أول 200 سطر.
مشتاق دیدار، معاون لی
قسمت 10
الان مدیر اجرایی و هیئت رئیسه اینجان
دارین میگین که ادعاهای هان جی هیوک معتبرن؟
فقط باید گوش کنین
...اون روز، کسی که همکارات رو کشت
هان جی هیوک
خود تو بودی
گوش کنین
باید همین الان برین
چی؟
مطمئنم که اطلاعات مامورا از طرف شما لو رفته
دیگه کی از جای الانتون خبر داره؟
فقط شماها از اینجا خبر دارین
مطمئنم یکی از اونا اطلاعات رو لو داده
...میگن هوانگ موسول داره
ترتیب یه کار بزرگ تو شینیانگ رو میده
پس باید همین الان برین اونجا و منتظر بمونین
به افرادت نگو که واسه چی دارین میرین
و با هیچ کس دیگه ای هم تماس نگیر
الان لی چون گیل بود، آره؟
چی؟ آره
واقعا ارشد چرا اینطوریه؟
میتونست همینجا حرف بزنه چرا از ما مخفی میکنه آخه؟
تو هیچی نمیدونی؟
درباره چی؟- کلا اینکه چه خبره-
درباره چی حرف میزنی؟
بیخیال- چیزی نیست-
...اینو یادت باشه
از الان به بعد، نمیتونی به هیچ کسی اعتماد کنی
جمع کنین بریم
باید بریم شینیانگ
...اون موقع بود که فهمیدم
با توجه به وضع پیش اومده هیچ راه برگشتی وجود نداره
اگه بخوایم بیشتر ته و توشو دربیاریم خیلی خطرناکه
باید همین جا تمومش کنیم
نه، نمیتونیم همینجا متوقف بشیم
!باید بفهمیم چه نقشه ای تو سرشونه
اینکه مامور مخفی ما، اینطوری قاطی ماجرائه
باید یکیو تو سازمان داشته باشن
دونگ ووک، فکر نمیکنی زیادی دیگه پیش رفتی؟
هفته دیگه، انتخابات عمومیه
نمی دونیم به دست آوردن ری دونگ چول چه تاثیر بزرگی روش داره
خب که چی؟ منظورت چیه؟
فکر میکنی یکی سعی داره باد شمالی راه بندازه؟
قبلا هم این کار رو کردن واسه چی این دفعه این کار رو نکنن؟
فرض بر اینکه حرفت درست باشه
فکر میکنی ما، تنهایی میتونیم از پس یه ماجرای به این بزرگی بربیایم؟
پس چی؟
چی؟
هی
یه جاسوس تو سازمانمون هست
ولی تو نمیخوای هیچ کاری بکنیم؟
شاید تو بتونی قبول کنی، ولی من نه
اینقدر مغرور نشو
اگه نتونی، تو بد دردسری می افتی
میخوای بدونی تهش کی تو دردسر میافته؟
میخوای؟
تموم کنین
بگو ببینم- بسه دیگه-
ما مستقیما درگیر ماجرا نمیشیم
سونبه
ولی تا وقتی بفهمیم اوضاع از چه قراره
همچنان ری دونگ چول رو تحت نظر میگیریم
مطمئنم یکی از اونا، اطلاعات رو لو داده
سونبه
کی بود؟
نگفته بودن بهت که تماس با بیرون، ممنوعه
گوشیتو بده بهم
تماس های اخیر
سو سویون
حالا که چک کردی، میشه برگردونیش؟
درباره چی حرف زدین؟
باید اینم بگم؟
این یه تماس شخصی بین من و سویون بود
سویون خیلی مضطرب به نظر می رسید
بهش گفتم نگران چیزی نباشه چون همه چی روبراهه
چیز دیگه ای نگفتم
اگه وقتی اطلاعات ما لو رفته مرتب باهاش در تماس باشی
به ناچار، اولین نفری که بهش شک میکنم، تویی
مراقب باشه
بله
سونبه
در رابطه با دونگ ووک
یه چیزایی عجیبه
منظورت چیه؟
تا حالا تو سه تا پروژه باهاش هم تیمی بودم
ولی به نظر خیلی عصبی میاد
به هر حال، نسبت به قبل خیلی فرق کرده
با اینکه فکر میکنم مشکل شخصی و خانوادگی باشه
ولی باید حواست بهش باشه
بفرمایین، قربان
چرا اینقدر طول کشید؟
چی؟- همیشه برای خرید به همین سوپرمارکت میری-
ولی خیلی بیشتر از معمول طول کشید
اوه، فروشگاهی که همیشه میرفتیم بسته بود
متوجه شدم، شیفتت رو با کیونگ سوک عوض کن چند ساعت شده دیگه
بله
بده من انجامش میدم
فکر کنم دارن حرکت میکنن
فقط باید از کانال شماره سه استفاده کنیم
کیونگ سوک، تو پارکینگ زیرزمین، آماده باش
تو حواست به لابی باشه- بله-
چی شده؟
حالت خوب نیست؟
نه
من حواسم به اینجا هستش
تا وقتی بهتون دستور ندادم از موقعیتتون تکون نخورین، فهمیدین؟
بله قربان- بله قربان-
...آلفا صحبت میکنه، همین الان
آلفا، چی شده؟
آلفا، جواب بده
صدامو داری؟
آلفا
براوو، صدامو داری؟
...سونبه
این چیه ؟
چه خبر شده؟
بهم بگو، چه اتفاقی افتاده؟
سونبه، کار من نبود
...اون
ما جلوی اتاقشیم
خروجی های ساختمون رو کاملا ببندید و در حالت آماده باش قرار بگیرید
تکرار میکنم، خروجی های ساختمون رو کاملا ببندید و در حالت آماده باش قرار بگیرید
گوش کنید
اگه اینجا گیر بیفتیم، همه چی تمومه
باید هر جور شده از اینجا بریم، گرفتی ؟
خودتو جمع و جور کن
!درو باز کنین !ما از اداره امنیت عمومی اومدیم
!درو باز کنین
چی؟ کجا رفتن؟
!همه جا رو بگردین
!اینجا
!من هیچی نمیدونم
!جوابمو بده
!همین الان بهم بگو! جواب بده
چیکار میکنی؟
ارشد، باید از اینجا بریم بیرون
برای این چیزا وقت نداریم
اسلحه تو بزار زمین، همین الان
چیکار دارین میکنین؟ هر دو نفر اسلحه هاتونو بزارین زمین
گول این کثافتو نخور
اسلحه ـتو بزار زمین این آخرین شانسته
!این چه مزخرفیه میگی
منم چاره دیگه ای ندارم
اونا به زودی میرسن اینجا
گفتم اسلحه ـتو بزار زمین
هیونگ
...باید به من ملحق بشی
!کیم دونگ ووک
چیکار داری میکنی؟
سونبه
همه چیزو توضیح میدم
تو کی هستی؟
کی بهت دستور داده؟
...اگه بهش شلیک نمیکردم
اون ما رو می کشت
اسلحهتو بزار زمین
حرفمو باور نمیکنی، نه؟
چرا؟ چرا باور نمیکنی؟
اسلحهتو بزار زمین
...میدونم باورش سخته
...اما یه تشکیلات مخفی تو سازمان ما هستش
...کیونگ سوک
کیونگ سوک داشت با اونا همکاری میکرد
هنوز متوجه نشدی؟
...این عوضی همون کسی بود که داشت
مقدمات ورود ری دونگ چول به کشور رو آماده میکرد
تکون نخور
سونبه
باید جواب این تماسو بدم
!تکون نخور
چرا ری دونگ چولو کشتی؟
من نکشتمش
رفتم اونجا، ولی از قبل مرده بود
سونبه، باید جواب این تماسو بدم
میخوای حرفتو باور کنم؟
اگه حرفمو باور نمیکنی پس فقط بهم شلیک کن
بزن دیگه
...تا اینجاشو بهت گفتم، اما
...آخرش، شک و شبهه ها
منو تو خودش بلعید
جفتمونو تو خودشون بلعیدن
منم فقط ناپدید نشدم
بلکه با دستای خودم همکارمو کشتم
...با این حال، هنوزم یه جاسوس توی سازمانمون بود
...و تا وقتی که نفهمیدم کیه
نمیتونستم حتی خواب انتقام گرفتنو هم ببینم
...به اندازه
هزاران، نه ده ها هزار فرضیه تو ذهنم شکل میگرفت
اما نمیتونستم جوابی پیدا کنم
...انگار از همون اولش
یه تیکه از پازل گم شده بود
کم کم بیشترو بیشتر تو جنون فرو رفتم
...و بعد
...حافظهم که در اعماق مغزم مهر و موم شده بود
دوباره احیا شد
!هان جی هیوک، نه! ول کن
هان جی هیوک، بابا رو ببین- بزارش زمین-
!با اون اسلحه بهش شلیک کن- !بزارش زمین-
No comments yet. Be the first to leave one.