The Artist

The Artist

تنزيل الترجمة Farsi Persian

الموسم 1

معلومات الإصدار

The Artist S01E01 WEB-DL fa
تعليق من shine021
زیرنویس فارسی قسمت اول سریال هنرمند

الوسوم

webdl
نشرت في: 2025-12-26
تنزيلات: 41
ضعاف السمع: No

معاينة ترجمة Farsi Persian

أول 200 سطر.

رود آیلند، ۱۹۰۶ نورمن هنری، بارون دزد عجیب و غریب، در ملک روستایی خود به خاک سپرده شد

تنها سند ثبت شده از مرگ او... یک دفتر خاطرات.

که مطلقاً هیچ ربطی به او نداشت... به هیچ وجه

خانم هنری، بفرمایید.

اونا آوردنش پایین از پله‌ها.

عجله نکن.

ممنونم، گرچن.

خوانندهٔ عزیز، این یه داستان نیست

به اون معنی که تو ذهنته.

می‌بینی که، هیچ‌چیز مرتب و منظم نیست،

نه اینکه جوری باشه که یه اسب کُندذهن هم سر دربیاره،

که امیدوارم نباشی، به نفع هر دومونه.

نه، این داستان به خصوص یه جور داستان عبرت‌آموزه،

و من از آخر شروع می‌کنم که خیلی کشش ندم.

شوهرم مرده، تو دل شب کشتنش.

آخرین نفسش رو بعد یه سری اتفاقات عجیب غریب کشید،

اتفاقای بی‌ربطی که با هم دنیا رو برای همیشه عوض کردن.

از قضا، روزای قبل از مرگش بهم یادآوری کرد

که چرا عاشقش بودم.

ولی لحظه‌های بعدش بود

که منو آزاد کرد.

می‌بینی، این یه داستان قتلی نیست.

این داستان تولد دوباره‌ست.

فکر کنم دلیل اینکه اینا رو میگم اینه که شاید

بهت انگیزه بدم که به این اتفاقات

از یه زاویه دیگه نگاه کنی.

از دید من.

زیرنویس shine021

این داستان از صبحی شروع شد که 'آرتیست' رسید.

قرار بود شب قبلش تحویل داده بشه،

ولی من هنوز اینو نمی‌دونستم.

بیا دیگه.

قسمت اول.هوا خیلی سرده

سرویس!

سرویس!

سرویس!

من و شوهرم تو اون دوره از زندگی مشترک بودیم

که از همدیگه متنفر بودیم.

هنوز نبخشیده بودمش که خونهٔ سنگ قهوه‌ایمونو فروخت

و ما رو کشوند به این دهات...

داری قرقاول میخوری؟

مگه کوری؟

...جایی که یه آشپزخونه درست و حسابی هم نداریم.

سرویس!

اینا میخوان کل زمستون همینجا باشن؟

آخه هوا خیلی تخمی‌سرد شده.

خب زمستونه دیگه.

فردا با آقای 'ادیسون' قرار دارم

درباره یه فرصت تجاری.

توماس ادیسون.

اون الان خونه مورگانه، و خب، حالا داره میاد اینجا

فردا میاد خونه.

شاید بتونه این مشکل کوچیکمون رو حل کنه

اگه بتونیم درست زمان‌بندی کنیم.

'اندرو' دو بار سرمایه‌گذاری کرده.

هر دوبار قبل از اینکه معامله رو رسمی کنن، سودش رو دیدن.

فقط با اعتبار.

فقط با تکیه بر اعتبار.

این اصلاً در حق آدمای کوچیک این دنیا عادلانه نیست.

حالا دیگه لازم نیست حتماً قرقاول باشه.

فکر کنم تو 'تامی' رو از زندگی قبلیت هم می‌شناسی.

راستش میتونه سینه مرغ باشه.

اینا پرنده‌های جایگزین‌ پذیرن.

ما که نمی‌فهمیم، درسته گرچن؟

چیزی هست که باید در مورد 'توماس' بدونم؟

مثلاً اینکه چاییشو چجوری دوست داره؟

وای خدا، دلم برای شهر لک زده.

-هیچکس دلش برای شهر تنگ نمیشه. -و چای درست و حسابی.

ما تو دهاتیم.

جای حسودی داره.

هیچ خری اینجا نیست که به ما حسودی کنه.

یا حداقل من اینجوری فکر می‌کردم.

خیلی خیلی متاسفم.

خیلی خجالت‌آوره.

می‌بینی، 'هنری'ها این 'مدل تی'ها رو اونقدر که باید سرویس نمیکنن.

اونقدر که فکرشو بکنی.

'فورد' رو می‌شناسی؟

یه کم حس میکنم کلافه‌ای.

اون چی بود؟

تو یهودی هستی؟

نه قربان.

خب، فکر نکنم باشم.

-شنیدی؟ -چی رو؟

یه ماشین.

-یه ماشینه. -خفه شو.

هی! هی! هی!

این قرقاوله مال خیلی وقته.

از یه چیزی اضافه اومده.

اوضاع هنگ چطوره؟

خب، منو ببین.

-دارم میبینم. -خب که چی؟

هنوزم مثل روز اولی که دیدمت طوفانی به نظر میای،

فقط ۴۰ سال پیرتر شدی.

'لودویگ' میگه تقریباً آماده‌ام.

برای چی؟

میدونی، یه تفریح، یه کم تمرین، یه مبارزه.

تو قرار نیست بجنگی.

تو مبارز نیستی.

شاید بتونم یکی دو تا مسابقه رو ببرم.

-آدمای فقیر میجنگن. -میدونی...

اونا چیزی دارن که براش بجنگن.

-...یه کم پول دربیارن. -نه، لعنتی، ماریان.

احمق نباش.

اوه، اینو کسی میگه که 'توماس ادیسون' رو دعوت کرده خونش.

میدونی، حالا که فکرشو میکنم، یه چیزی یادم اومد

از خصوصیات عجیب و غریب 'توماس ادیسون'.

اون دوست داره به هر قیمتی که شده برنده بشه.

باور کن، 'توماس ادیسون' یه تاجر خیلی زرنگه.

-جدی میگم. -واقعا؟

تو 'لودویگ' رو میخواستی، منم برات 'لودویگ' رو خریدم.

-اوه، تو 'لودویگ' رو برام آوردی؟ -دقیقاً، آره.

میدونی مشکلت چی بود؟

بگو حتماً.

تو هیچوقت یه تاجر با جذبه نبودی.

معنی یه آدم علاقمند رو میدونی؟

تو.

تو خودِ خودِ یه آدم علاقمندی،

و من عاشقتم.

میتونم اینو بگم، چون دوستت دارم،

ولی اون خشونتی که برای موفق شدن لازمه رو نداری.

تو از همه چی دست کشیدی جز من.

سرویس!

میدونی، حس میکنم دلم یه کم تفریح میخواد.

شب به طور معمول پیش میرفت.

منم اصرار میکردم که بالرینش یه اجرا داشته باشه.

'راخمانینف'.

شاید یه پیش‌درآمد.

نه پیش درآمد، نه امشب.

من فردا جلسه دارم.

این 'دو دیز مینور' هست.

-نه، 'سل دیز'. -'دو دیز مینور'.

اگه بخوایم دقیق بگیم، 'سل دیز'.

میدونی که اون نمیتونه با اون یکی صدا برقصه.

'لیلی'، از طرف خانم 'هنری' از داخل.

میشه "پیش درآمد در 'دو دیز مینور'".

داری از این قطعه استفاده میکنی؟

-آره، معلومه. -داره باهامون بازی میکنه.

من باهاشون بازی کردم.

اینجوری بهش فکر کن.

تو اولین بالرینی خواهی بود که تا حالا برقصه

با یه پیش درآمد 'راخمانینف'.

بزن بریم.

قبل از اینکه منو و شرایطم رو قضاوت کنی،

ازتون خواهش میکنم تا تهش بخونید.

فقط تو صفحه آخر این دفترچه خاطراته که شاید

اونقدر اطلاعات داشته باشی که بتونی راست رو از دروغ تشخیص بدی،

قهرمان رو از آدم بده تشخیص بدی.

'لودویگ' رو برام پیدا کن.

ضربه.

ضربه. خیلی خوبه.

ضربه!

ضربه.

فرانسوی، سکسیه، ولی در حد اعتدال.

پرسیدم که رقص امشبم رو تایید میکنی یا نه.

تایید میکنم؟

اوه، عزیزم، محشر بود.

هیچکس مثل تو با 'راخمانینف' نمیرقصه.

اصلاً هیچکس با 'راخمانینف' نمیرقصه.

باید هر از گاهی باهاش بخوابی.

ضربه، ضربه.

خیلی خوبه.

ضربه!

ضربه، خوب بود!

اینا شرایطیه که بعضی وقتا

برای بالرین‌های جوون و خوشگل پیش میاد.

پیچیدگی‌هایی که نباید خودتو باهاش خسته کنی.

تو استعداد واقعی داری.

همین حرفا رو به منم زد...

تو همه جور استعدادی داری.

...قبل از اینکه منو به یه آدم علاقمند تنزل بدن.

مراقب باش.

تصور کن دختر رقاص کوچولوی بی‌نقصت رو

روی صحنه تو پاریس، تا همه دنیا ببیننش.

چشماشون تشنه دیدن صمیمی‌ترین قسمت پوست من.

پوستی که تو و فقط تو، صاحب اصلیش هستی.

این همون چیزیه که میخوای، مگه نه؟

اینکه منو تو پاریس ببینی؟

وای خدای من.

خیلی دوست دارم تو رو تو پاریس ببینم.

من و اون دختره خیلی با هم فرق نداشتیم.

اون جوون و خوشبین بود، پر از هدف.

حالا که به گذشته نگاه میکنم، اعتراف میکنم که داشتم براش هورا میکشیدم.

ناخودآگاه امیدوار بودم که از اشتباهاتی که من کردم دوری کنه.

فکر کنم یه بخشیش منو یاد

این مینداخت که زنده بودن چه حسی داره.

تبریک میگم، 'توماس'.

من به چیزایی که به دست آوردی خیلی خیلی افتخار میکنم.

باسنتو تکون بده.

بله، نورمن؟

فقط میخواستم بهت یادآوری کنم که فردا جلسه دارم.

-با 'توماس ادیسون'، آره. -خوبه. خوبه.

همش همین بود؟

یه هنرمند هم دارم که فردا میاد.

-باید بدونی. -چه هنرمندی؟

یه نفر که 'راکفلرها' بهمون معرفیش کردن.

ظاهراً همه دارن باهاش ملاقات میکنن.

اون فقط برای یه مدت کوتاه از پاریس اومده.

تو که منو و هنر رو میشناسی.

من هیچی نمیفهمم تا وقتی که بخوره تو فرق سرم

وسط پیشونیم.

التعليقات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left