Better Call Saul

Better Call Saul

تنزيل الترجمة Farsi Persian

الموسم 6

معلومات الإصدار

Better Call Saul S06E10 Nippy 2160p
Better Call Saul S06E10 Nippy 2160p 10bit WEBRip x265 HEVC PSA
تعليق من rz_a
🎞T.me\ @BetipsTV

الوسوم

webrip
web
BRip
x265
HEVC
نشرت في: 2022-07-28
تنزيلات: 73
ضعاف السمع: No

معاينة ترجمة Farsi Persian

أول 200 سطر.

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید: DigiMoviez@

‫ای بابا، اذیت نکن دیگه...

‫کمک می‌خواین؟

‫اگه کمک می‌خواستم، ‫خودم می‌گفتم...

‫خیلی ممنون.

‫مترجمان: «کیارش نعمت گرگانی و حامی مغیثی» ‫در تلگرام: realKiarashNg@ و Timelordsubs@

‫- بفرمایین خانم. ‫- مرسی.

‫سلام ماریون. ‫حالت چطوره؟

‫ای بابا. بدک نیستم. ‫برایان هنوز سر کاره.

‫امروز پاسترامی درست می‌کنی؟

‫- آره. اِم، ششصد گرم برام بکش. ‫- چشم.

‫هفتصد گرم نکشی‌ها، ‫دفعه پیش زیادی کشیده بودی.

‫عه. ‫عذر می‌خوام.

‫این چیه؟

‫پنیر چدار ویسکانسین ‫جا افتاده است.

‫«جا افتاده» است، هوم؟

‫وای.

‫پنیرتون مال خودت ویسکانسینی‌ها. ‫ایشه.

‫اومدنی که این شکلی نبود.

‫[من نیپی هستم. ‫من رو ندیدین؟]

‫کمک نمی‌خواین؟

‫مشکلی ندارم!

‫مطمئنین نمی‌خواین هلتون بدم؟

‫مطمئنم.

‫[من نیپی هستم. ‫من رو ندیدین؟]

‫نیپی بیچاره چی شده؟

‫وای. تقصیر خودم بود.

‫قبل از بارش برف، ‫پنجره ماشینم...

‫در حال حرکت پایین بود.

‫چه بدونم... به سرش زد دیگه.

‫احتمالا گربه‌ای دیده بود... ‫ولی پرید بیرون.

‫وای نه.

‫در جا زدم کنار،

‫با تمام قوا فریاد می‌کشیدم «نیپی»!

‫- آخی. ‫- ولی... پیداش نبود.

‫وای، چه وحشتناک.

‫امیدوارم پیداش کنی.

‫می‌شه شما هم حواستون باشه؟

‫باشه، هست. ‫چرا که نه؟

‫خونه‌ام تو همین خیابون کلمنتاینه.

‫همیشه از اینجا رد می‌شم.

‫البته اگه این رو راه بندازم.

‫شاید بد نباشه یه کوچولو ‫هلتون بدم.

‫خب، اگه زحمتی نیست، ممنون می‌شم.

‫نه بابا. ‫با کمال میل کمک می‌کنم.

‫خیلی‌خب. ‫خلاصش کنم.

‫خب، یک، دو، سه.

‫این هم از این.

‫وای، شرمنده که زحمتت دادم.

‫دوباره بزنمش تو دنده. ‫زحمتی نبود.

‫- روزتون به خیر. ‫- مرسی، همچنین.

‫امیدوارم نیپی رو پیدا کنی.

‫ممنون.

‫وای. ‫این دیگه چه وضعیه؟

‫حالت چطوره ماریون؟

‫- حرف ندارم. ‫- عه، خوبه.

‫- حال خودت خوبه؟ ‫- آره بابا.

‫خیلی‌خب، خیلی‌خب، خیلی‌خب.

‫راستش، پخت این غذا رو ‫از همه بیشتر دوست دارم.

‫- هوم. خوشم اومد. ‫ضمنا، به نظرم فوت کوزه‌گریش...

‫مامان؟

‫تو آشپزخونه‌ام جفی!

‫من فوت کوزه‌گری خاصی دارم.

‫شرط می‌بندم همون ‫فوت کوزه‌گری خانواده خودمونه.

‫- یه تخم‌مرغ می‌شکونم. ‫- می‌دونستم.

‫باید قشنگ بمالیش.

‫یعنی باید با دست بمالیش.

‫دقیقا همین کار رو می‌کنم.

‫آشپزی می‌کنی؟

‫اِم، چندتا از غذایهای محبوبم رو ‫درست می‌کنم، غذای خفنی بلد نیستم.

‫آره، غذای ساده بهترینه. ‫زرق و برق به چه دردی می‌خوره؟

‫عه. سلام جفی، ایشون آقای تاکاویک هستن.

‫ای بابا، آقای تاکاویک که پدرم بود.

‫«جین» صدام کن.

‫نگران نباش عزیزم، ‫قاتل تبر به دست نیست.

‫اگه می‌خواست من رو قطعه قطعه کنه، ‫تا حالا کرده بود.

‫مگه نه جین؟

‫خب، همین‌جوری عین ماست ‫اونجا واینستا دیگه، بشین پیشمون.

‫گاهی اوقات با دیدن افراد جدید ‫کمی مضطرب می‌شه.

‫- مامان... ‫- خب، می‌شی دیگه.

‫بیا دیگه.

‫یه لیوان بردار و بشین.

‫آشناییمون رو براش تعریف کن جین.

‫آها، باشه.

‫اِم، خب، داشتم دنبال نیپی می‌گشتم...

‫آره. ‫سگ بیچاره‌اش رو می‌گه.

‫خب، فرار کرده.

‫جین هم داشت پوسترش رو می‌چسبوند.

‫مامانت هم داشت از «هنسن» برمی‌گشت.

‫ولی چرخم لای برف گیر کرد.

‫خب، بعدش هم کلا از کار افتاد.

‫آره، ولی جین نجاتم داد.

‫حتی اسکوتر مسخره‌ام رو ‫با چسب نواری درست کرد.

‫وای.

‫- به سلامتی جین. ‫- ای بابا.

‫- آره دیگه. ‫- وای...

‫هوم.

‫خب، مامانت بهم گفته ‫راننده تاکسی هستی؟

‫تا حالا فرد مشهوری رو سوار نکردی؟

‫وای، معلومه که کرده.

‫براش تعریف کن جفی.

‫سمی هیگار رو سوار کرده بود.

‫نه بابا! ‫خواننده راک سرخ‌پوش رو می‌گی؟!

‫ای بابا، خیلی دوستش دارم.

‫- خودشه! ‫- ایول!

‫چه‌جور آدمی بود؟ ‫زیاد انعام داده بود؟

‫لابد دیگه.

‫- هوم. ‫- عه. می‌دونی چیه؟ تو راحت بشین.

‫من این غذای زیبا رو نجات می‌دم.

‫اینجا رو باش.

‫بفرمایین!

‫جین شام پیشمون می‌مونه.

‫پسر، چه گهی می‌خوری؟!

‫خودم می‌دونم جو سنگین شده، مگه نه؟

‫ولی هنوز لزومی نداره ‫«بابا» صدام کنی.

‫نمی‌دونم جریان از چه قراره، ‫ولی کافیه...

‫گوشی رو بردارم ‫تا کار سال گودمن تموم بشه.

‫آره، ولی هنوز که گوشی رو برنداشتی، مگه نه؟

‫حتی سعی نکردی مجبورم کنی ‫بهت پول بدم.

‫اگه گفتی چی شده؟ ‫خودم دلیلش رو می‌دونم.

‫آخه حالت با پول ‫و باج گرفتن...

‫درست و حسابی جا نمیاد.

‫خودم از خواسته اصلیت خبر دارم.

‫عه، جدی؟ ‫خواسته‌ام چیه؟

‫می‌خوای تو بازیمون دست داشته باشی.

‫«بازی»؟ ‫بازی دیگه کدومه؟

‫بازی خودمون رو می‌گم دیگه.

‫همون بازی‌ای رو می‌گم ‫که کل عمرش شاهدش بودی.

‫صورتت رو چسبونده بودی ‫پشت شیشه...

‫و بازی کله‌گنده‌ها رو ‫تماشا می‌کردی.

‫مثل آدم حرفت رو بزن پسر.

‫منظورت چیه؟

‫بازیمون رو می‌گم.

‫جلوی چشمته...

‫می‌بینیش، ‫ولی دستت بهش نمی‌رسه.

‫کلی ماشین، کلی لباس ‫و کلی پول هست.

‫کلی خانم هست.

‫آدم باید از کل زوایا خبر داشته باشه،

‫دار و ندارش رو به خطر بندازه ‫و پیروزی بزرگی از آن خودش کنه.

‫ولی وضع تو از این قراره جفی.

‫با بدبخت‌ها بیرون زمین بازی وایستادی.

‫سعی می‌کنی قسط تاکسیت رو بدی، ‫زیر بار قبض‌ها کمر خم کردی...

‫و داری پیرتر می‌شی.

‫بازی جلوی چشمته، ولی اصلا ‫نمی‌تونی توش شرکت کنی.

‫اما الان می‌تونی.

‫من می‌تونم ردیفش کنم.

‫تو می‌تونی؟

‫سال گودمن از پسش برمیاد.

‫خب، جریان از این قراره:

‫من بازی رو نشونت می‌دم.

‫بعدش هم دیگه ‫با هم کاری نداریم.

‫... دو روزه.

‫گزارش‌دهنده می‌گه ‫به نظر کار دامادشونه...

‫که سابقه اعمال ‫خشونت‌آمیز هم داشته.

‫یه مورد ده چهار پیش اومده.

‫بابت سر و صدا شکایت کردن. ‫تقریبا پنجاه نوجوان هستن.

‫احتمالا والدینشون از شهر رفتن.

‫همسایه‌هاشون می‌گن ‫اولین بارشون نیست.

‫یه مورد ده بیست پیش اومده.

‫کرست‌ویو، پلاک 37882.

‫دارم می‌رم اونجا.

‫مرد جوان سفیدپوستی مفقود شده.

‫صد و هشتاد و هشت سانته ‫و صد و هشت کیلوئه.

‫آخرین بار تو پمپ بنزین تقاطع ‫کری‌وود و وسترن رؤیت شده.

‫والدینشون تماس گرفتن؟

‫با مامانشون تماس گرفتم. ‫بیست دقیقه دیگه می‌رسه.

‫یه مورد ده بیست و سه پیش اومده.

‫شب به خیر خانم‌ها.

‫- می‌بینمت جین. ‫- خداحافظ.

‫خداحافظ.

‫مشکلی پیش اومده؟

‫نه، صـ... ‫صرفا اومدم ازتون تشکر کنم.

‫اِم، جین هستم.

‫تو شیرینی‌فروشی «سینابون» کار می‌کنم.

‫اِم، وقتی بیهوش شده بودم،

‫زنگ زده بودی اورژانس بیاد.

‫آها. ‫یادم اومد.

‫«برو وکیل بگیر!»

‫نیک! ‫بوی شیرینی «سینابون» به مشامم خورده؟

‫آره!

‫خب، ای خدا، بگو بیاد تو دیگه.

‫بابت جریان وکیل گرفتن عذر می‌خوام.

‫از دهنم پریده بود.

‫تو کشورمون آزادی بیان حاکمه دیگه.

‫وای.

‫سلام. ‫اِم، جین تاکاویک هستم.

‫اِم...

‫سلام جین. فرانک هستم. ‫ایشون هم نیکه.

‫آها. نیک در حقم لطفی کرده بود،

‫اینه که...

‫خب...

‫بفرمایین... ‫نوش جان.

‫خب، خدا خیرت بده.

‫خب، ساعت یه ربع به دهه.

‫نیک، می‌خوای مال خودت رو ‫با خودت ببری؟

‫- چرا که نه؟ باشه. ‫- باید پارکینگ رو بررسی کنه.

‫آها.

More Farsi Persian subtitles for Better Call Saul

التعليقات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left