أول 200 سطر.
زیرنویس از مهدی shine021
ویتامینهات اینجاست.
- شام چی آوردی؟ - سوپ.
همیشه سوپ میگیری.
- خانم شهردار. سلام. - سلام، تونی.
- امشب چی داریم؟ - قارچ.
- قارچ؟ مگه من قارچ دوست دارم؟ - کی بدش میاد؟
بعداً میام سینی رو ببرم، خانم.
باشه. ممنون، تونی.
میدونم خسته شدی از این حرف،
- ولی میدونی چی میخوام بگم. - نه. میدونم. بگو.
یادت باشه، سیلو تو آرامشه
- به خاطر تو. - به خاطر من.
چون برگشتی.
- آره. - فردا صبح میبینمت.
خداحافظ.
شب بخیر.
زیرنویس از مهدی shine021
اینجایی.
چطور خوابیدی؟
- خوب. - آره؟
- آره. - خوبه.
باید جزئیات جلسه شورا رو برات بگم.
- باشه. - خیلی هیجانانگیزه.
اما اول بریم کافهتریا، مثل همیشه.
میدونم این حضورا رو دوست نداری،
اما مردم باید ببیننت.
آره. مردم باید منو ببینن.
خانم شهردار! شهردار نیکولز!
اینجاست! ژولیت!
نگرانشون نباش. چیزی نیست.
خانمها، یه چیزی دارم که شاید به دردتون بخوره.
میشه ببینمش؟
یعنی میخوای دستت بزنی بهش؟
نه.
قیمتش چنده؟
فکر میکردم بیشتر یه معاملهست.
- اون چیه؟ - یه اسباببازی.
فکر میکنیم مال اون یا برادرش بوده.
کسی رو میشناسم که از خونه پدرش گرفته.
میخوام برم.
- میخوام برم. - باشه. باشه.
درها باز میشن. برید عقب تا مسافرا پیاده شن.
موقع سوار شدن، برید وسط واگن.
برید عقب. درها بسته میشن.
الو؟
آقای جونز؟
- بله؟ - کنگرهمن دنیل کین هستم.
حالتون چطوره؟
ببین کنگرهمن،
منو بذار تو لیست سیاه، رأی من با توئه دفعه بعد.
دوباره زنگ بزنی،
به هرکی کاندید شه رأی میدم، حتی اگه رقیبت باشه.
باشه، گرفتم.
سلام.
کاری که گفتم رو کردی؟
چی گفتی؟
گفتم اگه نکنی، مشت میزنم تو حلقومت.
خب، نمیخوایم این اتفاق بیفته.
آره، دو تا قطار، دو تا تاکسی، کلی چرخ زدم...
برات چای شیرین آوردم.
- پر یخ. - آره، اینجا بهش میگن چای یخی.
خب، من اهل اینجام نیستم. تو هم نیستی.
چی شده، چارلز؟
از پست مرخصی، اما مرخصی نداری.
نباید یونیفرم پوشیده باشی؟
اون گوشی رو واسه پول کثافتکاری میکنی؟
اوه.
خیلی وقته تو نیروی دریایی هستی. اگه مامان بابا زنده بودن--
دیوونهوار از تابوت میزدن بیرون--
...تا بیان بیرون.
چرا فکر کردی قرار بود؟
- چی؟ ها؟ - اون خبرنگاره.
هلن درو.
- تو چطور-- - گفت یه آبنبات بهش دادی.
- فکر کردم بامزهست. - آها، واقعاً؟
گفت تونستی نیواورلئان رو هم بکشونی وسط.
زرنگ.
نیروی دریایی رو دستکم گرفته بود. خواستم جبران کنم.
نیواورلئان کار بزرگی بود. منم نقش مهمی داشتم.
کارایی کردیم که قبلاً کسی به ذهنش نرسیده بود--
آره درسته. یادم رفته بود تو دریل رو اختراع کردی.
از کجا فهمیدی چی گفتیم؟
داره رو یه گزارش کار میکنه.
نتونستم کمکی نکنم. گفتم بهتره باهاش حرف بزنی.
بهش گفتم شاید کاملاً بیفایده نباشی.
اگه بتونی تو کمیته ایران ترمن جا بگیری.
همه میخوان توش باشن.
- خب، بهت بدهکار نیست؟ - برای چی؟
تعریفشو کردی.
من کاندید کنگره بودم. اون سناتوره.
هر دو نماینده مردم خوب جورجیا هستیم.
طبیعیه ازش تعریف کنم.
ولی بعید میدونم اسم منم بدونه.
چرا ندونه؟
خب، تو آمریکا یه چیزی داریم به اسم سیستم حزبی.
ما همحزبی نیستیم.
ببین، واقعاً سعی کن تو اون کمیته جا بگیری.
چی شده؟
برای اون عملیات برنامهریزی شده انتخاب شدی؟
اگه بودم، به تو نمیگفتم، خوک غیرنظامی.
من تو ارتش بودم.
تو مهندس بودی.
و حالا تو کنگرهام.
فکر کنم حق دارم بدونم اگه خواهر کوچیکم بخواد ایران رو بمب بارون کنه.
باید برم.
دو دقیقه با تو تاکسی و قطار عوض کردم؟
ببخشید. نمیتونستم ریسک کنم
- تلفنی بگم. - بگو دقیقاً چی شده.
دارم بهت میگم.
تو اون کمیته برو و هر چی میتونی به خبرنگاره بگو.
یه چیزی یادت رفته.
بعد همه کارایی که کردم، فداکاریایی که...
تا بفهمم هیچوقت واقعاً مهم نبود.
شایدم نه.
یعنی چی؟
- سلام. - سلام.
- چی شده؟ - من...
یه... خواب دیدم.
- نمیدونم. آره. من... - خواب؟
بیرون قفل هوا بودم...
با برنارد و ما...
بیرون قفل هوا بودیم و...
- ژولیت. - نمیدونم. من--
- هی. - نه. یه چیزی...
یه کاریه که باید بکنم.
- باید یه کاری بکنم. - چی رو؟
نمیدونم. باید... نمیتونم. من...
نمیدونم. ولی اون همینجا بود.
باشه، بس کن. بس کن.
بیا تمرین رو انجام بدیم.
کاش میتونستم با برنارد حرف بزنم.
- ممکن نیست. - میدونم. میدونم.
- به من نگاه کن. - باشه.
نفسم رو تقلید کن. آروم.
سه ثانیه نفس بکش. نگه دار.
بعد بده بیرون.
خوبه. خوبه. یه بار دیگه.
سه ثانیه نفس بکش.
نفس کشیدن رو ادامه بده. خوبه.
خوبه. یه بار دیگه.
خوبه. خوب شد. فقط نفس بکش.
سه دقیقه اون تو بودی.
سه دقیقه تو جعبه آتیش قبل اینکه در باز بشه
و دوستات بتونن بکشنت بیرون.
همه اکسیژن ۳۰ ثانیه بعد تموم شد.
لباست، لباس معمولی نظافت نبود.
عایق بود.
ازت محافظت کرد.
برنارد اینقدر خوششانس نبود.
شعلهها لباسش رو سوراخ کرد و سم وارد شد.
نمیتونستیم ریسک دفن تو مزرعه رو بکنیم.
پلهها رو تخلیه کردن.
کسی اجازه نداشت بره تو شفت مرکزی.
شش تا باربر، شش ساعت طول کشید تا ببرنش پایین به زبالهسوز.
برنارد نمیتونه کمکت کنه.
چون دیدم سوخت.
زنم میگه یه چیزی یادت میاد.
یه کاری هست که باید انجام بدی.
نه، نمیتونم. یادم نمیاد.
امیدوارم بیشتر از حافظت برگرده.
واقعاً.
مخصوصاً امیدوارم یادت بیاد چرا زن و پسرم رو با اسلحه
گروگان گرفتی.
تو کی هستی؟
تو کی هستی؟
من رابرت سیمز هستم.
من کلانتر سیلو هستم-- - نه نه نه. میدونم، میدونم.
اینو بهم میگی.
من تو رو نمیشناسم.
من تو رو نمیشناسم. هیچکس رو نمیشناسم، درسته؟
تو آینه به خودم نگاه میکنم و نمیدونم کی داره بهم نگاه میکنه.
و...
فکر کردم شاید... شاید یه چیزی یادم اومده باشه.
اما پرید.
یعنی میخوای بگی خواب بوده؟ خواب بوده؟
نمیدونم.
باشه، اون فایل قبلی رو بیار بالا.
آره، اونجا.
باید همه رو بردارم.
باشه.
بهش چی گفتی؟
که برنارد از سم مرد.
مرسی.
خب، اگه قهرمان نیواورلئان نباشه.
یکی از قهرمانای نیواورلئان.
پونصد مهندس ارتش تو اون پروژه بودن.
اما کنگرهمن کین کلیدی بود، نه؟
تو ایده جایگزینی سدها با تونلها رو دادی،
و یه نوع دریل اختراع کردی که خاک رو بالای سرش نگه میداشت، درسته؟
انگار شعارای کمپین منو خوندی.
کمپینت خوب نوشته شده بود.
آنا نویسنده خونوادهست.
اوه، نه بیانیه مطبوعاتی. قانون. من لوایح رو مینویسم.
اون مرتبشون میکنه.
اگه یه روز با مداد رنگی قبولشون کنن، دیگه به من نیاز نداره.
چطور میتونم کمکت کنم، کنگرهمن؟
خب، قراره علیه ایران تلافی بشه؟
اونا یه بمب کثیف تو پایتخت ما منفجر کردن،
مسلماً تلافی میکنیم.
No comments yet. Be the first to leave one.