أول 200 سطر.
!کمک
!کمک !پليس
!کمک
.يه مدتي ميشه نديدم کسي اون خونه رو گرفته باشه
.منم نديدم
.عجب، کار ميکنه
!نانسي"، عجله کن، عجله کن" .الان دارن ميان
.تاکسي رو سر ميدون ديدم .برو. گردپاک کن رو بهم بده
."عصربخير، "نانسي - .عصربخير، خانوم -
.عصربخير، قربان - .عصربخير -
چه صداي زيبايي داره، نه؟
.اونها خانوادهي "مِلِن" هستن، از خونهي شماره 12
.آره، فکر ميکردم بايد بهشون زنگ بزنيم - .تو لندن نه. اين کار درستي نيست -
...اما - .عزيزم، گفتم نه -
.فقط دوتا پيشخدمت
.شنيدم خارجيـه - .اما بنظر خيلي محترم مياد -
."بيا، "کاب
عقب مشکلي نيست؟
آقاي "راف" رو ديدي، "جان"؟ - ."اونجاست، با "هانيبال -
عذرميخوام قربان، دامپزشک پيغامي ...درمورد اسب ماديان فرستاد. گفت
حالتون خوبه، قربان؟
."يه روح ديدم، "کاب - چـي، اينجا، قربان؟ -
.روح مردي از گذشتهام
.منظورتون وقتيه که تو نيروي پليس بودين، قربان
اکثر ارواح جنايتکار هستن .اما اين يکي نبود
.داستان خونهاي که توش زندگي ميکرد رو، ميدونم
وقتي يه پليس جوون بودم .يه بار اونجا يه پرونده داشتم
!"لويي باور"
برادرزادهي "آليس بارلو"ِ پير .که 20 سال قبل به قتل رسيده
!"لويي باور"
يه خارجي بود .و يادم مياد خيلي بدجنس بود
خنده داره بعد از اين همه سال ."بايد برگرده به خونه شماره 12 ميدان "پيمليکو
"خونه شماره 12 ميدان "پيمليکو .خونهي آقاي "مِلِن"ـه، قربان
."مزخرفه. "لويي بِاور .همون صورت، همون خونه
.نه، اشتباه ميکنين قربان - .غير ممکنه -
بهرحال، تو چي درموردش ميدوني؟
.خدمتکارشون، قربان .ميدونين، اون دوستمـه
.فاميليشون "مِلِن"ـه
و تو خونه شماره 12 زندگي ميکنن؟ - .بله قربان -
.اقلاً، تو قسمتيش
.نانسي" گفت از طبقهي دوم استفاده نميکنن"
.نانسي" گفت، يه کم عجيبه"
.بهرحال يعني کمتر گردگيري ميکنه
.خانوم "مِلِن" هم عجيبه
عجيبه، نه؟ از چه نظر؟
.خُب، به نظرش يه جورايي عجيب مياد .کارهاي عجيبي انجام ميده
.نانسي" ميگه آقاي "مِلِن" خيلي آشفته ميشه" .هر شب ميره بيرون
.جاي خيلي عجيبيـه - .آره، بنظر عجيب مياد -
.ازت ميخوام هرچقدر ميتوني ببينيش
چي رو، اسب ماديان رو، قربان؟ - .نه، نه، "نانسي"ـت رو ميگم -
.مال من نيست. من فقط يکي از سنگريزههاي ساحل هستم
.خُب، چاپلوسيش رو کن .ميخوام هر اتفاقي که ميفته رو بدونم
.معتقدم قراره خيلي به خونه شماره 12 علاقمند بشم
.غروب کثيفي براي قدم زدنه، قربان
.چيزهاي کثيفتري هم تو لندن وجود داره
بِلا"، داري چيکار ميکني؟" - .هيچي، "پائول". بيدار نشو -
داري چيکار ميکني، "بِلا"؟ - .فکر کردم صداي کلوچه فروش رو شنيدم -
چرا "نانسي" رو صدا نکردي بره ببینه؟
...اينطوری طول میکشه - ."نانسي" رو صدا کن، "بِلا" -
فکر ميکني پيشخدمتها براي چه کاري هستن؟
.فکر کنم براي خدمت بهمون، عزيزم
.نانسي"، من زنگ زدم" .اون کلوچه فروش
.فکر کردم براي چايي زنگ زدين، خانوم .فقط آوردمشون بالا
.پس براي کلوچه خيلي ديره
.بهيچ وجه، عزيزم، بهيچ وجه
،نانسي"، پارچه رو پهن کن" ...بعد وسايل چايي رو بذار روش
،برو پايين و کلوچهها رو بگير ...کلوچهها رو بپز
.و کلوچهها رو بيار بالا
.ميبيني، عزيزم .کاملاً سادهست
."لامپ رو روشن کن، "نانسي - .چشم قربان -
."امشب خيلي پر رو و زيبا شدي، "نانسي
قلبهاي بيشتري رو شکستي؟ - .نميدونم، مطمئنم، قربان -
رنگ گونههات رو از کجا ميگيري، "نانسي"؟
نميتوني دستورالعملش رو به خانوم "مِلِن" بدي؟
.نه، قربان. طبيعي اينطوريام
اين همهي چيزيه که ميخواين، قربان؟ - .آره، "نانسي". برا الان کافيه -
،پائول"، هرکاري با چهرهم ميکنم" .يا ازش ميخوام تو اين کار بهم کمک کنه
.بِلا"، فقط داشتم باهاش با احترام رفتار ميکردم"
.اين خيلي برام توهين آميز بود
.اون دختر همينطوريش هم به اندازهي کافي بهم ميخنده - ."مزخرف نگو، "بِلا -
.خيلي خوب ميدوني قضايا رو چطور تصور ميکني
.اين رو نگو
دو هفتهي اخير رو بهتر بودم، نه؟
منظورت چيه؟ - .خيلي خوب ميدوني منظورم چيه -
...خيلي سخت تلاش کردم
...و بهتر شدم چون باهام مهربون بودي
کاملاً خوب ميشم اگه فقط .صبور و مهربون باشي
.البته، عزيزم، البته
ميشه امشب بمونم؟ - ميخواي؟ -
بايد چيکار کنيم؟ - .اول چاي -
.و بعد برات پيانو ميزنم
.شبي درست مثل قديما خواهيم داشت
!"بِلا"
چيه؟
.فقط متوجه چيزي شدم
،اگه وقتيکه نگاه نميکنم، بذاريش سرجاش .ديگه هيچي درموردش نميگم
مشکل چيه؟ .نميفهمم
.پائول"، بهم پشت نکن"
.به ديوار پشت سرت نگاه کن
.عکس، دوباره غيب شده
آره. اين دفعه کجا قايمش کردي؟
برش نداشتم. چرا بايد برش دارم؟ .استفادهاي برام نداره
چرا بايد بقيهي چيزها رو برداري؟ ...مدادها، چاقوها
.پائول"، نکن"
بِلا"، عکس کجاست؟"
.من برش نداشتم، قسم ميخورم
.يالا. عکس رو بيار
.ميدونستم اگه بهش دست ميزدم .يادم ميموند
.اخيراً بهتر شدم
.چندين روزه چيزي رو گم نکردي
.دو هفته، خوب بودم .نه سردرد داشتم نه خوابی دیدم
چرا بايد...؟
.پس ميدونستي کجا بود
.بهت قول ميدم، نميدونستم
فکر ميکردم اينجا باشه .چون دوبار قبل هم اينجا پيدا شده بود
چرا اصرار داري بهم دروغ بگي، "بِلا"؟ - .دارم حقيقت رو ميگم -
بِلا"، اگه دروغ نميگي" .فقط يه چيز ميمونه
!داري عقلت رو از دست ميدي
.بهم قول دادي ديگه هيچوقت اين رو بهم نگي
.هيچ کنترلي حتي تو دستهات نداري
.بهتره بري به اتاقت - .نه، نه، اتاقم نه -
.نميتونم تنهايي رو تحمل کنم
.خدايا، کمکم کن
.واقعاً خدا کمکت کنه
."ميخوام ازت درخواستي بکنم، "پائول
.لطفاً... لطفاً از دستم عصباني نباش
.هيچوقت عمداً بهت دروغ نگفتم
اگه عکس رو برميداشتم ...يا انگشترت رو، يا مدادت رو، من
.نميدونستم
."بايد تحملم کني، "پائول
.نميدونم ديگه چقدر ميتونم تحمل کنم
گوش وايسادي، "نانسي"؟ - .نه، قربان -
.هيچي نشنيدم ...فقط داشتم کلوچهها رو مياوردم
.خانومت، يه زن خيلي غيرعاديـه
.کاملاً عجيبه، ميدوني
نبايد بذاري چيزهاييکه .تو اين خونه ميشنوي و ميبيني، ناراحتت کنه
.تو دختر جووني هستي .بيتجربهاي
بيتجربهاي، نه؟
.بستگي داره منظورتون چي باشه، قربان
."مرسي، "نانسي
.تيلي" نکن" .ميدوني اينکارو دوست نداره
امروز روز دوست داشتنياي نيست، "پائول"؟ .به نور آفتاب وسط ميدون نگاه کن
نامهي من کجاست؟ - کدوم نامه؟ -
.خيلي وقت ميشد که نامهاي نداشتم .اميدوارم از طرف پسرعمو "وينسِنت"ـم باشه
.اينجا نيست - چرا بايد يه نامه داشته باشي؟ -
.نانسي" بهم گفت نامه دارم"
."بِلا" - ."گفت. گفت، "پائول -
.خودت همشون رو ديدي، عزيزم .ديدي که آدرس همشون به نام من بود
...خيلي اميدوار بودم
."بايد يه نامه باشه، "پائول
.ساعت 9ـه
.صبح بخير، خانوم .صبح بخير، آقا
.صبح بخير - ."صبح بخير، "اِليزابِث
."سگ، "بِلا
."عذرميخوام، "تيلي .هميشگي نخواهد بود
.سرود مذهبي 127ـُم رو ميخونم
"...باستثناي اينکه خداوند خانه را ساخت"
".اما آنها با دشمنشان در دروازه صحبت کردن ..."
.بياين دعا کنيم
.دنبال يه خونه تو ميدان "پيمليکو" بودم
.خونه شماره 14، متأسفانه تنها خونهي خالي تو ميدان هست
.ما تنها مشاوراملاک اينجا هستيم
پيپـَم اذيتتون ميکنه؟ - .بهيچ وجه -
.رو به شمالـه .يه کوچهي کوچيک ميخوره به پشتش
.چيزي براي جلوگيري از نور نداره
."اما متأسفانه کمي مشکل داريم، آقاي "راف
چه مشکلي؟
امتياز اجارهي خونه شماره 14 .در دست آقاي "مِلِن" از خونه شماره 12ـه
.و الانشم سه تا پيشنهاد خوب رو رد کرده
آقاي "مِلِن" از خونه شماره 12؟ چرا اجازه نميده؟
.ميدونين، منم اغلب متعجب ميشم
."شغلم عجيبه، آقاي "راف
...خيلي نزديک به زندگي خيلي از مردم
...و هنوز .چطور بگم، هميشه خيلي نزديکم
.آره. آره واقعاً
."طبيعت انسان، يه موضوع سحرآميزه، آقاي "راف
.سحرآميزه
فکر نميکنين شانس زيادي براي فروش اون خونه وجود داشته باشه؟
،اگه بخواين يه پيشنهاد بدين .به هر قيمتي که مايلين
.بعضي وقتها فکر ميکنم آيا از سر و صدا ميترسه
.همسرش زن حساسيـه .فهميدم به تازگي يه بيماري رو پشت سر گذاشته
.يه مخلوق زيبا
.اغلب موقعيکه با سگش به باغ ميدون مياد، ميبينمش
.باغها؟ بنظر خيلي خوب مياد - .زيبا هستن، آره -
.عذر ميخوام
در تعجبم، چطور شد که اينطور شد؟
!عزيزم
!بانوي عزيزم - .خوبم، مرسي -
سگ کوچولوي من کجاست؟ - .وحشيهاي کوچولو -
اميدوارم چيزيتون نشده باشه، خانوم؟ - .نه، حتي يه ذره -
.بياين و اينجا بشينين - .نه، حالم خوبه -
بهيچوجه تا وقتيکه يه مدت ازش بگذره .و بهش فکر کنين، نميتونين بگين که چيزيتون نشده
زياد اهميتي نداره وقتي مثل .اون اراذل کوچولو استخوانهاي نرمي دارين
.بايد پيش پرستارشون شکايت کنم - ...تقصير اونها نيست. تقصير -
.مرسي. مهربونيت رو ميرسونه - .ميبينم بچههاي علاقمنديان -
خودتون بچه ندارين؟ - .نه -
.بايد برم - .هنوز همهي استخوانهاتون رو حساب نکردين -
.نگران من نباشين .به اندازهي کافي پير هستم که جاي پدرت باشم
.اونجوري که قبلاً بودن، ديگه نيستن
کيـا؟ - .بچهها -
No comments yet. Be the first to leave one.