أول 200 سطر.
زيرنويس از مهدي shine021
سلام، من راوی هستم.
من اینجا هستم تا حقایقی رو درباره 'الا' ارائه بدم.
اما اول، بذارید چیزی رو که اون بهش میگه 'شفافیت کامل' رو بهتون بدم.
من از وقتی که اون دانشکده حقوق رو تموم کرده براش کار کردم،
پس دقیقا بی طرف نیستم.
من دیوونه اونم،
واقعا هستم.
*سال 2008، وسط رکود بزرگ.*
*اما، میدونید، یه جورایی، زمان بهتری بود.*
*همه ما هنوز از همدیگه خوشمون میومد.*
*درست در 34 سالگی،*
*'الا' سومین زن جوونیه* *که تا حالا این مقام رو داشته.*
*خیلی عالی به نظر میرسه، درسته؟*
*مسئله اینه که، همه ما 'آشغال' های خودمونو پنهون میکنیم،*
*اوه، منو ببخشید، 'مزخرف'،* *تا وقتی که برنده بشه یا ما بشیم.*
*برای 'الا'، مزخرفات از 16 سالگی شروع شد.*
بزنید بریم، دخترا.
*نمیخوام ناامیدتون کنم،* *اما شما یکی از خوش شانس هایید*
*اگه تا حالا تجربه نکردید*
*خانواده های کاملا معمولی و شاد* *دیگران رو*
به عنوان یه خنجر کوچیک توی قلب.
فکر کنم همه باید زودتر از اینا بریم، آقای 'McCay'.
*سرنوشت میتونه یه چیز موذی باشه،*
سخنرانی من.
توی جیب پالتوت.
*زندگی ما میتونه یهویی زیر و رو شه،*
*یا با یه کلمه.*
صبر کن.
هیچکس نمیخواد چیزی بگه؟
فکر میکنی چیزی برای گفتن هست، بچه؟
هی، 'کیس'، میشه لطفا یه لیوان آب برام بیاری؟
باشه.
بفرمایید 'الا'، هر چی میخوای بگو.
ممنونم، خاله 'هلن'.
نمیخوام طوری رفتار کنم که انگار شما امروز به عنوان مدیر بیمارستان بازنشسته میشید،
در حالی که واقعا مجبورید به خاطر روابط جنسی متعدد
با زنانی که اونجا کار میکنن، اونجا رو ترک کنید.
این یه دیدگاه مشروعه.
منظورت چیه؟ دیدگاه دیگه ای هم هست؟
میشه لطفا یکم یخ توش بندازی؟
نه.
باشه، منصفانه است.
میدونی چیه؟ قول میدم تا شش هفته دیگه برات کتاب بخونم تا خوابت ببره.
کتابایی که عکس ندارن و کلی کلمه دارن که تموم کردنشون طول میکشه.
اگه این کارو نکنی چی؟
تا حالا شده بگم یه کاری میکنم و هیچوقت انجامش ندم؟
یه دیدگاه دیگه، بچه،
اینه که هر سه زن نامه حمایت نوشتن.
تو متاهلی.
ببین، بخشی از چیزی که اونا امروز از ما میخوان
اینه که به عنوان یه خانواده ظاهر شیم، به خاطرِ--
میشه فقط دیگه ادامه ندی...
نمیدونم.
مامان؟
خواهش میکنم ما رو مجبور نکن بریم.
من میخوام برم.
نه، خب، نه، تو نمیتونی بری.
میدونی تجربه آسیب زا چیه؟
آره.
'کیس'، هیچوقت وانمود نکن چیزی رو میدونی که نمیدونی،
چون فهمیدنش آسونه و باحاله،
و تنها راه توی دنیا که میتونی چیزی یاد نگیری
اینه که وانمود کنی از قبل میدونیش.
باشه.
"تی"، باشه، "آسیب: یه آسیب روانی ناشی از شوک عاطفی،
خاطره ای که سرکوب شده و التیام نیافته،
یه آسیب به مغز."
این چیزیه که ممکنه اگه ما بریم سرمون بیاد.
هنوز میخوای بری؟
نه، ممنون.
باشه، -آقای 'مک کای'، خیلی دیرمون شده!
هیچوقت نمیبخشمت.
دوستت دارم، برای هر چیزی بهم زنگ بزن.
*شش هفته بعد، اتفاق اصلی میفته.*
شما چند تا گزینه دارید، -واقعا؟
من نمیبینم که انتخابی داشته باشم.
من ندارم، -باشه.
اما من فکر نمیکنم بتونم اینجا باشم وقتی به 'الا' میگی.
چی رو بگم؟
خب، عزیزم، این...
پدرت یه...
یه فرصت تجاری خیلی خوب توی کالیفرنیا داره،
و خاله 'هلن' مرتبا بهتون سر میزنه.
نه، مامان، من... نمیتونم.
من بیشتر از یه سال اعتبار از هر چهار تا درس 'AP' رو از دست میدم،
و این برنامه های کالج منو خراب میکنه،
و اون کارآموزی رو که این همه مصاحبه و مقاله براش دادم رو از دست میدم،
و یه جورایی اتفاقای
امیدوار کننده ای اخیرا توی مدرسه برام افتاده،
مثل اون مقاله جامعه شناسی که روش خیلی کار کردم،
تازه پسش گرفتم، و معلم گفت که من...
اون گفت که...
اینجاست، میتونم نشونت بدم،
اما پدرت یه شروع تازه برای همه ما میخواد.
یه شروع تازه دیگه.
مامان؟
میشه لطفا سعی کنی برام توضیح بدی...
چرا تو هی میری و بیشتر میخوای؟
من واقعا میخوام بفهمم.
من هنوز دوستش دارم.
خب، پس لطفا، خدایا، منو از عشق معاف کن.
اون منظوری نداره، خدا.
فقط یه لحظه بهم فرصت بده، باشه؟ -مامان.
اون دوباره اون کارا رو میکنه، -شاید، احتمالا.
احتمالا.
خاله 'هلن' میگه که...
شاید باید یه مدت با اون بمونی.
تا وقتی که من و پدرت یه کم...
حداقل تا آخر سال تحصیلی.
و بعدش هم که به هر حال میری کالج، درسته؟
چی؟
نمیتونم بذارم تو پا تو اشتباه من بذاری.
هی، هی.
حق نداری خودتو به خاطر هیچکدوم از اینا سرزنش کنی، مامان، باشه؟
تو حق نداری.
خاله 'هلن'، مطمئنی که مشکلی نداری من باهات زندگی کنم؟
آره، خیلی زیاد.
هنوز بیداری؟
مامان داره گریه میکنه؟
آره، -چرا؟
چون به خودش آسیب زده.
من پیشت میمونم تا خوابت ببره، باشه؟
چقدر دوستت دارم، بچه.
تکرارش کن.
چقدر دوستت دارم، بچه.
*اینجوری شروع شد.*
*اون سه روزی که همه چیز رو عوض کرد.*
*همون لحظه ای که خوندمش فهمیدم.*
*و معده ام قبل از من فهمید.*
صبح بخیر، استل، -صبح بخیر.
این خبرنگاره بیخیال نمیشه، -امروز چی گفت؟
کلی اخطار آخر.
این دفعه توی اخطارش "واقعا جدی ام" رو با حروف بزرگ نوشته بود.
'الا'، باید با یه نفر درباره این موضوع حرف بزنی.
فقط برای اینکه صداتو بشنوی وقتی داری بلند بلند فکر میکنی، -آره، آره، میدونم، حق با توئه.
ممنون.
صبح بخیر، هلن، -صبح بخیر، خاله 'هلن'.
الا، سلام، -سلام.
میخواستم ببینم میشه یه کم دیگه بیام پیشت.
حتما، معلومه، همه چی مرتبه؟
آره، خوبم، فقط...
فقط میخوام یه کم دیدگاه درباره یه چیزی بگیرم، همین.
*یه جورایی یه داستان طولانیه، وقتی دیدمت بهت میگم.*
*تو راه ام.*
خیلی خب، دوستت دارم.
دوستت دارم، خداحافظ.
خانم، فرماندار میخواد شما رو ببینه.
اون اون طرف خیابون توی اتاق تلفنه، -باشه، ممنون.
*اتاق تلفن.*
*این اتاق های پر سر و صدا وجود دارن چون مقامات منتخب*
*اجازه ندارن از دفاتر دولتی برای جمع آوری کمک های مالی استفاده کنن.*
صبح بخیر.
متاسفم که اینقدر زود باهاتون تماس میگیرم، اینجا سناتور ایالتی...
*بنابراین حزبشون اتاق تلفن اجاره میکنه،*
*جایی که ازشون انتظار میره حداقل هفت*
*ساعت مفید در روز رو صرف درخواست پول کنن.*
شما در دوره قبل 2000 دلار کمک کردید.
*-و بله...* -من اسمتون رو برای پنج دلار یادداشت میکنم.
*-,,,این دیوونه کننده است،* -ممنون.
,,,برای 50 دلار، -هیچوقت اینقدر حیاتی نبوده.
درخواست حمایت مداوم شما، -,,,35 دلار.
سلام، اینجا فرماندار بیل مور هستم.
*فرماندار بیل مور، که با محبت به عنوان فرماندار بیل شناخته میشه.*
*اون و 'الا' خیلی وقته همدیگه رو میشناسن.*
*اون رئیس دفترش بود وقتی که با محبت به عنوان شهردار بیل شناخته میشد.*
من فقط تماس گرفتم تا ازتون تشکر کنم برای...
... کمک 500 دلاری.
بله، خانم.
حال...
شوهر کیه؟
...حال 'جری' چطوره؟ هنوز اونجا... هنوز اوضاع روبراهه؟
عالیه.
و اون دو تا پسر رشید رو دارید؟ دختر هم دارید؟
کالین.
البته، کی میتونه 'کالین' رو فراموش کنه؟
اون باید الان، چی، چهار سالش باشه؟
دانشکده پزشکی.
خیلی خب، دیگه مزاحمتون نمیشم.
ممنون.
ببخشید بابت این اشتباه، ما همه اینجا احمق هستیم.
میبینی من از چی نجاتت میدم؟
من همش بهت میگم خوشحالم که این کارو میکنم.
من از حرف زدن با رای دهنده ها خوشم میاد.
آره و به خاطر همینه که تو توش افتضاحی.
تو هر تماس تلفنی رو 45 دقیقه طول میدادی.
با من بیا.
میخوام یه چیزی بهت بگم.
دنیا رو متوقف کنید.
ادامه بده، فرماندار بیل!
ما دوستت داریم، فرماندار بیل!
خب، چیزی که میخوام بهت بگم رو نباید به کسی بگی.
باشه.
داره اتفاق میفته.
کابینه.
وزیر کشور.
من تو لیست نهایی ام.
باید هر لحظه خبرش بیاد.
و تو باید خودتو آماده کنی که شاید جای منو بگیری.
تبریک میگم.
No comments yet. Be the first to leave one.