أول 200 سطر.
آنچه گذشت...
اولین المپیک نیویورک
شهر غمگین و درحال فروپاشیـه
بهترین فرصت واسه بازسازیـه
انتخاب شهر میزبان، روندش خیلی سیاسیـه
میخوام روشون تأثیر بذارم، ولی طوری که فهمیدم،
اعضای کمیته،
زیاد راحت نیستن که یه غریبه بهشون هدیه بده.
جنگِ جدیدم از دفتر شروع نمیشه
اولش نه
خودِ پیام، مهمتر از محل وقوع نبرده
پی بردم که مشکل، کنترل کردنِ
یه میلیاردر توی این شهر نیست.
ولی تأثیر کلی طبقۀ میلیاردرها؟
مثل بلای آسمونیـه
پرینس اولویتهای متفاوتی داره
ظاهراً اون اینجا دنبال چیزی بیشتر از سوده
- خب، منظورت چیه؟ - هنوز نمیدونم،
ولی میدونم اون مثل اکس نیست.
من بدینوسیله «لیستِ پرینس» رو ایجاد میکنم
تمام سرمایههای فاسدی که توی شرکت هستن بیرون میریزیم
از این به بعد، مشتریها برای سرمایهگذاری با ما، باید تأیید صلاحیت بشن
گاهی، باید چند تا کاسه کوزه بشکنی
کاری کنی بفهمن هیچکس در امان نیست
به من قول یه فصل پر از پیروزی رو دادی، چاک
زمانم داره تموم میشه قبل اینکه مجبور بشم استعفاء بدم
هنوز نمیتونم بهترین بازیکنم رو از دست بدم
بهت نیاز دارم، کیت
خیلیخب، رئیس
وقتی تازه به دوران رسیدهها و صاحبان املاک
سعی میکنن ما رو از سر راه بردارن، چیکار میکنیم؟
از سر راه برشون میداریم!
شهرمون رو پس میگیریم!
شهرمون رو پس میگیریم!
Billions.S06E04 1400/11/27 « نرخ افت سود »
ترجمه از: امـیـر سـتـارزاده AM1Я H1tmaN
اومدن سراغم
واسه کار؟
کسی چیزی از کار نگفت
واسه کاره
کار خوبی کردی در جریان قرارم دادی
خب، مشخصه که نمیرم...
نه، میری
ولی از طرفِ من میری
واسم میشی «وینسنت ترانوا»
طبیعیـه جشن بگیرید، هدفِ بزرگی داشته باشید.
مخصوصاً با ابزاری که اینجا دارید
خوشی و استعدادی که توی این اتاق هست
فکر میکنید قراره همینطور ادامه پیدا کنه
هیچوقت قرار نیست تموم بشه
ولی میدونیم که این حقیقت نداره
همه شمایی که داخل این اتاقید
در برابر اشتباهات دیگران مصون نیستید،
جایی که خرجشون از دخلشون بیشتره.
هر بار نرخ افتِ درآمد گریبانگیرشون میشه
من 52 تا بازیکن داشتم که توی اتحادیه ملی بسکتبال بودن
35 تاشون همین الان داخل لیگ هستن
پیشنهادِ من به اونا و شما:
یه میلیونِ اول رو کنار بذارید!
فراموش کنید که داریدش
اون یه میلیون رو بذارید توی همین شرکت،
اون وقت میدونید که پنج، شیش، هفت سال دیگه،
یه مولتیمیلیونر هستید.
وقتی اینو پشت سر میذارید،
هیچ ترسی نیست.
نگرانی و اضطرابی در کار نیست
برای فکر کردن به چیزای خوب ذهن رِسایی خواهید داشت
یهویی وارد یه منطقهای میشید،
کارایی رو میکنید که حتی خودتونم باورتون نمیشد بتونید،
و قهرمان بشید
قهرمانیهای ملّی
و وقتی قهرمانی کشوری کسب کنید...
من تابحال بسکتبال بازی نکردم،
ولی حاضرم دنبال این مرد تا پشتِ دروازهی جهنم هم برم.
نذارید نرخ افت درآمد شما رو بکشه پایین،
چون در نهایت،
کسب قهرمانی برای همهمون اهمیت داره، مگه نه؟
دستمزد سخنرانی مربی بالا بود ولی عالیه.
واقعاً همینطوره. هر سنتش ارزش داره.
و شنیدم به خیریه هم کمک میکنه،
پس واسه همه بُرد بُرده.
تأسیسات فوق مُدرن،
اسکان، حمل و نقل
برای پاسخگویی به تمام نگرانیهای زیست محیطی طراحی شده
همه چی بِکر و تمیزه
آها...
آره، خب، بذار بهت بگم مایک،
کل این پیشنمایش خیلی باورپذیرتر بود
اگه یه جایی آت و آشغالی ریخته بود.
یعنی، فقط...
شهر نیویورک هیچوقت اینقدر تمیز نبوده
قبلاً همچین تعهدی نداشتم
بهشون گفتم، تأثیرگذار و چشمنواز درستش کنن
کاری کنید چشمای بیننده خیره بشه، چیزی رو به قوهی تخیل واگذار نکنید.
و وقتی واقعاً مسابقات اینجا شروع بشه، همین کار رو میکنم.
راستش، قبلاً توی «هاگن داز» یه بستنی داشتن
به اسم «دزلر».
گمونم هنوزم دارن. بستنیش با «دولسه د لچه»ست
با باریکهی کارامل،
و دلچه و کارامل.
بعدش روش خامه میزدن، و بعد هم
کلش رو با سس کارامل داغ میپوشوندن.
اسمش برازندهست: «خیرهکننده»
اون بستنی رو با ولع تا ته میخوردم.
ولی، راستش...
کمی بعدش،
حالت تهوع میگرفتم و نفخ میکردم
و میترسم برای المپیک داخل شهرمون هم
همین اتفاق بیفته.
ممکنه خوشمزه باشه، ولی،
احتمالش زیاده وقتی رأیدهندهها کونم رو پاره کنن، حالم بد بشه
- چون ازش خوششون نمیاد، پس... - همه عاشقِ...
چاک رودز جهت گفتگو رو تغییر داد
قبل اینکه حتی شروع بشه، درسته؟
حالا، دیگه مسابقات رو تبلیغ نمیکنیم،
بلکه از ابتدا داریم ازش دفاع میکنیم.
و شورای شهر، قانونگذار، فعالان اجتماعی،
همگی میریزن سر این پروژهی المپیک
بعدش به مقررات متوسل میشن،
و این واسه بعد از شروع کاره
که چندین مانع رد کردی... موانع سنگین.
اگه قبل شروع تسلیم بشی که نمیشه برنده شد
آره خب، تنها برندهی این بازی کوفتی
مشاور ارشد حقوقیـتـه
که توی ساعات کاری بهش پول میدی
من و تو باهمدیگه میتونیم این مسائل رو حل کنیم
مسابقات بدون حمایت فرماندار محاله
به شهر بیاد.
امیدوارم بتونم روش حساب کنم
مایک، نظر مثبتِ افکار عمومی نسبت به این قضیه دو درصده
فکر میکنم آمار سرطان سه درصد باشه
شیرینکاری چاک فقط به این دلیل جواب داد
چون آتیش زیر چیزی گرفت که قبلاً مشتعل شده بود.
قرار نیست با طناب پوسیدهی تو
برم توی چاه، باشه؟
اگه چیزی پیدا کردی که واقعاً جواب بده، خبرم کن
خدایا، بوی گند باختن اینقدر ماندگاری داره؟
نمیخوام این تعفن روی من باشه
اگه حق با اون باشه و توی باتلاق شهرداری گیر کرده باشیم...
- به توان حقوقی زیادی نیاز داریم - آره
شرکتهای حقوقی خصوصی شاید بیش از یکی
یه حلال مشکلات. یه مبارز خیابونی. یه استاد هنرهای تاریک.
آوردن «بیل بار» الان یه مقدار جنجالیـه
یکی که مینهای زمینی رو کنار بزنه،
مخصوصاً اونایی که چاک رودز کار گذاشته
باید از داخل دولت استخدام کنیم،
که بتونه با شورای شهر صمیمی بشه و اونا رو خر کنه.
یعنی داری میگی کسی رو استخدام کنیم که دستاندازها رو کار گذاشته،
تا همیشه بدونیم چه موقع باید سرعت رو کم کنیم
دقیقاً
آخه اسپیروس رو مستقیم از کمیسیون بورس استخدام کردیم،
هرچقدرم که خز و خیلـه،
دو سالی میشه که از نهادهای اجرایی باهامون تماس نگرفتن.
یکی مثل دادستان ناحیه منهتن، گرام.
بهنظر دوستداشتنی میاد، ولی بدجور خشنـه.
گزینهی فوقالعادهایـه، ولی شدیداً به شغلش وفاداره.
آره به نظرم حق با اونـه
اوه، حق با منـه،
چون این حوزهی مخفیکاری و زیرمیزیـه،
و از قضا منم توی جفتش واردم.
آره، و اگه بتونی خواننده «نیل یانگ» رو به گروهت اضافه کنی،
از پسش برمیای، حتی اگه از قبل
«کرازبی» و «نش» رو کنارت داشته باشی.
خوبه. برو تو کارش.
حالا، یه موضوع دیگه: کالین تیم جلودار رو از
کمیتهی بینالمللی ورزشهای اروپا
آورده اینجا.
باید خیلی شاد از اینجا برن...
آهان، واسه همین اومدی سراغ من
مخفیکاری و زیرمیزی، همونطور که گفتی، آره
تا برن خونه پیش رئیسهاشون
و بهشون بگن که باید ما رو بذارن بالای لیستشون.
و پاکت هدیهای که بهشون میدی
باید حسابی سنگین و خفن باشه...
نمیشه که همینطوری بهشون رشوه داد همه حاضرن بهشون رشوه بدن
جلوی من حرف از رشوه نزنید. بیخیال.
آره، ولی نکته اینه، حتی اگه ما اهل رشوه دادن بودیم...
که نیستیم...
باید بهشون حس خاصی دست بده
مطمئنم نظرات متفاوتی از «خاص» داریم
خب، حالا که همخونه شدید، باهم انجامش بدید.
محاله. امکان نداره بتونی این همه خرت و پرت رو توی اون کیف جا بدی.
اگه یه الگوریتم فضایی داشتی
و یکی که بلد بود همراهت ازش استفاده کنه، شاید.
اوه، گمونم اون شخص تویی، نه؟
میخوای با این الگوریتم فضاییت همراهم بیای؟
میشم همراه لایقت
الگوریتم رو نسبت به مسیرمون بهینهسازی میکنم،
برای وضعیت راهبردی آب و هوایی...
وای رفیق. نه. حرفشم نزن.
پس، نمیخوای...
همراه؟ کمک؟ نه!
با تلمبهی توالت بازکُن جاشون میدم،
No comments yet. Be the first to leave one.