أول 200 سطر.
اي انسان ها)، کجا بوديد زماني که شالوده زمين را بنياد نهادم؟) ،زماني که ستارگان صبحدم با يکديگر آواز مي خواندند و تمام پسران خدا (فرشتگان) نداي خوشحالي سر دادند؟
...برادر
...مادر
.اونها بودن که منو به سمت شما هدايت کردن
.قلب بشر در گذر زندگي نداي دو راه رو شنيد
.راه ذات و فطرت
.و راه بخشايش و مرحمت
.بايد يکي رو براي پيروي انتخاب کني
.بخشايش (خودِ عالي) بدنبال خوشنودي خودش نيست
.اون کم اهميت بودن, فراموش شدن و محبوب نبودن رو قبول کرده
.اون دشنام و زخم زبون ها رو قبول کرده
.فطرت (خودِ ذاتي) فقط ميخواد که خودش رو خشنود کنه
...خدا را براي اين غذا ستايش ميکنيم
.ديگران رو هم مجبور مي کنه که اونو خشنود کنن...
...ستايشي با ايمان و عاشقانه...
...دوست داره که به اونا حکمراني کنه
...از گناه اين پسران بگذر...
.تا راه اونو پيش بگيرن...
.دلايلي براي ناراحت بودن پيدا ميشه
.وقتي تمام دنيا دارن اطرافش ميدرخشن
.و عشق در ميان همه اينها لبخند ميزنه
اونا بهمون ياد دادن که ...اگر کسي عاشق راه بخشايش (خود عالي) باشه
.هرگز آخرت بدي نخواهد داشت...
...با تو صادق خواهم بود
...هر اتفاقي که بيافته
.پسرم
.فقط ميخوام بميرم. که برم پيشش
.اون الان در دستان خداونده
.اون تمام مدت در دستان خداوند بوده
اينطور نيست؟
.خونه ام
.خداي من
.نبايد از شيطان بترسم
.از شيطان نميترسم چون تو با مني
چي نصيبت شد؟
.از من دور نباش، بخاطر رنجي که نزديکمه
.برو ديگه, مشکلي نداريم
.ما خوبيم
.ممنونم
...نبايد خاطرات اونو مرور کني
...الان ديگه بايد محکم باشي و
.ميدونم, درد و رنج...با گذر زمان از بين ميره
...ميدونم، ممکنه به نظر
.کار سختي بياد، نظر من اينه ولي حقيقت داره...
.نميخوام حقيقت داشته باشه
.زندگي در جريانه
.آدما ميان و ميرن
.هيچ چيز ثابت نميمونه
.هنوز اون دوتاي ديگه رو داري
.خداوند خودش ميده و خودش هم ميگيره
.حکمتش همينه
.خودش درد رو ميده... دواش (علاجش) رو هم ميده
.هيچوقت فرصت اينو پيدا نکردم که بهش بگم چقدر متأسفم
...حتي
.بي دليل با مشت زدم تو صورتش...
تو کنار من جلوي پيانو نشسته بودي .و من با تلخي بهش ميگفتم کجا بايد صفحه رو عوض کنه
.شايد حتي احساس شرمساري مي کنم
چرا شرمساري؟
.پسر بيچاره .پسر بيچاره
چطوري اومدي سراغم؟
به چه شکلي؟
با چه لباسي؟
.اون بچه اي که بودم رو مي بينم
.برادرم رو مي بينم
.واقعي
.مهربون
.اون وقتي 19 سالش بود مُرد
.يه نگاه بنداز، اين در مقابل اين
.ميخواد برشون گردونه پيش هم
.ولي اين فصل بسته شده، اين قصه گفته شده
ميخواي چيکار کني؟
.آزمايش
.وقتي جووني، همه چيز به شغلت بر مي گرده
.احساس ميکنم انگار ...دارم توي ديوارها مشت ميزنم
.دنيا جاي بي رحمي شده .آدما حريص شدن و همينجور دارن بدتر ميشن
.سعي ميکنم وارد دستاشون بشم
...سلام بابا، بخاطر حرفي که زدم متاسفم
.آره، من هر روز به اون فکر ميکنم ...نبايد اون حرفو مي زدم، ببخشيد
داري به چي فکر ميکني؟ ...ميدونم، ميدونم چيکار کردي
...و فقط دوتاشون توسط مشتري ها برگشت خوردن
چطوري از دستت دادم؟
.سرگردانم
.فراموشت کردم
.پيدام کن
اون چطوري تحملش کرد؟
.مادر
آيا باهات صادق نبودم؟
...خداوندا
چرا؟
تو کجا بودي؟
ميدونستي؟
ما به چشم تو کي هستيم؟
.جوابمو بده
.به پات گريه مي کنيم
.روحم
.فرزندم
.نداي ما رو بشنو
.زندگيم رو روشن کن
.به دنبالت ميگردم
.خونه ام
.بچه ام
.از طريق اون (مادرت) باهام حرف زدي
.از آسمون باهام حرف زدي
.درختها
...قبل از اينکه بفهمم عاشقتم
.بهت ايمان داشتم...
اولين بار کِي قلبم رو لمس کردي؟
...و دليرانه زير پرچمش در برابر گناه, دنيا و بدي ها جنگيد...
.آقاي "مک ماندر" براي شام مياد پيشمون .به اين ميگن يه تعارف دو طرفه
اين چيه؟
.دو تا تمساح - .دو تا تمساح -
.کانگورو - .کانگورو -
.بپر. بپر .بپر. بپر
.عزيزم
.خواهش ميکنم
.ميدونم
!نه! نه
!مال خودمه
!پيدام کردي
.قبل از اينکه اون درخت بلند بشه، تو بزرگ شدي
.آبي بيکران
.تو
ميترسي؟
.بيا اينجا
.بيا اينجا، حالا برگرد اينجا، پسرم .از اونجا بيا بيرون. اين حياط مالِ "اسپنسر"ــه
اين خط رو ميبيني؟
ازش رد نشو, ميفهمي؟
ميفهمي؟
اين خط رو ميبيني؟ .اينجا رو ببين. اينجا رو ببين
.باشه. برگرد اينجا، پسرم. برگرد
.بيا اونطرف نريم
..."خانوم خرگوشه يه روز صبح گفت "حالا، عزيزانم
".اشکال نداره که وارد مزرعه بشين يا تا انتهاي جاده برين"
".ولي وارد باغچه آقاي "مک گروگر" نشين"
".اونجا براي پدرت اتفاقي افتاده"
.خدا اونجا زندگي ميکنه
.شب بخير، پنج سال ديگه ميبينيمت
ملخ ميخوري؟
!پيداش کردم! يه استخون قديمي پيدا کردم
.به اين غذا برکت ببخش
.در قبال ستايشي با ايمان و عاشقانه
.مارا ياد کساني بينداز که نيازمند هستند
.آمين
لطفاً ميشه کره رو بدين؟
"لطفاً ميشه کره رو بدين، قربان؟"
.قربان
امروز چيکار کردين؟ - .رفيتم مدرسه -
.بعدش
حياط چي؟
مترسک ها رو همونطور که خواسته بودم گذاشتين؟
.بله
.بله، قربان
.خب، اينطور بنظر نمي اومد
.بله
.آقاي "ريز" از انشاي "جک" خوشش اومده بود
.کسي نپرسيد، عزيزم
.اين آهنگو که ميشناسين
پسر؟ - .قربان -
.فندکم رو بده
چيزي رو فراموش نکردي؟
پدرت رو دوست داري؟
.بله، قربان
.و اونها به دنبال "کا"، افعي سنگ رفتن...
اونو پيدا کردن که روي يه صخره گرم .زير آفتاب بعداز ظهر دراز کشيده بود
.و از پوست جديد و زيباش تعريف کردن
کدوممون رو بيشتر از همه دوست داري؟
.هر سه تا تون رو به يه اندازه دوست دارم
.يه داستان از گذشته برامون بگو که يادمون باشه
.يه بار براي پرواز با هواپيما رفت
.هديه فارغ التحصيليش بود
...مادر
من خوبم؟
شجاعم؟
براي هرکسي اين اتفاق ميفته؟
.هيچکس درباره اش حرف نميزنه
.کمکم کن که به بابام بي احترامي نکنم
.کمکم کن که سگها رو به جون هم نندازم
.کمکم کن که شکرگذار همه چيزهايي که دارم، باشم
تو کجا زندگي ميکني؟
.کمکم کن که دروغ نگم
داري منو ميبيني؟
.ميخوام بدونم تو چي هستي
.ميخوام ببينم چي ميبيني
.بيا ببينم
.بايد همونجا وايسي و اون درب رو براي 50 بار آروم ببندي
.بشمار
3, 4, 5,
6, 7, 8
.نميشه از رو بکنيشون .بايد از ريشه درشون بياري
.مادرتون ساده ست
.براي پيشرفت کردن توي اين دنيا، يه اراده قوي لازمه
.اگر آدم خوبي باشي، مردم ازت سوء استفاده ميکنن
هر کدوم از اون کله گنده ها ميدوني چجوري به اينجايي که هستن رسيدن؟
.درست وسط رودخونه شناور شدن
.اجازه نده کسي بهت بگه کاري از دستت برنمياد
.کاري که من کردم رو تو نکن، قول بده
.آرزو داشتهم يه موسيقيدان بشم
.خودم اجازه دادم که از هدفم منحرف شدم
...اگر منتظري اتفاقي بيافته .همينه. زندگي، زندگيتو بکن
.ايوب تصور ميکرد که ميتونه بارگاهش رو در ملکوت بسازه
No comments yet. Be the first to leave one.