The Drama

The Drama

تنزيل الترجمة Farsi Persian

معلومات الإصدار

The Drama 2026 AMZN WEB DigiMoviez Fa
تعليق من PersianSUB
ارائه‌ای از وبسایت دیجی‌موویز ‫« ترجمه از امیر فرحناک، حسین رضایی و علی محمدخانی » FarahSub & HosseinTL & AliMK_Sub

الوسوم

webdl
amazon_prime_video_synced
نشرت في: 2026-05-24
تنزيلات: 78
ضعاف السمع: No
FPS: 23.976

معاينة ترجمة Farsi Persian

أول 200 سطر.

‫چی میل دارید؟

‫بی‌زحمت یه فنجون قهوه‌ی تلخ

‫حتماً

‫ممنون

‫« زیان » ‫« هارپر آلیسون »

‫« زیان »

‫« در دانشگاهی به غایت دورافتاده، ‫دختر جوانی… »

‫من عاشق این کتابم. واقعاً…

‫همین هفته‌ی پیش تمومش کردم

‫معرکه‌ست و…

‫واقعاً ستایشش می‌کنم و

‫این که…

‫خیلی‌خب

‫ببخشید. قصد مزاحمت…

‫جداً میگم… باور کنید

‫- واقعاً این کتاب رو دوست دارم ‫- چی؟ ببخشید؟

‫داشتم می‌گفتم قصدم…

‫قصدم مخ‌زنی نیست. فقط…

‫ببخشید، متوجه نمیشم

‫خواستم بگم قلباً این کتاب رو دوست دارم

‫من این گوشم کَره

‫گوشِت کَره؟

‫آره. البته فقط همین یکی. ‫با این می‌تونم…

‫آره، خب…

‫می‌خوای بری از اول بیای؟

‫می‌تونیم از اول شروع کنیم

‫- نظرتـه؟ ‫- می‌خوای از…

‫- از اول شروع کنیم؟ ‫- آره. برو دوباره بیا

‫- باشه ‫- خیلی‌خب

‫«حاضر بودم شرط ببندم که

‫داری گولم می‌زنی و

‫می‌خوای ازم فیلم بگیری و

‫قراره فیلمم همه جا پخش بشه،

‫ولی الان می‌فهمم…

‫تنها چیزی که ‫می‌تونست فرشته‌ی نجاتم باشه،

‫یه برخورد اولیه‌ی دوباره بود.»

‫آره. خیلی بامزه شده. عالیـه

‫از همینجا شروع می‌کنم و میرم سراغ

‫- قرار اولمون ‫- خوبـه

‫راستی، به نظرت پایانش چطور بود؟

‫پایانش؟ پایان چی؟

‫پایان کتاب. تازه تمومش کردم

‫اوه، کتاب…

‫چی بگم والا. ‫حس می‌کنم درکش نمی‌کنم.

‫انگار چیزی رو از قلم انداختم

‫آره، می‌دونم منظورت چیـه. ‫گمونم…

‫آره، راستش، من هم همینطور

‫به نظرت دختره مُرد؟ یعنی…

‫به نظرت قضیه همین بود؟

‫گمونم. گمونم آره

‫آخه با عقل جور در نمیاد

‫واقعاً؟

‫نه، چون قضیه‌ی آینه رو یادتـه؟

‫وایسا ببینم، کدوم آینه؟

‫همون قضیه‌ی آینه توی آخرهای کتاب

‫برداشت من از اون ‫بیشتر یه جور استعاره بود از…

‫هیچوقت به نظرم واقعی نبود، ‫از این جهت که

‫آینه یه جور…

‫آینه یه جور…

‫مثل خر تو گل گیر کردم

‫نمی‌دونم اصلاً چی بگم

‫اصلاً نخوندمش و… آره

‫- چی؟ ‫- فکر کنم وقتی دیدمت،

‫دست و پام رو گم کردم و

‫فقط می‌خواستم باهات صحبت کنم و

‫چیزی به ذهنم خطور نمی‌کردم، ‫اینجوری شد که…

‫چه عجیب

‫آره، واقعاً… متأسفم. نمی‌خواستم…

‫یه خل‌وچلِ فسقلیِ عجیب

‫خل و چلِ فسقلی بریتانیایی عجیب

‫واقعاً؟

‫میون کلامت. ‫چه اصرار داشتی باز دروغ بگی؟

‫آره خب، چیکار می‌کردم؟

‫مثل آدم می‌خوندیش

‫واسه قرار اول؟ ‫چی بگم، این که عجیب‌تره، نه؟

‫کجاش عجیب‌تره؟

‫چمی‌دونم؟ حس می‌کنم عجیب‌تره

‫باشه. باهات مخالفم، ولی ادامه بده

‫خب، اینجای سخنرانی ‫می‌خوام از خنده‌هاش بگم

‫دیدی خنده‌هاش یه جورایی…

‫واقعاً بامزه‌ست، ولی در عین حال…

‫- می‌خوای بگی زننده‌ست؟ باشه ‫- آره و…

‫بعدش اگه خندید، ‫می‌تونم اشاره کنم و

‫بگم: «نگفتم!؟» و این چیزها

‫گفتم. بهش گفتم: ‫«اگه همه می‌دونن اون یه عوضیـه،

‫پس چرا داریم اصلاً مرورش می‌کنیم؟»

‫اینجور بی‌مسئولیتی اصلاً توی کتم نمیره

‫تا کار از کار نگذره، ‫کسی هم اهمیت نمیده و

‫همش هم کاسه کوزه‌ها سر خودم می‌شکنه

‫اِما، دارم جدی حرف می‌زنم. ‫الان وقت شوخیـه؟

‫نه، باهات موافقم. ‫اصلاً شوخی‌بردار نیست.

‫خیلی جدیـه

‫خودت هم خندیدی

‫«عاشق اینم که همیشه به یه نحوی

‫کشمکش‌های زندگیم رو ‫به طنز تبدیل می‌کنی.»

‫بعدش هم…

‫- مطمئن نیستم ‫- چیـه؟

‫بدم نمیاد یکم هم از…

‫- نه ‫- نگم؟

‫جلوی خانوادت می‌خوای از ‫روابط جنسی‌تون بگی که چی؟

‫یا جلوی خانواده‌ی خودش!

‫نه، مستقیم که نمیگم

‫صرفاً می‌خوام یه اشاره‌ی غیرمستقیم کنم

‫چون حس می‌کنم همیشه…

‫یه کشش خاصی به هم داشتیم و فقط…

‫آره، همون کار رو بکن

‫دقیقاً همون کار رو بکن

‫- خوبـه؟ ‫- خب، نظرت چیـه که بگم…

‫شهوت‌ران؟

‫یا… بی‌رمق؟

‫کلاً اینجاش رو بیخیال شو

‫یعنی صاف برم سراغ آبغوره گرفتنش؟

‫می‌دونید،

‫اولین باره دارم به زبون میارمش،

‫ولی قول میدم توی مراسم اینجوری نشه

‫شاید بهتره با ‫یه خاطره‌ی بامزه شروع کنی تا

‫همون اول به پهنای صورت اشک نریزی

‫ولی یه جورایی قشنگـه. ‫دوست‌داشتنیـه.

‫آره، ولی باید خوشگل باشی

‫گریه کنی، یکم زشت میشی

‫- چی؟ ‫- منظورم به طور کلیـه

‫هر خانمی باشه زشت میشه

‫اولین باری که همدیگه رو دیدید چی؟

‫اون هم بامزه بود، مگه نه؟

‫من عاشق این کتابم. ‫همین هفته‌ی پیش…

‫نه، داستان آشنایی‌شون رو نمی‌تونه بگه

‫چرا؟

‫چی‌ها می‌خوای تعریف کنی؟

‫منظورت چیـه؟ واسه سخنرانی؟

‫آره

‫خب، باید منتظر بمونی تا بفهمی

‫نه، نه، نه. ‫نمی‌خوام یه وقت…

‫جفت‌مون یه خاطره رو تعریف کنیم ‫(زیان از هارپر الیسون)

‫می‌خوای داستان آشنایی‌مون رو تعریف کنی؟

‫آره

‫باشه، اولین قرارمون رو چی؟

‫- آره، معلومـه ‫- گندش بزنن!

‫نیازی نیست تو هم سخنرانی کنی

‫اولین بوسه‌مون رو چی؟

‫وایسا ببینم، یعنی هر وقت بخوای، ‫می‌تونی بری تو؟

‫آره، همیشه میرم ‫(موزه)

‫پس دوست‌دخترهات رو میاری اینجا؟

‫معلومـه

‫- بی‌ادب ‫- نه،

‫فقط وقت‌هایی که تا دیروقت سرکارم

‫آره، وقت‌هایی که تا دیروقت سرکاری

‫آره

‫خیلی‌خب، این عینهو…

‫عینهو کارهاییـه که ‫از بچگی آرزوش رو داشتی

‫اینکه شب‌ها یواشکی ‫بری توی فروشگاه یا کتابخونه و…

‫خب، آرزوت قراره به واقعیت تبدیل شه

‫وای

‫باز نمیشه؟

‫به خشکی…

‫وایسا ببینم، اونجا حبست کرد؟

‫از قصد که نبود، ریچل

‫اون دفعه که فکر کردی حالت…

‫کی بودش؟

‫چارلی. کیفم رو جا گذاشته بودم

‫چارلی کیـه؟

‫دوست‌پسرم، گمونم

‫خوبی؟

‫آره. نه، خوبم

‫نمی‌دونم. میشه لطفاً…

‫میگه سینه‌اش…

‫قلبشـه. قلبش…

‫بالاخره چی بود؟

‫فقط یه حالی شده بودم

‫- یه حالی؟ یعنی چی؟ ‫- آره

‫مثل بی‌تابی شَدید

‫- مگه نه؟ ‫- نه، می‌فهمم،

‫ولی بار اولت که نبود

‫چی بگم والا

‫یعنی می‌خوای بگی چارلی…

‫عشق اولمـه. آره

‫عشق اولت یا کراش اولت؟

‫گمونم جفتش

‫- چیـه مگه؟ اینقدر عجیبـه؟ ‫- توی ۳۰ سالگی؟

‫توی ۲۸ سالگی آشنا شدیم، پس…

‫باز هم!

‫چی بگم؟ قدیم‌ها زشت بودم

‫بیخیال!

‫نترس،

‫ولی یه عنکبوت بزرگ

‫داره از پشتت بالا میره و ‫چیزی نمونده بیاد روی موهات

‫وحشت نکن

‫هیچی به هیچی؟

‫- نه ‫- نه

‫گمونم باید بلندتر بگی

‫خیلی‌خب…

‫اونقدر دوستت دارم که ‫خودم هم ازش اذیت میشم

‫بدون تو نمی‌تونم

‫ترسناکـه چون نمی‌تونم حتی تصور کنم…

‫می‌خوام باهات ازدواج کنم، ‫ولی می‌ترسم خواستگاری کنم

‫فکر کنم این رو شنیدم

‫واقعاً؟

‫چاقوی پشمالو؟

‫چی؟

‫یه چیزی در مورد چاقوی پشمالو گفتی؟

‫- نه ‫- نه؟

More Farsi Persian subtitles for The Drama

التعليقات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left