أول 200 سطر.
«عملیات آپارتمان»
زيرنويس از مهدي shine021
پس میذاری من خزانهدارت باشم
خزانهت رو بسپری به من؟
تو بهترین آدمی هستی برای این کار.
آقای سون، رئیس پلیس سئول
بله؟
سلام، آقای پارک.
میدونستید پارک یونگمان بیماری لاعلاج داره؟
چی گفتی؟
میگن سرطان لوزالمعدهست. حدود سه ماه دیگه بیشتر زنده نیست.
بهتره عجله کنی اگه نمیخوای همونجا بمیره.
اون ده میلیارد رو جور کن.
ده میلیارد رو میارم، پس آزادش کن.
همین الان!
دایی ههکانگ، اینم یه هدیه.
خیلی محشره.
میتونی هنرمند بشی، گیونگبوک.
واقعاً اشکالی نداره اینو داشته باشم؟
تو بزرگ خانوادهمونی، دایی.
به نظر میاد رئیسجمهور سو رو کشتن.
کل خانوادهش هم ناپدید شدن.
پس بعد از شکست خوردن چی دیدی؟
این خانواده منه.
ما یه خانواده خیلی خوشحالیم.
گیونگبوک!
واو!
آدمها.
آدمهایی که از من محافظت میکنن،
و آدمهایی که باید ازشون محافظت کنم.
عوضی دیوونه، داری شوخی میکنی؟
گفتی پول رو میاری.
قرار بود ده میلیارد رو بیاری!
برای همین دستور دادم منتقلش کنن
این وقت شب به بیمارستان.
فکر کردی دارم شوخی میکنم؟
باشه. خودت ببین.
این تویی که داری پارک یونگمان رو میکشی.
فهمیدی؟ عوضی.
چه غلطی میکنی؟ ولم کن.
اول باید وثیقه پزشکی رو جور کنیم.
گفتم که، اول معاملهمونه!
اوضاع عوض شده.
همونطور که میدونی، وقت زیادی براش نمونده.
برای همین بهتره پول رو بیاری.
ده میلیارد رو برام بیار، عوضی!
ولم کن.
بهتره عجله کنی،
چون اون ده میلیاردی که میخوای
اون هم فقط برای مدت کوتاهی دووم میاره.
فهمیدی؟
بیمار: پارک یونگمان
یونگمان.
طاقت بیار.
فقط یه کم دیگه طاقت بیار.
فقط یه ذره دیگه.
مدیر تأسیسات گونام تسان
پول رو گرفتن.
اون ده میلیارد وون رو برای رئیس قبلیش لازم داشت،
ولی پول منو قبول نکرد؟
فکر نمیکنی استعداد اینو داره که خزانهدار من بشه؟
مدتیه میخوام بپرسم...
چرا پارک ههکانگ؟
سگهای احمق فقط به غذا اهمیت میدن.
ولی وقتی یه سگ باهوش رو تربیت کنی،
تا آخر به صاحبش وفادار میمونه.
اشیای عتیقه کاشت تا جلوی ساخت شهر جدید رو بگیره
و حق صندوق ذخیره رو دو برابر کرد.
پارک ههکانگ
دید وسیعتری داره.
شنیدم پول رو سالم تحویل دادی.
خیلی ممنونم.
ولی این وقت شب اینجا چی کار میکنی؟
یادم افتاد
که هنوز درباره یه موضوع خیلی مهم حرف نزدیم.
دقیقاً درباره چی...
تو کسی رو به دست آوردی که از رئیسجمهور سو کاربلدتره،
پس باید
به همون نسبت پول بیشتری بهم بدی.
هنوز درباره دستمزدت حرف نزدیم.
من آدم ارزونی نیستم.
نزدیک بود یه سوءتفاهم جدی پیش بیاد.
آقای پارک.
چقدر میخوای؟
ده میلیارد.
من ده میلیارد وون میخوام.
من که حق صندوق ذخیره رو دو برابر کردم.
یعنی هر ماه حدود ۶۰۰ میلیون به صندوق اضافه میشه.
به نظرم
من دستکم ده میلیارد میارزم.
باشه، قبول. ده میلیارد.
«عملیات آپارتمان»
کیونگنام، جهگیل، گندهبک.
بچهها.
چیه؟
بچهها!
بیا دیگه. آرزو کن و شمعها رو فوت کن.
چند تا شمعه؟
-یک، دو، سه... -دیگه پیرمرد شده.
موفق شدیم.
-غافلگیر شدی؟ -اون غافلگیر شد.
گریه کردی؟
نه، گریه نکردم.
عمراً.
اونا همون آدمهاییان که میخوای ازشون محافظت کنی، مگه نه؟
همه میگن اینجا
سونای فوقالعادهای داره.
اولین باره میای اینجا؟
معلومه.
من اصلاً اینجا زندگی نمیکنم.
پس چطوری بریم تو؟
دوستم اینجا زندگی میکنه.
میتونم از کارت اون استفاده کنم.
اینجا حتی کارت شناساییات رو هم چک نمیکنن.
بیا دیگه.
باورکردنی نیست.
پس ما داشتیم هزینهها رو میدادیم و بقیه از امکاناتمون استفاده میکردن.
شارژ صندوق ذخیره رو دیدی، مگه نه؟
الان دو برابر شده.
ولی به نظر نمیاد آسانسورها
الان درست کار میکنن؟
ظاهراً همینطوره.
ولی بازم باید قبل از اینکه حادثهای پیش بیاد، عوض بشن.
مسخرهست.
این مال کیه؟ بذار یه قلپ بخورم.
باورم نمیشه.
هی، میدونستی یه عده هستن که
رایگان از سونای مجتمعمون استفاده میکنن؟
ولی ما برای ورود باید از کارتمون استفاده کنیم.
آره.
ولی بعضیها همینجوری وارد میشدن
درست بعد از اینکه یکی با کارتش دروازه رو باز میکرد.
بعضیها هم مخفیانه کارتشون رو به بقیه قرض میدن.
تازه شنیدم شایعه شده سونای ما خوبه.
وای خدا. پس دارن مجانی از سونای ما استفاده میکنن؟
امکان نداره. که اصلاً اینقدر گرون نیست.
خودم چند نفر رو دیدم که همینطوری وارد شدن.
اگه راست باشه، باید این موضوع علنی بشه.
گزارش سوءاستفاده از امکانات
بفرمایید، میل کنید.
احتمالاً شام خوردید،
برای همین چندتا خوراکی سبک آماده کردم.
باید به سلامتی چیزی بزنیم،
ولی مهمون ویژهمون هنوز نرسیده.
لطفاً یه لحظه صبر کنید.
کس دیگهای هم میاد؟
اومد.
سلام کن.
مهمون ویژه امروزمون، پارک ههکانگ.
امروز اینجایی
به لطف آقای پارک.
سلام کن.
لطفاً بشین.
بشین.
بفرما.
پس این دوتا
واقعاً برای لی چونگوون کار میکردن.
وقتی رئیسجمهور سو زنده بود،
هیچوقت نتونستم همچین دورهمیای ترتیب بدم.
این یارو چقدر نفوذ داره؟
ولی حالا دیگه یه خانوادهایم.
پس بیاین همه با هم جیبهامون رو پر کنیم.
شوخی کردم.
چرا نمیخندین؟
امروز سرحالم، برای همین دارم اینا رو بینتون پخش میکنم.
پخششون کن.
به همهتون به یه اندازه دادم.
دیدین؟
هدیه گرفتن آدم رو سرحال میاره، مگه نه؟
خب، به سلامتی بزنیم چطوره؟
لیوانهاتون رو بالا ببرین.
به سلامتی.
به سلامتی.
من...
حداقل باید از قبل بهمون میگفتی.
مدت زیادی نگذشته.
شما دوتا چی؟
از وقتی اینجا شروع به کار کردیم...
آقای چوی.
پس مشتاقم با شما کار کنم، قربان.
برای این کار وانمود میکردین یه خانوادهاین؟
چی؟
هاجونگ، داری چی کار میکنی؟
دارم میام.
باید همین الان این کارو متوقف کنی.
آقای لی کی پارک ههکانگ رو هم با خودش همراه کرد؟
هرچی.
پول درآوردن برای آدمهایی مثل ما آسون نیست.
خودت خوب میدونی
هزینه تحصیل چقدره، مگه نه؟
بله.
من فقط میخوام بیدردسر و آروم زندگی کنم
تا بچهم از مدرسه توی کانادا فارغالتحصیل بشه.
پس لطفاً همکاری کن، هاجونگ.
باشه.
من دیگه میرم، آقای چوی.
باشه. خداحافظ.
کانگ هاری.
همین الان اون کار بدلکاری رو ول کن.
چی؟
No comments yet. Be the first to leave one.