أول 200 سطر.
«متـــرجم: امیــرحســیـن تـرکـاشــونـد» Hiz3n
هفده تا کشته
یازده تاشون بچهن
شیطان واقعی اون بیرونه
توی سایهها پنهان شده
دور از دیدرسه
چهرهش رو ندیدم ولی به چشم دیدم چه کارهایی ازش برمیاد، تو هم خواهی دید
سال بعد، هفده تا کشته
اینها رو توی پرینتر پیدا کردم
مرسی
خونه نرفتی؟
دلیلی نداره برم، راوی هنوز توی لیدز درگیر اون قضیه تمرینه
خوابیدی؟
فکر نکنم
همه قربانیها رو بررسی کردیم
هیچکدوم با مشخصات همخونی نداشتن فرد بمبگذار فرار کرد
هنوز داریم فیلم دوربینهای مداربسته رو بررسی میکنیم
سرنخی پیدا کردید؟ - نه -
فقط یه انعکاس روی شیشه
گوشه تصویر رو ببین هودی زرد تنشه
ولی
هیچوقت واضح نیستن
وقتی نقشه همچین بمبگذاریای رو میچینـن میدونـن دوربینها کجان
ولی نمیتونی از دید همهشون دور بمونی
پیداش میکنیم
نه، فکر نکنم پیداش کنیم
آفرین، همینه بشین اونجا زانوی غم بغل بگیر
شپرد یه روانی بود
کسی که این کار رو کرده هم همینطور
اون میدونست قراره یه اتفاق بدی بیفته
درست مثل من که میدونم قراره یه فاجعهای رخ بده
چون همیشه یه فاجعهای رخ میده
و این فاجعههای وحشتناک
تمومی ندارن یکی بعد از اون یکی میان
کانال تلگرام زیرنویسهای ما @SubKio
ولی آمار رو اشتباه داد
اون بهم گفت هفده تا کشته
ولی شونزده تا بود
چی؟
...کلی واتسون
نه ماه، باردار بود
...ببین
...نه. باید - خیلیخب -
خیلیخب، نیک - تصادفیه -
راستی چند بار تماشاش کردی؟
دارم آهنگ گوش میدم
آره باشه
...منم که خر
هستی، یک چرخهست با رویدادهای تکراری
و در هر تکرار، من و تو توی این اتاقیم
تو ازم سوال میپرسی من بهت حقیقت رو میگم
و اگه باورت نمیشه، من هر بار بهت درباره اتفاقی که قرار بیفته هشدار میدم
«ساعت شیطانی»
تقریبا یه سال میگذره ولی اون هنوز خواب آتشسوزی رو میبینه
فکر کردم کابوسها تموم میشن ولی دارن بدتر میشن
کاش میشد یهجوری کاری کنم که فراموشـش کنه
من سر خوابها محتاطم
اونها پر سروصدا و گمراهکننده هستن
ولی خب یه سری چیزهای مشترک دارن
آیزاک آخرین بار، پدرش رو کی دیده؟
از اون شب به بعد، ندیده
...لوسی، فکر کنم - نه -
دیگه قرار نیست مایک رو ببینه
...میشه با بازدیدهای نظارتشده - اون، بچهش رو ترک کرد -
اون در رو بست و ولش کرد اونجا تا بسوزه
اگه میتونستم ثابتش کنم الان توی زندان بود ولی نمیتونم
و تو هنوز حرفم رو باور نمیکنی - بحث یه کابوس تکراریه -
از یه خاطره - از یه خاطره بسیار تلخ -
که مبهم شده با تصورات ترکیب شده
اگه تصوراتش نبود، چی؟
بیا فرض بگیریم
اگه واقعا اون اتفاقات غیرممکن رو تجربه کرده بود، چی؟
چهطوری درمانش میکردی؟ کمکش میکردی با واقعیت کنار بیاد؟
منظورت رو نمیفهمـم
بیخیالش
فقط نمیخوام دیگه ترس تو وجودش باشه
کاش میتونستم یه بشکن بزنم و درستش کنم
لوسی، میخواستم درباره جلسات خصوصی باهات صحبت کنم
...نه همیشه ولی خب
بعضی اوقات احساس میکنم داره تحتتاثیر حرفهای تو قرار میگیره
لوسی
بله
باشه. دربارهش فکر میکنم
ممنون
نظرت چیه؟
نمیبینمش
بیا
فشارش بده
بهتر شدی؟
بیا
یه سری چیز برای اتاقت گرفتم
پنج
پونزده
چیزی نیست
صدای جا افتادن دیوارهای خونهست
خونههای نوساز همینطوری هستن مثل خود ما، کمکم جا میافتن
آیزاک
قول میدم اینجا روح نداره
چی شده؟
مردیث گفت چیزی به اسم روح وجود نداره
ولی وجود داره
وقتی داشت این حرف رو میزد یه روح پشتسرش ایستاده بود
کی؟ وقتی رفتی بازی کنی؟
عزیزم
اینجا فرق داره
کسی تاحالا توی این خونه زندگی نکرده
برای خود خودمونه
برای این زندگیمون
برای این حلقه زمانی
من نباید اینجا باشم
باید باید، نداریم
ما اینجاییم چون تصمیم خودمون بوده
همونطوری که من تصمیم گرفتم تو رو به دنیا بیارم
و تصمیم گرفتم این بازی رو ببرم
رفیق
کجا میری؟
از اینجا برو - چی؟ -
چی گفتی، بچهباز؟
چرا مثل بچهبازها لباس پوشیدی؟
هی
پولهات رو بهمون بده وگرنه لوت میدیم که بچهبازی
نمیخوام بهتون صدمه بزنم
...پس بر
گوشیش رو بردارید سریع
میشنوی؟
دیلن
ببخشید
غش نکنی
نه
یا خدا
فقط چیزهایی که لازمه بدونم رو بهم بگو
قربانی سه تا ضربه دیده
اینجا، اینجا و اینجای جمجمه شکسته
این ضربه باعث پارگی یه رگ شده
علت مرگ، خونریزی درون جمجمه بوده به صورت آنی نبوده
برای همین هنوز سرپا بود؟
خونریزی کرده - خونریزی داخلی -
حونریزی جایی بین جمجمه و مغز بوده
ای بابا
چیز دیگهای هست؟ - چیز خاصی نیست -
مرگ بر اثر ضربه به سر، خیلی هم واضحه میتونید بندازیدش زندان
خیلیخب - نذارید فرار کنه -
چه خندهدار چند تا جوک جدید بگو، گیبسون
سربازرس دیلن
راوی منم، سم
سم بوید
بوید؟
سلام. ببخشید تازه گوشی رو گرفتم
شمارهت رو نداشتم - آره -
...شرمنده یهویی زنگ زدم ولی
اشکال نداره کمک میخوای؟
ازت میخوام یه لطف بزرگ در حقم بکنی
و میدونم جوابت منفیه ولی من به اسرار کردن، ادامه میدم
قطعا
گیدین شپرد دیشب توی پارک هکریج دیده شده
هتبی یه بازرس برای تحقیق میخواد
اونجا که کلی بازرس هست
نه، بهترین بازرسی که میشناسم رفته به شفیلد
اون کارشناس این پروندهست
پروندهای که نزدیک بود من بهخاطرش اخراج بشم. فکر میکنی چرا اومدم اینجا؟
از قبل با بازرس ارشدت هماهنگ کردیم
اونی که میخوای من نیستم، سم
چرا؟
مگه نمیخوای دستگیرش کنی؟
راستش رو بخوای
فکر نکنم
راوی
اون، اون بیرونه
نزدیکه
تا جایی که میدونیم داره یه نقشه میچینه
آره، این که معلومه
پس میشه کمکم کنی؟
ببین، فقط کار خودته کسی به خوبی تو، اون رو نمیشناسه
اینطوریها هم نیست
به مردم توصیه شده با مظنون درگیر نشن
بلکه در صورت هر گونه تماس به پلیس خبر بدن
از یازده ماه پیش که از دست پلیس فرار کرد
و موقع فرار صدمه جدی به دو افسر پلیس وارد کرده
این اولین باریه که رویت شده ...اون تحت تعق
لعنتی
بهت گفتم نیا اینجا
گوشیت رو جواب نمیدادی
...اگه یکی تعقیبت کرده باشه
اونی که عکسش توی روزنامههاست، من نیستم
تو به مردم صدمه زدی
چارهای برام نذاشتن
اونها یه سری بچه بودن - همچین بچه هم نبودن -
تعدادشون زیاد بود مجبور شدم
الان دنبالتن
از نه سالگیم دنبالمن
توی هزار زندگی قبلم تا الان چیزی تغییر نکرده
همهچی تغییر میکنه از آینده خبر نداری
یه ایده دارم
یه موجود چندشآوری اون بیرونه
اگه از بغلم توی خیابون رد بشه من نمیفهمـم
میتونه هر کاری با هر کسی که میخواد بکنه
ولی نمیکنه
از کارهاش خبر داریم
از زمان انجام کارهاش خبر داریم
فقط باید چهره هیولا آشکار بشه
No comments yet. Be the first to leave one.