أول 200 سطر.
ببين ، به زنم گفتم که تو با من ازدواج کردي
نه با مادرت و او مي دوني چي ميگه
سر به سرم نذار
... رابطه با مادرزن
عاشقشم تو اولويت هام در رتبه 2 قرار داره
براي همين ازدواج نمي کنم
رتبه يک چيه؟
تو ميدوني اولي چيه
هر مردي ميدونه
همه واحدهاي حفاظت دانشگاه
يک مورد ورود غير قانوني
به استخر دانشکده را گزارش کرده
واحد 7 ، شنيدم
ما به سمت موقعيت حر کت مي کنيم
هي
هي ، وايستا
دستاتو بگير بالا
واحد هفت
ما مظنونو ديديم داره ميره به سمت سکوي شيرجه بالا
آقا ، لطفا همين الان از اونجا بياين پايين
آقا بياين پايين
مجبور ميشم بيام بالا
مامور پليس دستاتو نشون بده
بچه ها چيزي نيست
من ... من يه پليسم
کارت شناساييم همينجاست
الان نشونتون ميدم صبرکنيد
زود باش
آروم
دارمش
کاراگاه بريتن اينجا چه غلطي مي کني؟
توضيحش سخته
پس به من بگو جريان چيه
در حاليکه با زنم زندگي مي کنم چشمامو که مي بندم
و باز مي کنم در کنار پسرم بيدار ميشم
و اين از زمان تصادف شروع شده؟
بنابراين در دنياي واقعي داري
بر روي يک پرونده کار مي کني و سپس ناگهان
بر روي پرونده ديگه در رويات مشغول ميشي
اما همه اينه براي من کاملا واقعي به نظر مياد
تو نمي توني در اين لحظه بگي که خوابي يا بيدار
خب ، من نمي تونم شمارو مجاب کنم
کاراگاه بريتن اين رويا نيست
اين دقيقا همون چيزيه که اون يکي روانشناس هم ميگه
بهش بگو که به من اعتماد کنه من پرونده باتلر دستمه و تو راه دارم ميام
باشه ، باشه
ببين الان دارم حرکت مي کنم
به محض اينکه رسيدم اونجا باهات تماس مي گيرم
گوش کن ، موردي براي نگراني نيست
باشه ، حتما
بله بهش بگو که من گفتم
درسته
آه بي خيال شوخيت گرفته
اوه
مارکوس خيلي خوش شانسي که اينجا نشستي
اجازه بده يه چيزيو بهت بگم رفيق
از اين در بري بيرون
شانسي براي زنده بودن نداري
همه چي سريع تغيير ميکنه
اگر شهادت بدي تحت مراقبت قرار مي گيري
بله تحت مراقبت تحت مراقبت از چي؟
خوب مي فهمي چي ميگم
حفاظت از شاهدين ، جابجايي
فرصتيه که از اين اوضاع دور بشي
و دوباره شروع کني
من قبلا هم به شما گفتم من فقط يه حسابدارم
تو حسابدار " ماکسيم باسايف" هستي
هر دومون ميدونيم
تنها دليلي که او بخاطر
قاچاق انسان ، مواد مخدر ، سلاح يا هر چيکه تو اسمشو ميذاري
دستگير نشده اينه که اون هر کسي رو
که فکر ميکنه ميشه با اون کنار اومد ، ميکشه
با تظاهر به اينکه چيزي نمي دوني به ما توهين نکن
بذار بهت ميگم
ما باسايوف و گروهشو از بين مي بريم
و تو ميتوني بين کمک به ما و
يا سقوط با اون ، يکي رو انتخاب کني
امروز اونها تورو مي خواستن بكشن
و تنها كسايي
كه مي تونن نجاتت بدن ماييم
کجا قراره باشم؟
خب ، يه نماينده از طرف دولت
باهات براي پيدا کردن يه جاي مناسب همکاري خواهد کرد
تو و همسرت
همسرم؟
اره
ببين ببين اون از هيچ چيز خبر نداره
هيچ چي در مورد باسايف نميدونه
درک مي کنم ، اما مي ترسم اگر اونو هم مخفي نكنيم
از همسرت براي پيدا کردن تو استفاده کنه
و چون اون هنوز مي تونه يه هدف باشه
ما مجبوريم خودمون بياريمش
در اسرع وقت
او کجاست؟
او ، او بيرون شهره
کجا؟ لاگونا
شايد آب گرم رفته باشه نمي دونم
بايد تو گوشيم را ببينم
باشه
من گوشيتو ميارم و بعدش يه ماشين
براي اين منظور آماده مي کنم
همه چي درست ميشه
تو داري کار درست رو انجام ميدي
وقتي که اومدم
و اولين بار اين شغلو به دست آوردم
تصور مي کرديم صاحبِ همه چي ميشيم
ما چيزي نداشتيم
من مي خواستم مردي باشم
که ميتونه همه چيز براش آماده کنه
خب ، من مطمئنم که اون بيشتر ترجيح ميده که يک شوهر زنده داشته باشه
تا يک تلويزيون صفحه تخت خيلي بزرگ
اره
تو زن منو نميشناسي
مارکوس واقعا حسابدار بود
اما اسنادو در اختيار داره
منظورم اينه که اون پول نقد را براش پولشويي و وارد تجارت ميکرده
و تمام اسناد رو نگه مي داشته
آيا اون دقيقا اين اسناد رو بهت نشون داده؟
نه اما قراره بعد از عمليات جابجايي شاهدين
اونا رو در اختيار ما بذاره
ما خيلي تلاش کرديم
تو هشت سال گذشته باسايف رو گير بندازيم
اين يه فرصت عاليه
همسرش داره مياد
تو راهه
جريان چيه؟ حالت خوبه
سلام
من خوبم بله بله نمي فهمم
اونها چيزي به من نگفتن
فقط گفتن که تو يه جورايي تو خطري
جريان چيه؟
... آلينا من
... من
خانم آنانيف من کاراگاه بريتن هستم
چرا هممون نريم يه جا که آرومتره بشينيم؟ هوم؟
دنبالم بياين
پس تو براي
براتوا کار ميکني
بله
چه مدته؟
دو
دو سال
پس تو به من تو اين دو سال
دروغ گفتي
هر روز
هر لحظه که منو مي بوسيدي و ميرفتي
هر موقع که دير ميومدي خونه
هر وقت که ازت مي پرسيدم روزت چطور بود؟
همه اونها دروغ بود
نه آلينا گوش کن
چرا به من نگفتي؟
براي اينکه مجبور بودم
براي اينکه اگر مي گفتم فرقي نمي کرد؟
اون پولها خوني بود آيا دونستن اين مساله
باعث ميشد که از خرج کردنش دست برداري؟
آيا تو حاضر بودي
همه لباسها و ماشينها
تعطيلات و هدايا رو رها کني؟ تو هم همه اين چيزها رو
به اندازه من مي خواستي
آلينا من بخاطر تو اونا رو مي خواستم
و حالا من بخاطر دروغات چيزي ندارم
تو متوجه نميشي
پس
يعني ما بايد خونمون رو ببنديم و همه چيزو رها کنيم؟
شما مي تونيد هر چيزي رو که ميشه
تو يه چمدون بزرگ جا داد با خودتون بيارين
کجا قراره با يه چمدون بزرگ منتقل بشيم؟
خب دادستان با شما و مارکوس همکاري مي کنه
و اونها براتون يه جايي پيدا مي کنن که توش احساس
دوستام چي ميشن؟
هيچ وقت نمي تونم باهاشون صحبت کنم؟
هر چيزي از زندگي شما که به هويت جديدتون ارتباط داشته باشه
ميتونه باعث بشه که اونها راحتتر رد شما را پيدا کنن
متاسفم
من نمي تونم
اين
آلينا
آلينا لطفا برگرد اينجا و بشين
اونها پيدات ميکنن خانم آنانيف
اونها سعي کردن امروز شوهرتونو به قتل برسونن
تو ماشينش بمب کار گذاشته بودن
اون خوش شانسه که زندست
او تو يه موقعيت منحصر بفرديه که
ميتونه باعث دستگيري اونها بشه
اين افراد لحظه اي ترديد ندارند
براي اينکه مانع همکاري او بشن
هر بلايي سر شما ميارن مي فهميد؟
اونها پيداتون ميکنن
من مي دونم که اين بايد خسته کننده باشه
متاسفم اما اگر به زندگيتون ارزش قائليد
هيچ حق انتخابي ندارين
لطفا بشينيد
آلينا
خب... حالا چه اتفاقي ميافته؟
چه مدت بايد اينجا باشيم؟
اوه ، فقط تا زمانيکه جزييات
انتقال شما مشخص بشه
نبايد بيش از چند روز طول بکشه
يه تيم از مامورامون
تو اتاق كناري مستقرن
No comments yet. Be the first to leave one.