The Gilded Age

The Gilded Age

تنزيل الترجمة Farsi Persian

الموسم 1

معلومات الإصدار

The Gilded Age Season 1 WebDL Version
تعليق من Rachel_Green
Collected By Me

الوسوم

webdl
web
WEBDL
نشرت في: 2022-05-02
تنزيلات: 66
ضعاف السمع: No

معاينة ترجمة Farsi Persian

أول 200 سطر.

AmirH_Na زیرنویس از

نیویورک ، ۱۸۸۲ » « پارک مرکزی

!یالا

.یالا

.یالا

.یالا. یالا

…اون بسته‌ها رو ببرید

.مراقب باشید .اینا شکستنی‌ان

!آروم‌تر

.اینو به آقای «پرو» بدین - .از این‌طرف. از این‌طرف -

!بلندش کنید - !مراقب باشید! مراقب باشید -

!باشه - !بجنبید! بجنبید -

!ما می‌ریم یه بارِ دیگه بیاریم

.«صبح به‌خیر ، آقای «گریفین

.پس بالاخره نقل‌مکان کردن

.ظاهراً - .متأسفانه خبر بدی اومده -

.پیرن دیگه .هر هفته خبر بد بهشون می‌رسه

.چقدر مهربونی

.انگار یکی دیگه اومده - .ای خدا -

.خدا می‌دونه این دفعه کیه

.اونا رو بده من .«مرسی ، «جان

چرا نمی‌دی خانم «آرمسترانگ» ببرتشون بالا؟

.یا حداقل همون یکی رو بده ببره

.«مرسی ، خانم «باوِر

.ولی من کارمو بلدم

.متأسفانه اینا همه‌شون بی‌ارزشن

ولی خب راه‌آهن .در سرتاسر کشور گسترش پیدا کرده

هر روز روزنامه‌ها راجع به یه میلیونر جدیدی می‌نویسن

.که با راه‌آهن پول‌دار شده

هر روزم دادگاه‌های ورشکستگی

شاهد فروپاشی شرکتای راه‌آهن .با مالکین و سرمایه‌گذاراشونن

…خانم «بروک» ، واقعیت امر اینه که

.من اموال آقای بروک فقید رو بررسی کردم

.ژنرال بروک فقید

.ژنرال بروک فقید ، متأسفانه جز حساب بانکی‌شون

.مال و اموال دیگه‌ای پیدا نکردم

خونه چی؟

.خونه‌هه اجاره‌ای بوده ، خانم بروک

.مطمئنم یه اشتباهی شده

.نه. متأسفانه خیر

…ولی پدرم همیشه می‌گفت

.که این‌طور

خب چقدر برام مونده؟

من بدهی‌ها و هزینۀ مراسم رو پرداخت کردم

.و از هزینۀ خودمم چشم‌پوشی می‌کنم

.نیازی نیست - .نیازه -

.به شما چیزی حول‌وحوش سی دلار می‌رسه

آقای «رِیکس» ، پدرم .چیزای دیگه‌ای بهم گفته بود

.متوجهم

چی‌کار می‌خواید بکنید؟ - .نمی‌دونم -

.گفتید پدرتون تو نیویورک خواهر داره

.عمه‌هام با پدرم رابطۀ خوبی نداشتن

ازش بدشون می‌اومد ، و پدرمم از اونا بدش می‌اومد

به همین خاطر هیچ نقشی .تو زندگی من نداشتن

صرفاً ازتون می‌خوام .واقع‌بینانه تصمیم بگیرید

یعنی چارۀ دیگه‌ای ندارم؟

.اجاره تا آخر ماه پرداخت شده

لطفاً تصمیمتون رو تا قبلش .بهم بگید

.حتماً. ممنون

.ببخشید کمک بیشتری از دستم برنیومد

.نگران نباشید ، آقای رِیکس .من هنوز بدبخت نشدم

، جسارت نباشه ولی باید بگم که

شما هنوز با بدبختی .خیلی فاصله دارین ، خانم بروک

چی نوشته؟

بابت نامه‌ای که بهم نشون ندادی

، و بلیتی که بدون اطلاع من خریدی

.ازت تشکر کرده

می‌خواد به‌محض تحویل خونه و فروش اثاث‌هاش

.بیاد اینجا پیشمون

.خیالم راحت شد - راحت شد؟ -

کی قراره خرجشو بده؟

.دقیقاً. من

.«با پول «ون‌راین

.پولی که برام گرون تموم شد

تو تونستی پیردختر باشی .و آروم و آسوده زندگی کنی

.من نتونستم

.ازت خیلی قدردانم - .باید باشی -

.خوش‌حالم داره می‌آد

، اگرم نامۀ من تو تصمیم‌گیری‌ش نقشی داشته

.خوش‌حالم فرستادمش

.شک دارم به‌خاطر نامۀ تو بوده باشه

به‌احتمال زیاد ، فهمیده که پدرش براش

.یه قرون هم نذاشته بمونه

.هنری» خرج هیچ‌کیو نمی‌تونست در بیاره»

، اگه تو هزار کیلومتری‌ش الکل و خانم بود

.یه دلار هم پس‌انداز نمی‌کرد

.اگنس» ، برادرمون مُرده»

برادری که این همه سال باهاش .هیچ ارتباطی نداشتیم

.اصلاً باید می‌رفتیم مراسمش

، مطمئن‌شدن از مرگ هنری

.ارزش یه سفر اعصاب‌خردکنو نداشت

، حداقل برعکس دوران ما

.یه ایستگاه قطار تو «دویلزتاون» ساختن

ولی باید زود بیدار شه که

.به اولین قطارِ «لندزدِیل» برسه

بعدشم باید قطارشو تو «بِتِلهِم» عوض کنه

«و با راه‌آهن «لی‌های وَلی .«بره «جرزی سیتی

بعدشم باید تو رود «هادسون» سوار کشتی شه

.«و بره «خیابون دبروس

…از اونجا هم باید سوار قطار مرتفع

مگه می‌خوای آژانس مسافرتی بزنی؟

.نه

پس چرا فکر کردی من اینا رو باید بشنوم؟

صرفاً منظورم این بود که .سفرش خیلی طولانیه ، اگنس

.حول‌وحوش دوازده ساعته

حالا که داره می‌آد آرامشمونو مختل کنه ، چی‌کارش کنیم؟

.شاید بخواد کار کنه

، اگه پدرش هیچ پولی براش نذاشته باشه

.شاید بتونه معلم خصوصی بشه

برادزادۀ من معلم خصوصی بشه؟ - .برادرزادۀ منم هست -

پس چرا تو داوطلب نشدی

با معلمی به خونواده کمک کنی؟

.ما تنها فامیلای زنده‌شیم

.وظیفۀ مائه که ازش مراقبت کنیم

.ما هیچ وظیفه‌ای در قبالش نداریم

.پدرش هرچی که داشتیمو ازمون گرفت

.نگاه کن

، دعوت‌نامه ، درخواست خیریه

.سؤالات بانک‌دارا و کارگزارا

آخه کِی باید جواب این همه نامه رو بدم؟

.نامردیه

بازم همون زنه‌ست؟

خدا رو شکر نقل‌مکان کردن

.و بالاخره آرامش داریم

.نمی‌دونم کدومش بدتره صدای خونه‌سازا

.یا احتمال دیدنش تو خیابون

.«بعدازظهر به‌خیر ، خانم «راسل - .«آقای «وایت -

.تا حالا بدون داربست ندیدینش

.به همۀ قولات عمل کردی

.خانم راسل ، آقای وایت

.از اندازه‌ش راضی‌ام

جوری بزرگه که هم پرزرق‌وبرقه .هم تحملش سخت نیست

.موافقم

.آدم باید نفس بکشه

چرا داره می‌آرتش پایین؟

می‌خوام اون یکی اثر «بوشه» رو .بذارم تو اتاق نقاشی

اون مال گالریه؟

اون مال «قصرِ بورگِز»ست؟

.نه. مال «هتل سوبیس» تو «مارِی»ـه

.ساعتِ کتاب‌خونه مال قصر بورگِز‌ست

.دو سانتی‌متر دیگه - .چشم ، خانم راسل -

.به‌نظرم فرشا به اینجا می‌آن

، فکر نمی‌کردم به هم بیان

.ولی می‌آن

.کاش اینجا نمی‌کشیدی

پس اتاق سیگار مال چیه؟ - .مال اومدن دوستامه -

تو کتاب‌خونۀ خودم به من نگو .چی‌کار کنم ، چی‌کار نکنم

، وقتی می‌ری لباساتو عوض کنی .پنجره‌ها رو باز می‌کنیم

.به خانم «بروس» می‌گم

.خدمتکار جدیده

چرا خانم «فیندلی» رو نیاوردی؟

چیزی که برای اینجا می‌خوام .در توان اون نبود

می‌دونستی «جسی جیمز»و کشتن؟

.اون مشکلات خودشو داشت .منم مشکلات خودمو دارم

…چرا

خب بعدازظهرت چطور بود؟

، من وسط ورق‌بازی با خانم استیونز

، خانم راتِرفورد ، خانم جونز ، خانم وندربیلت

، خانم اسکرمرهورن .و البته خانم اَستر بودم

.عجب - .پس دیگه می‌دونن اومدیم اینجا -

ما سه ساله اومدیم نیویورک سیتی

و ساخت این خونه رو .از کنار دیدیم ، برتا

ولی تو خیابون سی‌ام .گیر ازمدافتاده‌ها افتاده بودیم

.خونه رو تو انتخاب کرده بودی

.اون زمان نمی‌دونستم اوضاع از چه قراره

.الان می‌دونم

به هر حال این دفعه جای ما درسته

.و می‌خوام اینو نشونشون بدم

.واسه‌شون مهم نیست .اصلاً نمی‌دونن وجود داریم

.خب الان که می‌فهمن

.نباید فکر کنی ازشون بهتری

ما بدون تأیید خانم اَستر .تو این شهر به جایی نمی‌رسیم

.اینو خوب می‌دونم

پس ما باید جلوی زنی خم‌وراست شیم

که از من کمتر پول داره

و از تو هم همه‌چی کمتر داره؟

فقط به‌خاطر تو می‌خوام این کارو کنم؛

.«البته به‌علاوۀ «لری» و «گِلَدیس

.عجب

.می‌خوام مردم بدونن بچه‌هام ریشه دارن

باید از خداشونم باشه .باهاشون ارتباط داشته باشن

از خداشون هست که با من ارتباط داشته باشن؟

یا با تو؟

.الان بخند .ولی به اونجاشم می‌رسیم

.فقط باید بادقت کارا رو از پیش ببرم

به‌نظر من که خانوادۀ راسل تا الان .همه‌چیو خوب از پیش برده

.چون اون زمان عقلشون نمی‌رسیده

، وقتی من برگشتم

خانم ون‌راین و خواهر افسرده‌ش .داشتن منو می‌پاییدن

.نمی‌فهمم چرا این‌قد تو فکر اونایی

.من تو فکر اونا نیستم

مراقب باش. اون میزه .مال پادشاه لودویگِ باواریا بوده

.یه زمان مال اون بوده .ولی الان مال منه

.من می‌رم لباسمو عوض کنم

.می‌خوام زودتر این کرسته رو در بیارم

چِرچ» ، می‌شه به «تِرنِر» بگی» من رفتم تو اتاقم؟

.خودش بالاست ، خانم

گِلَدیس از پیاده‌روی‌ش برگشته؟

.پیش خانم «گرنت» تو اتاق درسه

همه‌چی برای رسیدن لری آماده‌ست؟

التعليقات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left