أول 200 سطر.
زيرنويس shine021
همشون گفتن گند میزنم
وقتی از نبراسکا به هالیوود نقل مکان کردم.
اونا درست میگفتن.
دویدم. با جیغ و فریاد برای کمک دویدم.
- کمکی رسید؟ - نه!
تنها بودم.
تنها با اون چیز وحشتناکی که دیوید بود.
من فقط یه دختر شهرستانی دیگه با رویاهای بزرگ ستاره شدن بودم،
یکی از هزاران امیدواری
که سعی میکرد به عنوان یه بازیگر موفق بشه.
به خاطر همین بود که میخواستم فراموش کنم.
من واقعا با اتوبوس به هالیوود رفته بودم.
برای همیشه.
میدونم تو فکر میکنی من یه آدم معمولیام، ولی تو منو نمیشناسی.
پایان صحنه.
پایان صحنه، بله. اِ، پایان صحنه.
چه خبره، هالی؟
اون دیوار دوباره بالا اومده.
واقعا؟
بله، واقعا.
وقتی صحنهمو توی "هیت" با آل پاچینو بازی کردم-
- اون سه تا دیالوگ با آل پاچینو داشت.
شدت فوقالعاده بود.
و این چیزیه که تو باید اینجا پیدا کنی.
اون با هر دیالوگ ۱۵۰ درصد بهم انرژی داد.
هر بار.
کلی، اِم، چه حسی داری؟ کاملا تو نقشی یا نه؟
تو نقش. کاملا اونجا بودم.
- خب، موافقم. و میتونم ببینم چرا تو رو برای "سیاسآی" انتخاب کردن.
به افتخارش دست بزنیم.
یالا.
آها، آره. ها؟
همینه، درسته.
اِ، نه. باشه.
واقعا با اون شیوه تفکر پزشکی هماهنگ شدی.
بله.
خوبه. هالی؟
احساس کردم تو نقشم. واقعا همینطور بود.
- خب، من همون تذکر رو بهت میدم.
آسیبپذیریت رو پیدا کن و نشون بده. باشه؟
از تو و کلی میخوام که به تمرین ادامه بدید.
اگه قراره از این برای نمایش استفاده کنی،
باید بهتر باشه.
قویاً پیشنهاد میکنم یه کلاس خصوصی بگیری.
کلاس خصوصی.
اگه یکی میگرفتم و مثل بقیه باهاش میخوابیدم،
اون بهم میگفت صحنه عالی بود.
- هی، باید اون صحنه رو برای نمایش آماده کنیم.
دو تا کارگردان انتخاب بازیگر میان.
آره، کاملا، ولی من،
اِ، ما نمیخوایم فقط فیلم رو بازسازی کنیم،
باید مال خودمونش کنیم.
یه فیلم بود. خوبه؟
آره.
گور ویدال، مونتگومری کلیفت، کاترین هپبورن؟
- آره؟ - الیزابت تیلور؟
تو بگو.
- هی، باید برگردیم خونه من و از نتفلیکس ببینیمش.
میتونیم تمرین کنیم و یه کمی گل بکشیم.
- کلی واقعاً فکر میکنه این اریژیناله.
نمیتونم، ساعت ۵ کار دارم.
نه، گُل خوبیه.
میدونم منظورت چیه.
آها، آره.
- ولی بیا فردا یه وقت پیدا کنیم برای تمرین، باشه؟
آره.
- یک سال بود که لس آنجلس بودم
و هنوز نتونسته بودم چیزی بیشتر از یک نقش کوچیک بگیرم
تو فیلمی که هیچوقت اکران نشد.
هفتههای خوب از این حقوق به اون حقوق زندگی میکردم،
به سختی اجاره و قسط وام دانشجوییام رو میپرداختم.
گاهی اوقات میرفتم به سمت تپهها
تا عمارتهایی رو ببینم که خیلی وقت پیش ساخته شده بودند
در دوران فیلمهای صامت،
قبل از اینکه بورلی هیلز فقط یه رویا تو ذهن یه سازنده باشه.
تصور میکردم داشتن همچین پولی چه حسی میتونه داشته باشه،
و بعد به خودم یادآوری میکردم،
این فقط یه مسئلهی زمانه.
اینجا تو اِلاِی، همه دیوانهوار از یوگا تعریف میکردن،
ولی من ترجیح میدادم به روش آمریکایی استراحت کنم.
میگن اگه یه تفنگ تو پرده اول ظاهر بشه،
تو پرده سوم میبینیش.
یه چیز مسلمه،
یک ساعت تیراندازی به هدف چیزی بود که لازم داشتم
تا یه شب پاستا سرو کردن رو بگذرونم.
من شیفت ساعت ۵ تا ۱۱ رو تو اورزو کار میکردم،
رستورانی که پاتوق هیپسترهای محله شرقی بود.
مردایی با کاپشنهای چرمی که قیمتشون بیشتر از اجارهام بود.
زنهایی با پوستهای بیعیب و نقص و کوتاهی موی ۳۰۰ دلاری.
آدم فکر میکرد میتونن یه انعام خوب بهم بدن،
ولی طوری بهم نگاه میکردن انگار من یه تیکه اثاثیه بودم.
بلونز رو میگیریم.
ممنون.
یه شب معمولی بود مثل شبهای دیگه، تا وقتی که دیدمش.
سلام، من هالی هستم. میتونم براتون چیزی واسه نوشیدن بیارم؟
چی پیشنهاد میکنید؟
- یه بارولوی عالی لیوانی داریم.
- کلاسیکو رو میگیرم. ویژه امشب چی دارید؟
- بله، ما اوزوبوکو آلا میلانزه داریم،
راویولی کدو حلوایی،
با سس کره و مریمگلی،
و کارپاچیو تن ماهی آهی با روکولا.
- پس هالی، شما میگید اِاِ،
آهی یا اوزوبوکو؟
- چرا این حس رو دارم که اگه بگم آهی،
شما اوزوبوکو سفارش میدید؟
- من واقعاً اینقدر لجوج به نظر میام؟
خب، بگو، ام... فیلم مورد علاقهت چیه؟
- ام، "اوت آو د پَست"، ولی نسخهی ۱۹۴۷، البته.
جالبه.
میگن روزی که میمیری،
اسمت روی یه اَبر نوشته میشه.
دقیقاً.
ته ماندهاش بود و من ازش استفاده کردم.
- عمراً. - گارسون؟
- ام، خب، ماهی آبهی خیلی پرطرفداره،
ولی من شخصاً اُسو رو ترجیح میدم.
- باشه، عالیه. پس من ماهی تن میخورم.
- انتخاب خوبیه. - ممنون.
- اجازه هست؟ - اوه، حتماً.
- الان برمیگردم با کلاسیکوی شما.
بعدش شلوغ شد. آدمها و شراب و نظرات.
کاسههای بزرگ پر از بخار پاستا.
تصمیم گرفتم کمی سرگرم شم و سر به سرش بذارم
با عوض کردن غذای اصلیش.
عالیه.
- شاید اون اولین اشتباه من بود.
نوش جان. - آه!
- هی، میشه یه پارچ دیگه از...
اون منو مثل عقابی که یه موش رو تماشا میکنه، نگاه میکرد.
خوبی؟
- آره. وقتی شلوغه برای من بهتره.
لعنت به میز هشت.
۳۰۰ خرج شامشون میکنن و ۱۰ دلار برای من میذارن.
عوضیها.
دو تا موهیتو میخوام.
- آخه دیگه کی موهیتو میخوره؟
اوه، شماها کسی رو میشناسین
که دنبال آپارتمانه؟
همخونهام تازه یه سریال گرفته و رفته
و من واقعاً یه نفر لازم دارم تا آخر ماه.
یعنی، میتونم بپرسم.
ممنون.
- هی، اون تمام شب داره تو رو نگاه میکنه. مزاحمه؟
هوم، بیآزاره.
- ولی داره با اون طاسی با الگوی مردانهش حال میکنه.
چیز دیگه؟
اوه، یه اسپرسو، لطفا.
من ریچارد هستم، راستی.
اُسو چطور بود؟
کمی بوی ماهی میداد.
اوه، ببخشید، ولی شما، ام،
دقیقاً اونجا یه لکه دارین.
- چیزی برای دسر میل دارین؟
- نه، فقط اسپرسو. و صورتحساب.
- بیخیالش. اون لکه رو همونجا روی سینهام گذاشتم بمونه.
برام مهم نبود که اون چی فکر میکنه.
سعی داشت حواسم رو پرت کنه.
ولی من از اون مدل دخترا نبودم.
حتی اون موقع هم نه.
چیز دیگه؟
- من، ام، دارم میرم سمت هیلهرست.
چرا نمیای با من یه نوشیدنی بخوری
وقتی کارت اینجا تموم شد، ها؟
- نمیتونم. باید پیراهنمو بشورم.
یه چیزی داشت.
نمیتونم بگم چی بود،
ولی وقتی رفت، اونجا بیروح شد، مثل نوشابهی گاز رفته.
به دلایلی، نمیتونستم اون یارو رو
از میز هشت از ذهنم بیرون کنم.
پیر بود، ولی یه بازیگرِ محتاج و درمانده نبود،
و من تو یه حال و هوای عجیبی بودم.
مجذوبم کرده بود.
اصلاً!
یه نوشیدنی رایگان به کارم میومد.
و قرار نبود که من باهاش بخوابم.
لکه رو پاک کردی؟
برو بیرون، بیرون، لکه لعنتی.
LA چطوره؟ دوستش داری؟
- قصدش این بود که منو شوکه کنه،
مثل استفاده از اسمم.
ولی یه حدس خیلی آسون بود،
اینجا همه از جای دیگهای بودن.
میتونم یه ویسکی خالص داشته باشم؟
LA؟
اوهوم.
دوستش دارم.
هر چیز لعنتیِ اینجا رو دوست دارم.
اهل کجایی؟
ام، همینجا، در واقع.
چرت نگو.
- هوم، نه، ام، رفتم به، ام، مارشال.
حتماً یه مایل اونورتره، از همین الان یه کم حس نوستالژیک داره.
ام، کینگ جونیور و، ام، فرانکلین اَونیو اِلِمِنتری.
- سخته تجسم کنم تو رو به عنوان یه بچه.
یه بچهی سرسخت بودم.
هیچوقت به تواناییهام عمل نکردم.
شرط میبندم تو یه فرشته کوچولو بودی.
ناگهان فهمیدم.
No comments yet. Be the first to leave one.