أول 200 سطر.
زندگی ریتمه.
قلب...
یه طبل.
اما مرگ فقط سکوت رو میشناسه.
برای دل بردن از مرگ...
باید عاشقش باشی...
باهاش بخوابی...
برای سه روز،
قلب خونی و تپندهات رو بهش بدی...
تا مرگ گوش دربیاره...
تا مرگ گرم بشه...
تا یه اخگر جرقه بزنه...
تا طبل مرده بزنه...
و خون نور...
سرازیر بشه.
مادر مگــــــــس هـــا
زيرنويس از مهدي shine021
هی، میکی. امشب میای مهمونی خونه؟
من تابستون رو زود شروع میکنم، پس امروز نیستم.
چی؟ امتحانای آخر ترم نداری؟
امم، آره، چند تا دارم، ولی، اوه،
معلمام اجازه دادن زودتر امتحان بدم.
حالت خوبه؟
آره.
دوباره برگشته؟
نه.
من کاملا خوبم.
اوه، آره. من خوبم.
خوبه.
خب، باشه.
فکر کنم سپتامبر ببینمت.
آره، سپتامبر میبینمت.
سلام، بابا.
باشه، الان میام پایین.
دوستت دارم، هم.
هفته های آخر مدرسه چطور بود؟
خوب بود. آره.
یه یادداشت برام اومده.
با دوستات در این مورد حرف زدی؟
اونا در مورد کاری که داریم میکنیم چی میگن؟
زیاد نه.
تو با اونا در این مورد حرف نمیزنی؟
نه، واقعا. نه.
چرا که نه؟
این واقعا یه مکالمه بین بچه های کالج نیست.
فهمیدم.
پسر، موهات زود بلند شد.
دلم برای قیافه 'کوجاکیت' تنگ میشه، البته.
'کوجاک' کیه؟
یه آدم کچل بود که آبنبات چوبی میخورد.
تو چطور؟ چه خبر از تو؟
من بازسازی انبار رو تموم کردم.
یه سال و نیم برزخ تموم شد.
خب، بالاخره سنگ رو تا بالای تپه بردی.
کارت خوب بود.
خب، تو بهتر از هر کسی میدونی.
هیچ لعنتی ای جلودار نیست.
هیچ لعنتی ای جلودار نیست.
جایی که سوسک ها وزوز میکنن و خزنده ها کرم میشن.
یه آهنگ پوسیدگی.
یه قافیه که باهاش کار میکنن.
حواریون ویرانی.
خدایان کوچیک تولد.
خاطرات این استخوان های بایر رو تسخیر میکنن
وقتی ماه ها پیش، سایه غلتید.
یه جسم شیطانی که حالا فراموش شده.
زود یادت باشه که زندگی مرگه.
هی، میشه بغلت کنم؟
متاسفم که یه سری از اون چیزای بیمه افتاد گردن تو.
بیمه مدرسه من قرار بود همه چیو پوشش بده...
- بچه... - ولی...
...من باید میتونستم همه اون مزخرفات رو برات انجام بدم.
من فقط خیلی تو بوروکراسی بد هستم.
سعی کردم با یه سری از اون فرانشیزها بجنگم
چون ما نباید... - هی. لطفا.
خب، ممنون که همه رو پوشش دادی.
میکی.
و ممنون که تو این مورد بهم اعتماد کردی.
کنجکاوم-- این خانوم رو چطوری پیدا کردی؟
اوه، خب، اون در واقع با من تماس گرفت.
- منظورت چیه؟ چطوری؟ - سلام. چی میتونم براتون بیارم؟
- چیزبرگر دلوکس. - چیزبرگر دلوکس، لطفا.
باشه. اینجا اومدین ماهیگیری؟ کمپینگ؟
نه، ما فقط برای بیماری لایم اینجا اومدیم.
اوه، خب، شما جای درستی اومدین.
خب، چطوری-- چی؟ بهت ایمیل زد؟
میدونی، این جا واقعا منو yاد همه غذاخوری هایی میندازه
که قبل از بازی های فوتبالمون میرفتیم.
یادت میاد؟ خیلی خوش میگذشت.
آره.
یعنی میخوای بری توالت زنونه یه گوه قبل از بازی بزنی؟
جکسون پولاک، عزیزم.
اون چیزبرگره خیلی بهت نساخته؟
نه.
اگه میخوای بالا بیاری، میتونم سطل یخ بیارم.
امم... همه چی خوبه.
یادمه یه بار...
همه جای مامان رو بالا آوردم.
اون تاب لاستیکی رو یادت میاد که داشتیم؟
آره، یادمه.
خب، ازش خواستم منو دور خودش بچرخونه و چرخوند.
و چرخوند.
و حدس بزن چی شد.
من دقیقا همه جای اون رو بالا آوردم.
به نظر میاد چیزیه که اون دوست داشته باشه.
آره. اون دوست داشت.
اون گفت خنده داره و عاشق بالا آوردن من شده.
آره، اون همینطوری بود.
خیلی خب، امم...
خانومه میگه که میخواد ما اونجا باشیم،
مثلا، یه وقت خیلی مشخص فردا.
پس بیا زود بیدار شیم.
این برنامه توئه، بچه.
تو فقط یه لگد به من بزن، من اونجا خواهم بود.
باشه؟ - باشه.
شب بخیر.
شب بخیر.
داری خوابیدنم رو نگاه میکنی؟
نه.
آره، شاید. من نه-- آماده ای بریم؟
میکی، مطمئنی میدونی کجا داری میری؟
تو حتی یه بار هم به نقشه نگاه نکردی تو کل این سفر.
آره، میدونم.
اون میدونه من دارم باهات میام؟
امم...
- عالیه. - بابا، میخوام این کارو انجام بدم.
میدونم شبیه یه کلاهبرداری به نظر میرسه.
شک دارم اصلا جواب بده.
ولی باید امتحان کنم.
خیلی خب.
میدونم گفتی فضولی نکنم یا چیزی،
ولی چطوری میخوایم پول اینو بدیم؟
اون بیمه ما رو قبول میکنه؟
- نیازی نیست. - چطوری؟
چون اون داره این کارو مجانی انجام میده.
نگران نباش.
وای چه ذهنیتی. جدی میگی؟
هیچ چیزی مجانی نیست.
هیچوقت.
خب، این هست.
به راست بپیچ و برو بالای این تپه خاکی.
وای.
خیلی لعنتی باحاله.
چه توده سنگی.
و اون خونه.
من-- من فقط--
بابا، این عالیه.
این واقعیه.
این واقعیه. لعنتی.
این-- داره بهم یه جورایی--
یه 'دژا وو' دیوونه وار میده.
مطمئنی اینجا همونه، درسته؟
آره.
باورم نمیشه الان اینجا هستم.
خیلی خب، خب-- آماده ای شروع کنیم؟
باشه. بریم.
درست به موقع.
خوش اومدین.
'سولویگ'، از دیدنت خیلی خوشحالم.
از نزدیک.
اوه، این بابامه، 'جیک'.
از دیدنتون خیلی خوشبختم.
بفرمایید.
وای. این باورنکردنیه.
چه پروانه قشنگی.
زنده است؟
- نه. - ام.
چه حیف.
مرده اش هم به اندازه زنده بودنش قشنگه.
لطفا بذارید اتاقاتون رو نشونتون بدم.
اینجا خیلی باحال تر از اتاق خوابگاه منه.
من اتاق پدرت رو نشون میدم.
روستایی.
من بالا حموم ندیدم.
پایین هست؟
پس خرس تو جنگل میرینه؟
خرس کجا میرینه پس؟
میدونی که این آسون نیست؟
خب، هیچوقت نبوده.
ولی اون بچه سرسختیه.
من دارم درباره تو حرف میزنم.
گوش کن--
من اینجام چون این برای 'میکی' مهمه.
پس برای سه روز، تو و من فقط باید--
تظاهر کنیم.
این درست نیست.
مرگ درونش رشد میکنه،
ولی به طرز معجزه آسایی، معنی زندگی رو بهش داده.
ولی برای تو، ترس از دست دادن رو آورده
و ایمانت رو ازت گرفته.
اونا التماس کنان اومدن، با شرم خم شده بودن.
ایمانشون رو زیر پا گذاشتن تو راه خارهای من.
چه راحت شاخه های شکننده درخت بی ریشه خم میشن
و تو باد راست میشکنن.
به زور یه زن، نورش نزدیک به خاموش شدن.
و یه بچه هنوز، سرد تو رحم.
یه لنگر تنها که از تاریکی میترسه.
مادرش رو به اعماق میکشونه.
طرد شده.
سال ها بدنام شده.
No comments yet. Be the first to leave one.