أول 200 سطر.
آنچه گذشت
واحد 110م تحقیقات ویژه
به کمکت نیاز دارم، پاول
آمار یه شماره پلاکی رو برام دربیار
مککیب گوشت رو بریده؟ - آره -
این توی اتاق خدمتکار پیدا شد
داشته جزئیات کسب و کارمون رو لو میداده
مککیب بابتش من رو سرزنش میکنه
من استخدامش کردم - بذار باهاش صحبت کنم -
اگه میخوای با خانم فرانسوی صحبت کنی
به یه تختهی احضار روح نیاز داری
من و بک به بازار عجیب احضار شدیم
قراره کوئین رو ببینی
توی پورتلند و ویرجینیا از دستم قسر در رفت
،اگه بهش نزدیک بشم این دفعه کارش رو میسازم
پس میخوای بکشیش و با درگیری خارج بشی؟
ممکنه بشناستم و چارهای برام نمونه
و ممکن هم هست نشناستت
فراموشی گرفت، یادته؟
،اگه کوئین رو بکشی حکم مرگ تریسا رو هم امضا کردی
چون تا جایی که ما میدونیم کوئین تنها کسیه که از جاش باخبره
حداقل موبایل رو توی جیبت روشن نگه دار
بهنظرت امروز زنده برمیگردیم؟ - نمیدونم -
واسه آشنایی با رئیس آمادهای؟
یه مدتی هست که انتظارش رو میکشم
عالیه، بگاییها اینجان
آخه کدوم ابلهی، مامور ایتیاف رو استخدام میکنه تا خونهش رو براش تمیز کنه؟
راستش، الان که دارم با صدای بلند میگم
میفهمم هیچکس نمیتونه اینقدر احمق باشه
به جز تو
درست نمیگم، بک؟
این کوئینه
اگه ریچر رو بشناسه، کارش تمومه
پرسش بلاغی نیستها
جواب میخوام
آره
آره؟
درست بگو ببینم
آره
،هیچکس نمیتونه اینقدر احمق باشه به جز من
خالصانه بابت اینکه
یه مامور ایتیاف رو استخدام کردم عذر میخوام
اما اوضاع تحت کنترل در اومده، قربان
توسط افراد من
تو توی خونهت دست روی دست گذاشته بودی
درحالی که اون داشت مدرک جمع میکرد تا حبس ابد رو بکنه توی پاچهت
من میشناسمت، بک
تو ضعیفی
اگه لو بری، منم لو میدی
الان باید یه گلوله توی سرت خالی کنم
و بندازمت توی اقیانوس تا از شرت خلاص بشم
ولی امروز روزِ شانسته
،خریدارها تو رو میشناسن انتظار دارن با خودت معامله کنن
نمیتونم ریسکِ یه دردسر دیگه رو به جون بخرم
وایسا ببینم
این یارو کیه؟
لباس زنونهست
بایستی واسه تریسا باشه
هنوز زندهست
آوریلین
آوریلین
،تنها کار عاقلانهت توی این چند هفته استخدام کردن این یارو بوده
همین شخص بود که آنجل دال رو کشت
و لپتاپم رو از مامورهای فدرال پس گرفت
اسمت چی بود؟
ریچر
پس واقعا دچار فراموشیِ پسگستر شده
کوئین، ریچر رو یادش نمیاد
من جولیوس مککیب هستم
،اگه از این لباس خوشت اومده پس باید ببینی میخوام تن کی بکنمش
دوست دارم ببینم
آره. خب، اینجا نیست
لعنتی
فکر نمیکردم مرد پر مشغلهای مثل تو واسه رابطه، وقت داشته باشه
رابطه؟
واسه یه منشیه که این ابله استخدام کرده
یه چیزی رو شنید که نباید میشنید
،تا الان بایستی خوراک ماهیها میشد ولی خب موهاش سرخه
مشتریه به مو سرخها علاقه داره
واسه همین گفتم با دادن یه اشانتیون جذاب
،موقع جوش دادن معامله کارها رو راحت میکنه
وای خدا، میخوان تریسا رو اشانتیون بدن
این دیگه چیه؟
خیلیخب
رسیدن
ریچر
پاولی
پشت سرم بایستید و ترسناک بهنظر بیاید
بقیهی شما لاشیها هم بیاید
،ولی تا وقتی من اسلحه نکشیدم کسی حق اسلحه کشیدن نداره
خیلیخب
بریم
خیلیخب، منظورمون رو رسوندیم
آقای تاکتاروف
خیلیخب
باید بدونی که فقط پول بهره توی کیفه و اصل پول توش نیست
قرارمون این نبود
میدونم و عذرخواهی میکنم
فروش به تاخیر افتاد
فقط چند روز دیگه فرصت میخوام
...میدونی، توی کشور ما
یه ضرب المثلی هست
به یه آدم، ناخن بدی»
«ساعدت هم ازت میگیره
تا حدودی درست بود
تاخیر دیگهای پیش نمیاد
.پولت رو بهت میدم نگران نباش
آقای مککیب
این من نیستم که باید نگران باشه
ساشا
از جلو چشمم دورش کن
نباید غافلگیری دیگهای مثل خدمتکاره پیش بیاد
با آدمم توی آرلینگتون تماس بگیر
باید بفهمم که کیها توی تشکیلاتم سرک میکشن
بهش بگو زیر همهی سنگها رو بگرده، فهمیدی؟
بله، قربان
قضیه چی بود؟
وقتی مککیب، تشکیلاتش رو به ساحل شرقی برگردوند
سرمایه نیاز داشت
نمیتونست از بانک بگیره
واسه همین رفت سراغ مافیای روس
اونا هم از خداشون بود کمکش کنن که اوضاع رو ردیف کنه
«اوضاع رو ردیف کنه»
منظورت گروگان گرفتن ریچارد و دزدیدنِ کسب و کارته؟
خیلیها توی صادرات و واردات بینالمللی میونبر میزنن
از شانس بدت، تو رو انتخاب کرد
منظور خاصی داری؟
منظورم اینه بعد از سختیهایی که بچهت کشیده
شاید لایق دونستن حقیقت باشه
تو یه آدم اداری ساده نبودی که درحال تجارت بوده
قاچاقچی اسلحه بودی
که بر خلاف میلت، تحت سلطهی یه قاچاقچی اسلحهی شرور و بیرحمتر در اومدی
یه تصاحب خصمانه بود و تو هم باختی
ریچارد هم این وسط بهخاطرش آسیب دید و جز دروغ گفتن بهش، کار دیگهای نکردی
تو بودی چی کار میکردی؟
اسلحه قاچاق نمیکردم
آره. خب، خوش به حالت
چرا مککیب لازم دید که به شرق، نقل مکان کنه؟ - نمیدونم -
صرفا محصولاتش رو به جایی که باید بره میفرستم تا خودم و ریچارد زنده بمونیم
و مککیب در صورت ندادن پول روسها تا کِی زنده میمونه؟
طولی نمیکشه که میکشنش
اینا با کسی شوخی ندارن
و اگه علیه تاکتاروف اقدامی بکنه
و سران باند توی سن پترزبورگ بفهمن
در عرض یه روز جایگزینش میکنن
سر اژدها رو بزنی، دوتا دیگه جاش سبز میشه
واسه همین با وجود اینکه میدونه
ایتیاف داره توی تشکیلاتش سرک میکشه، مخفی نشده
زندگیش به این حراجی بستگی داره
چطور توی قسطهاش عقب افتاد؟
همهچیزش رو ریخته پای این حراجی بزرگ
اما آب و هوای بدِ دریای سرخ باعث تاخیر در انتقال محموله شد
نزدیک بود خریدارها عقب بکشن
مککیب با بدبختی معامله رو نگه داشته
و داره مضطربش میکنه
و وقتی مضطرب بشه، اتفاقات بدی واسه امثال من و تو میافته
خب، شاید فقط واسه تو بیفته
ظاهراً از من خوشش میاد
باید تعقیبش کنیم
اون موقع که حواسشون شش دنگ جمع نبود
،نتونستیم با تعقیبشون خونهی بک رو پیدا کنیم
بخت باهامون یار نیست، داف
اینم به بنبست خورد
شاید اینطور نباشه
باید با صاحب اینجا صحبت کنیم
خودمم
بهخاطر یکی از لباسهات اومدیم
یه لباس سبز که امروز صبح تحویلش گرفتن
اوه، آره. لباس دختر مو قرمزه
دیدیش؟
نه، ولی اندازهش رو بهم دادن
یارو گفت که رئیسش میخواد واسه دوست دخترش یه لباس سکسی بخره
،میخواست سورپرایزش کنه واسه همین نمیشد برای اندازهگیری آوردش
میخواست به موی قرمز بیاد
«پس گفتم «باید سبز بخری
چرا؟ - فیلم اسوینگر رو ندیدی؟ -
ندیدی آن مارگارت با اون ژاکت سبز چطور میرقصه؟
اوه
،اون موقع که بچه بودم بد تاثیری روم گذاشت
اسم خریدار رو میخوایم
نه. اسمش رو ندارم
نقدی پرداخت کرد
...ولی
یه شماره بهم داد که وقتی کارم تموم شد بهش زنگ بزنم
بهت بدمش؟
احتمالا تلفن یکبار مصرفه
،تنها سرنخمون همینه پس باید غنیمت بشماریمش
کمکم داری مثل خودش حرف میزنیها
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @FilmKio
:کانال زیرنویسهای فیلمکیو @SubKio
با پریدن توش، چیزی حل نمیشه
آره، فقط میشم یه جسد دیگه
که بابام انداخته توی اقیانوس
نمیخوام کارهای پدرت رو توجیه کنم
ولی اگه کسی درحال آلوده کردنِ اقیانوس اطلس باشه، مککیبه
بهگمونم آره
نظرت چیه بریم شهر و یهکم اپوکسی بخریم تا تفنگ اسباببازیه رو درست کنیم؟
یکشنبه تولد پدرته
نمیشه بدون کادو بری
حالا که دیگه خریدیش
No comments yet. Be the first to leave one.