أول 200 سطر.
سنگاپور 1838
زیرنویس shine021
ما یک برنده داریم!
زود باشید، آقایان، شرطهاتون رو اعلام کنید!
چون الان لحظهٔ مبارزهٔ امشبه!
در این گوشه... استرالیایی!
و حالا، حریف رو بهتون معرفی میکنم.
آقایان... بربر!
تو تو این یکی، کارِت تمومه.
فهمیدی؟
امشب میبازی.
- برد برای بربر. - بله.
مادرت فاحشهٔ محبوب سنگاپوره!
شاید بعد از اینکه بکشمت، برم ببینمش، میدونی؟
بهش دلداری بدم.
بجنب! بجنب!
برو، قهرمان!
تو!
میدونی...
این دفعه خیلی برام گرون تموم شدی.
صبر کن، یکم طول میکشه.
اول از زانوهات شروع میکنم.
کاپیتان یانز د گومرا.
فهمیدم. اهل تعارفات نیستی.
حداقل اسمت رو میگی، یا صدات کنم...
بربر؟
ساندوکان.
هی. دارم یه گروه از آقایون خوششانس جمع میکنم.
آقایون خوششانس؟ دزدای دریایی این روزا خودشون رو اینجوری صدا میکنن؟
یه 'قایق' تو بندر منتظرمونه.
بیا به ما ملحق شو.
من شبیه ملوانها به نظر میام؟
مدتیه که دنبالت میکنم. پیدا کردن کسی با مهارتهای تو آسون نیست.
متاسفم، ولی من یه خانواده دارم که باید ازشون مراقبت کنم.
تو یه فاحشهخونه؟ عجب بدشانسی، مردی مثل تو به یه دلال تنزل پیدا کرده...
من دلال نیستم.
نه، تو دلال نیستی.
ولی ممنون بابت دعوتت،
کاپیتان د گومرا.
یانز!
- فقط دست نگه دار. من از پسِت برمیام. - فنگ، ولی کی از اونا مراقبت میکنه؟
حالت خوبه؟
مهمتر از اون، حال اون چطوره؟
یه حمله بهش دست داد. مجبور شدیم دکتر رو خبر کنیم.
اون برای این ویزیت پول میخواد.
من حسابش رو میرسم.
اون خوب میشه؟
این بیماری پادشاهیه، جوون.
سل.
باید یه کاری بتونیم بکنیم...
برای تسکین علائم مادرت،
به یه محیط سالمتر از اینجا نیاز داری.
بفرمایید حق ویزیت من.
پولش رو پیدا میکنم. فقط یکم وقت بده.
الان پولم رو بده وگرنه دستور میدم دستگیرت کنن.
بابت زحماتتون، دکتر.
یه دزد دریایی هیچوقت کمبود سکه نداره.
پسرم...
من اینجام، 'مادر'.
بهم قول دادی دیگه این کار رو نکنی.
نگران من نباش، 'مادر'. فقط سعی کن خوب شی.
اینا دیگه کین؟
اونا...
آقایون خوششانسن.
اونا پول دکترت رو دادن.
ممنونم.
تو آدم خوبی هستی، میتونم بفهمم...
تو کارت رو از دست دادی.
اگه بشه اسمش رو کار گذاشت.
خب...
به خاطر اون به ما ملحق شو.
نمیتونم ترکش کنم.
اون دخترا رو داره.
ولی اگه تو...
اگه تصمیم بگیری بمونی...
درک میکنم.
یانز.
دوستت...
اسمش چیه؟
سامبیگلیونگ.
زیاد حرف نمیزنه.
گلوش رو بریدن.
ولی جون سالم به در برد.
من به اندازهٔ هر دومون حرف میزنم.
من هستم.
مطمئنی، برادر کوچولو؟
فقط تحویل دادن دختره و گرفتن باج آسونتر از چیزیه که به نظر میاد.
یه راهی پیدا میکنیم.
موش و گربه بازی کردن با آدمی مثل بروک...
میتونه خطرناک باشه.
ما اینجا گربهایم.
و سنگاپور خونهٔ ماست.
سنگاپور!
سندوکان شاهزاده دزدان دریایی
سنگاپور!
ساندوکان؟ آره، اسمش رو شنیدم.
ما دلیلی داریم که باور کنیم اون تو سنگاپوره.
دختر کنسول لابوآن در خطر جدیه.
خیلی واضح توضیح دادی.
ما مراقب خواهیم بود.
خب، قصد داری چطور پیش بری؟
باید همهٔ مناطق معروف رو بگردی
و از همهٔ افرادت استفاده کنی.
ما میدونیم چطور کارمون رو انجام بدیم، کاپیتان.
نیروی پلیس سنگاپور از انگلیسیها دستور نمیگیره.
بیا بذاریم به کارشون برسن، کاپیتان.
بهشون خبر بدین که رفتن.
بیخیال شو، بروک.
تو سنگاپور رو میشناسی.
اینجا قانون وجود نداره...
دزدای دریایی، 'تریاد'های چینی، همه پلیس رو خریدن.
و حتی پیشاهنگهای سلطان هم به محض اینکه از کشتی پیاده شدیم، غیب شدن...
پس ما فقط هیچ کاری نکنیم؟
کاری از دستمون برنمیاد. دزدای دریایی زودتر از ما رسیدن.
اونا کلی وقت داشتن تا قایم شن.
فقط... عجله نکن.
- تنها کاری که باید بکنیم اینه که صبر کنیم. - برای چی؟
برای اینکه ساندوکان برای گرفتن باج پیداش بشه.
کجا میری؟
دارم کار رو براش آسون میکنم. من رو تو 'رویالیست' ملاقات کن.
بروک!
از من چی میخوای؟
من... من میدونم چی میخوای.
دنبالم بیا.
خوش اومدی به سنگاپور، کاپیتان.
کاپیتان.
کاپیتان.
بیا کار رو سریع تموم کنیم. برای ماریان چقدر میخوای؟
عجب! مستقیم رفتی سر اصل مطلب.
اسلحههات...
نمیتونی صبر کنی تا دوباره ببینیش، نه؟
اونقدر هست که همهتون رو بکشم اگه اتفاقی براش بیفته.
تو واقعاً بهش اهمیت میدی.
این رو به عنوان ضمانت قبول میکنیم که کنسول رو راضی میکنی پول رو بده.
اینا خواستههای ما هستن. قیمت غیرقابل مذاکرهست.
میخوام ببینمش.
تو نمیتونی اینجوری ادامه بدی.
بانویمن...
به اربابت بگو...
که من غذا نمیخورم
تا وقتی که من رو آزاد کنه.
ساندوکان ارباب من نیست. من دیگه اربابی ندارم.
و با این حال تو به گروگانش غذا میدی بدون اینکه چیزی در ازاش بگیری.
اون سعی کرد برادرم، مردمم رو آزاد کنه...
و حالا تنها چیزی که براش مهمه باجشه.
یه کمک برای پلیس.
و اینم برای خونوادت.
ممنون!
ولی... کی من رو با خودت میبری؟
هیچوقت، چن.
اگه اوضاع خوب پیش بره، دیگه مجبور نیستیم اینجوری زندگی کنیم.
خب؟
بروک قبول کرد؟
مگه چاره دیگهای هم داشت؟
خواهر کوچیکهام چطورن؟
میبینم که کسب و کار خوب پیش میره...
همهچی رو از اون محمولهٔ هلندی فروختیم.
همهچی...
به جز اون پیتون.
داشتم فکر میکردم ازش برای درست کردن آبگوشت شب سال نو استفاده کنم.
چته؟
نکنه میخوای مهمونی شب سال نو رو کنسل کنی؟
یادت میاد وقتی بچه بودی چطوری با آتیشبازیهات مشتریها رو میترسوندی و فراری میدادی؟
وقتی بچه بودی؟
اون تنها راهی بود که میشد تو رو از کار کردن باز داشت، حداقل برای یه روز.
حالا من شب سال نو رو به آشپزی میگذرونم.
البته، این بهتر از کاریه که قبلاً میکردم.
ما رو از آبگوشت پیتون معاف کن.
- شوخی نمیکنم. دلم برامون میسوزه! - بیخیال!
این گروگانگیری من رو عصبی میکنه.
نمیخوام اینقدر ریسک کنی.
به زودی پولدار میشیم و من تو رو از اینجا میبرم.
کجا میریم؟
مثلاً آمریکا.
دکترهای خوبی دارن، هواش تمیزه،
و کسی دنبالمون نیست.
چه خبر شده؟
ماریان هنوز به غذای دستنخوردهاش دست نزده.
الان دو روزه که اینجوریه.
تو که الان دیگه میشناسیش.
اون ترجیح میده بمیره تا سر خم کنه.
این مشکل من نیست.
به حرفش گوش نکن.
ما نمیخوایم دختره از گشنگی بمیره.
این خالکوبی...
تو 'دایاک' هستی؟
هستم.
چیه؟
چرا با اون زن انگلیسی اینقدر سختگیری میکنی؟
اون فقط یه گروگانه، 'مادر'.
کسی که خوب میشناسیش،
ظاهراً.
یانز بهم میگه
این زن قبل از اینکه اون رو درمان کنه، ازت مراقبت کرده.
قبل از اینکه اون رو درمان کنه.
اون هنوز یه گروگانه.
تنها کاری که باید بکنی اینه که اون رو سالم برگردونی.
ازش مراقبت میکنی؟
کنسول یه حواله برای باج
با کشتی پستی بعدی از لابوآن میفرسته.
No comments yet. Be the first to leave one.