Chapter 51

Chapter 51

تنزيل الترجمة Farsi Persian

معلومات الإصدار

Chapter 51 2025 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264 persian
تعليق من shine021
سینمایی فصل ۵۱

الوسوم

webdl
نشرت في: 2026-06-24
تنزيلات: 22
ضعاف السمع: No

معاينة ترجمة Farsi Persian

أول 200 سطر.

زيرنويس از مهدي shine021

بین سال‌های ۲۰۱۸ تا ۲۰۲۲،

سه بازیگر زن به قتل رسیدن.

همه‌شون هنگام ساخت فیلم «دیسیدنت»

به دست کسی که بهش می‌گن «قاتل هالیوود».

تی‌اچ‌کی قصد داشت چهارمین قتل رو روی بازیگر زن، آدری اوانز، انجام بده،

ولی اون فرار کرد و فیلم رو به آخر رسوند.

تنها مدرک موجود

تصاویر اون قتل‌هاست که تی‌اچ‌کی فیلم‌برداری کرده،

همراه با پشت‌صحنه‌های فیلم «دیسیدنت».

این پرونده هنوز حل نشده.

کشتن اونقدرها هم که فکرش رو می‌کنی ترسناک نیست.

وقتی به اندازه‌کافی انجامش بدی، تازه می‌فهمی چقدر شیرینه.

کات! تکون نخور، همونجا بمون. داستین،

یه سوال ازت دارم.

- تو قاتلی؟ - آره.

آره؟ بذار چشمات رو ببینم. نمی‌تونم ببینمشون.

به من نگاه کن. تو قاتلی؟

- آره. - برگرد همونجا.

- تو یه قاتل لعنتی هستی؟ - آره.

این دیوونس، چون من اصلاً حرفت رو باور ندارم.

- تو قاتلی؟ - آره.

- تو قاتلی؟ - آره.

- تو قاتلی؟ - آره!

- می‌خوای برام بکشی؟ - آره.

- می‌خوای برام بکشی؟ - آره.

خب، صبر کن.

دوربین رو روشن کن.

تو قاتلی، داستین؟

آره.

اکشن.

کشتن اونقدرها هم که فکرش رو می‌کنی ترسناک نیست.

وقتی به اندازه‌کافی انجامش بدی، تازه می‌فهمی چقدر شیرینه.

اسم من توماس اسکاته.

اف‌بی‌آی سابقم.

موقعی که اونجا بودم،

بیشترین درصد موفقیت رو بین همه‌ی پروفایلرها داشتم.

تمامی قاتلان سریالی که تعقیب کردم رو

دستگیر کردم، به جز یکی.

همون یکی، قاتل هالیوود.

که به تی‌اچ‌کی معروفه، شهرتش رو

به خاطر جنایت‌های سینمایی‌ش به دست آورد.

اون اولین قاتل سریالی بود که قتل‌ها رو فیلم‌برداری کرد

و توی اینترنت آپلود کرد.

اما چرا گرفتنش اینقدر سخته؟

کمبود مدرک؟ نه.

من پرونده‌های زیادی رو با مدرک خیلی کمتر حل کردم.

چالش اصلی، غیرعادی‌بودن

و عجیب‌بودن مظنون‌هاست.

بذارید صادقانه بگم،

این عجیب‌ترین گروه مظنونی‌ست که تا حالا دیدم.

کریستوفر پیس،

نویسنده و کارگردان «دیسیدنت»،

برنده‌ی شش اسکار.

لارنس هیوز،

یکی از محترم‌ترین بازیگران جهان.

تد منکیویچ،

قدرتمندترین مدیر در هالیوود.

داستین اسکات، ستاره‌ی سابق نوجوان‌ها.

و ملوین اشر،

بزرگترین گیشه‌ای تاریخ.

و یکی از اون‌ها ممکنه مسئول قتل

سه تا از معروف‌ترین بازیگران زن تاریخ باشه.

آوا برگمن، باربارا بال، و گریتا دنیلز.

خیلی مهمه که بفهمیم چی همه‌شون رو به هم وصل می‌کنه.

و چیزی که مظنون‌ها،

قربانی‌ها و قاتل رو به هم گره می‌زنه،

فیلم «دیسیدنت»ه،

فیلمی که به دلایل زیادی تاریخ‌ساز شد.

اولین دلیل اینه که کارگردان اصلی،

کریستوفر دمی، کاری کرد

که قبلاً هیچ‌کس انجام نداده بود.

هیچ‌کس.

اون تصمیم گرفت دوربین‌ها رو روشن نگه داره

بدون اینکه کسی بدونه دارن ضبط می‌کنن.

تنها کسایی که می‌دونستن، متولی آپلود فیلم

و ایوان بودن که فیلم رو ضبط می‌کرد.

نویسنده نمی‌دونست، بازیگرا نمی‌دونستن،

هیچ‌کس دیگه‌ای نمی‌دونست.

تمامی پشت‌صحنه‌ها تبدیل به مدرک

در بزرگ‌ترین پرونده‌ی قتل تاریخ شدن.

خب، دمی دقیقاً از همون اول پروژه

خیلی صریح بهم گفت

که دوربین هرگز نباید خاموش بشه.

اوایل، خیلی عجیب بود.

تا اون موقع همچین کاری نکرده بودم.

تو عمرم همه‌چیز فیلم‌برداری کردم،

ولی خاموش نکردن دوربین هیچ منطقی نداشت.

حالا، اون حق داشت، چون چیزی که دنبالش بود

اون جادویی بود که بین برداشت‌ها اتفاق می‌افته،

بین تیک‌ها.

پس این فیلم بیشترین متراژ فیلم خام

تاریخ رو ضبط کرد.

هماهنگیش پیچیده بود،

اما دوربین نباید خاموش می‌شد.

پس همیشه همه‌چیز در حال ضبط بود.

خب، درباره‌ی این موضوع چه حسی داری

که دوربین‌ها مدام روشن بودن؟

اوه، می‌دونی، فکر می‌کنم در نهایت، اوه، بی‌ربطه،

چه حسی دارم.

اوه، مشخصاً، من مجری نیستم.

این چیزی نیست که ازش لذت ببرم یا حس خوبی داشته باشم.

پس فکر می‌کنم یه سوءتفاهم وجود داره

درباره‌ی رفتاری که من دارم،

که خودش به تنهایی یه نقش‌بازیه

و من می‌دونستم دوربین‌ها دارن ضبط می‌کنن.

اوه، این کاملاً از واقعیت دور نیست.

اوه، متأسفانه، چیزی که می‌بینید

خب، یه حقیقتِ محضِ دست‌نخورده‌ست.

من رو همون‌طوری می‌بینید که در اون لحظات هستم.

وگرنه باعث می‌شم خون

واقعاً از اون دهن لعنتیت بیرون بزنه.

گرفتی چی گفتم؟

تا حالا این‌طوری خون‌ریزی کردی؟

تو... آره.

-آره؟ این‌طوری خون‌ریزی کردی؟ -گرفتم چی شد.

به آخرین باری فکر کن که این‌طوری خون‌ریزی کردی، باشه؟

بهش فکر کن. فقط بهش فکر کن، باشه؟

دوباره. بیا!

-آره؟ اوهوم. نه، نه! -خیلی خب، می‌تونم برم؟

باید دست از فرار کردن برداری، فهمیدی؟

ازش نترس! باهاش بمون!

دوباره!

- اوهوم. - خیلی خب--

نه، نه. انگار داری به یه ارگاسم لعنتی می‌رسی.

ممنون بچه‌ها!

برگرد توی خون!

لعنتی برگرد توی اون خون!

- خداحافظ! - گریتا، قسم به خدا!

برگرد اینجا!

اگه هرکدوم از ما می‌دونستیم دوربین‌ها همیشه روشنن،

هیچ‌کدوم این‌طوری رفتار نمی‌کردیم.

خوشحالم که این همه فیلم وجود داره،

چون بهتون نشون می‌ده

چه جهنمی رو برای سرگرم‌کردن مردم تحمل می‌کنیم.

- مارتی؟ مارتی! - بله.

به من گوش کن.

می‌تونم تلاشت رو حس کنم

که داری از میان پلاستیک و آلومینیوم رد می‌شی.

مثل بازیگر رانندگی نکن، مارتی!

پنجره رو نگه دار.

- مثل بازیگر رانندگی نکن! - برو پی کارت!

- مثل یه مرد لعنتی رانندگی کن! - برو پی کارت!

مثل یه مرد رانندگی کن!

در تاریخ سینما،

هرگز چیزی مثل این ندیدم.

منظورم اینه که من ۲۱۸ فیلم ساختم.

در ۴۰ کشور دنیا فیلم‌برداری کردم.

شش تا همسر لعنتی داشتم، و این بی‌سابقه‌ست.

نمی‌تونی از افسانه‌های هالیوود حرف بزنی

بدون اینکه از سه تا فیلم صحبت کنی.

«اینک آخرالزمان»، «جادوگر شهر از»، و «دیسیدنت».

اما برای اینکه بفهمیم چرا «دیسیدنت» توی اون لیسته،

باید با معمار اصلیش،

کریستوفر دمی، آشنا بشیم.

می‌تونی کمی برام

از خودت و کاری که می‌کنی بگی؟

من یک اوتور هستم.

می‌دونی یعنی چی؟

یعنی کسی که یک نگاه واضح داره

به نوع فیلم‌هایی که می‌خواد بسازه.

و فیلم‌هایی که می‌سازم بزرگن،

و مردم ظاهراً دوستشون دارن.

دمی یکی از پردرآمدترین کارگردان‌های

تمام ادواره،

اما «دیسیدنت» رو یکی از

محبوب‌ترین فیلم‌نامه‌نویس‌های دنیا نوشته،

یعنی کریستوفر پیس.

برای همین از پیس پرسیدم نظرش درباره‌ی دمی چیه.

اون یه پسر بچه‌ی گم‌گشته‌ست.

همون، هنوز با اسباب‌بازی‌هاش بازی می‌کنه،

و باور داره که انفجارهای بزرگ

و، اوه، چرخش دوربین

و برعکس پخش کردن صحنه‌ها یک فیلم می‌سازه.

اون هنرمندیه که در جستجوی هنره.

خب، نمی‌دونم درباره‌ش چی بگم.

بذار شایعات، کارشناس‌ها، اینترنت،

و مادرتون، هر چی می‌خوان بگن.

من می‌دونم کی هستم.

راحته که بگیم اونا طرفدار هم نیستن.

شاید بزرگ‌ترین مشکل بینشون این بود

که دمی دوربین‌ها رو روشن نگه داشت

بدون اینکه پیس بدونه.

پیس ادعا می‌کرد دمی از جنجال

پیرامون پشت‌صحنه‌ها و درگیریهاش استفاده کرد

تا فیلم رو به نقد اجتماعی تبدیل کنه.

برای همین ازش پرسیدم، «معنیش چیه؟»

همه می‌خوان بدونن، «معنیش چیه؟

معنیش چیه؟»

هر کوفتی که خودت می‌خوای باشه.

انگار که، چه کوفتیه؟

قرار نیست من همه کار رو برات انجام بدم.

من قراره هنر رو ارائه بدم.

من می‌دونم چه کوفتیه و معنیش چیه،

اما مردم می‌گن، «صبر کن، این بود؟»

توی خیابون جلوم رو می‌گیرن. نمی‌تونم برم استارباکس.

«سلام، هی کریس، این بود؟»

منم می‌گم، «نمی‌دونم.»

شاید معنی‌ش استقلال زن باشه.

شاید معنی رهایی باشه.

Chapter 51 subtitles in other languages

التعليقات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left