫یه خوراکی کوچیک برای این خانم متشخص میاری؟

‫یا نکنه چیزهای گنده می‌خوری؟

‫ای بابا. تو اصلاً مرخصی نمی‌ری؟

‫خیله‌خب دوستان. ‫دور ددیِ بزرگ رو خلوت کنید

‫ولی آخه هاوی، رو دور بودی

‫- خواهش می‌کنم، میندی ‫- باشه، ببخشید بابا

‫آره، بعداً باز برمی‌گردی

‫پس اگه این تیر افتاده دست تو،

‫حدس می‌زنم که رنگ پوست یاندو ‫یه آبیِ روشن‌تری شده باشه

‫اون برای محافظت از این ‫جونش رو فدا کرد

‫عجب چیز زیباییـه

‫من این تصاویر رو توی

‫تمام آرشیوهای زندار جستجو کردم

‫- چیزی نتونست شناساییش کنه ‫- وای!

‫تو یه دستی توی همه‌چیز داری، هاوارد

‫- درجه‌یکه! ‫- بگو چی می‌دونی؟

‫ببین چه اسرارِ... ‫نبی، این چیز فوق‌العاده‌ایه

‫- خب چیه؟ ‫- چیه؟

‫- سؤال من بود ‫- کارآگاه‌مون تویی

‫- برای همین اومدم ازت سؤال کنم ‫- خب من از کجا بدونم؟

‫آخه تو ببین اینو

‫کدوم خل‌وچلی می‌دونه که این چیه؟

‫اوه، این یه هستۀ پردازنده مرکزی شهری‌ـه

‫واحد بی-۴۲ باشه، فکر کنم

‫فکر نمی‌کردم چیزی ازشون باقی مونده باشه

‫- تو این چیزا رو از کجا بلدی؟ ‫- خب من خیلی اطلاعات دارم

‫- صرفاً یه خوشگل‌پسر نیستم ‫- تکرار می‌کنم، چی شد!؟

‫هستۀ اطلاعاتی. چی توشه؟

‫والا از شیر مرغ تا جون آدمیزاد

‫ادارۀ بهداشت، اَبَرداده‌ها، ‫جریمه‌های پرداخت‌نشده،

‫آمار ساعات شلوغی، ‫کد سورسِ سپر ساز،

‫حتی یک سینک آشپزخونۀ واقعی

‫- یکی برگرد عقب ‫- جریمه‌های پرداخت‌نشده؟

‫- نه ‫- آمار ساعت‌های شلوغی؟

‫- اون یکی بابا ‫- کد سورس سپر ساز؟

‫خودشه

‫مثل این‌که یه نفر می‌خواد ‫سپر سیاره‌ای رو غیرفعال کنه

‫ولی چرا باید بخوان این‌کارو بکنن؟

‫یکی می‌خواد موقعیت برای حمله ایجاد کنه

‫باید وارد سیستم مرکزی بشم ‫و اون کدها رو نابود کنم

‫- قبل از این‌که لو برن ‫- هی نبی، ببینم مطمئنی؟

‫کمتر کسی از این‌جور جاها ‫سالم میاد بیرون

‫و این یعنی خیلی از کسانی که ‫وارد این مکان‌ها می‌شن

‫در نهایت می‌میرن، برای همیشه

‫برای همیشه می‌میرن

‫من این پرونده رو پیگیری می‌کنم، ‫حالا به هرجا می‌خواد ختم شه

‫اگر می‌خواستم وارد اون سیستم مرکزی بشم،

‫به کمک کسی نیاز داشتم که به ‫هکِ سیستم‌های امنیتی رده‌بالا معروف باشه

‫یه کسی که قبلاً ‫به سیستم‌های زندار نفوذ کرده بود

‫زندانیِ درخواستی؟

‫«ایکس ۲۳۵۷»

‫آیا متوجه هستید که ‫ورود به یک مرکز اصلاح و تربیت

‫ممکنه جان‌تون رو تهدید کنه؟

‫- بله ‫- هی!

‫آیا خودتون مسئولیتش رو می‌پذیرید

‫و می‌دونید که هر اتفاقی اینجا رخ بده

‫- پای خودتونه؟ ‫- اوهوم

‫مسئولیت همه‌چیزو قبول می‌کنم

‫افسر نبیولا

‫یان‌راگ

‫می‌بینم که هنوز همون تیپ قدیمی رو می‌زنی

‫عه

‫خب منو که می‌شناسی. ‫کارها رو راحت انجام میدم

‫بله واقعاً راحت. ‫خیلی‌وقته ندیدمت

‫وقت تنگه،

‫و من به یکی احتیاج دارم که ‫بتونه سیستم امنیتی زندار رو دور بزنه

‫- آخی، و یاد من افتادی ‫- برای همین دستگیرت کردم، نه؟

التعليقات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left