أول 200 سطر.
زيرنويس از مهدي shine021
طلسم، محافظ خانوادهام باش. نگهبان و مراقبشان بمان.
«کافر: دروازهٔ روح»
چقدر جدی هستی.
همیشه داری قانون میخوانی. عجیب نیست که مجردی.
خندهدار نیست!
برادرت هیچوقت خندهدار نبوده.
جوکهاش کهنه شده.
واقعاً؟
هی، این گناه داره…
…از شوهرت بد بگی.
جوک گفتن بدون خندهدار بودن، گناهش بزرگتره.
واقعاً؟ - آخ، درد گرفت!
بس کن!
تو و رانی، یاد مامان و بابا میندازید منو.
حسود؟
باید یه دوست پسر پیدا کنی.
به جای کارآموزی تو دفتر وکالت،
چرا نمیای کمک کنی کارخونهٔ بابا رو اداره کنیم؟
تو مزرعه نیشکر؟
کارآموزی رو ول کن، حقوق میدی.
مگه همه اون مدرسه حقوق هدر نمیره
اگه فقط برم نیشکر مدیریت کنم؟
برادرت فقط دلش نمیخواد ازت دور باشه.
درسته؟
همیشه طوری رفتار میکنی که انگار برات مهم نیست.
خودتو گم نکن.
اندی.
پنج. فرد.
چرا با عدد فرد؟
باور داره که تعداد فرد لکه روی پارچه
یعنی خطر در راهه.
دینا، بیا صبحانه.
دست از کار بکش.
بفرما.
هشت سال گذشته.
چرا هنوز این کار رو میکنی؟
آره. تا حالا خوب بودیم.
مهم نیست. فقط برای احتیاط.
مامان.
مامان…
مامان، من اینجام.
حالا من جای بابا رو میگیرم تا از خونواده محافظت کنم.
بخورین. نذارین دیر بشه.
قبل از سرد شدن بخور، مامان.
تو…
اخیراً به نظر میرسه وزن اضافه کردی.
بارداری؟
اون خیلی تنقلات میخوره.
دیروز یه مارتاباک کامل خورد.
به خاطر همینه وزنش اضافه شده.
به خاطر همینه وزنش اضافه شده.
برای بچهدار شدن عجله نکن.
مشکلیه، مامان؟
مامان، میرم.
- مراقب خودت باش. - بای.
- مامان، میرم سر کار. - باشه.
- ناهارت رو فراموش نکن. - آره، مامان. بای.
- بای. - سلام علیکم.
و علیکم السلام.
بای.
با احتیاط برو.
اوم…
میرم داخل.
تونستیم با
علفهای هرز وحشی که به
نیشکر آسیب میزد، مقابله کنیم.
خوشحالم که شنیدم، سنو.
راستش،
برداشت قبلی پنج درصد افت کیفیت داشت.
واقعاً؟
مشکل چیه، سری؟
هیچ اتفاق عجیبی نیفتاده، نه؟
تا وقتی طلسم رو سالم نگه داری،
هیچ چیزی نمیتونه به خونهت نفوذ کنه.
هیچ مشکلی نیست، کی.
پس چرا اینجایی؟
مطمئن نیستم.
فقط حس بدی دارم، کی.
انگار یه چیزی
منو نگران نگه داشته.
چیزایی که نگرانمون میکنن
معمولاً از بیرون نمیآن.
منظورت چیه، کی؟
بهش فکر کن.
مطمئنی واقعاً تموم شده؟
آقا! اینجا چی شده؟
نمیدونم. مزارع آتش گرفته.
برو آب بیار! عجله کن!
آب!
آب!
عجله کن!
چی شده؟
داشتم میز رو تمیز میکردم که قاب عکس خودش افتاد.
درستش میکنم.
مامان.
شاید خط تلفن خونه پدربزرگ قطع شده.
مدتی طول میکشه تا درست بشه.
غذا حاضرِ. بیا بخور.
نه. حس خوبی ندارم.
مامان، نمیتونی ولش کنی؟
افتادن قاب عکس همیشه نشانهٔ بدی نیست.
از این رفتارت خسته شدیم.
مامان.
همه میخوایم با آرامش زندگی کنیم.
بدون ترس و نگرانی…
مامان.
مامان.
مامان.
برات چای زنجبیلی درست کردم.
انشاءالله پدربزرگ و مادربزرگ خوب بشن.
حتماً بخورش، مامان.
بابا؟
مامان؟
بابا، مامان؟
مامان؟
بابا؟
سری.
مامان.
مامان.
سری.
سری.
بابا.
بیمارستان
بارداری دو ماههست.
خدا رو شکر، ضربان قلب بچه سالمِ.
الحمدلله.
پسر یا دختر؟
هنوز نمیدونیم،
ولی بچه سالمِ.
الان بهترین وقته به مامان بگیم.
خیلی خوشحال میشه.
وای خدای من.
عزیزم؟
چی شد؟
سلام علیکم.
سلام علیکم، مامان.
- و علیکم السلام. - خبر خوب داریم…
چی شد؟
بعداً میگم، باشه؟
پدربزرگ زنگ زد، گفت مادربزرگ مریضه.
اونجا به ما نیاز دارن.
به محل کارم گفتم
اورژانس خانوادگی داریم.
پس حس مامان درست بود؟
مامان، بابت حرفام دیشب معذرت میخوام.
اشکالی نداره.
میفهمم.
ببخشید که ناراحتتون کردم.
سعی میکنم دیگه نگرانتون نکنم.
هی، عزیزم.
راه طولانی در پیش داریم.
اگه خستهای بخواب.
مرسی.
هی.
پدربزرگ!
- پدربزرگ! - بیا داخل.
- سلام، پدربزرگ. - مادربزرگ.
- کیفا رو بذار تو اتاق. - باشه.
- سلام، پدربزرگ. - سلام.
بعدش یه غذا میخوریم.
- مادربزرگ همه چی رو آماده کرده. - مادربزرگ.
سری.
بیا داخل.
مطمئنم دلت برای غذای مادربزرگ تنگ شده.
ما میریم اتاقهامون.
- باشه. - بیا.
بیا.
مامان.
مریضی؟
خیلی رنگت پریده.
خوبم، سری.
مامانت همیشه همینطوریه.
نمیخواد نگران بشی.
فقط بابات غلو میکنه.
باشه، ولی…
اگه مریضی، پنهونش نکن.
به من بگو.
فقط دلم برات تنگ شده،
نوهها،
و رانی.
متاسفم.
که بیشتر سر نمیزنم.
ناراحت نباش.
غذا رو گرم میکنم.
بله، مامان.
سری.
دارم میرم انباری.
باشه، بابا.
حتماً غذای مادربزرگ رو امتحان کن.
بهترینِ.
مامان.
یادش رفته اجاق رو روشن کنه.
کاش زودتر میاومدم.
دلت برای غذای مادربزرگ تنگ شده، نه؟
مامان، چرا استراحت نمیکنی؟
ما شام رو درست میکنیم.
اندی، ببرش اتاقش.
بله، مامان.
بیا، مادربزرگ.
No comments yet. Be the first to leave one.