أول 200 سطر.
کسي پشت خطه؟
،رو کانال چهار هستم همونطور که گفتيد
ويدئوتون رو تو پمپ بنزين ديدم
اسمم چارلز ـه
بقيه چاک صدام ميکردن
اون موقع که هنوز کسي زنده بود تا چاک صدام کنه
،وقتي برسيد اينجا فقط يه چيز ازتون ميخوام
منو بکشيد
وقتي داشتم يه سري مُرده رو جمع ميکردم گاز گرفته شدم
و ميخوام کاري رو بکنم که شما گفتيد
ميخوام کمک کنم
،جايي که زندگي ميکردم
هر چيزي رو که لازم داريد ...زير يه سقف داره
،کتابخونه، چند تا فروشگاه لباس
بوفه غذا
لعنتي، حتي اورژانس داره
اونجاييد؟
کسي صدامو ميشنوه؟
،اگه ميشنويد ...وقتي برسيد اينجا
من ديگه مُردم
تفنگ ندارم وگرنه خودم اين کار رو ميکردم
،يه کت قرمز تنمه پس راحت ميتونيد پيدام کنيد
،به جهنم خودمو تو دفتر حراست حبس ميکنم
اينطور براتون آسونتره
پيدام کنيد
يه جايي اون بيرون خاکم کنيد
...فقط
ميخوام زير ستارهها باشم
آره، اينطور خيلي خوب ميشه
تو روحش
شوخي نميکرده، نه؟
مثل قبله
به نظرت کافيه؟
کافيه
زود باشيد
بريم پيداش کنيم
شماها بريد
من برم واکرهاي سرگردون رو خلاص کنم
باشه
مراقب باش
اين آبنبات ژلهاي الان فک آدمو ميارن پايين
آبنبات چي؟
هي، مگه باهاش حرف زدي؟
نه
.گريس، چند تا کتاب صوتي مورد علاقهم رو توش ريختم اميدوارم با سرعت دو برابر گوشنواز باشن
حتماً حرفام رو از تو فيلم يادش بوده
گفت اينجاست
ظاهراً خودشو بسته تا اينکه تبديل شده
لابد طنابش باز شده، رفته
پس پيداش ميکنيم
نميتونه زياد دور شده باشه
خوبي؟
فکر کنم قند خونم اومده پايين
واسه همين آبنبات ژلهاي برداشتم
خب، اين و اينکه خيلي وقت ميشه نخورده بودم
چيه؟
چرا با اين اسم صداشون ميکني؟
آبنبات ژلهاي
آبنبات ژلهاي؟
آره
ـ چيه؟ !ـ مورگان
!ـ گريس ـ بله؟
سرگردونها رو پيدا کردم
حتماً صدامون اونا رو کشونده اينجا
به نظرت افتاده اون پايين؟
کارمون ممکنه طول بشه
شماها واقعاً تو اين فکريد بريد پايين
و کسي رو بکشيد که از قبل مرده؟
گفت کت قرمز پوشيده، درسته؟
...گريس، اون
گريس؟
ـ هي، هي، هي، گريس ـ گريس؟
جعبهي کمکهاي اوليه لازم دارم
هي، گريس. گريس
طاقت بيار
فقط طاقت بيار
قبلاً اينجا بودن
و خيلي وقت نيست که رفتن
دنيل؟
بايد برگرديد تو ماشين
به راهمون ادامه ميديم
گريس؟
گريس؟
گريس، صدامو ميشنوي؟
هي
از هوش رفتي
تو بهشون نميگي آبنبات ژلهاي، درسته؟
نه. آبنبات پاستيلي ميگم
بيا
.ـ ممنون ـ خوبي؟
مامانم زن جالبي بود
هم جواب از خودش سرهم ميکرد و هميشه بايد حق با اون ميبود
شنيده بودم بقيه ميگن "آبنبات پاستيلي"
فقط فکر کردم
اسم مارک آبنبات ژلهاييه
نه، اينطور نيست
خب، خوشحالم خيلي دير متوجه نشدم
برت ميگردونيم به کاروان
رفته بودي بخش وسايل اردو زدن؟
ژنراتور طبقه پايينه
بهترين کاريه که ميکنيم
ميشه بپرسم؟
...اتفاقي که افتاد
...ربطي به
تشعشعات داره؟
خودت گفتي دير يا زود عود ميکنه
،ممکنه اوّلش باشه يا شايد سرماخوردگي باشه
خستگي، شايدم چيز بدي خوردم
نميدونم
کاري از دستمون بر مياد؟
ـ مورگان ـ هي
روبراهي؟
همين الان رو يه تشک واقعي
با ملافههاي تازه و نو يه چرت زدم
...و حقيقت رو دربارهي آبنبات
،آبنبات پاستيلي فهميدم پس آره، خوبم
جريان چيه؟
دنيل ـه؟
لوگان و افرادش به يه پمپ بنزين ديگه حمله کردن
زياد دور نيست
،پس بهتره بريم برگرديم پيش بقيه
،با رشدي که کاروان داره به هر چيزي که اينجا پيدا ميکنيم نياز داريم
اگه پيدامون کنن چي؟
نه، نميکنن. مراقب بوديم
،نه بيسيم زديم نه تيکه نون پشت سرمون ريختيم
اما اونام ممکنه همون پيام رو شنيده باشن
که باعث شد بياييم اينجا
فکر ميکني تو محدوده بيسيم هستن؟
خب، سيگنال دنيل رو که دريافت ميکنيم
.ـ درسته ـ يعني بريم؟
ببينيد، بخاطر بنزين حسابي کفري شدن، باشه؟
ميخوام مطمئن بشم جلوشون وا ميسيم اگه تو راه اينجا باشن
،اگه دارن به پمپ بنزينها يورش ميبرن
بيشتر از قبل به وسايل اينجا نياز داريم
ميتوني برگردي کاروان؟
کاميون بيار تا بتونيم بار بزنيم
و بچهها رو از جادهي پشتي بفرست شمال
تو هم بايد باهاش بري
نه، من اينجا ميمونم
بايد معاينه بشي
،ببين، هر چيزي که هست
اينجا جام خيلي راحتتره
تا پشت يه تريلي
قبل از اينکه بري بذار از تو ماشين آب بردارم
هنوز يه کم بيحالم
تو همينجا بمون خودم برات آب ميارم
ممنون
هي
تا برگرديم اين بايد افاقه کنه
ممنون
مراقب باش
هي، تو مراقبت به خرج نميدي
آخه هرجفتمون يه چيز ديگه رو انتخاب کرديم
همينطوره
،ميتونستيم از خير ميدان نفتي بگذريم
بذاريم افراد لوگان همه رو براي خودشون بردارن
بهش نياز داشتيم
ـ بقيه هم بهش نياز داشتن ـ درسته
اما ببين، من قبلاً تو جبهه اشتباه بودم
که چيزاي مورد نياز مردم رو ميگرفتن
خودت که ميدوني
آره
،وجدانت رو خاموش ميکني
قلبت رو
،وقتي اين اتفاق بيفته
سخت بشه دوباره روشنشون کرد
پس حالا ديگه زندگيمون رو ميکنيم
و مدام بايد نگران پشت سرمون باشيم؟
لطفاً بگو، آخرش با اونا چي ميشه
ميدوني، من به مردم ايمان دارم
به همه. مجبورم
فقط داريم همديگه رو ميشناسيم
همين الانشم به تو ايمان پيدا کردم، دوايت
،اگه بيان سراغمون ما راهمون رو عوض ميکنيم
سعي ميکنيم درگيري راه نندازيم
،نه، فقط گفته باشم
شايد لازم باشه کاري بيشتر از اين بکنيم
فکر کنم گفتي
مراقبت به خرج نميديم
کار درست رو ميکنيم
فقط اميدوارم
لوگان و افرادش اينو ببينن
آره
دنيل، صدامو داري؟
تکرار ميکنم، صدامو داري؟
از جادهي مزرعه 1795 دارم ميام سمت جنوب
،بهترين روزگار و بدترين ايام بود
،دوران عقل و زمان جهل بود
روزگار اعتقاد و عصر بيباوري بود
،موسم نور بود
،و ايام ظلمت
،بهار اميد بود، زمستان نوميدي
،همه چيز در پيش روي گسترده بود ،و چيزي در پيش روي نبود
،همه به سوي بهشت ميشتافتيم
...و همه در جهت عکس ره ميسپرديم
،خلاصه، آن دوره چنان به عصر حاضر شبيه بود
،که برخي از مقامات جنجالي آن
،اصرار داشتن که مردم بايد اين وضع را ،خوب يا بد
در سلسله مراتب قياسات با درجهي عالي بپذيرند
شاهي بود با فک بزرگ ...و ملکهاي بود با
No comments yet. Be the first to leave one.