أول 200 سطر.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید: DigiMoviez@
ای بابا، اذیت نکن دیگه...
کمک میخواین؟
اگه کمک میخواستم، خودم میگفتم...
خیلی ممنون.
مترجمان: «کیارش نعمت گرگانی و حامی مغیثی» در تلگرام: realKiarashNg@ و Timelordsubs@
- بفرمایین خانم. - مرسی.
سلام ماریون. حالت چطوره؟
ای بابا. بدک نیستم. برایان هنوز سر کاره.
امروز پاسترامی درست میکنی؟
- آره. اِم، ششصد گرم برام بکش. - چشم.
هفتصد گرم نکشیها، دفعه پیش زیادی کشیده بودی.
عه. عذر میخوام.
این چیه؟
پنیر چدار ویسکانسین جا افتاده است.
«جا افتاده» است، هوم؟
وای.
پنیرتون مال خودت ویسکانسینیها. ایشه.
اومدنی که این شکلی نبود.
[من نیپی هستم. من رو ندیدین؟]
کمک نمیخواین؟
مشکلی ندارم!
مطمئنین نمیخواین هلتون بدم؟
مطمئنم.
[من نیپی هستم. من رو ندیدین؟]
نیپی بیچاره چی شده؟
وای. تقصیر خودم بود.
قبل از بارش برف، پنجره ماشینم...
در حال حرکت پایین بود.
چه بدونم... به سرش زد دیگه.
احتمالا گربهای دیده بود... ولی پرید بیرون.
وای نه.
در جا زدم کنار،
با تمام قوا فریاد میکشیدم «نیپی»!
- آخی. - ولی... پیداش نبود.
وای، چه وحشتناک.
امیدوارم پیداش کنی.
میشه شما هم حواستون باشه؟
باشه، هست. چرا که نه؟
خونهام تو همین خیابون کلمنتاینه.
همیشه از اینجا رد میشم.
البته اگه این رو راه بندازم.
شاید بد نباشه یه کوچولو هلتون بدم.
خب، اگه زحمتی نیست، ممنون میشم.
نه بابا. با کمال میل کمک میکنم.
خیلیخب. خلاصش کنم.
خب، یک، دو، سه.
این هم از این.
وای، شرمنده که زحمتت دادم.
دوباره بزنمش تو دنده. زحمتی نبود.
- روزتون به خیر. - مرسی، همچنین.
امیدوارم نیپی رو پیدا کنی.
ممنون.
وای. این دیگه چه وضعیه؟
حالت چطوره ماریون؟
- حرف ندارم. - عه، خوبه.
- حال خودت خوبه؟ - آره بابا.
خیلیخب، خیلیخب، خیلیخب.
راستش، پخت این غذا رو از همه بیشتر دوست دارم.
- هوم. خوشم اومد. ضمنا، به نظرم فوت کوزهگریش...
مامان؟
تو آشپزخونهام جفی!
من فوت کوزهگری خاصی دارم.
شرط میبندم همون فوت کوزهگری خانواده خودمونه.
- یه تخممرغ میشکونم. - میدونستم.
باید قشنگ بمالیش.
یعنی باید با دست بمالیش.
دقیقا همین کار رو میکنم.
آشپزی میکنی؟
اِم، چندتا از غذایهای محبوبم رو درست میکنم، غذای خفنی بلد نیستم.
آره، غذای ساده بهترینه. زرق و برق به چه دردی میخوره؟
عه. سلام جفی، ایشون آقای تاکاویک هستن.
ای بابا، آقای تاکاویک که پدرم بود.
«جین» صدام کن.
نگران نباش عزیزم، قاتل تبر به دست نیست.
اگه میخواست من رو قطعه قطعه کنه، تا حالا کرده بود.
مگه نه جین؟
خب، همینجوری عین ماست اونجا واینستا دیگه، بشین پیشمون.
گاهی اوقات با دیدن افراد جدید کمی مضطرب میشه.
- مامان... - خب، میشی دیگه.
بیا دیگه.
یه لیوان بردار و بشین.
آشناییمون رو براش تعریف کن جین.
آها، باشه.
اِم، خب، داشتم دنبال نیپی میگشتم...
آره. سگ بیچارهاش رو میگه.
خب، فرار کرده.
جین هم داشت پوسترش رو میچسبوند.
مامانت هم داشت از «هنسن» برمیگشت.
ولی چرخم لای برف گیر کرد.
خب، بعدش هم کلا از کار افتاد.
آره، ولی جین نجاتم داد.
حتی اسکوتر مسخرهام رو با چسب نواری درست کرد.
وای.
- به سلامتی جین. - ای بابا.
- آره دیگه. - وای...
هوم.
خب، مامانت بهم گفته راننده تاکسی هستی؟
تا حالا فرد مشهوری رو سوار نکردی؟
وای، معلومه که کرده.
براش تعریف کن جفی.
سمی هیگار رو سوار کرده بود.
نه بابا! خواننده راک سرخپوش رو میگی؟!
ای بابا، خیلی دوستش دارم.
- خودشه! - ایول!
چهجور آدمی بود؟ زیاد انعام داده بود؟
لابد دیگه.
- هوم. - عه. میدونی چیه؟ تو راحت بشین.
من این غذای زیبا رو نجات میدم.
اینجا رو باش.
بفرمایین!
جین شام پیشمون میمونه.
پسر، چه گهی میخوری؟!
خودم میدونم جو سنگین شده، مگه نه؟
ولی هنوز لزومی نداره «بابا» صدام کنی.
نمیدونم جریان از چه قراره، ولی کافیه...
گوشی رو بردارم تا کار سال گودمن تموم بشه.
آره، ولی هنوز که گوشی رو برنداشتی، مگه نه؟
حتی سعی نکردی مجبورم کنی بهت پول بدم.
اگه گفتی چی شده؟ خودم دلیلش رو میدونم.
آخه حالت با پول و باج گرفتن...
درست و حسابی جا نمیاد.
خودم از خواسته اصلیت خبر دارم.
عه، جدی؟ خواستهام چیه؟
میخوای تو بازیمون دست داشته باشی.
«بازی»؟ بازی دیگه کدومه؟
بازی خودمون رو میگم دیگه.
همون بازیای رو میگم که کل عمرش شاهدش بودی.
صورتت رو چسبونده بودی پشت شیشه...
و بازی کلهگندهها رو تماشا میکردی.
مثل آدم حرفت رو بزن پسر.
منظورت چیه؟
بازیمون رو میگم.
جلوی چشمته...
میبینیش، ولی دستت بهش نمیرسه.
کلی ماشین، کلی لباس و کلی پول هست.
کلی خانم هست.
آدم باید از کل زوایا خبر داشته باشه،
دار و ندارش رو به خطر بندازه و پیروزی بزرگی از آن خودش کنه.
ولی وضع تو از این قراره جفی.
با بدبختها بیرون زمین بازی وایستادی.
سعی میکنی قسط تاکسیت رو بدی، زیر بار قبضها کمر خم کردی...
و داری پیرتر میشی.
بازی جلوی چشمته، ولی اصلا نمیتونی توش شرکت کنی.
اما الان میتونی.
من میتونم ردیفش کنم.
تو میتونی؟
سال گودمن از پسش برمیاد.
خب، جریان از این قراره:
من بازی رو نشونت میدم.
بعدش هم دیگه با هم کاری نداریم.
... دو روزه.
گزارشدهنده میگه به نظر کار دامادشونه...
که سابقه اعمال خشونتآمیز هم داشته.
یه مورد ده چهار پیش اومده.
بابت سر و صدا شکایت کردن. تقریبا پنجاه نوجوان هستن.
احتمالا والدینشون از شهر رفتن.
همسایههاشون میگن اولین بارشون نیست.
یه مورد ده بیست پیش اومده.
کرستویو، پلاک 37882.
دارم میرم اونجا.
مرد جوان سفیدپوستی مفقود شده.
صد و هشتاد و هشت سانته و صد و هشت کیلوئه.
آخرین بار تو پمپ بنزین تقاطع کریوود و وسترن رؤیت شده.
والدینشون تماس گرفتن؟
با مامانشون تماس گرفتم. بیست دقیقه دیگه میرسه.
یه مورد ده بیست و سه پیش اومده.
شب به خیر خانمها.
- میبینمت جین. - خداحافظ.
خداحافظ.
مشکلی پیش اومده؟
نه، صـ... صرفا اومدم ازتون تشکر کنم.
اِم، جین هستم.
تو شیرینیفروشی «سینابون» کار میکنم.
اِم، وقتی بیهوش شده بودم،
زنگ زده بودی اورژانس بیاد.
آها. یادم اومد.
«برو وکیل بگیر!»
نیک! بوی شیرینی «سینابون» به مشامم خورده؟
آره!
خب، ای خدا، بگو بیاد تو دیگه.
بابت جریان وکیل گرفتن عذر میخوام.
از دهنم پریده بود.
تو کشورمون آزادی بیان حاکمه دیگه.
وای.
سلام. اِم، جین تاکاویک هستم.
اِم...
سلام جین. فرانک هستم. ایشون هم نیکه.
آها. نیک در حقم لطفی کرده بود،
اینه که...
خب...
بفرمایین... نوش جان.
خب، خدا خیرت بده.
خب، ساعت یه ربع به دهه.
نیک، میخوای مال خودت رو با خودت ببری؟
- چرا که نه؟ باشه. - باید پارکینگ رو بررسی کنه.
آها.
No comments yet. Be the first to leave one.