أول 200 سطر.
The Good Son 1993 پسرخوب بابازي مک کالي کالکين در نقش هنري و اليجا وود در نقش مارک
پاس بده من
بزنش
آره!آره
جک بايد بهت بگم اون تا الان بهبود چنداني نکرده
وضعش داره بدتر مي شه يه چيزي براي رفع درد بهش دادم
مارک؟
سلام ماماني
سلام مامان
چرا بيدارم نکردي- فکر کردم بهتره بخوابيد-
ترجيح مي دم تو رو ببينم
پدرت همه چيز رو برات تعريف کرد؟ بله
من مي دونم شما خوب مي شيد
مامان...
مارک،من هميشه با توام
هميشه
دوستت دارم
مامان، منم دوستت دارم
تو نبايد بميري مامان
قول مي دم
تو نبايد بميري چون من اجازه نمي دم پ
زمين به زمين خاکستر به خاکستر و خاک به خاک
پروردگار او را مبارک مي گرداند و او را خود نگاه مي دارد
پروردگارا صورت او را درخشان ساز و نسبت به او رئوف باش
پروردگارا به او سلامتي و امنيت ببخش...آمين
نمي تونم تنهاش بذارم
اون به من احتياج داره جک ،فقط دو هفته اس
نمي تونم اين کار رو بکنم
تو که نمي خواهي اونو با غريبه ها تنها بذاري
من برادرتم ما خانواده تو هستيم
تو مي گي اگه اين قرارداد رو ببندي يه عمر زندگي راحتي با مارک داري
ديگه مجبور نيستي مارک رو تنها بذاري من فقط چيزي که براش خوبه باشه مي خوام
مي دونم سخته ولي جک اين شانس بزرگي براي توئه
تو نبايد اينو از دست بدي هم براي خودت هم براي مارک
Besides, it'll do him good to be around other kids right now.
I'll bring him to Maine myself.
بايد مدتي رو با هم بگذرونيم
هي تو ،کمک خلبان
اگر از منفجر کردن دنيا خسته شدي...
چيز هاي زيادي رو در عالم واقعيت از دست دادي
مارک ،مي دونم داري خيلي عذاب مي کشي اما لطفا اين طوري منو ساکت نکن
اون برمي گرده- نه مارک-
شايد نه با صورت و قيافه خودش اما برمي گرده
مارک منم اون رو از دست دادم
اما اون رفته
نه
مارک
مارک
اونا اينجان
خودت ساختي اش- اه مرد، يازده ايالت تو سه روز-
کاني به عمو جک سلام کن- سلام عمو جک
والاس ،اون خيلي خوشکله مثل مادرش-
اون مارکه؟- خيلي خوبه-
مامان گفت مي تونم خونه رو بهت نشون بدم- اون هميشه کار خودش رو مي کنه-
جک همه چيز درست مي شه
مامان حدس بزن کي اينجاست؟
-مارک؟ -سلام
واي نگاهش کن
باورم نمي شه ده سال گذشته
جک
سلام ،من واقعا قدرشناس تمام کارهايي که مي کني هستم
جنيس هم همين طوره
هنري بيا پايين
مهمان نوازي، هنري
بيا من دو تا حرف ام درست کردم الان مي تونيم با هم دو تا برادر باشيم
عاليه اگه يکي بود به درد نمي خورد
خب ،تو مي دوني امروز صبح با آليس داونپورت صحبت مي کردم
همون روانشناسي که با والاس تو بيمارستان کار مي کنه
مي گفت خوشحال مي شه وقتي تورفتي با مارک صحبت کنه
فکر مي کنم نظر خوبي باشه فکر نمي کنم خودم از پسش بربيام
کسي چيزي کم نداره؟
نه مامان
اون واقعا خوشکله
جک ،سالاد مي خوري؟- لطفا-
مي دونمي برج فانوس دريايي رو دارن خراب مي کنن؟
اه نه من اون جاي قديمي رو خيلي دوست دارم
آره حالا چيکار کنيم؟
- Isn't that where you two first, uh... - First what?
It's, um... where your father and I... had our first picnic.
نه نبايد اينجوري بکني
حالا بايد اينو بذاري وسط و فشار بدي
مثل اين
هنري ،خوهش مي کنم
باشه ،صبر کن
جک ،فکر مي کنم داره بهتر مي شه
آره
مارک تو متوجه شدي؟ مگه نه؟
من الان تو رو تنها مي گذارم ولي ديگه هيچ وقت مجبور نيستم تنهات بگذارم
دو هفته ،خيلي زود مي گذره
پس خوشحال باش
الان تعطيلات زمستانه پس تنها کاري که بايد بکني اينه که با هنري حسابي بازي کني
دوستت دارم بابا
من هم دوستت دارم
خيلي زود دوباره با هم هستيم
قول مي دم
يه بوس بده
دوستت دارم
خداحافظ بابا
!نارنجک
وايستا
اينقدر تند نرو با يه کم صبحانه چطوري؟
ديشب خوب خوابيدي؟- بله-
بله؟ هنري تمام شب با حرف هاش مزاحمت نشد؟
نه خوب بود- خوب-
ما واقعا از اين که تو اين جايي خوشحاليم
هي مارک، بيا بيا بريم
موقع نهار مي بينمت- ممنون-
!مارک
توپ رو بنداز- هي-
از ارتفاع مي ترسي؟
نه- خوبه-
بالا مي بينمت
ميايي؟- البته-
بيا ، خيلي ساده اس
کمکم کن بيام بالا
اگه ولت کنم فکر مي کني بتوني پرواز کني؟
کمکم کن
!هي
!بسه
هي هنري، نارنجک
آره ،حالا اينو نگاه کن
واي عجب ضربه اي
!آره
هي بچه هاي شيطون مگه دستم بتون نرسه
وقتشه ببريم- برگرديد ،بچه هاي حرام زاده-
هي ،وايستا هنري
آروم باش
چي توي جعبه گذاشتي
بفرماييد- اينا باعث سرطان مي شن
کي نگرانه؟ آخرش مي ميري
تا حالا مادرت رو بعد از اين که مرد ديدي؟
خواستم ،ولي اونا اجازه نمي دن
تو بايد کاري کني که اونا اجازه بدن اين خيلي مهمه
ببين مردم دوست ندارن درباره مرگ حرف بزنن به همين خاطر بايد درباره اش تحقيق کني
اين کاملا علميه- اين طور به نظر نمياد-
آخرين باري که مادرت رو ديدي چه شکلي بود
رنگ و رو رفته- رنگ و رو رفته-
من تصوير خوبي از برادر کوچکم وقتي توي وان حمام غرق شد به خاطر دارم
برادرت غرق شد؟- اون کاملا آبي شده بود-
حتما به چشم ها و لب هاش نگاه نکردي
و پوستش رو لمس نکردي تا ببيني گرمه ،سرده
خفه شو،درباره مادرم حرف نزن- هي ناراحت نشو-
من فقط سعي کردم حرف هاي علمي بزنم- خفه شو وگرنه من اين کار رو مي کنم-
سعي کن
و من تو رو پرت مي کنم پايين...
اه
هي ببين ،من معذرت مي خوام
تقصير من بود مي دونم مادر نداشتن چه احساسي داره
دوست؟
باشه
مي دونم ولي اون مرد خيلي ترسناک بود آره و خيلي هم برزگ
رنگت سفيد سفيد شده بود
خيلي خوب بچه ها ديروقته ديگه بسه
منظورم اين بود که ديگه صداي جيک نشنوم
!جيک!جيک
هي هنري
چيه؟- امروز خيلي خوش گذشت-
فردا بهتر از اينه
وايستا
تا حالا مرد اسکلتي رو خوندي؟- کي؟-
اون يه قهرمان بزرگه که هيچ کس نمي تونه نابودش کنه چون مرده
تا حالا کتاب خنده دار خوندي؟- نه اين چيزا مغزت رو خراب مي کنه-
هي
بدو
بيا
نه
هنري بيا، فرار کن
من اون سگ رو دوست دارم
اون مادرت نيست؟- آره ،اکثر اوقات مياد اونجا-
چرا؟- مي ره اونجا تا به ريچارد فکر کنه-
عجيب غريبه
بيا ،مي خوام اختراع جديدم رو بهت نشون بدم
بيا
کجا داريم مي ريم؟- به خونه درختي من-
وحشت آوره! چي کار مي کنه؟
سه ماه طول کشيد تا درستش کنم ،قشنگه؟
کابل رو تا اينجا مي کشي
يه پيچ توش مي گذاري
حالا ما
اون بچه گربه رو هدف مي گيريم
نزنش ،فقط بترسونش
مطئن باش
عجب شليکي
آره اما هنوز تنظيماتش دقيق نيست
تو مي دوني اين يه تغيير خيلي خوبه
اکثر بيماران تنها کاري که مي خواهند انجام بدن حرف زدنه
ولي من چيز ديگه اي براي گفتن ندارم
ولي پدرت فکر مي کنه داري
اون مي خواد من راجع به مادرم حرف بزنم- بعضي وقت ها اين کار کمک مي کنه-
من مي تونم احساسش کنم
مي توني؟- مجبورم-
چرا؟
چون وقتي قول مي دي
وقتي يه چيزي تقصير توئه...
تو چيکار کردي؟
اجازه دادم يه نفر بميره
مامان؟
مامان؟
مارک؟
...عزيزم
No comments yet. Be the first to leave one.