أول 200 سطر.
ما را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید officialcinama@
این بهتره ارزشش رو داشته باشه ، بچه.
وگرنه خفهات میکنم!
دیدی؟ بهت گفته بودم.
ممنون ، لرد کینگزلی.
اوه!
و درمورد پیشنهادت ،
ترجیح میدم در حالی که زنده هستم آب پز بشم.
با اینحال کالسکهی تو رو تحسین میکنم.
خیلی به لرد کینگزلی برخورد.
من رک بودم.
و این یه فضیلت اخلاقیه.
مگه نه ، خانم هنکینز؟
کاملا همینطوره.
برادر؟
بله ، اما...
آدم باید ملاحظه هم داشته باشه.
من بهش احترامی رو که یه فرد طمعکار لایقشه نشون دادم.
من یه سرپرست معمولی نیستم ، مری.
اون به راهنماییهای من بیتوجهی میکنه.
بهش زمان بده ، عزیزم.
از زمان مرگ سیدنی فقط ۳ ماه گذشته.
این بیشتر از چیزی که حاضر باشه اعتراف کنه روش تاثیر گذاشته.
هوم.
فکر میکنم چیزی که اون نیاز داره ،
بیش از هر چیزی ، یه دوست دیگه هست.
خوشبختانه یه دوست توی راهه.
پارکرها با قرض دادن کالسکهی خودشون به ما خیلی لطف کردن.
وقتی ازدواج کنم باید یکی مثل همین رو داشته باشم.
و ۴تا پیشخدمت جلودار!
فقط ۴تا؟
نمیتونم تصمیم بگیرم که برای دیدن کی بیشتر هیجان زده هستم.
همهی اونا توی نامههات خیلی پُرشور و نشاط بودن!
میدونم که خانم لمب و من سرنوشتمون اینه...
که بهترین دوست هم باشیم.
ببین ، شارلوت!
دریا!
برای برگشتن هیجان زده نیستی؟
خوش اومدین!
سلام!
چقدر بزرگ شدی!
به زودی همقد مامان میشم!
تام ، خیلی لطف داشتی که هر دوی ما رو دعوت کردی.
- این خواهر من آلیسون هست. - خوشوقتم.
بیاید.
امیدوار بودم وقتی برگردم خونه...
بتونم به تو پیشنهاد ازدواج بدم ،
اما چنین چیزی ممکن نیست.
واقعیت اینه که من مجبور شدم...
خودم رو به نامزدی خانم الایزا کمپیون در بیارم.
خواهش میکنم باور کن که اگه راه دیگهای...
برای حل مشکل تام بود ، اونو امتحان میکردم.
ما تو رو به اتاق خوابت میبریم.
امیدوارم مری تسلیت منو به اطلاعتون رسونده باشه.
بله ، بله ، ممنون.
من غافلگیر شدم وقتی که فهمیدم سیدنی توی آنتیگوا هست.
ما هم به اندازهی تو غافلگیر شدیم.
ما فکرش رو نمیکردیم.
ما یه نماینده توی آنتیگوا رو درمورد بازگردوندن اموالش مامور کردیم.
امیدواریم که اون بتونه یه توضیحی ارائه کنه.
اگه...
اون نمیرفت ،
تب زرد نمیگرفت و هنوز با ما بود.
باعث آسودگی خیال هست که بدونیم...
اون با الایزا خوشبخت شد قبل اینکه...
از دستش بدیم.
چه خونهی زیبایی!
من خیلی مشتاق دیدن شهر هستم!
وقتی که هر دوی شما جاگیر شدید ،
جورجیانا رو برای چای خوردن...
توی اتاق جدید اجتماعات ملاقات میکنیم.
اما قبلش من باید...
به تو گردشگاه رو نشون بدم!
خیلی دوست دارم ببینمش.
جورجیانا از دیدن تو خیلی خوشحال میشه.
آقای هنکینز و خواهرش لطف کردن و پیشنهاد دادن...
که اونو همراهی کنن.
اما این قرار رو نمیشه ایدهآل دونست.
تو باید بخونی ، عزیزم!
چطور خدا میتونه صدات رو بشنوه...
اگه صدای زیبات رو به گوشش نرسونی؟
من خیلی وقته به این نتیجه رسیدم که خدا ناشنوا هست.
خدا ناشنوا نیست ، خانم لمب.
پس چرا اون دعاهای منو نادیده میگیره؟
برادر...
خانم لمب ، خدا دعاها رو...
اگه بمونم برای قرارم با خانم شارلوت دیر میکنم!
خانم لمب؟
عزیزان من ، همونطور که میبینید ، سندیتون داره...
به سرعت به مطلوبترین مقصد گردشگری ساحل جنوبی تبدیل میشه.
و حالا من دست راست تام هستم...
و نقشههای خودم رو میکشم.
یه بتکده ، و شاید حتی یه سالن تئاتر!
چه هیجان انگیز!
فکر کنم آقای استرینگر توی لندن وضعش خوبه.
بله ، خیلی وضع خوبی داره ، اون در مسیر تبدیل شدن...
به یه استاد معماری هست.
لرد کراموند ، صبح بخیر!
- صبح بخیر. - تو رژه شما رو میبینیم دیگه؟
یه رژه؟
زمان خیلی خوبی اومدی.
ما منتظر ورود سرهنگ لِنوکس و گروهانش هستیم.
اونا کل تابستون رو اینجا میمونن.
سرهنگ و گروهانش؟ چه هیجان انگیز!
بله ، اون بهخاطر شجاعتش در نبرد واترلو شناخته میشه.
و اگه تو مدرک بیشتری بخوای مبنی بر اینکه...
سندیتون به موفقیت رسیده ،
ما حتی یه هنرمند رو برای خودمون جذب کردیم.
چارلز لاکهارت.
فکر کنم درموردش شنیدی... اون یه چهره نگار هست!
- صبح خوبی داشته باشی ، آقای لاکهارت. - صبح خوبیه.
آقای پارکر.
من موجها رو نظاره گر بودم و انگار از نو متولد شدم!
هیچ چیزی مثل گزش...
نمک روی پوست نیست...
که احساسات رو برانگیخته کنه.
خانمها.
میترسم ما امل به نظر بیایم.
ما باید خیلی زود از بابا بخوایم که برامون پول بفرسته تا لباس بخریم.
ما پول کمی داریم.
این یه سرمایهگذاری هست.
چطور میتونیم شوهرای پولدار رو جذب خودمون کنیم...
جز اینکه شبیه اونا بشیم؟
من به اینجا اومدم که از همه این چیزها اجتناب کنم!
تو اومدی اینجا تا از یه مرد خاص اجتناب کنی.
نه اینکه کلا بیخیال ازدواج بشی.
چرا باید بخوای چنین کاری بکنی؟
نظرت چیه ، سرهنگ؟
ما قطعا با نبردهای سختتری مواجه شدیم.
به من گفته شده که حدود ۱۰۰ نفر میان.
و اونا فردا عصر توی سندیتون رژه میرن.
فکر نمیکنی به نظرت عجیبه؟
تا جایی که من میدونم خطر تهاجمی ما رو تهدید نمیکنه.
نه ، شاید از خارج خطری ما رو تهدید نکنه ،
اما آشوب داره کشور رو در برمیگیره.
و ممکنه به عنوان زمیندار گلوی ما زیر گیوتین بره.
من از حضور نیروهای ارتش استقبال میکنم.
۱۰۰ نفر عیاش ژولیدهی مست.
اونا تاثیر متمدنانهای روی ما دارن.
همهی سربازها رذل نیستن.
من همیشه به لباس نظامی قرمز علاقه داشتم.
برادر موردعلاقهام توی سواره نظام بود.
ماکسیمیلیان.
البته اگه بیش از حد اینجا نمونن.
من کمتر از یه هفتهست که اینجام ، عمه.
بله ، و هنوز برای من روشن نیست...
که دلیل موندنت چیه.
یه شوهر جدید حداقل باید برای یه سال جذابیت خودشو حفظ کنه.
در برخی اوقات ۲ سال.
تو که به همین زودی از دستش خسته نشدی؟
کاملا برعکس.
وقتی که اون نیست ، این بهترین فرصت...
برای ملاقات عمهی موردعلاقمه.
چقدر لطف داری.
- ممنون. - متشکرم.
جورجیانا!
من برای دیدنت لحظه شماری میکردم!
خواهرم ، آلیسون.
اون و برادرش آدمای خوبی هستن.
اونم به طرز دردناکی.
و تام پارکر به طرز تاسفباری سرپرست بیعرضهای هست.
البته اون مصمم شده که منو قبل...
تولد ۲۱ سالگیم شوهر بده.
فکر میکنم اونم مثل برادرش...
مشتاقه که از شرم خلاص بشه.
سیدنی بیشتر از چیزی که بهش اجازه دادی به تو علاقه داشت.
شاید اینطور بود.
البته دیگه نمیتونیم بفهمیم.
شکر هم دارید؟
ما داریم یه تحریم رو رهبری میکنیم ،
به امید اینکه صاحبان مزرعهها...
که به بردهداری اصرار دارن...
مجبور بشن از پدرم الگو بگیرن.
ببخشید ، اما فکر میکردم که ما برده داری رو منسوخ کردیم.
قانون فقط خرید و فروش بردهها رو ممنوع کرده.
تا الان قانونی علیه مالکیت اونها وجود نداره.
پس من دیگه هیچوقت شکر نمیخورم.
روز خوش ، خانم لمب.
خاطرخواه داری؟
من توسط طمعکارا محاصره شدم.
هر روز یه خواستگار جدید دارم.
اون مردی که اون گوشه نشسته...
همین امروز صبح از من خواستگاری کرد.
وسوسه نشدی که اونا رو قبول کنی؟
چرا؟
من هیچوقت چنین قدرتی نداشتم.
همون لحظهای که ازدواج کنم ،
این قدرت از بین میره.
تو تنها کسی نیستی که میخواد از ازدواج فرار کنه.
شارلوت؟
توی نامههات به چنین چیزی اشاره نکردی.
رالف استارلینگ.
اون توی ویلینگدِن یه مزرعه داره.
پدر ما برای این وصلت...مشتاقه.
کارش از اشتیاق گذشته.
خواستگاریش که قطعی شده.
اما من دوست ندارم ببینم شارلوت با انتخاب خودش با رالف ازدواج کنه.
منم همینطور.
برای همین یه نقشه دارم.
هر دوی ما اینجا توی سندیتون شوهر پیدا میکنیم.
No comments yet. Be the first to leave one.