أول 200 سطر.
...در شرایط سخت آب و هوایی
یک کوهنورد باید قدرت تشخیص ...اینو داشته باشه
که چه زمانی تخلیه، آخرین راه چاره ست
...پایین اومدن کنترل شده به سبک آلپاین
...با بستن بندکمر
و محکم کردن طناب کوهنوردی ...به دشمن آغاز میشه
دشمن یعنی کوه
راپل دالفرسیتز ...یک روش مناسب برای پایین اومدنه
در زمانی که طناب، تنها ابزار موجوده
اما باید بعنوان آخرین راه درنظر گرفته بشه
...با حلقه کردن طناب آغاز کنید
بشینید
...باید از صفحه لنگر استفاده کنید
...اگر می خواهید که طناب رو دوباره
از چهره کوهستان بردارید
انتهای طناب رو محکم گره بزنید
سپس، طناب دوبل را از بین پاها ...به جلو و عقب ببرید
و همچنین به دور باسن
...بسیار مهم است که
...طناب از زیر باسن عبور کند
و نه از شکاف بین باسن
...سپس با مورب نگه داشتن طناب
شماره پنج؟
من یه سؤال دارم
،دانش هدف قابل ستایشی ست اما قوانین رو که می دونی
موقع غذا خوردن، حرف زدن ممنوعه
داری حرفای "هر کارلسون" رو قطع می کنی
من می خوام در زمان سفر کنم - نه -
ولی آماده ام. همونطور که گفتی روی پرش های فاصله ای تمرین کردم
دیدی؟
یک پرش فاصله ای در مقایسه با ناشناخته های سفر در زمان، خیلی ناچیزه
یکیشون مثل لیز خوردن روی یخ می مونه
و دیگری مثل چشم بسته پایین رفتن ...در اعماق آب های یخ زده
و دوباره ظاهر شدن به حالت اولیه می مونه
خب، نمی فهمم
این یعنی آماده نیستی
من نمی ترسم - مشکل ترس نیست -
آثاری که روی بدنت یا حتی ...ذهنت خواهد داشت
اصلاً قابل پیش بینی نیست
حالا، تو رو از حرف زدن در این باره منع می کنم
!شماره پنج
!عذرخواهی نکردی
!برگرد اینجا
لابد کونم آماده نیست
!وانیا
!بن
!بابا
کسی نیست؟
!زود باش
لعنتی
عـــمــــاد و امــیرعــلـی تــقـــدیــم مــیکـــنـنـد
...من با آت و آشغال
کنسرو، سوسک
و هرچی که پیدا می کردم، زنده موندم
این شایعه رو شنیدی که نون اسفنجی ها تاریخ انقضا ندارن؟
خب، کسشعر محضه
حتی نمی تونم تصور کنم - ...هرکاری لازمه باید بکنی تا زنده بمونی -
وگرنه می میری
بنابراین ما خودمونو تطبیق دادیم
در مقابل هر چیزی که دنیا به سمتمون پرتاب کرد، یه راه مقابله پیدا کردیم
ما؟
چیز قوی تری نداری؟
فکر می کنی من دیوونم
...نه. فقط
هضم همه اینا خیلی سنگینه
دقیقاً چیو نمی فهمی؟
چرا فقط با سفر در زمان برنگشتی؟
ایول، کاش به فکر خودمم رسیده بود
سفر در زمان ریسک زیادی داره
من رفتم توی یخ و هیچوقت به حالت اولیه برنگشتم
به نظرت همه چیزو امتحان نکردم که پیش خونوادم برگردم؟
...اگر اونجا توی آخرالزمان پیر شدی
پس چرا هنوز شبیه یه بچه ای؟
بهت که گفتم
احتمالاً معادلات رو اشتباه درنظر گرفتم
...یعنی، بابا همیشه می گفت
سفر در زمان می تونه مغزتو به هم بریزه
خب، شاید این اتفاقیه که افتاده؟
...غلط کردم. تو خیلی جوونی
خام تر از اونی هستی که درک کنی - نه. پنج... پنج، صبر کن -
،من خیلی وقته ندیدمت و نمی خوام دوباره از دستت بدم
همین
،و می دونی چیه ...دیگه دیروقته
،منم صبح کلاس دارم و باید بخوابم و مطمئنم تو هم باید بخوابی
بیا اینجا بخواب
فردا صبح بازم حرف می زنیم باشه؟ قول میدم
شب بخیر
شب بخیر
رزرو به اسم هیزل و چاچا
بفرمایید. اتاق 225
اون یکی اتاق چی؟
فقط یه اتاق رزرو شده بود
لعنتی. خسته شدم انقدر اینا توی مخارج صرفه جویی کردن
فقط بگو که دوخوابه ست
بله، خانوم
عجب شرکتی
به نظرتون چند وقت اینجا مهمون ما هستین؟
.فقط یه شب باید یه بسته هم اینجا منتظر ما باشه
خب. شب خوش
زود باش. بگو
چی؟
قایده نداره که توی دلت نگه داری ...و خودتو اذیت کنی
من آماده ام که به غر زدن هات گوش کنم
اینجا بوی شاش گربه میده
،اول حقوق روزانه مون رو قطع می کنن ...بعد هزینه دندونپزشکیمون رو
.الانم که باید اتاق مشترک داشته باشیم کی قراره تموم بشه؟
هرموقع بازنشست شیم... یا بمیریم
هر کدوم که اول پیش بیاد. ولی حداقل توی یه کابین که گیر نیفتادیم
مچ دستم درد گرفت
نمیشد به جای این یه کوله پشتی بهمون می دادن؟
چی کار می کنی؟
به هر حال فکر نکنم قرار باشه در حین مأموریت، ازش استفاده کنیم
.این کار بر خلاف پروتکله باید همیشه همراهمون باشه
...یه قانونی که توسط یه بروکرات نوشته شده
که هیچوقت یه کیف این شکلی رو دستش نگرفته
پروتکل هاشون بره توی کونشون
خودشون بیان کوفتی رو با خودشون این ور و اون ور کنن
تا حالا هیچوقت دنبال یکی از نیروهای خودمون نبودیم
نگفتن چه بلایی سر تیم اول اومده؟
کشته شدن - نیروهای احمق بی عرضه -
هر چقدر پول بدی، همونقدر گیرت میاد
خب، حالا، داداشمون کجاست؟
با مرکز تماس بگیر دو واحد دیگه نیرو لازم داریم
الان دارن به سمت جنوب میان
این جور موقعیت ها صد سال یه بار اتفاق میفته
منم باهات هم نظرم
از یه تفنگ برای همه قربانی ها استفاده شده. همه کف زمینن
همه تفنگ ها 223. هستن
میدونی به چی فکر می کنم؟
فکر کنم این احمقا خودشون همدیگه رو کشتن
و چاقو زدن
یکیشون توی گلو
یکی توی چشم
و گردن یکیشون هم شکسته
مرگ های سریع و حتمی
.اینا حتماً حرفه ای بودن احمق بودن، ولی حرفه ای
شاهدی نداریم؟
چرا
یکی
توی شیفت اون، این اتفاق افتاده
خب، چه شانسی داشته
خانم
من کارآگاه پچ هستم
سلام، اگنس. اگنس روفا
نمیدونم، باید فامیلیمو هم می گفتم؟
هر چی بگین، استقابل می کنم
دیدین اینجا چه اتفاقی افتاد؟ - نه دقیقاً -
بیاین از اول شروع کنیم
خب... یه شب آروم و بی صدا بود
...دو تا مشتری آخرم یه پیرمرد و بچه اش بودن
...مرده یه دونات سفارش داد نه، درست نیست
مرده یه شیرینی خامه دار خورد و بچه هم...یه قهوه سفارش داد
...من رفتم توی دفتر پشتی
که بقیه پولشون رو بیارم
...ولی بعد شنیدم که ماشینشون راه افتاد
و اونا رفتن
صدای شلیک شنیدم
...و موقعی که برگشتم اینجا
...همه
...میدونی دیگه
کس دیگه ای توی مغازه نبود؟
نه، فکر نکنم
،ببخشید، نمی خوام بی ادبی کنم ...چون شما خیلی مهربونین، ولی
بازم باید اینا رو تعریف کنم؟
بازم؟
خب، یه بار دیگه هم برای اون یکی کارآگاه تعریف کردم
کدوم یکی کارآگاه؟
...لعنتی. وایسا. بذار
تو حق نداری با شاهدهای من حرف بزنی، فهمیدی؟
بذار کمکت کنم سریعتر پیش بری، یودورا
!منو با این اسم صدا نکن
.درسته، کارآگاه پچ باید همه چیز رو حرفه ای نگه داریم
هیچوقت با هم سر چیزی توافق نداشتیم - سر بعضی چیزا توافق داشتیم -
واقعاً؟
اینو مصادره می کنم
،تجهیزات مازاد ارتشه خودشون به رایگان میدن به مردم
و اینو
مهم نیست، خیلی مفت از "ایبی" خریدمش
اینو می تونی نگه داری
قبلاً دوستش داشتی - دیگه ندارم -
در ضمن، شاید این به نظر ...شبیه یه سرقت باشه
اما حس ششم من چیز دیگه ای به من میگه
ببین، اون شاهد گفت یه حرفایی درمورد اون راننده وانت زد
شاید اونا یه چیزی دیده باشن
تو پلیس نیستی، دیگو یادته؟
آره، می دونم
می دونی؟
چون همش سر و کله ات پیدا میشه و طوری رفتار می کنی که انگار پلیسی
.و نمی تونی این کارو بکنی دیگه نمی تونی
من خیلی کارم خوبه
می دونی که می تونم کمکت کنم - می دونم که می بینمت، سوءهاضمه می گیرم -
...من نیازی به من کمک تو رو نمی خوام
باشه؟
خدایا، چقدر منو مورد آزمایش قرار میدی
لعنتی
سلام
سلام
می دونی، خیلی خنده داره
چهار ساله که یه روتین مشخص برای هر روزم دارم
،حالا که برگشتم اینجا نمیدونم با خودم چی کار کنم
No comments yet. Be the first to leave one.