Sanditon

Sanditon

تنزيل الترجمة Farsi Persian

الموسم 3

معلومات الإصدار

Sanditon Season 3 BluRay Version
تعليق من Rachel_Green
Synced By Me

الوسوم

BluRay
نشرت في: 2023-09-16
تنزيلات: 45
ضعاف السمع: No

معاينة ترجمة Farsi Persian

أول 200 سطر.

‫ببین ، رالف.

‫الاناست که چشمت به دریا بیفته.

‫امیدوارم ذهنیت خوبی از خودم ایجاد کنم.

‫من دوست ندارم ناامیدت کنم.

‫نگران هیچی نباش.

‫ایشالا تولد صد و بیست سالگیت ، جورجیانا!

‫اونا مال مادرم بودن.

‫امیدوارم ازشون خوشت بیاد.

‫ممنونم.

‫اونا رو توی مهمونی شنبه‌ام می‌پوشم.

‫البته ، مطابق وصیت پدرت ،

‫امروز تو مالک ارث خودت هستی.

‫ممنون.

‫من تا حالا این همه ‫بازدیدکننده ندیده بودم.

‫تام باید خیلی خوشحال باشه.

‫- شارلوت! ‫- وای!

‫خیلی خوشحالم که تونستی بیای.

‫جورجیانا! تولدت خیلی مبارک باشه!

‫و همین‌طور از دیدن شما ‫خوشحالم ، آقای استارلینگ.

‫لطف کردید که توی دعوت‌نامه ‫من هم نوشته بودید ؛ دوشیزه لمب.

‫چطور می‌تونستم ننویسم؟

‫شما قراره با عزیزترین دوستم ازدواج کنید.

‫دکتر فوکس ، باید بگم ،

‫احتمالا این بهترین اختراع توئه!

‫خیلی ممنونم ، خانم.

‫هر چند باید تاکید کنم

‫این درمان هنوز در مرحله‌ی آزمایشی هست.

‫با اینحال خوبه!

‫فرضیه اینه که اون ،

‫هر چه تنبیه بدنی بیشتری ‫رو بتونه که تحمل کنه...

‫ذهنش در برابر وسوسه بهتر مقاومت می‌کنه.

‫پمپاژ کنید!

‫بسه!

‫بسه دیگه.

‫هری ، ببین!

‫خیلی قشنگه ، نه؟

‫خیلی عجیب‌غریبه.

‫اهمیتی نداره!

‫ما اینجا نیستیم که از ‫این منظره تعریف کنیم.

‫فقط دعا می‌کنم شهرتمون ‫توی بات به اینجا نرسیده باشه.

‫اوه ، من مال خودمو گذاشتم توی صندوقم.

‫نباید این کارو می‌کردم؟

‫بانو مونتروز ، عالی‌جناب ، بانو لیدیا.

‫آقای تام پارکر در خدمت شماست.

‫باعث افتخارمه که ورودتون به

‫شیک‌ترین استراحت‌گاه کشور رو خوشامد بگم.

‫آقای پارکر ، خیلی لطف کردید.

‫ما مشتاقانه منتظریم ببینیم ‫سندیتون چی برای ارائه داره.

‫حرکت کن!

‫حرکت می‌کنیم!

‫من با شنوایی گوش‌هایم از تو شنیده بودم ،

‫اما اکنون چشمانم تو را می‌بیند.

‫بنابراین ، من خودم را تحقیر می‌کنم ،

‫و در خاک و خاکستر توبه می‌کنم.

‫خیلی خوبه ، سِر ادوارد.

‫به هر طرف که نگاه کنی وسوسه هست.

‫اگر می‌خواهی آمرزش رو بدست بیاری

‫باید با تمام وجود مقاومت کنی.

‫نه‌تنها از جانب عمه‌ی عزیزت ،

‫بلکه از جانب خداوند ، پدر مقدس.

‫آیا مایلی آغوش پدرانه‌ی او رو بپذیری؟

‫بله.

‫دکتر فوکس.

‫عصربخیر. ‫(به زبان آلمانی)

‫دوشیزه؟ ‫(به زبان آلمانی)

‫من نمی‌دونستم شما به زبان من صحبت می‌کنید!

‫یه کمی بلدم ، آقای دکتر. ‫(به زبان آلمانی)

‫اگر از قبل شما رو نمی‌شناختم ،

‫فکر می‌کردم یه دوشیزه از راین هستید.

‫آقایون ، من اینجام تا درمورد

‫پیشرفت سِر ادوارد صحبت کنم.

‫خب ، فکر می‌کنم بشه گفت

‫اون تحت‌تعلیم معنوی من ‫داره گام‌های بلندی برمی‌داره.

‫با احترام ، درمان من علت ثابت‌شده‌تری در

‫بازپروری اونه.

‫با احترام ، روح انسان ‫رو نمیشه با علم نجات داد.

‫وقتی صحبت از بیماری ذهنی میشه ،

‫به دارو زودتر ایمان میارم تا دعا.

‫پس من بهتون پیشنهاد ‫می‌کنم انجیل رو بخونید ، آقا ،

‫و معجزات رو مطالعه کنید!

‫بیا ، خواهر.

‫ما به اندازه‌ی کافی چرندیات شنیدیم!

‫رالف!

‫من خوبم ، چیزی نیست.

‫آقای استارلینگ ، اولین ‫قانون بازی اسنپ‌دراگون :

‫تردید کشنده‌ست.

‫شارلوت همیشه توش ماهر بوده.

‫واضحه که من باید تمرین کنم.

‫عزیزم ، همون‌طور که دیدی ،

‫سندیتون ، حالا جای دیدنی شده!

‫به نظرم برایتون و لندن کاملا خالی شدن.

‫و اگر قبلا روی نقشه نبودیم ،

‫مهمونی جورجیانا قطعا ‫معرفی خوبی برای ورود ماست.

‫من مطمئنم

‫این بزرگ‌ترین مراسمی هست که

‫این شهر تابه‌حال دیده.

‫من می‌خوام رسیدنم به سن قانونی رو

‫باشکوه برگزار کنم.

‫تا خودم رو به جامعه معرفی کنم.

‫من فقط امیدوارم که تو

‫تمام ارثت رو

‫یه روزه خرج نکنی.

‫ما برنامه داریم برای مهمونامون

‫یه باغ تفریحی سرپوشیده بسازیم ، خانم هِیوود!

‫یا خدا!

‫و چه مهمونایی هم هستن!

‫نه‌تنها بانو مونتروز ،

‫و پسرش ، دوک باکینگهام‌شایر ،

‫بلکه ما منتظر ورود دوست ‫تو بانو سوزان دی‌کِلِمِنت هستیم.

‫وای ، من از دیدن دوباره‌ش خیلی خوشحال میشم.

‫بانو دی‌کِلِمِنت؟

‫آره ، اونا توی یه مهمونی ‫بالماسکه توی لندن همدیگرو دیدن.

مگه نه عشقم؟ - شارلوت تو کِی لندن بودی؟ -

‫اون و مرحوم آقای پارکر

‫به‌خاطر من به اونجا سفر کرده بودن.

‫داستانش مفصله.

‫فکرمونو درگیرش نکنیم.

‫آره ، خب ، خلاصه ،

‫آخرش اینکه همه توی مهمونی هستن!

‫همه نه.

‫کارفرمای سابقت ، آقای کالبورن هم ،

‫حضور نداره.

‫فکر کنم اون توی بات مونده.

‫طبق چیزی که شارلوت به ‫من گفته ، مسئله مهمی نیست.

‫کاملا درسته ، آقای استارلینگ ، کاملا درسته.

‫ولی خیالت راحت باشه ، هیچ کم‌وکاستی

‫در حضور آقایون واجد شرایط وجود نداره.

‫حالا که قراره ازدواج کنی ، شارلوت ،

‫ما باید امیدوار باشیم که ‫جورجیانا ازت الگو بگیره.

‫متاسفانه عروسی ما در مقایسه با

‫این مهمونی خیلی ساده به نظر بیاد.

‫من مطمئنم دوست‌داشتنی میشه.

‫آره ، و چه موقع خوبی از سال برای ازدواجه.

‫آقای وُردزوُرت چی گفته؟

‫فصل مه و ثمربخشی ملایم؟

‫به نظرم شلی اینو گفته.

‫- عه؟ ‫- هوم.

‫آقای استارلینگ ، می‌تونی مسئله رو حل کنی؟

‫من...نمی‌تونم بهتون بگم.

‫متاسفانه من از شعر سر درنمیارم.

‫کیتس.

‫جان کیتس گفته.

‫کیتس.

‫آقای استارلینگ ، بدونید که دارین

‫با یه زن فرهیخته ازدواج می‌کنین.

‫چطور می‌تونم غافل باشم از این؟

‫عصر دلپذیری بود؟

‫بگی نگی.

‫مردم اینجا ازم خوب استقبال کردن.

‫نباید این کارو بکنی ، هری!

‫ما اومدیم این‌جا که از رسوایی ‫فرار کنیم ، نه اینکه بیشترش کنیم!

‫نترس ، مادر.

‫من حواسم هست.

‫تنها هدف تو توی اینجا بازگردوندن ثروتمون

‫از طریق پیدا کردن یه همسر ‫پول‌دار و آوردن یه پسر و وارثه.

‫می‌دونستم یه کاری هست که باید انجام بدم.

‫منو دست ننداز!

‫مادر رو دست ننداز ، هری.

‫وقتشه که خودتون دست‌به‌کار بشین.

‫هردوتون.

‫حالا ، ما یه دعوت‌نامه داریم

‫برای مهمونی به سن قانونی رسیدن ‫دوشیزه لمب.

‫اون وارث ۱۰۰هزار پونده ،

‫پس هری ، پیداش کن ‫و اونو شیفته‌ی خودت کن.

‫چند شیلینگ باهاتون شرط ‫می‌بندم اون اندازه‌ی یه نهنگه

‫با گواتر ورقلمبیده.

‫ما چند شیلینگ نداریم!

‫دقیقا به‌خاطر همینه که ‫ما توی این مخمصه افتادیم!

‫و تو ، لیدیا ،

‫کار راحتی نیست ،

‫با توجه به این‌که تو تقریبا سی سالته...

‫من بیست‌وهفت سالمه.

‫...ولی ما برات یه شوهر پیدا می‌کنیم.

‫یه مناسبشو ، این بار.

‫بله مادر.

‫تو این دنیای غم‌انگیز ‫چیزی بدتر از این نیست

‫که بااصالت باشی ولی فقیر.

‫مادرت چطور؟

‫واقعا نزدیک نشدی به پیدا کردنش؟

‫مامورانی رو توی هر دو قاره ‫به کار گرفتم ، ولی بی‌فایده بوده.

‫هیچ سودی نداشته.

‫نباید امیدت رو از دست بدی.

‫من هنوز در تلاشم که بفهمم چرا

‫پدرم کاری کرد که باعث ‫شد باور کنم اون مُرده.

‫شاید اون تلاش می‌کرده ازت محافظت کنه.

‫از چی؟

‫می‌بینم که طرفدارات مثل همیشه مشتاقن.

‫حالا که من صاحب ارثم شدم ، اونا پیگیرترن.

‫تجربه‌ی من با لاکهارت عزمم رو جزم کرده

‫که به هر قیمتی با ازدواج مخالفت کنم.

‫نمی‌تونم سرزنشت کنم.

‫تا همین چندوقت پیش

‫قسم خورده بودی ازدواج نمی‌کنی.

‫ولی الان این‌جایی.

‫داری با مردی ازدواج می‌کنی که یه زمانی ‫برای فرار از اون به اینجا اومده بودی.

‫همه ثروت تو رو ندارن.

‫من به اندازه‌ی تمام ‫عمرم ، رالف رو می‌شناسم ،

‫برای پدرم ، این...

‫قابل‌پیش‌بینی و حتمی بود.

‫دوستش داری؟

More Farsi Persian subtitles for Sanditon

التعليقات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left