أول 131 سطر.
ترجمه و زیرنویس این اثر تقدیم می شود به ماردانِ داغدارِ آبان 98 و پرواز 752 اوکراین
قدیمی ها می گویند
در این وادی هیچ کس تنها نمیمیرد
در اینجا رسم بر این است که شخص را پیش از آخرین سفرش به سوی مرگ بدرقه می کنند
کارِ آسانی نیست
شما همیشه باید آماده باشید
برای آن ندایِ ناگهانی
...باید راه را بشناسید و بدانید با کسی که در برابرِ
سرنوشتِ محتومِ خود مقاومت می کند باید چه کار کنید
به همین دلیل به این کوهستان آمدم
برای آموختنِ امور مخفی مرگ
تا از تو بیاموزم. آرموگان
بدرقه پایانِ زندگی را
آرموگان
:ترجمه و تنظیم Aligma
بریم
بهتره این کار رو نکنی
شب بخیر
شب بخیر
بالاخره به آرامش رسید
بیا
...زندگی همیشه ما را به سُخره می گیرد
این باعث می شود پایان را با آغاز اشتباه بگیرید
باعث می شود در زوال هر چیزی اشتباه کنید
مانندِ بدن من
و آنچه ابدی ست
خودِ من هستم
اما متعلق به من نیست
به محضِ از کار افتادن حواس
همه چیز واضح به نظر میرسد
اما ناگهان
چیزی مرا اینجا نگه میدارد
نوازش نسیم را روی پوستم احساس می کنم
و خاطراتِ آن روزهای خوب به سراغم می آیند
از این زندگی مسخره
که از رها کردنش امتناع می کنم
چشم هاتو ببند
چشم هاتو ببند
چشم هاتو ببند. اینجوری
تصور کن تویِ رودخانه هستیم
توی آب
آبی که خیلی سرده
و داریم شنا می کنیم. آرموگان
شنا می کنیم. آرموگان
شِنا. شِنا. شِنا
خوبه؟
نه؟
یک کمی بیا جلو
جلوتر
بهتر شد
چته؟
دو چیز وجود دارن
نمی تونی بهشون فکر نکنی
و ازشون چشم برداری
اینها، خورشید
و مرگ هستن
اینها خورشید و مرگ هستن
صدای گوسفند هاست؟
یک زنِ
اوکتاویا؟
نه
غریبه ست
به کمکت احتیاج دارم
باید با من بیای
اگر با من نیای
خودم اونو میکُشم
من نمیکُشم
میدونم
برای همین اینجا هستم
به کمکت احتیاج دارم
برو پایینِ بولتانیا
از اوکتاویا بخواه
باهاش صحبت کردم
اما نمی تونم صبر کنم
اون داره عذاب زیادی میکشه
باید امروز تموم بشه
کسی نمیفهمه
و نخواهد فهیمید
:ترجمه و تنظیم Aligma
شب بخیر. خولیا - سلام -
حالت چطوره؟ اوضاع خوبه؟ - خوبم. آره. آروم بود -
خوشحالم اینو می شنوم - نمی خواهید من بمونم. مطمئنید؟ -
نه. نه لازم نیست. نگران نباش
باشه. پس شب بخیر
شب بخیر. خیلی ممنون - خواهش می کنم -
بیایید تو. بیایید تو
نترسید
کسی نیست
آدری
...آدری. عزیزم
همون مردیِ که بهت گفتم. اینجاست
نه؟
چرا نه؟
نگاهش کن
کمک مون کن
می تونم تا دم مرگ بدرقه اش کنم
اما نمی تونم جونش رو بگیرم
اما نمی تونی اینطوری رهاش کنی
این که زندگی نیست
خواهش می کنم
خواهش می کنم
خواهش می کنم
اگر اون بچه می تونست دستش رو تکون بده
حتما به خودش شلیک می کرد
نمیدونم اینجا چی کار می کنم؟
میدونم که مردم می خوان از تو حفاظت کنن
و میدونم اگر به من کمک کنی
مردم دیگه دنبالت نمیان
و دیگه نمی تونی به دیگران کمک کنی
اما پیرها
هیچ کس دلش برای اونا نمیسوزه
اما بچه ها به همون اندازه عذاب می کشند
شاید هم بیشتر
خیلی بیشتر
کُلاهت رو فراموش کردی
میام داخل که کلاهت رو پس بدم
زندگی خیلی لطیفه
با اینکه توی شیشه هستن هنوز دارن تکثیر میشن
دارن از طریق شکافها تنفس میکنن
آدری بیشتر از 3 ساله که اینجوری زندگی می کنه
زندگی متفاوت رو تجربه نکرد
آره. مردم بهم ترحم می کنن چون یک پسرِ مریض دارم
اما هرگز از دوست داشتنش دست برنداشتم
قبول کردن بدبختیِ من و اون
مثلِ به آغوش کشیدنِ سرنوشته
مطمئنم که قبول داره همه اون تلاش ها برای زندن موندنِ اون بوده
همه اون آزمایشات. اون دستگاه ها
اون زندگی که زندگی نیست
اما یک شب که خوابش نمی برد
حس کردم از من خواد بهش نزدیک بشم
رفتم نزدیکش
No comments yet. Be the first to leave one.